مذاكرات اسلام آباد

از سندباد تا جنگ‌های مدرن؛ سفری حیرت‌انگیز در تاریخ خلیج‌فارس

در دو ساعت و نیم گفت‌وگو طی دو روز توافقی منعقد شد که طبق آن آمریکا پذیرفت که شمار مشاوران نظامی در ایران را بیفزاید و برای شاه دستیابی به برخی از پیشرفته‌ترین تسلیحات نظامی غیرهسته‌ای آمریکا را ممکن سازد، شاه نیز در مقابل نقش محوری در پشتیبانی از منافع آمریکا در منطقه خلیج‌فارس را پذیرفت. همه این پیمان‌ها در بیان صریح و شگفت‌آور نیکسون در پایان جلسه خلاصه شد؛ هنگامی که وی از ورای میز به شاه نگاه کرد و به‌سادگی گفت: «از من حمایت کنید.»

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا - آناهید خزیر: «خلیج پارس این شاخابه ستیزه‌برانگیز که هم مایه غرور ثروت و اقتدار ایران است و هم با کشاندن بیگانگان به سوی خود سرپل تهاجم آن‌ها به این سرزمین شده است؛ گستره آبی وسیعی که چیرگی بر آن مایه سربلندی است و به همین نحو همسایگی‌اش اگر با ضعف همراه شود خسران و نابودی را در پی دارد، واقعیاتی که نباید آن‌ها را در هزارتوی مجادلات و شعارها از یاد برد؛ سرزمینی که نام آن و نیز ثروت‌های نهفته در ژرفایش ستیزه‌ها برانگیخته و خون‌ها ریخته اما همچنان خلیج‌پارس و از آنِ پارسیان باقی مانده است، با مرزهایی که خون جوانان ایران بدان شکوه و ماندگاری جاودانه‌ای بخشیده است با دل تپنده گیتی که در آن ثروت و فقر، نیکی و پستی، ریشه‌های دیرین و دروغ‌های امروزین پاکان و دیوان و، در یک کلام، همه چیز از نیک و بد با یکدیگر درآمیخته‌اند تا سرنوشت جهان را رقم زنند.»

از سندباد تا جنگ‌های مدرن؛ سفری حیرت‌انگیز در تاریخ خلیج‌فارس
تاریخ خلیج فارس (چاپ نخست) - تاریخ خلیج فارس (چاپ سوم)

آن‌چه بازگو شد بخشی از نوشته محمد آقاجری مترجم کتاب «تاریخ خلیج فارس؛ از قدیم‌ترین دوران تا کنون» نوشته لارنس جی. پاتر بود که از سوی نشر ققنوس به چاپ سوم رسیده است. چاپ نخست آن سال ۱۳۹۳ منتشر شده بود. این کتابی است درباره پهنه آبی «خلیج همیشه پارس» و متشکل از مقالاتی است به قلم نویسندگانی چون تی پاتس، ویتکُم، تورج دریایی، محمدباقر وثوقی، گری سیک و دیگر بزرگانی که نام آن‌ها از پیش رو داشتن اثری گرانسنگ خبر می‌دهد. نویسندگان این مقالات مقاطع تاریخی گوناگون و نیز موضوعات مختلف جامعه شناختی را موضوع بررسی قرار داده‌اند، چیزی که خود مایه جذابیت بیشتر این اثر شده است.

نکته جالب این‌که در این اثر، خلیج‌فارس به صورت یک کل و نه صرفاً ضمیمه تمدن‌های فلات ایران یا شبه‌جزیره عربستان بررسی شده است. دیدگاهی نو که دستاوردهایی تازه و بس ارزنده به ارمغان آورده است، گرچه گاه در مستقل شمردن این پهنه آبی و کرانه‌های آن از ایران شاید غلو شده باشد. همسانی‌هایی که از آن‌ها یاد شده است تنها جنبه‌های ظاهری زیست و فرهنگ مردمان و اقوام را شامل می‌شود، حال آن‌که انسان هویتی مستقل دارد از آن‌چه ظاهر وی می‌نماید؛ هویتی برخاسته از باورها و ارزش‌های او که اگر از این جنبه داوری می‌کنیم، ساکنان خلیج‌فارس با مردمان سواحل هند یا کرانه‌های «مالابار» تفاوت‌های بسیاری دارند.

