مذاكرات اسلام آباد

دل نوشته مشاور و رئیس دفتر علی لاریجانی در 3دوره مجلس/ هم جفای دشمن دید و هم نامهربانی دوست

محمد جعفری رئیس دفتر دکتر لاریجانی در سه دوره ریاست مجلس او در مجلس شورای اسلامی در یادداشتی به زندگی سیاسی آن شهید پرداخته است.

این یادداشت را که در کتاب «بنده خدا، یادنامه چهلمین روز عروج شهید علی لاریجانی» منتشر شده است می خوانید:

روز قبل شهادتش باهم بودیم. طبق معمول پس از صحبت در مورد جنگ جاری و شرایط کشور به مسایل دیگر پرداختیم و درد دل‌ها از آنچه می‌گذرد. در چند ماه اخیر که مسئولیت جدید به عهده‌اش بود، وقتی تنها می‌شدیم بارها می‌گفت تلاش می‌کنم کشور را از این گردنه عبور بدهم و بعد می‌روم. این گریزپایی نه تحت فشار دشمن، بلکه از جفای دوستان حکایت داشت.

به وعده‌اش عمل کرد. در شورش دی ۱۴۰۴ همگان دانستند مدیریت او بود که ظرف ۴٨ ساعت توانست بزرگترین آشوب در جمهوری اسلامی را مهار و پایان دهد. روز ٩ اسفند هم که دشمن جنایتکار، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و جمعی از مهمترین فرماندهان را به شهادت رساند، او بود که با کمک سایر مسئولان به نظام بر پا داد و اداره اوضاع را در شرایطی که سابقه‌ای مانند آن در کشور نبود  به کنترل در آورد.

در هفده روزی که در جنگ حضور داشت، شبانه‌روز در سه عرصه فعالیت، نظارت و راهبری می‌کرد. دائما با فرماندهان ارشد در تماس بود و امور را تمشیت می‌کرد. با روسای قوا به‌ویژه رئیس جمهور روزانه دیدار داشت، و ایشان را یاری می‌کرد، و در سیاست خارجی، امور جاری را هدایت و امور راهبردی را تدارک می‌کرد. آخرین اقدام او تهیه طرح پایان جنگ با پیروزی ایران بود که به تصویب رساند و یادگاری تاریخی از خود به جا گذاشت.

آن روز علاقه داشت که نزد او بیشتر بمانم، ولی شرایط اجازه نمی‌داد. مکان مناسبی نبود. می‌خواستم هرچه زودتر از آنجا برویم. نگران جان او بودم. آخرین لحظه دیدار گفتم که خیلی مراقب خودت باش، دشمن روی شخص شما تمرکز کرده است، فعلاً مهمترین هدف برای آن‌ها شما هستید. گفت موبایل هم ندارم و با وجود آن‌که خانواده دلتنگ می‌شوند، اما حتی با آن‌ها هم تماس نمی‌گیرم.

اندوهناک از او جدا شدم. صبح سه‌شنبه یکی از دوستان تماس گرفت و گفت از دیشب از دکتر خبری نیست. آیا با شما تماس نداشته؟ قلبم فرو ریخت. حس کردم مصیبت عظیم بر ما آوار شد، آنچه امید داشتم هرگز رخ ندهد، حالا رخ نموده است. چه باید کرد؟ بارها فکر کرده بودم که اگر نباشد، چه می‌شود و آیا امکان جایگزینی وی هست؟ اما هر بار صحبت شهید قدوسی پس از شهادت شهید بهشتی یادم می‌آمد که در جلسه‌ای فرمود، ‌این‌که مردم می‌گویند «دشمن در چه فکریه، ایران پر از بهشتیه» برای مقابله با دشمن است و فکر نکنید مثل بهشتی پیدا می‌شود، می‌دانستم که در مورد لاریجانی هم همین خواهد بود. هم برای مظلومیت او از عمق جان می‌سوختم و هم برای کشور و نظام در وضعیت جنگی، و از دست دادن رهبر عظیم‌القدر دل‌نگران بودم. خداوند مقدر فرمود که با این وضعیت تلخ روبرو شویم. نه فرصت عزاداری است و نه زمان اشک ریختن و ناله‌کردن، نمی‌توان از دشمن غفلت کرد، همانطور که علی شهید ما، غفلت نکرد. فعلا صبر می‌کنیم.

