مذاكرات اسلام آباد

سه راه سیمین؛ جایی که شهر با دست‌های زنانه پاس داشته شد!

«زن را چه به کار، آن هم در زمان جنگ، زن نباید در محیط کار باشد، باید در خانه بماند.» جمله‌ای که بارها همکارانم از قول مسئول حراست شرکتمان نقل قول می‌کردند و من با لبخندی تلخ از آن می‌گذشتم و مصمم‌تر می‌شدم برای حضور بیشتر در میدان؛ چه در عرصه رسانه که نقش مهمی در جنگ داشت، چه در شرکت و چه در خانه و شب‌ها در خیابان.

به گزارش خبرآنلاین از اصفهان، در سطح شهر و در سه‌راه سیمین اصفهان، چیزی در حد شعار یا روایت رسمی اتفاق نیفتاد. یک وضعیت شکل گرفت؛ ساده، روزمره و واقعی؛ خیابانی که در روزهای جنگ تحمیلی، تبدیل شد به نقطه‌ای برای ادامه دادن زندگی و در مرکز این ادامه دادن، زن‌ها بودند؛ نه به عنوان نماد، بلکه به عنوان بخشی از کارکرد واقعی شهر.

ماجرا از خیابان شروع نمی‌شود، از یک جمله شروع می‌شود. جمله‌ای که رئیس حراست شرکت بارها مطرح کرده بود «زن را چه به کار، آن هم در زمان جنگ، زن نباید در محیط کار باشد، باید در خانه بماند.» جمله‌ای که بارها همکارانم از او نقل قول می‌کردند و من با لبخندی تلخ از آن می‌گذشتم و مصمم‌تر می‌شدم برای حضور بیشتر در میدان؛ چه در عرصه رسانه که نقش مهمی در جنگ داشت، چه در شرکت و چه در خانه و شب‌ها در خیابان.

حرف رئیس حراست برایم فقط یک نظر ماند اما خوب می‌دانستم این حرف وقتی با زندگی واقعی برخورد می‌کند، تبدیل می‌شود به یک آزمون و آزمون، همان‌جا شروع شد؛ بدون اینکه اعلامش کنم. 

در همان روزها هم، زن‌ها سر کار بودند، به شکل کاملاً ساده و اجرایی. صبح‌ها در اداره‌ها، کارخانه‌ها، بخش‌های خدماتی و پشت‌صحنه‌هایی که دیده نمی‌شوند.

در کارهایی که اگر انجام نشوند، هیچ چیز جلو نمی‌رود، اما اگر انجام شوند هم الزاماً دیده نمی‌شوند و شب‌ها، وقتی شهر سنگین‌تر می‌شد، در سه‌راه سیمین.این جابه‌جایی، اتفاق خاصی نبود. بخشی از ریتم زندگی بود. فقط در این شرایط، بیشتر دیده شد.

سه‌راه سیمین در آن شب‌ها تغییر نکرده بود؛ اضافه شده بود؛ به همان خیابان معمولی، یک لایه دیگر اضافه شده بود: توقف. مردم نمی‌گذشتند، می‌ماندند. بعضی برای کمک، بعضی برای همراهی، بعضی فقط برای اینکه ببینند شهر چطور خودش را نگه می‌دارد.

پرچم ایران در باد حرکت می‌کرد. بنرها در امتداد ورودی خیابان جانبازان بودند. نام شهدا روی پارچه‌ها دیده می‌شد؛ از جمله شهید عباس بهرامی، شهید فولاد مبارکه که نامش در میان آن فضا فقط یک نوشته نبود؛ یک یاد واقعی بود، بخشی از حافظه جمعی. و کمی بالاتر، بنر رهبر شهیدمان، در رفت‌وآمد باد، با داغی سنگین اما چیزی که این تصویر را کامل می‌کرد، آدم‌ها بودند و در میان آدم‌ها، زن‌ها.

زن‌ها در میدان یک نقش واحد نداشتند؛ اگر دنبال یک تصویر ساده از آن‌ها باشی، اشتباه می‌کنی. چون چیزی که آنجا دیده می‌شد، یک «سیستم کوچک انسانی» بود، نه یک نقش ثابت؛ دخترانی که سریع حرکت می‌کردند، بین کارها و آدم‌ها. زن‌های میانسالی که هماهنگی را نگه می‌داشتند، بدون اینکه مرکز باشند. زن‌های مسن‌تر که بیشتر از هر چیز، فضا را آرام نگه می‌داشتند؛ این‌ها کنار هم بودند، نه شبیه هم. و همین تفاوت، کار می‌کرد.

موکب، ظاهرش ساده بود: چای، نظم، رسیدگی، جابه‌جایی اما در عمل، چیزی پیچیده‌تر بود: هماهنگی بدون دستور. هیچ‌کس فرمان نمی‌داد. هیچ‌کس نقش تعریف نمی‌کرد. اما کارها انجام می‌شدند. این نقطه‌ای است که معمولاً در روایت‌ها نادیده گرفته می‌شود: اینکه بسیاری از چیزها در جامعه، نه با دستور، بلکه با حضور کار می‌کنند و در این حضور، زنان سهم پررنگی داشتند؛ نه به شکل جدا، بلکه درون جریان.

در میان این فضا، یک چیز قابل توجه بود: رنگ‌ها. پرچم‌ها، لباس‌ها، نشانه‌ها، حتی گوشی‌هایی که روی آن‌ها تصویرهای ساده از پرچم یا نام شهدا دیده می‌شد. و در این میان، رنگ صورتی هم حضور داشت—نه برجسته، نه طراحی‌شده. فقط یکی از رنگ‌ها در میان رنگ‌های دیگر. کنار خاکی، کنار سبز، کنار تیره. هیچ‌کدام غالب نبودند. ترکیب بودند. این خودش یک نکته مهم بود: فضا تک‌رنگ نبود، و آدم‌ها هم نبودند.

جمله‌ای هم در آن فضا بارها در سرم می‌پیچید، جمله‌ای که بیشتر از اینکه شعار باشد، تبدیل به یک جمله واقعی شده بود: «سرزمین‌ها با وطن‌دوستی آباد شده‌اند.» اما این جمله و این شب‌ها در خیابان معنای متفاوتی داشت. نه به عنوان یک ایده، نه به عنوان یک تحلیل. به عنوان یک نتیجه ساده از چیزی که در حال اتفاق افتادن بود. چون در آنجا وطن‌دوستی تعریف نمی‌شد؛ انجام می‌شد. در کار کردن. در ماندن. در ادامه دادن. ---

اگر کسی از بیرون نگاه می‌کرد، شاید فقط یک موکب می‌دید. اما اگر چند دقیقه بیشتر می‌ماند، می‌فهمید که اینجا موضوع درباره «مکان» نیست. درباره «روال» است. روالی که در آن، آدم‌ها نقش‌ها را توضیح نمی‌دهند—انجام می‌دهند. 

و در نهایت، آن جمله اولیه—آن حرف درباره اینکه زن باید در خانه باشد—در برابر یک چیز ساده قرار گرفت: تداوم. چون، زن‌ها نه قضاوت شدند، نه منع شدند بلکه پاسخ دادند. فقط بودند. در کار. در خیابان. در نظم. در حرکت. صبح در محیط کار، شب در خیابان. بدون تناقض. بدون نمایش. بدون توضیح اضافه.

و شاید دقیق‌ترین روایت همین باشد: در سه‌راه سیمین، شهر درباره زن‌ها حرف نزد—با حضورشان کار کرد.

48

کد مطلب 2210227

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 5 =

آخرین اخبار