مذاكرات اسلام آباد

۰ نفر
۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۲۱:۲۰
حقیقتی که زیر آوار روایت‌ها نفس می‌کشد

در عصر انباشت روایت‌ها، حقیقت در ازدحام صداها گم می‌شود. جایی میان خبرهای متناقض، تحلیل‌های شتاب‌زده و شایعاتی که بی‌وقفه بازتولید می‌شوند، حقیقت آرام‌آرام زیر آوار روایت‌ها نفس می‌کشد.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، در حاشیه تاریخ، همیشه لحظه‌هایی هست که شنیده‌ها به‌صورت تجربه‌ای از ترس، تردید و حقیقت زنده می‌شوند. گاهی سیاست دیگر در اتاق‌های دربسته معنا نمی‌شود، بلکه در ذهن مردمی شکل می‌گیرد که هر روز میان انبوهی از روایت‌های متضاد، تلاش می‌کنند بفهمند چه کسی راست می‌گوید و چه کسی تنها صدای بلندتری دارد. اینجاست که جنگ دیگر بوی باروت نمی‌دهد؛ بوی کلمه می‌دهد. بوی جمله‌هایی که آرام، بی‌صدا و دقیق، ذهن‌ها را جابه‌جا می‌کند.

بنابر روایت ایکنا، در یکی از شب‌های تاریخ، در کوفه یا شاید در امتداد تمام شهرهای جهان اسلام، مردی ایستاده بود که یک فرمانده تمام عیار و معمار فهم بود. علی بن ابیطالب(ع). اما آنچه او را از فرماندهان دیگر جدا می‌کرد نوع نگاهش به انسان بود. علی(ع) خوب می‌دانست که شکست واقعی، لحظه‌ای رخ می‌دهد که انسان حقیقت را گم کند.

اگر از دل نهج‌البلاغه عبور کنیم، با جهانی روبه‌رو می‌شویم که در آن قدرت فقط ابزار کنترل نیست، بلکه توانایی شکل دادن به ادراک مردم است. دشمن در این جهان روایت می‌سازد. پیش از آنکه شمشیر بکشد، شک می‌کارد و پیش از آنکه پیروز شود، حقیقت را شبیه‌سازی می‌کند.

امروز اگر واژه‌ای برای این وضعیت وجود داشته باشد، شاید جنگ نرم باشد؛ اما در منطق علوی، این پدیده چیزی تازه نیست. فقط ابزارها عوض شده‌اند؛ از شایعه در بازار کوفه تا تیتر در صفحه‌های درخشان رسانه‌های امروز. جوهره اما همان است: مخلوط کردن حق و باطل تا مرز تشخیص از بین برود.

در یکی از فرازهای نهج‌البلاغه، جمله‌ای هست که می‌تواند تمام فهم انسان را از سیاست تغییر دهد: حقیقت اگر خالص باشد، هرگز پنهان نمی‌ماند؛ مشکل آنجاست که با باطل در هم آمیخته می‌شود. این جمله، یک توصیف دقیق از سازوکار فریب است. فریب همیشه دروغ محض نیست؛ گاهی حقیقتی است که کمی تغییر زاویه داده، کمی رنگ عوض کرده و درست در لحظه‌ای که باید راهنما باشد، تبدیل به سرگردانی می‌شود.

در چنین جهانی، علی(ع) از دو واژه استفاده می‌کند که اگرچه ساده‌اند، اما بار یک تمدن را حمل می‌کنند: تبیین و بصیرت. تبیین، در نگاه علی(ع) نوعی مسئولیت اخلاقی است در برابر حقیقت. حاکم، در منطق علوی، نمی‌تواند در سکوت خود پنهان شود و انتظار اعتماد داشته باشد. سکوت در برابر سوءتفاهم، خود نوعی تولید بحران است. او در نامه‌ای به مالک اشتر می‌گوید اگر مردم درباره تو گمان بد بردند، در برابرشان بایست، سخن بگو، خودت را توضیح بده. این جمله ساده، در دل خود یک انقلاب دارد: قدرت بدون شفافیت، دوام نمی‌آورد.

اما در سوی دیگر ماجرا، مردم قرار دارند. مردمی که حاملان سرنوشت‌اند. در منطق علی(ع)، جامعه قرار نیست صرفاً شنونده باشد؛ باید بفهمد، تحلیل کند و بتواند در میان صداهای مختلف، حقیقت را تشخیص دهد. این همان چیزی است که از آن به بصیرت یاد می‌کند؛ نه بصیرت به معنای دانستن، بلکه به معنای دیدن پشت پرده‌ها.

تصور کنید جامعه‌ای را که در آن خبرها مثل باران می‌بارند، اما هیچ‌کس نمی‌داند کدام قطره از ابر حقیقت آمده و کدام از دود فریب. در چنین فضایی، اگر چشم‌ها تمرین دیدن نکرده باشند، حتی نور هم گمراه‌کننده می‌شود. اینجاست که بصیرت، تبدیل به نوعی توان زیستن می‌شود، نه یک فضیلت فکری.