در این کتاب می‌توان همگام با ماهی‌گیران باستانی به دریا رفت نظاره‌گر باج‌ستانی شهریاران آشوری شد، از دود کوره‌های سفال‌پزی به سرفه افتاد، هم‌دوش بازرگانان ساسانی دریاها را پیمود، به همراه سندباد افسانه‌ای سرزمین‌های ناشناخته را در نوردید، با دیدن گرگ‌های انسان‌نما به چاره‌اندیشی پرداخت، یا پای روایت‌های پژوهشگری پرتغالی درباره بیدادگری‌های نیاکانش در جزیره هرمز نشست و از مدارای جهان با دیوی به نام صدام به حیرت افتاد. انبوهی از اطلاعات در زمینه‌های گوناگون که همسان عالمانه بودن، تازه و بکر نیز هستند چندان که به‌سختی می‌توان اثر دیگری در این باب و این‌گونه پرمحتوا یافت.

یکی از مسائل تأمل‌برانگیزی که با خواندن این کتاب به ذهن خطور می‌کند این است که بسیاری از کاوش‌های باستان‌شناختی درباره خلیج‌فارس در کرانه‌های جنوبی آن انجام گرفته است، به نحوی که ممکن است آیندگان پیشینه باستانی این ناحیه را تنها از منظر این کاوش‌ها بشناسند و این وضعیت خود چالشی جدی علیه «خلیج‌فارس» و به سود نام‌ها و ادعاهای جعلی خواهد بود. اما آن‌چه درنهایت از همه این نوشته‌های محققانه برمی‌آید این است که...  قدرت است که بقا را مشروعیت می‌بخشد؛ اصلی که شاید فلاسفه اخلاق آن را رد کنند، اما گذر زمان و تجاربی که ساکنان به‌ویژه ایرانی از برخورد با بیگانگان داشته‌اند بر آن مهر تأیید می‌نهد؛ قانونی که گرچه نمی‌توان بر آن صحه بر آن صحه گذارد، نباید که نادیده‌اش انگاشت.

از سندباد تا جنگ‌های مدرن؛ سفری حیرت‌انگیز در تاریخ خلیج‌فارس

بازنویسی تاریخ خلیج‌فارس

توجه به اقیانوس‌ها به عنوان یک موضوع پژوهشی درخور، اخیراً در برخی مقاله‌های نشریه «بازنگری‌های تاریخی آمریکا» نمود برجسته‌ای یافته است و آن‌گونه که در مقدمه آن نشریه آمده «خلیج‌فارس دیگر بیش از این بی‌پیشینه نخواهد بود و تاریخی از آن خود خواهد داشت، به‌ویژه در این زمان که تاریخ جهان با توجه به چشم‌انداز این دریا در حال بازنویسی است.» بخش بزرگی از تاریخ اقیانوس هند ـ و به‌ویژه بخش مربوط به توسعه خلیج‌فارس از آغاز دوران کنونی ـ با توجه به تجاوزات و سلطه‌جویی‌های قدرت‌های بیگانه‌ای بررسی شده که شامل پرتغالی‌ها در سده شانزدهم هلندی‌ها در سده هفدهم و انگلیس از اواخر سده هجدهم می‌شود. شرکت‌های بازرگانی بزرگ اروپایی که در این ناحیه فعالیت داشتند یعنی شرکت انگلیسی هند شرقی (تأسیس ۱۶۰۰)، شرکت هلندی هند شرقی (تأسیس ۱۶۰۲) و شرکت فرانسوی هند فرانسه (تأسیس ۱۶۶۴) همگی گزارش‌های مفصلی از خود برجای گذارده‌اند که مورخان به پژوهش درباره آن‌ها پرداخته‌اند.

این آثار با توجه به قلّت نوشته‌های بومی درباره خلیج‌فارس، به ارائه تصویری از این ناحیه پرداخته‌اند که تمرکز آن حول محور بازرگانی دریایی و نیز مخالفت در برابر بیگانگان یا همکاری با آنان است با این حال به گفته فلور «اروپایی‌ها در این‌جا برخلاف دیگر نواحی آسیا، ماندگاه‌هایی اروپایی‌نشین ایجاد نکردند که بعدها به برون‌بوم‌هایی با حقوق و اقتدار قانونی بدل شوند» اروپایی‌ها همیشه اقلیت‌های بسیار کوچکی بودند که وابستگی کاملی به قدرت‌های محلی داشتند. «اگر در میان مداخله اروپاییان و واکنش آسیایی‌ها نوعی تفکیک تحلیلی قائل شویم، بسیاری از جنبه‌های مهم تعاملات اروپا - آسیا در دریاهای آسیایی درک نخواهد شد. این جنبه‌ها به صورتی به‌شدت مشروط و ویژه از دل تعاملات تجانس‌ها و انطباق‌های دوجانبه و ویژگی‌های خاص تمدن اروپایی و تمدن‌های گوناگون آسیایی بروز می‌کنند.»

نگارش تاریخ خلیج‌فارس از دیرباز در انحصار بیگانگان و تا همین اواخر، ویژه انگلیسی‌هایی بوده است که ۱۵۰ سال بر این منطقه تسلط داشته‌اند. این نویسندگان بیشتر به دلایل راهبردی به خلیج‌فارس علاقه‌مند و تا حد بسیاری از الطاف امپراتوری انگلیس برخوردار بوده‌اند. اخیراً آثار اندک اما برجسته‌ای پدید آمده‌اند که تمرکز آن‌ها بر مردم بومی است. در میان نسل جدید مورخان ایران و کشورهای شبه‌جزیره عربستان نوعی ناامیدی وجود دارد از این‌که دیگران از دیرباز بررسی تاریخ این منطقه را به انحصار خود درآورده‌اند. در دهه ۱۹۷۰ میلادی، نسل جدیدی از مورخان در کشورهای عربی خلیج‌فارس پدید آمد که از انگلیس به سبب مرزبندی در خلیج‌فارس و از میان بردن یکپارچگی آن انتقاد می‌کرد. آن‌ها همچنین این کشور را متهم می‌کردند که با در دست گرفتن بخش بزرگی از بازرگانی با سرزمین‌های دوردست و محدود ساختن بومیان به شناورهای بادبانی و بازرگانی خرده‌پا در بندرهای کوچک‌تر عامل تغییر اقتصاد سنتی خلیج‌فارس شده است. از زمان انقلاب (ایران.م) مورخان ایرانی گرایش دارند تا بر تأثیرهای زیان‌بار اروپاییان در خلیج‌فارس تأکید و در عین حال از حکومت‌های خود به سبب عدم پایداری سرسختانه‌تر انتقاد کنند.

آن‌چه انگلیس در سده هجدهم و نوزدهم به عنوان دزدی دریایی از آن انتقاد می‌کرد و برای توجیه مداخلات خود از آن سود می‌برد می‌تواند مقاومتی مشروع در برابر تجاوز بیگانه و واکنشی فرهنگی در برابر رقابت‌های دریایی تلقی شود. «دزدی دریایی» را می‌توان همچنین نبردی دریایی دانست یا آن را انتقال ستیزه‌های قبیله‌ای به دریا و وضع مالیات در ازای محافظت پنداشت (خووا)، کاری که در خشکی نیز معمول بود. این عقیده که نیاکان شیوخ امارات متحده در گذشته دزد دریایی بوده‌اند و دخالت انگلیس برای ایمن‌سازی راه‌های بازرگانی دریایی در خلیج‌فارس ضروری بوده همواره سبب انزجار حاکمان این شیخ‌نشین شده است.

در همه مناقشات ارضی کنونی در خلیج‌فارس مثل جنگ ایران و عراق و جنگ عراق و کویت، که بر سر مرزها بوده‌اند، بیشتر شواهد مستند و اساسی را کارمندان غیرنظامی انگلیس در اواخر سده نوزدهم و اوایل سده بیستم تهیه کرده بودند. نوشته‌ها و تاریخ‌های محلی در دسترس به عربی و فارسی بسیار اندک‌اند. مثلاً شگفت‌آور است که تاکنون دولت ایران در تأیید ادعای خود درباره مالکیت جزیره‌های ابوموسی و تنب بزرگ و تنب کوچک اسناد تاریخی بیشتری فراهم نیاورده است.