دوست عزیزو ارجمند جناب معراجی گرانقدر از بنده خواسته در مورد برادر و رفیق شهید دکتر علی آقای لاریجانی مطلبی بنویسم. آنچه در شأن او باید بنویسم فعلا ممکن نیست، اما اگر عمری باقی باشد به یاری خداوند خواهم نوشت؛ ان‌شاءالله.

اما در شرایط فعلی نیز با ملاحظه حفظ وحدت و انسجام داخلی، اشاراتی مختصر به آنچه بر او گذشت را می‌نویسم؛ شاید بخشی از حق ِ دوستی را ادا کرده باشم. نوشته‌ای نه از سر ِ عقده‌گشایی، بلکه برای آگاهی کسانی که به او جفا کردند تا شاید به خود آیند.

در سال‌های ٨١ و ٨٢ که رئیس سازمان صداوسیما بود به دلیل مسئولیتی که داشتم، همدیگر را مرتباً می‌دیدیم. جنگ جدیدی در منطقه در حال پدیدار شدن بود. با توجه به موضع ضد آمریکایی آرزو می‌کرد رژیم صدام بتواند در مقابل آمریکا ایستادگی کند. برایش توضیح می‌دادم که اینگونه نخواهد شد؛ چون رژیم بعث، پایگاه مردمی ندارد. شیعیان، کردها و حتی اهل سنت با وی مخالف هستند و بدون حمایت مردم نمی‌تواند مقاومت کند. به او می‌گفتم شاید به‌خاطر همین دیدگاه ضد آمریکایی، تلویزیون العالم بعضا تندروی می‌کند و این شبهه در مردم عراق به‌وجود آمده که ایران طرفدار بعثی‌ها شده است. نگران اشغال عراق توسط ارتش آمریکا بود که از یک طرف، کشوری مسلمان به اشغال کفار در می‌آید و از جانب دیگر خطر برای ایران دارد. اما نظرم این بود که قدرت ایران در عراق قوی‌تر از ارتش آمریکاست. فقط باید منتظر سقوط صدام باشیم. او البته مانند بسیاری از مسئولان کشور این مطلب را باور نداشت.

تا آن‌که صدام ساقط شد، و با درایت آیت‌الله‌العظمی سیستانی و حمایت ایران، به مرور اوضاع از کنترل ارتش آمریکا خارج شد و در اختیار دوستان ایران قرار گرفت. آقای لاریجانی از این اتفاق بسیار خوشحال بود و نسبت به ‌آیت‌الله سیستانی ارادت ویژه‌ای پیدا کرد. تا آخرین روز حیات هم لحظه‌ای موضوع عراق را رها نکرد. از این رهگذر، دوستان زیادی در عراق به دست آورد که اکنون آن‌ها در شهادت او سوگوارند.

در سفرهایی که به عراق داشتیم در بغداد، نجف، کربلا، سلیمانیه و اربیل بسیار مورد احترام بود؛ به‌ویژه مراجع و علمای نجف نگاه پرمحبتی به ایشان داشتند. متولد نجف و فرزند مرجعی نجفی ۔قمی بود و همه‌جا از عظمت علمی پدرش و البته خوش محضری ایشان یاد می‌شد. علما و مسئولین عراقی، او را فردی عقلانی، سیاستمدار و اهل حکمت می‌دانستند که حامی واقعی مردم آن دیار در مقابل متجاوزان است.

پس از صداوسیما به دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی آمد. دبیرخانه مسئول مستقیم امور منطقه‌ای بود. مسائل عراق، لبنان سوریه، فلسطین، کشورهای جنوبی خلیج فارس و به صورت کلی‌تر جهان عرب همگی در عهده ایشان قرار داشت. از طرف دیگر، مسئول پرونده هسته‌ای شد؛ کاری که با دنیای غرب و سازمان‌های بین‌المللی سر و کار داشت.