در دل تاریخ صدر اسلام، صحنه‌هایی هست که این منطق را به شکلی دردناک آشکار می‌کند. روزی که قرآن‌ها بر سر نیزه رفتند، شمشیرها از کار افتادند، نه به خاطر قدرت دشمن، بلکه به خاطر تردید در دل یاران. آن لحظه، لحظه شکست نظامی نبود؛ لحظه شکست ادراک بود. لحظه‌ای که روایت، بر واقعیت غلبه کرد و شاید از همین‌جاست که می‌توان فهمید چرا علی(ع) تا این اندازه بر خطر نفوذ کلام حساس است. او خوب می‌داند که دشمن همیشه از در قدرت وارد نمی‌شود؛ گاهی از در زبان وارد می‌شود. سخن، اگر در جای درست گفته نشود، می‌تواند از یک حقیقت، ابزار فروپاشی بسازد.

در این میان، رابطه میان حاکم و مردم، شبیه رابطه‌ای است شکننده و پیچیده؛ چیزی میان اعتماد و آزمون. اگر این اعتماد آسیب ببیند، هیچ سازوکار امنیتی قادر به ترمیم آن نیست. علی(ع) این را می‌فهمد و از همین‌رو، عدالت را نه فقط یک اصل اخلاقی، بلکه یک ضرورت امنیتی می‌داند. مردمی که عدالت را تجربه کنند، کمتر در برابر شایعه فرو می‌ریزند. اما مردمی که احساس بی‌عدالتی کنند، حتی حقیقت را نیز با بدبینی نگاه می‌کنند.

شاید به همین دلیل است که در نگاهش، رضایت عمومی یک سپر دفاعی است. سپری در برابر جنگی که دشمن در آن به جای حمله به بدن‌ها، به ذهن‌ها حمله می‌کند. اگر این تصویر را به امروز بیاوریم، جهان چندان غریبه به نظر نمی‌رسد. تنها تفاوت سرعت است. آنچه روزی در بازار کوفه طی هفته‌ها پخش می‌شد، امروز در چند ثانیه جهان را درمی‌نوردد. شایعه دیگر نیاز به پا ندارد؛ اینترنت دارد و همین، میدان را پیچیده‌تر کرده است.

در چنین جهانی تبیین یک ضرورت دائمی است. سکوت، به سرعت پر می‌شود از روایت‌های دیگران و این روایت‌ها همیشه بی‌طرف نیستند. برخی طراحی شده‌اند، برخی هدایت‌شده‌اند و برخی فقط از سوءتفاهم زاده شده‌اند؛ اما نتیجه یکی است: آشفتگی ذهن جمعی.

در کنار آن، بصیرت نیز یک مهارت جمعی است. جامعه‌ای که نتواند میان اطلاعات و تفسیر تفاوت بگذارد، دیر یا زود در برابر موج‌های روانی آسیب‌پذیر می‌شود. این آسیب‌پذیری، لزوماً در خیابان دیده نمی‌شود؛ در تصمیم‌ها دیده می‌شود، در قضاوت‌ها، در فاصله‌ای که میان مردم و حقیقت شکل می‌گیرد.

در این میان، علی(ع) چهره‌ای از سیاست ارائه می‌دهد که در آن قدرت، بدون آگاهی بی‌معناست. حاکم اگر حقیقت را نگوید، مردم در تاریکی می‌مانند و مردم اگر نفهمند، حقیقت در میان دستانشان گم می‌شود. این رابطه دوطرفه، شبیه نخی است که اگر از هر سمت پاره شود، کل ساختار فرو می‌ریزد.

شاید به همین دلیل است که نهج‌البلاغه، شبیه یک آینه است. آینه‌ای که هر روزگاری، تصویر خودش را در آن می‌بیند. عصر ما نیز از این قاعده مستثنا نیست؛ با این تفاوت که امروز، جنگ بر سر خاک نیست، بر سر معناست.

و در پایان، شاید بتوان گفت مهم‌ترین درس این منطق آن است که هیچ جامعه‌ای با شمشیرهای تیز شکست نمی‌خورد؛ با ذهن‌های خسته شکست می‌خورد. ذهن‌هایی که دیگر نمی‌دانند به چه باید باور داشته باشند و در چنین لحظه‌ای است که تبیین، تبدیل به نجات می‌شود و بصیرت، تبدیل به نفس کشیدن. علی(ع) اگر امروز در میان ما بود، شاید همچنان بر یک چیز اصرار می‌کرد: اینکه حقیقت، اگرچه ممکن است زخمی شود، اما تنها زمانی می‌میرد که کسی برای دیدن آن تلاش نکند.

کد مطلب 2210425

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 4 =

آخرین اخبار