از سندباد تا جنگ‌های مدرن؛ سفری حیرت‌انگیز در تاریخ خلیج‌فارس
نقشه‌ای قدیمی از جزیره هرمز در زمان اشغال توسط پرتغالی‌ها

حضور پرتغالی‌ها در خلیج‌فارس

در بخشی از کتاب با نام «حضور پرتغالی‌ها در خلیج‌فارس» نوشته خوآئو تلیس اِکونیا به «پرتغال و خلیج‌فارس: نگاهی به سال‌های ۱۵۰۷ تا ۱۷۵۰» پرداخته شده است. در این بخش می‌خوانیم: «پرتغال بیش از دو سده با خلیج‌فارس در تعامل بود، اما در این مدت ماهیت روابط آن‌ها تغییرات بسیار اندکی داشت. خلیج‌فارس در حاشیه امپراتوری آسیایی آن‌ها جای داشت و در همین حالت نیز باقی ماند، امپراتوری‌ای که مرکز آن کرانه‌های غربی هندوستان بود و خلیج‌فارس تنها در صورتی اهمیت می‌یافت که امنیت هند از سوی ناوگانی که از تنگه هرمز می‌آمد تهدید می‌شد یا قابلیت‌های اقتصادی مسیر دماغه امیدنیک به مخاطره می‌افتاد. با این حال، خلیج‌فارس، با وجود در حاشیه بودن، در زمینه مستملکات آسیایی پرتغال اهمیت تجاری فراوانی داشت و هرمز اغلب دژی سودآور و احتمالاً پرمنفعت‌تر از همه شهرهای دیگر ایالت هند (کشور هند و زنجیره ماندگاه‌های کرانه‌ای و دژهای واقع در مناطق اقیانوس هند) بود. خلیج‌فارس، جدای از مسقط، پس از سال ۱۶۲۲ همچنان منبع درآمد منظمی برای هند پرتغال بود.

حضور رسمی پرتغال چیزی بسیار بیش از استقراری پررنگ در سراسر خلیج‌فارس بود. پرتغالی‌ها حتی در اوج قدرت خود ناچار بودند تا بر هرمز، محوری واقع در محل برخورد سه راه عمده تجاری به هند، بصره و بازارهای ایران، تمرکز داشته باشند. آن‌ها ترجیح می‌دادند تا زمانی که تهدید مستقیمی متوجه هرمز نمی‌شد و کالاها و کشتیرانی سیر آزادانه خود را داشتند همان وضعیت پیشین را حفظ کنند. مقامات هرمز و اشراف محلی موقعیت خویش را حفظ کردند و بدین ترتیب پیکره اداری پیش از پرتغالی‌ها و نیز تابعیت صوری هرمز از مرکزی سیاسی با ضعف فزاینده را ابقا کردند، چیزی که در گذر زمان به استقلال آنان انجامید. برای اطمینان از تداوم امنیت دریایی، نیروی دریایی ثابتی پس از سال ۱۵۱۵ همواره در خلیج‌فارس حاضر بود. پرتغالی‌ها تنها زمانی در این قلمروی مرزی به فعالیت‌های نظامی می‌پرداختند که تهدیدی متوجه این محور یا روند آزادانه تجارت می‌شد. این امر هنگام مرکزیت هرمز (۱۵۱۵-۱۶۲۲)، مسقط (۱۶۲۲-۱۶۵۰) و بعدها کنگ (۱۶۵۰-۱۷۲۵) رخ داد، گرچه پس‌زمینه سیاسی و اقتصادی از یک محل تا محل دیگر تفاوت داشت.

پرتغالی‌ها، با وجود فتح هرمز، این مرکز سیادت دریایی، هرگز احساس نکردند که ناچارند تا همه مستملکات خود در خلیج فارس، حتی چند نقطه راهبردی مهم، را با استقرار پادگان‌ها اشغال کنند، چون ترجیح می‌دادند که حضور خود را با استفاده از نیروی دریایی اعمال کنند. این گرایش تنها در نیمه دوم سده شانزدهم و پس از این‌که تهدیدهای عثمانی‌ها شدت یافت تغییر کرد. نیروی نظامی و دریایی پرتغال هیچ‌گاه برای واداشتن کشتی‌ها به تابعیت رسمی از هرمز کافی نبود، این امر را شکست شرم‌آور لشکرکشی سال ۱۵۲۹ به بحرین یا فروپاشی استیلای هرمز در موغستان در حدود سال ۱۵۳۸ ثابت کرد.