در جنگ ۳۳ روزه رژیم صهیونی با حزب‌الله، رهبر شهید امت، راهبری امر جنگ را به ایشان سپرد. شهید سلیمانی در بیروت بود و در تهران هر روز شهیدان سرداران، رشید، باقری و محرابی با دکتر در دبیرخانه جلسه داشتند و کار سیاست‌گذاری و راهبری را دنبال می‌کردند و نتیجه را به بیروت اعلام می‌داشتند تا حزب‌الله و شهید سلیمانی در جریان منویات ایران قرار می‌گرفتند. شهید سلیمانی، علاقه و اتکایی خاص به دکتر داشت و با وجود مأموریت‌های متعدد اما هر دو هفته یک‌بار حتما خود را به دکتر می‌رساند و برای موضوع مقاومت، همفکری می‌کردند. دکتر را حامی می‌دانست. باوری که امام شهید امت به توانایی‌های لاریجانی داشت موجب شد که مسئولان ستاد کل، امور جنگ ٣٣ روزه را زیر نظر ایشان دنبال کنند. کار کردن فرماندهان پر سابقه با ایشان نشانگر میزان هوشمندی، درایت و توانایی‌های گوناگون او بود.

پرونده هسته‌ای را هم به نحوی پیش برد که کشور گرفتار نشود. همیشه ضمن اعتقاد به اهمیت توانایی‌های هسته‌ای مراقب بود که با مواضع و رفتارهای نسنجیده، هزینه اضافی به کشور تحمیل نشود. در مذاکرات هسته‌ای سعی می‌کرد که کشورهای بیشتری از منطقه و جهان را در جریان مواضع منطقی ایران قرار دهد. از یمن تا الجزایر، کشور به کشور رفت و مقامات را توجیه نمود تا توان یارگیری آمریکا را کاهش دهد. در آن هنگام یکی از مقامات آمریکایی گفته بود لاریجانی بر قایق باد سوار است؛ هر جا می‌رویم بلافاصله بعد از آن حاضر می‌شود و سیاست‌های ما را خنثی می‌کند.

به قول بزرگی، سیاست خارجی چیزی نیست جز روابط بین انسانها؛ که لاریجانی سرآمد این کار بود. با اولین ملاقات با رهبران کشورها فضای رفاقت ایجاد می‌کرد، صمیمی می‌شد و در میان شوخی‌ها و جدی‌هایش سیاست نظام را پیش می‌برد. علاقه رهبران کشورها به گفتگو با او از طولانی شدن جلسات مشهود بود. رهبرانی که برای نشستن چند دقیقه‌ای در یک جلسه، پروتکل مخصوص دارند با لاریجانی ۳۔۲ ساعت به‌راحتی گفتگو می‌کردند.

هنگامی که بوش پسر، افغانستان و عراق را اشغال کرد، دکتر قوی‌ترین رابطه را با کشورهای عربی منطقه، ترکیه و دیگران به‌وجود آورد و راه را ‌نه‌تنها بر سیطره‌طلبی آمریکا مسدود کرد بلکه با درایت توانست این کشورها را عاملی کند که با هرگونه تعرض به ایران مخالفت کنند. در این بخش مطالب زیادی است که بماند برای بعد، ان‌شاء‌الله.

در مذاکرات هسته‌ای توانست سولانا مسئول وقت سیاست خارجی اروپا و البرادعی دبیر اسبق سازمان انرژی هسته‌ای را همراه کند. با ارائه طرحها و راه‌حل‌های ابتکاری، آن‌ها را به دنبال خود می‌کشید و مقابل سیاست‌های دولت آمریکا و رژیم صهیونی سنگ‌اندازی می‌کرد. کار را تا مرحله رسیدن به توافق با حفظ حقوق و توانایی‌های هسته‌ای پیش راند، اما رقبای حسود که نمی‌خواستند این موفقیت به نام او ثبت شود، آن قدر چوب لای چرخ گذاشتند تا مجبور به کناره‌گیری شد. با کنار رفتن ایشان، ابتکار عمل به دست بدخواهان ملت در خارج افتاد و قطعنامه در پی قطعنامه علیه ملت ایران صادر شد. کسانی که کمترین شناختی از امور بین‌الملل نداشتند صدور قطعنامه را مسخره می‌کردند. هزینه این رفتارهای کودکانه، البته از کیسه مردم پرداخت شد.

پس از کناره‌گیری از شعام، سران سیاسی۔جناحی کشور به وی مراجعه و او را برای آمدن به مجلس ترغیب کردند. مخالف بود و نتوانستند قانعش کنند. زمان زیادی به پایان مهلت ثبت‌نام نمانده بود. از ایشان خواسته شد بدون استخاره و مشورت ثبت‌نام کند. نظر اکثر دوستان این بود که از حوزه انتخابیه تهران بیاید، اما علمایی از قم و برخی دوستان دیگر، ایشان را تشویق به حضور از حوزه انتخابیه قم نمودند. در نهایت تصمیم گرفت که از قم بیاید تا همانگونه که نوشت افتخار خدمتگزاری به حرم حضرت معصومه(س) و مردم قم را به دست آورد. در این زمان یکی از فرزندانش به بیماری سختی دچار شد. رسیدگی مداوم به فرزند بیمار در کنار فعالیت انتخاباتی کاری بس دشوار بود، اما چون به او تکلیف شده بود خستگی نمی‌شناخت و به هر دو کار مشغول شد.

ورودش به مجلس به عنوان نماینده اوّل قم، فصل جدیدی از زندگی‌اش را رقم زد. اصرار نمایندگان منتخب برای نامزدی ریاست مجلس با مخالفت او مواجه شد. نمی‌خواست در جناح اصولگرا اختلاف پیدا شود. به‌علاوه نمی‌خواست رئیس وقت مجلس را رنجیده خاطر کند. همچنین احساس می‌کرد که نظر بر بقای رئیس وقت مجلس است.

پیگیری مکرر نمایندگان از یک طرف و آگاه شدن از ‌این‌که نظر خاصی وجود ندارد سبب شد به منزل رئیس وقت مجلس برود و صادقانه با او طرح موضوع کند و نظر نمایندگان را به اطلاع ایشان برساند. قرار شد در جمع اصولگرایان هر دو نفر کاندیدا شوند. او رأی بیشتری آورد و سپس در صحن هم رئیس مجلس شد.

برخی نهادها مصمم بودند که او رئیس مجلس نشود. هر کاری می‌کردند و ابایی نداشتند که به خودش هم بگویند. او می‌دانست که این‌ها آدم‌های خوبی هستند، ولی سیاست نمی‌فهمند. لذا مهربانی‌اش را در حق آن‌ها دریغ نمی‌کرد و حتی برای افزایش بودجه آن‌ها هم هر سال تلاش می‌نمود.

در صداوسیما باید نقش رسانه‌ای برای نظام و مردم ایفا می‌کرد؛ در دبیری شورای عالی امنیت ملی در چهره مدافع خط مقدم امنیت حاضر می‌شد و اکنون در قامت نماینده ملت و نماینده نمایندگان ملت باید صدای مردم می‌شد. مردم به معنای جامع کلمه: زنان، مردان، روستایی و شهری و عشایر، مسلمان و غیر مسلمان، جناح‌های سیاسی و اصناف گوناگون. باید به عنوان یک شخصیت مردمی و ملی، صدایی می‌شد برای همه، تا همگان پژواک صدای خود را در صدا و قلم او ببینند. دوازده سال بر این سکو ایستاد. لاریجانی قبل از مجلس، فرصت این را نداشت که این گونه نشان دهد که ملت ایران را دوست دارد و برای سربلندی آن‌ها می‌کوشد.

برای اولین بار در تاریخ پارلمان ایران، نماینده شهرستان، رئیس مجلس شد، اما این مانعی نشد که به امور استان قم نپردازد. شرح فعالیت‌هایش برای آبادانی و توسعه و رفع گرفتاری مردم قم کتابی حجیم خواهد شد؛ شاید عزیران قمی برای این کار اقدام کنند.

از بد روزگار، شروع ریاست او بر مجلس همزمان با حضور دولتی سرکش و قانون‌گریز بود، اما سیاست او کمک به دولت بود تا در رفع مشکلات کشور موفق شود.

در پایان سال ۱۳۸۷ که نارضایتی از دولت وقت در میان اکثر مسئولان و سیاسیون بسیار زیاد بود از درون و بیرون مجلس مراجعات زیادی برای نامزدی وی در انتخابات ریاست جمهوری شد، اما او نپذیرفت. استدلالش این بود که درست یک سال پس از نمایندگی مجلس و ریاست آن، نامزد شدن برای ریاست جمهوری، نشان از جاه‌طلبی است نه خدمت به مردم.

انتخابات سال ۸۸ که با حضور گسترده مردم برگزار شد ‌نه‌تنها دستاوردی برای نظام نداشت بلکه با فتنه‌انگیری منافقین زیرک و مقدسین احمق، تبدیل به فتنه‌ای بزرگ شد. لاریجانی تلاش کرد که اوضاع را قبل از آن‌که بحرانی شود کنترل کند. با برخی از رهبران معترض دیدار و آن‌ها را تشویق به دیدار با رهبری کرد و ‌این‌که در چارچوب قانون، حل و فصل شود، ولی فایده‌ای نداشت. کار به مرور از کنترل خارج شد و به خیابان کشیده شد. دولت وقت به جای کمک به رهبری در کنترل کشور، راه دیگری برگزید. در برابر ایشان ایستاد و خودسری جدیدی را آغاز نمود.

بالا رفتن کم سابقه قیمت نفت و درآمد سرشار از آن موجب نشد که دولت از این فرصت برای آبادانی و پیشرفت کشور بهره گیرد. با پخش غیر مفید پول، اقتصاد کشور را ضعیف کرد و با بی‌اعتنایی به شرایط بین‌المللی، نظام را به سوی شرایط بحرانی کشاند و با رفتارهای مسئله‌ساز در داخل، شکاف‌ها و اختلافات را روز به روز بیشتر کرد. بسیاری از هواداران رئیس دولت که نمی‌توانستند به ماهیت حقیقی او پی ببرند به‌شدت تحت تأثیر شعارهای به ظاهر انقلابی و عدالتخواهانه او بودند. او از این سادگی هواداران نهایت بهره‌برداری برای ایجاد بغض و کینه نسبت به سایر مسئولان را انجام می‌داد، جامعه را دو قطبی و برای نخستین بار، انسجام ملی را منفجر کرد.

در آبان ۱۳۸۹ سلطان عمان، نامه‌ای را از طرف رئیس جمهور آمریکا برای رهبری آورد که خواستار مذاکره میان دولتین ایران و امریکا شده بود. رئیس‌جمهور وقت که پیشتر و از سه طریق برای دیدار با اوباما اقدام کرده بود و موفق نشده بود مخالف مذاکره بود. دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی هم معتقد بود که وقتی با ١+۵ مذاکره می‌کنیم ضرورتی ندارد جداگانه با آمریکا مذاکره شود. اما نظر رئیس مجلس این بود که آمریکا اگر چه دشمن است‌، اما خواستار گفتگو شده است و چه دلیلی دارد که پاسخ ندهیم. مضافا ‌این‌که مذاکره در قالب ١+۵ تنها قطعنامه نصیب ایران کرده؛ قطعنامه‌هایی که هر کدام بخشی از کشور را فلج می‌کرد. رهبر شهید با نظر لاریجانی شهید موافقت کرد و آن را پسندید. وزیر خارجه وقت مسئول مذاکره شد و او جز رئیس مجلس، پناهی نداشت. مذاکرات در مسقط به‌خوبی پیش رفت و تا مرحله شناسایی حق غنی‌سازی ایران توسط رئیس جمهور آمریکا رسید که دولت جدید روی کار آمد و مذاکرات را ادامه داد.

در ماجرای اختلاس سه هزار میلیارد تومانی بانک صادرات، شهید لاریجانی، نظرش این بود که مجلس نمی‌تواند بی‌تفاوت باشد و لازم است وزیر ذیربط استیضاح شود. نمایندگان مجلس هم از این حادثه عصبانی بودند. شبی که قرار بود فردای آن روز استیضاح وزیر انجام شود پیغام آمد که رئیس مجلس باید از وزیر دفاع کند، امری که تحقق آن غیر ممکن می‌نمود. او توضیح داد که من جزو استیضاح‌کنندگان هستم و چگونه می‌توانم از وزیر دفاع کنم؟! از پشت صحنه که دولت چه دسیسه‌ای کرده بی‌اطلاع بودیم، اما گفته شد تنها نماینده‌ای که تکلیفش روشن است و فردای قیامت حجت دارد اوست. روز استیضاح پس از طی شدن جلسه قبل از ظهر، لاریجانی در جلسه عصر از وزیر دفاع کرد. برخی از نمایندگان عصبانی، بدترین توهین‌ها را به وی کردند، اما او دم بر نیاورد، و تحمل کرد. شاید یکی از رنج‌آورترین روزهای زندگی‌اش بود.

هر قطعنامه که صادر می‌شد آن را جدی می‌گرفت و با صاحبنظران مشورت می‌کرد تا آثار قطعنامه‌ها را بر کشور بسنجد، اما دولت اعتنایی نداشت. مواد یکی از قطعنامه‌ها نشان می‌داد که احتمال تحریم بانک مرکزی جدی است. با دولت صحبت کرد که باید از نظر قانونی کاری کنیم که نتوانند بانک مرکزی را تحریم کنند. نمایندگان بخش اقتصادی مجلس و وزرا در این حوزه با نظر دکتر موافق بودند، اما رئیس دولت وقت مخالفت کرد و حاضر نشد همراهی کند تا ‌این‌که بانک مرکزی تحریم شد.

صبح روزی که قرار بود یکی از وزرا استیضاح شود، رئیس جمهور وقت، معاون خودش را به نزد وی فرستاد و به‌طور روشن گفت: رئیس جمهور می‌گوید یا جلوی استیضاح را می‌گیری یا فیلمی از برادرت داریم که در صحن، پخش خواهم کرد. او قاطعانه پاسخ داد من به وظیفه قانونی‌ام عمل می‌کنم و شما هم هر کاری خواستید انجام دهید. شاید در تاریخ ایران اولین بار بود که رئیس دولت به این شکل مافیایی، رئیس پارلمان را تهدید می‌کند. در آن یکشنبه سیاه، رئیس‌جمهور به صحن آمد و فیلمی از برادر رئیس مجلس را که معلوم بود طبق یک نقشه کثیف تهیه شده پخش کرد. آرامش و صلابت رئیس مجلس دیدنی بود. رئیس دولت که تا آخرین لحظه سعی می‌کرد با این تهدید، امتیاز بگیرد با مقاومت ریاست پارلمان مجبور شد تهدیدش را عملی کند و رسوایی تاریخی برای خود رقم بزند. یک هفته بعد یعنی در روز ۲۲ بهمن ۱۳۹۱ لشکر نا آگاه او فاجعه‌ای ذلت‌بار را رقم زدند. آن‌ها که تحت تأثیر منافقین زیرک به هیجان آمده بودند ‌درحالی‌که لاریجانی در داخل حرم حضرت معصومه(س) برای مردم سخنرانی می‌کرد با سنگ، مهر و کفش به وی حمله کردند. مردم حاضر در مراسم که از این وضع متحیر بودند شاهد حمله کسانی به رئیس مجلس بودند که نه حرمت حرم، نه حرمت روز ۲۲ بهمن، نه حرمت رئیس مجلس و نه حرمت مردم برایشان اهمیتی نداشت. چنان با خشم اقدام می‌کردند که انگار با دشمن خدا و پیامبر مواجه بودند. برخی از منافقان زیرک، در صحنه و بعضی از صحن امام جواد(ع) مدیریت این فاجعه را به دست داشتند. اما او سخنان خود را قطع نکرد و متنی را که آماده داشت می‌خواند. با بدتر شدن شرایط، دوستان تزدیک از او خواستند آنجا را ترک کند. مهاجمان به خیابان موزه در پشت حرم رفتند تا راه را بروی ببندند، ... بقیه بماند.

قرار بود بعدازظهر آن روز به دعوت همتای پاکستانی به اسلام‌آباد برود. برخی از همراهان به او گفتند آیا با این وضعی که پیش آمده به سفر خواهی رفت؟ پاسخ داد اگر نرویم برای آبروی نظام خوب نیست و موضوع به خارج کشیده می‌شود.

در سال ۱٣٩٢ دولت جدید به قدرت رسید. طبق روال همیشگی، لاریجانی به دنبال حمایت از دولت بود، اما رئیس‌جمهور وقت به دلیل شیطنتی که رئیس دولت قبل در سعایت لاریجانی کرده بود، اطمینان لازم را نداشت. حدود ١.۵ سال طول کشید تا ذهنیت منفی برطرف شد. در مذاکرات هسته‌ای برای رفع قطعنامه‌ها هر کاری که می‌توانست انجام داد. مخالفان مذاکره هم در کوبیدن ایشان کم نمی‌گذاشتند، اما او مطمئن بود که راه انتخابی‌اش درست است. خروج پرونده ایران از فصل هفتم منشور و گشایش اقتصادی برای گرفتاری مردم مهمترین هدف او بود. اصولا پیشرفت ایران و آبادانی کشور و رفاه مردم سرلوحه برنامه‌های سیاسی او بود. همچنین دشمنی با استکبار به‌ویژه آمریکا و خنثی‌سازی‌ نقشه‌های آنان در هر جایی که بود، صدا وسیما، دبیرخانه شعام، مجلس شورای اسلامی، دوران انزوا و حضور دوباره در دبیرخانه دستور کار همیشگی‌اش بود.

علاقه، ارادت و اطاعت او از قائد شهید خامنه‌ای بزرگ کم‌نظیر بود. در موضوعی به ایشان عرض کرده بود که دستور و نظر حضرتعالی برای هر موضوعی حجت است، حتی اگر میل شما را هم بدانم به آن عمل می‌کنم. جدا از جایگاه رهبری، شخص قائد را بسیار دوست داشت و اطاعت از ایشان را واجب می‌دانست.

رهبری هم محبت زیادی به ایشان داشت. قائد شهید در طول دوران رهبری خود برای تنها کسی که در مراسم تودیعش حضور یافت دکتر بود. در مراسم صدا وسیما رهبر به‌حق‌پیوسته، از ایشان بسیار تجلیل کرد.

در جلسه‌ای حضرت خامنه‌ای، برای ایشان درد دل می‌کند و مطالب خاصی را مطرح می‌نماید. پس از پایان صحبت، یکی از حاضران مسئول در دفتر رهبری، خدمت آقا می‌گوید شقشقةٌ هَدَرت. آقا می‌فرماید: خیر اینگونه نیست، آقای لاریجانی برای من با بقیه فرق دارد.

اما چه تهمت‌هایی به ایشان زدند. موضوع مهم این بود که زهد فروش نبود، شاید کمتر کسی می‌دانست که اکثر روزهای ماه‌های رجب و شعبان روزه است. حتی همین رجب و شعبان گذشته که مشغولیات زیاد دبیرخانه شعام او را فرسوده کرده بود، روزه‌گرفتن را رها نمی‌کرد. دوستان می‌دانستند که بسیاری از اوقات قبل از ظهر با اصرار بنده روزه را می‌شکست. نگران سلامتی‌اش بودم. محبت او به اهل‌بیت علیهم‌السلام، فوق‌العاده بود و زیارت مشهد مقدس از برنامه‌های همیشگی‌اش بود. اما هرگز تلاش نکرد چهره‌ای مقدس از خودش بسازد. آن‌قدر خوش‌مجلس و اهل مزاح بود که کمتر کسی می‌توانست بفهمد که این مرد، اهل تهجد و شب‌زنده‌داری و روضه و زیارت و روزه مستحبی است.

برای انتخابات ریاست جمهوری سال ١۴٠٠ نظرش این بود که فردی انتخاب شود که برای حل مشکلات اقتصادی و پیشرفت کشور برنامه داشته و از طرفی بتواند مسئله تحریم‌ها را حل کند. با چندین نفر صحبت و آن‌ها را تشویق به ثبت نام در انتخابات کرد. اما همۀ آن‌ها نظرشان این بود که دکتر از همه برای این مسئولیت مناسب‌تر است. مخالف نامزدی خودش بود و می‌خواست دیگران مسئولیت بپذیرند و ایشان حمایت کند. پس از چند ماه پیگیری، تلاش او در قانع‌کردن دیگران بی‌نتیجه ماند و در مقابل، شخصتیهای زیادی از مراجع، علما، دانشگاهیان، هنرمندان، اهالی اقتصاد، هنر، صنعت و ... با مراجعه به ایشان خواستار کاندیدا شدنش بودند. بالأخره کوتاه آمد و در آخرین روز ثبت نام کرد. در کمال ناباوری جامعه و نخبگان، آن شهید رد صلاحیت شد. با دریادلی آرامش خود را حفظ کرد. گرچه از این ظلم و جفا بسیار ناراحت بود، اما سعی کرد با تبیین موضوع به روش‌های گوناگون، به قول خودش از «آزادی» که یکی از شعارهای اصلی انقلاب است پاسداری کند. درخواست نمود دلایل رد صلاحیتش منتشر شود و با نوشتن نامه‌ای ماندگار، حقایقی را با جامعه در میان گذاشت.

باور داشت جریانی در پی این است که ابتدا او را منزوی و سپس از نظام جدا کند. برای این کار صلاحیت او را نشانه گرفتند و با تهیه گزارش‌های دروغ و جعلی سعی در پرونده‌سازی برایش کردند و با مراجعه به مراکز قانونی چهره‌اش را مخدوش ساختند و اقدام آن‌ها به نتیجه رسید. شهید لاریجانی که از طرق مختلف از این فعالیت‌ها مطلع بود با حفظ حضور خود در صحنه، منزوی‌سازی آن‌ها را خنثی کرد و با حفظ ارتباط با رهبری ولو با نوشتن نامه در مقاطع و حوادث گوناگون دست از یاری نظام نکشید.

در انتخابات سال ١۴٠٣ مجددا تلاش علاقمندان و خیرخواهان برای تشویق ایشان به ثبت نام شروع شد. البته این بار، احتمال رد صلاحیت می‌داد و می‌گفت اگر این کار را کردند دیگر اعتراض نمی‌کنم چون رد صلاحیت برای بار دوم پیامی روشن دارد، اراده‌ای قوی مصمم است که فرصت خدمت را از من بگیرد. رد صلاحیت شد و دیگر اقدامی نکرد، اما از حرکت باز نایستاد. افرادی را که شایسته می‌دانست تشویق به حضور در دولت جدید و یاری آن نمود.

بازگشت به مسئولیت اجرایی و دبیری مجدد شورای عالی امنیت ملی برایش بسیار دشوار بود و کمترین علاقه‌ای به این کار نداشت. از آنجا که می‌دانست صرفاً نظر شخص رهبری است با تشویق دوستان مسئولیت را پذیرفت. می‌دانست در سخت‌ترین شرایط خطیرترین مسئولیت را پذیرفته و افرادی سنگ‌اندازی می‌کنند. جمله «نظام که از این گردنه عبور کند کنار می‌روم» ترجیع‌بند جلسات خصوصی‌اش بود. نسبت به اوضاع داخل و خارج نگرانی داشت. پس از جنگ ۱۲ روزه برای تقویت نیروهای مسلح هر کار می‌توانست انجام داد، درمشورت با رهبری، بسیار صریح و صادقانه، به صورت کتبی یا شفاهی، درک خودش از شرایط و راه حل مشکلات را در میان می‌گذاشت.

او به راستی مردی راست‌قامت، صادق، زاهد، مجاهد، صبور، مظلوم، استوار در راه حق و مؤمن بالله بود. نام و یادش جاودان و رضوان الهی مأوایش باد.

و در آخر:

شرح این هجران و این خون جگر

این زمان بگذار تا وقتی دگر

1717

کد مطلب 2213115

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 1 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین