مذاكرات اسلام آباد

۰ نفر
۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۲۰:۲۰
خاطرات جالب رهبر شهید از پدربزرگشان

آیت‌الله حاج سیدحسین خامنه‌ای آن قدر برای مردم از خود مایه می‌گذاشت که گاهی مجبور می‌شد از دیگران قرض کند تا کار مراجعه‌کنندگان را راه بیندازد.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، در اینجا روایت‌هایی از زندگی و خاطرات شهید آیت الله سید علی خامنه‌ای، به زبان خودشان روایت می‌شود.

پدربزرگم یعنی پدر آقا، سیّد حسین خامنه‌ای امام مسجد جامع تبریز بوده است. مایلم اندکی درباره‌ی این پدربزرگم مطالبی بگویم:

«حاج سیّدحسین پیش‌نماز»

آیت‌الله حاج سیّدحسین خامنه‌ای، عالم طراز اوّل تبریز بوده است که در منابع از ایشان با عنوان «حاج سیّدحسین پیش‌نماز» هم نام برده میشود. ‌

مرحوم آقاسیّدحسین تنها کسی از سلسله‌ی پدران ما است که در خامنه متولّد شده است؛ پدر من در نجف متولّد شده، پدر آقاسیّدحسین هم که آقاسیّدمحمّد تفرشی است در تفرش. ‌

تاریخ تولّد ایشان را من به حدس میتوانم بگویم حدود ۱۲۶۰ قمری است.

ایشان بعد از مدّتی به تبریز می‌آید ‌و طلبه میشود و در سنّی که ما درست نمیدانیم _و من حدس میزنم حدود ۲۲ سالگی_ به نجف میرود و تا سال ۱۳۱۵ قمری در نجف میماند و اواخر آن سال ‌به تبریز برمیگردد.

وقتی ایشان از نجف برمیگردد، یکی از شاگردان او که از خاندان مجتهد و پسر مرحوم میرزا جواد مجتهد تبریزی بوده، جای نماز خودش یعنی مسجد جامع تبریز را به ایشان میدهد.

همین آقازاده و دیگر طلبه‌ها و فضلای تبریزی که در طول اقامت آقاسیّدحسین در نجف، پیش او درس خوانده بودند و او به گردن آنها حقّ استادی داشت، با ‌اصرار، ایشان را به مسجد جامع آوردند.

آقاسیّدحسین ظهرها در مسجد جامع و شبها در مسجدی در کوچه‌ی قره‌باغی‌ها نماز میخوانده ‌است؛ چون آن زمان _الان را نمیدانم_ در بازار تبریز قبل از غروب دکّانها را می‌بستند و لذا شبهـا مسجد بازار اصلاً رونق نـداشت.

پدرم میگفت: «قبل از غروب از ساعت سه ‌چهار بعدازظهر، تمام دکّانهای بازار تعطیل میشد و تجّار و کسبه به خانه‌هایشان میرفتند.»

«آقاسیّدحسین؛ پناه مردم تبریز در دوره مشروطه»

پدرم میگفت: اوّل شب که شام میخوردیم بچّه‌ها و بزرگها، همه بیدار بودند، امّا آقاسیدحسین (پدرشان یعنی پدربزرگم) میرفتند در اتاق خودشان که بالاخانه بود، میخوابیدند. ‌

سحر دو ساعت به اذان صبح بیدار میشدند و قلیانشان را چاق میکردند و به مطالعه و لابد عبادت مشغول میشدند.‌

‌بعد از نماز، از صبح زود درس داشتند و شاگردها به منزل ایشان می‌آمدند.‌ درس میگفتند و بعد از درس هم همان ‌جا تا ظهر می‌نشستند و مردم محل برای کارهایشان به ایشان مراجعه می‌کردند.

اخلاق آقایم غوغا بود، خیلی خوب بود. اوّلاً خیلی سَخی بود. یادم هست پول‌های نذری را با خودش همراه داشت و دائماً به مردم کمک می‌کرد.

اهل این کارها بود. با اینکه با آن جلالت و با آن عظمت، خودش یک زندگانی مرفّه و مرتّبی نداشت، امّا مردم همیشه به او مراجعه می‌کردند. حتّی گاهگاهی از دیگران قرض می‌کرد و کار مردم را راه می‌انداخت و بعداً پس میداد.»

مرحوم آقاسیّدحسین، بر خلاف خودِ آقا، ملّای خیلی مردمی و اجتماعی و گرم‌ و ‌گیرایی بود و این خصلت را داشت که با مردم گرم بگیرد و احوالپرسی کند.

در ایّام مشروطه مردم به خانه‌ی او می‌رفتند و درباره‌ی قضایای مشروطیّت از او سؤال می‌کردند و او مردم را تشویق میکرده است.

آقا می‌گفتند: «پدرم از نماز که برمی‌گشت، وقتی به کوچه‌ی قره‌باغی‌ها می‌رسید، مردمِ محلّه می‌ریختند اطراف ایشان. یکی مسئله سؤال می‌کرد، یکی احوالپرسی می‌کرد و خلاصه هر کدام کاری داشتند.آقا [یعنی پدرشان] هم با همه گرم می‌گرفت.»

ایشان با الاغ بیرون می‌رفته و طبعاً وقتی مردم می‌آمده‌اند، پیاده می‌شده. «وقتی که آقا به کوچه میرسید، الاغ را رها می‌کرد. حیوان خودش راه خانه را بلد بود و می‌آمد. من و خواهر کوچکم به استقبال آقا می‌رفتیم که سوار ‌الاغ شویم! گاهی آقا ما را سوار می‌کرد و خودش با مردم گرم

صحبت میشد و حیوان ما را می‌بُرد طرف خانه.

منبع: حوزه، از سایت رهبر شهید انقلاب

کد مطلب 2214033

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 4 =

آخرین اخبار