از سندباد تا جنگ‌های مدرن؛ سفری حیرت‌انگیز در تاریخ خلیج‌فارس
بقایای قلعه پرتغالی‌ها در جزیره هرمز

توپ‌ها و کشتی‌های پرتغالی تنها می‌توانستند نفوذی موقتی داشته باشند که مدت‌زمان لشکرکشی و بُرد توپ‌ها محدوده آن را معین می‌ساخت. در هر صورت هزینه نگهداری پادگان‌های متعدد عاملی بازدارنده بود. شمار سربازان و ملوانان مستقر در هرمز از ۴۱۰ نفر در سال ۱۵۸۱ به ۵۳۴ نفر در سال ۱۶۱۰ رسید، اما این تعداد در مقایسه با عمان که سربازان مستقر در آن‌جا از ۷۲۷ نفر در سال ۱۶۲۳ به ۱۷۳۹ نفر در سال ۱۶۳۳ رسیده بود چیزی به شمار نمی‌رفت. این افزایش تدریجی بود. افزایش نیروها با شدت یافتن فشار عثمانی از دهه ۱۵۴۰ تا ۱۵۸۰ و نیز به سبب موردی محلی، یعنی دزدان دریایی نخیلو، که پس از دهه ۱۵۵۰ به صورت مزاحمتی دائمی درآمده بودند، آغاز شد. تا اواخر سده شانزدهم تحکیم قدرت حکومت صفوی در طول کرانه‌های خلیج‌فارس و فتح بحرین به دست آن‌ها در سال ۱۶۰۲ همراه با شکل‌گیری نیروی دریایی عمان در دهه ۱۶۴۰، که بعدها تا نواحی غربی اقیانوس هند رخنه کرد، بیش از پیش در این وضعیت دخیل شد. حضور قدرت‌های خارجی مانند انگلیس در آغاز و بعدها هلند در ابتدای سده هفدهم حتی سبب افزایش خشونت‌ها در خلیج‌فارس شد که خود نشانه وقوع رخدادی گسترده در دریاهای آسیایی بود.

به نظر می‌رسد که تلقی پرتغالی‌ها از برخی واقعیات خلیج‌فارس، مثلاً سازمان‌های سیاسی محلی و پیوندهای اجتماعی سطحی، غیردقیق و کاملاً متعصبانه بوده است. عنصر تعیین‌کننده در «دیگر» سو مذهب بود و دست‌کم در سطح رسمی شکافی پدید آورد که هرگز ترمیم نشد، هرچند افرادی غیردولتی سعی در ترمیم آن داشتند. خلیج‌فارس و نواحی مجاور آن و به‌ویژه ایران، به طرزی غریب، هرگز مناسب کوشش‌های مبلغان مذهبی نبودند، هرچند طی دو سده کوشش‌های متعددی هم انجام گرفت. ژزوئیت‌ها، که احتمالاً بهترین سازمان مذهبی کاتولیکی را برای فعالیت‌های تبلیغی دارا بودند، در سال ۱۵۶۸ به کوشش‌های خود در خلیج‌فارس پایان دادند. آوگوستینی‌ها هم هرگز توفیقی بیش از پیشینیان خود نداشتند. آن‌ها در برون‌بوم‌های پرتغالی در خلیج‌فارس سکنی گزیدند و در ایران سه محفل ایجاد کردند و صومعه آن‌ها در اصفهان به صورت سفارت غیررسمی پرتغال در دربار شاه عباس درآمد. با گذر زمان برخی چیزها تغییر کرد، گرچه روحیه خاص جنگجویانه آنان هرگز کاملاً محو نشد. این روحیه بازمانده‌ای از گذشته خود پرتغال بود که در جریان فتح دوباره شبه‌جزیره ایبری توسط مسیحیت، که در سده پانزدهم پایان پذیرفت، شکل گرفته بود.»

از سندباد تا جنگ‌های مدرن؛ سفری حیرت‌انگیز در تاریخ خلیج‌فارس
بقایای کشتی‌های متفقین در دریای عمان

آمریکا و خلیج‌فارس در سده بیستم

بخش دیگری از کتاب به «آمریکا و خلیج‌فارس در سده بیستم» اختصاص دارد این مقاله نوشته گری سیک است. او نوشته است:

پنجاه سال طول کشید تا آمریکا به صورت قدرت برتر در خلیج‌فارس درآید و ویژگی این فرایند طفره‌روی، تردید و بی‌میلی کلی برای دخالت بود آمریکا که در اساس طی جنگ جهانی دوم و برای پشتیبانی از تدارک شوروی از سوی متفقین وارد این ناحیه شده بود، پس از جنگ همه نیروهای خود را به مدت تقریباً ۲۵ سال از این ناحیه خارج ساخت و خشنود بود که تجارت این منطقه را به شرکت‌های عظیم نفتی معروف به هفت‌خواهران و بیشتر مسئولیت‌های حفظ امنیت منطقه‌ای را به مدیریتِ متفق معتمد و باتجربه خود یعنی انگلیس بسپارد.

حتی در زمان خروج انگلیس از خلیج‌فارس در سال ۱۹۷۱، آمریکا بلافاصله برای پر کردن این خلأ هجوم نیاورد و در عوض توافقی امنیتی و غیرمعمول را با ایران (و به طور اسمی با عربستان برای پر کردن این شکاف به انجام رساند زمانی هم که این توافق پس از انقلاب ایران لغو شد، آمریکا ایجاد زیرساخت‌های نظامی را در این منطقه آغاز کرد، فرایندی که محرک آن بین‌المللی شدن جنگ ایران و عراق در نیمه دهه ۱۹۸۰ بود اما تنها در زمان حمله عراق به کویت در سال ۱۹۹۱ بود که آمریکا نیروهای عمده‌ای راهی این منطقه کرد که به نظر می‌رسد هدف آن‌ها کسب برتری و حضور ماندگار آمریکاست.

در کل، منافع آمریکا در خلیج‌فارس ساده و همگون و از همان آغاز، مبتنی بر وضعیت راهبردی و جهانی بود: نخست اطمینان یافتن از دسترسی جهان صنعتی به ذخایر گسترده نفت این منطقه، و دوم پیش‌گیری از این‌که کشورهای متخاصم اختیار سیاسی یا نظامی این منابع را در دست گیرند. طی جنگ سرد، شوروی مهم‌ترین تهدید برای این منافع تلقی می‌شد؛ پس از فروپاشی شوروی، ایران و عراق به صورت مهم‌ترین اهداف کوشش‌های محدودکننده آمریکا درآمدند.

اهداف دیگری مانند حفظ ثبات و استقلال کشورهای خلیج‌فارس یـا محدود ساختن تهدیدهای اسلام رادیکال ملاحظاتی فرعی و تلویحاً در ذیل دو موضوع عمده نفت و بازدارندگی بودند. دغدغه همیشگی حفظ امنیت اسرائیل نیز عاملی محرک در سیاست خاورمیانه‌ای آمریکا در نیم سده درگیری فزاینده این کشور در خلیج‌فارس بوده است و این دو زمینه با یکدیگر در تعامل بوده‌اند و این به رغم کوشش‌های فراوان آمریکاست که وانمود می‌کند این‌ها موضوعاتی جدا و نامرتبط هستند.

در بیشتر سده بیستم، آمریکا خلیج‌فارس را تقریباً فقط از دیدگاه رقابت جهانی خود با اتحاد شوروی می‌نگریست و تحولات منطقه‌ای از دریچه اهداف گسترده‌تر راهبردی دیده می‌شدند. این امر به حفظ باوری مبنی بر این‌که نفت و فلسطین را می‌توان از هم جدا ساخت کمک می‌کرد چون هر یک از این دو در کشمکش‌های جهانی کارکردی دیگرگونه داشتند. با این حال، زمانی که پس از پایان جنگ سرد اتحاد شوروی از این معادله بیرون کشیده شد، واشینگتن به گونه‌ای فزاینده خاورمیانه را تنها براساس موضوعات منطقه‌ای می‌دید و آن تمایز ساختگی به تدریج محو شد.

سیاست آمریکا که آهسته خود را بروز می‌داد، در تشکیل خلیج‌فارس جدید سهیم بود (و گاه قربانی آن به شمار می‌رفت). کل ماجرا بیش از آن چیزی است که امید می‌رود در این فصل از کتاب بیان شود. این گزارش در مقابل بر اندکی از نقاط عطف بسیار مهم تأکید دارد که طی آن‌ها ظاهراً گزینه‌های نامرتبط سیاست آمریکا سرانجام در حضوری امپراتوری گونه تحلیل رفتند که خود امپراتوری به دشواری انتظار آن را داشت.

از سندباد تا جنگ‌های مدرن؛ سفری حیرت‌انگیز در تاریخ خلیج‌فارس

سلطه آمریکا بر خلیج‌فارس در جنگ جهانی دوم

پیش از جنگ جهانی دوم، دخالت آمریکا در خلیج‌فارس اندک بود. نخستین مواجهه ماندگار با این ناحیه در سده نوزدهم و در روزگار کشتی‌های بزرگ بادبانی رخ داد. آمریکا خلیج‌فارس و اقیانوس هند را در قرق انگلیس می‌دانست و تماس‌های سیاسی بازرگانی و نظامی این کشور با خلیج‌فارس بسیار کم بود.

سلطه آمریکا بر خلیج‌فارس در جنگ جهانی دوم و به منظور نظارت بر راه‌های تدارکاتی تجهیزات جنگی به شوروی انجام گرفت. سی هزار سرباز آمریکایی مستقر در این ناحیه، تا پیش از عملیات «طوفان صحرا» در سال ۱۹۹۱ بزرگترین نیروی آمریکایی مستقر در خلیج‌فارس به شمار می‌رفتند. ناوگان کوچک آمریکایی (نیروی خاورمیانه) که در سال ۱۹۴۷ تأسیس شد، به همیاری انگلیسی‌های مستقر در جفیر واقع در جزیره بحرین اتکا داشت.

قصد انگلیس برای خروج از جایگاه تاریخی خود در شرق سوئز در سال ۱۹۶۸ برای واشینگتن تکانی غیرمنتظره بود که مدت‌ها حضور انگلیس را چونان عنصری ضروری در سیاست محدودسازی شوروی در طول هلال بزرگ میان آبراه سوئز تا تنگه مالاکا می‌نگریست. این کار همچنین در بدترین زمان ممکن انجام گرفت چون نیروهای آمریکایی به طور فزاینده‌ای درگیر مسئله ویتنام و آسیای جنوب شرقی بودند.

زمانی که نیکسون در سال ۱۹۶۹ به ریاست‌جمهوری ایالات متحده رسید، به بازبینی کامل سیاست‌های آمریکا درباره خلیج‌فارس پرداخت این کار بخشی از کوششی در سطح جهانی برای بازتعریف منافع امنیتی آمریکا در مواقعی بود که به این نیروها به گونه‌ای متناقض نیاز بود و آمریکایی‌ها هم به طور فزاینده از آن‌چه تعهدات خارجی بالقوه گران‌بار تلقی می‌شد گریزان بودند. نتایج این بازبینی به پیدایش دکترین نیکسون انجامید که عمدتاً بر همکاری‌های امنیتی با کشورهای منطقه به عنوان ابزارهای پشتیبانی از منافع آمریکا در سرتاسر جهان تکیه داشت. در خلیج‌فارس تصمیم بر آن بود که بیش از همه به دو کشور بسیار مهم ایران و عربستان تکیه شود راهبردی که فوراً «سیاست دوستونی» نام گرفت.

از همان آغاز معلوم بود که ایران در این دو ستون اهمیتی بیشتر خواهد داشت که این به سبب مساحت، توان نظامی و جای‌گیری مکانی ایران میان اتحاد شوروی و خلیج‌فارس، و نیز خواست شاه برخلاف رهبران عرب منطقه برای همکاری آشکار با آمریکا در امور امنیتی بود. روابط بسیار خاص میان واشینگتن و تهران در ماه مه ۱۹۷۲ و در خلال دیدار نیکسون و هنری کیسینجر مشاور امنیت ملی وی از تهران آغاز شد.

در دو ساعت و نیم گفت‌وگو طی دو روز توافقی منعقد شد که طبق آن آمریکا پذیرفت که شمار مشاوران نظامی در ایران را بیفزاید و برای شاه دستیابی به برخی از پیشرفته‌ترین تسلیحات نظامی غیرهسته‌ای آمریکا را ممکن سازد، شاه نیز در مقابل نقش محوری در پشتیبانی از منافع آمریکا در منطقه خلیج‌فارس را پذیرفت. همه این پیمان‌ها در بیان صریح و شگفت‌آور نیکسون در پایان جلسه خلاصه شد؛ هنگامی که وی از ورای میز به شاه نگاه کرد و به‌سادگی گفت: «از من حمایت کنید.»

۲۵۹

کد مطلب 2212455

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 13 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین