مذاكرات اسلام آباد

چگونه فساد و تعارض منافع بر دیپلماسی واشنگتن سایه افکند؟ / رفیق‌بازی ترامپ حیثیت آمریکا را در عرصه جهانی می‌برد

برهما چلانه‌ای، تحلیل‌گر ژئوپولیتیک در پایگاه تحلیلی پراجکت سیندیکیت می‌نویسد: «افکار عمومی آمریکا که یا نسبت به هنجارشکنی‌های ترامپ بی‌حس شده‌اند و یا توانایی پیگیری حجم و سرعت این تخلفات را ندارند، واکنش چندانی به این اخبار نشان نمی‌دهند. رسوایی‌هایی که می‌توانست هر دولت دیگری را در تاریخ آمریکا سرنگون کند - یا دست‌کم باعث تحقیقات فوری شود - در دوران ترامپ به امری عادی بدل شده است.»

خبرآنلاین -برهما چلانه‌ای: دیپلماسی کارآمد بر پایه‌ی اعتبار، تداوم و همسویی روشن با منافع ملی استوار است. اما دیپلماسی سایه‌وار، شخصی‌سازی‌شده، مبهم و فاسد دولت ایالات متحده، هیچ‌یک از این ویژگی‌ها را ندارد و تنها دستاوردش برای آمریکا، کاهش احترام، بی‌اعتمادی و از دست رفتن کارایی در صحنه‌ی جهانی خواهد بود.

در بیشتر دموکراسی‌ها، اگر رهبری دیپلماسی‌های حساس و سرنوشت‌ساز را به اعضای خانواده و شرکای تجاری‌اش واگذار کند، با خشم عمومی روبرو می‌شود. اما دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، برای این کار با مخالفت چندانی روبرو نشده است؛ چرا که بسیاری، دیپلماسی رفیق‌بازی او را صرفاً یک «بدعت‌گذاری» ساده می‌انگارند. با این حال، پیامدهای بلندمدت این رویکرد بسیار وخیم خواهد بود.

ترامپ به جای تکیه بر وزیر امور خارجه و کادر دیپلماتیک حرفه‌ای، سکان دیپلماسی‌های کلیدی را تا حد زیادی به دست دامادش، جرد کوشنر و شریک تجاری‌اش، استیو ویتکاف (غول املاک منهتن) سپرده است. کوشنر که در دولت اول ترامپ مشاور ارشد بود و در انعقاد پیمان ابراهیم میان اسرائیل و چهار کشور عربی نقش داشت، اکنون به همراه ویتکاف، به‌عنوان «فرستاده ویژه‌ی صلح» فعالیت می‌کند.

کوشنر و ویتکاف با هم رهبری مذاکرات مربوط به اوکراین، غزه و ایران را بر عهده گرفته‌اند. این در حالی است که هیچ‌کدام پیش از مأموریت ترامپ برای حل پیچیده‌ترین و حساس‌ترین چالش‌های سیاست خارجی عصر ما، هیچ تجربه‌ی دیپلماتیکی نداشته‌اند و هر دو با تضاد منافع آشکاری روبرو هستند.

از ویتکاف شروع کنیم. سال گذشته، پاکستان قرارداد سرمایه‌گذاری بحث‌برانگیزی را با شرکت «ورد لیبرتی فایننشال» (WLF) امضا کرد؛ شرکتی در حوزه‌ی ارزهای دیجیتال که مدیرعامل آن پسر ویتکاف (زک) است و خانواده‌های ترامپ و ویتکاف سهم عمده‌ای در آن دارند. ژانویه گذشته نیز یکی از شرکت‌های وابسته به WLF قرارداد دیگری با پاکستان منعقد کرد تا «استیبل‌کوین» خود را برای تراکنش‌های فرامرزی معرفی کند.

اما پاکستان همزمان محل و تا حدی واسطه‌ی گفتگوها میان ایالات متحده و ایران نیز بوده است. وقتی بازیگران در یک میدان واحد، هم به دنبال نتایج ژئوپلیتیک هستند و هم فرصت‌های تجاری را دنبال می‌کنند، دیپلماسی به یک «بازار» شباهت پیدا می‌کند: جایی که دسترسی، نفوذ و سود به شکلی جدایی‌ناپذیر در هم تنیده می‌شوند.

در مورد کوشنر نیز، او پس از ترک دولت اول ترامپ، شرکت سهام خصوصی «افینیتی پارتنرز» را تأسیس کرد و میلیاردها دلار از پادشاهی‌های خلیج فارس دریافت نمود که حدود ۲ میلیارد دلار آن از صندوق ثروت ملی عربستان سعودی تأمین شده است. به عبارت دیگر، کوشنر به سرمایه‌ی سعودی‌ها وابسته است. با این حال، اکنون از او انتظار می‌رود که برای تنش‌زدایی با ایران مذاکره کند؛ آن هم در حالی که گزارش‌ها حاکی از آن است که محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، ترامپ را به ادامه‌ی جنگ ترغیب می‌کند.

ماجرا فقط به ایران ختم نمی‌شود. طرح «غزه‌ی جدید» کوشنر که ژانویه گذشته در داووس رونمایی شد، به‌طور گسترده به‌عنوان «دیپلماسی املاک» مورد انتقاد قرار گرفته است؛ چرا که او بازسازی غزه را عملاً به یک پروژه‌ی تجاری تقلیل داده و مسائل مربوط به حاکمیت و حقوق مردم را نادیده گرفته است.

تعارض منافع کوشنر و ویتکاف، در کنار فقدان صلاحیت‌های حرفه‌ای در سیاست خارجی، توضیح می‌دهد که چرا ترامپ به دنبال انتصاب آن‌ها در پست‌های رسمی دیپلماتیک نرفته است. فرستادگان ویژه از جلسات تأیید صلاحیت سنا و همچنین الزامات افشای مالی، قوانین اخلاقی و نظارت کنگره که دیپلمات‌های حرفه‌ای را محدود می‌کند، معاف هستند. بدین ترتیب، کوشنر و ویتکاف می‌توانند بدون شفافیت اعمال نفوذ کنند و بدون هیچ پاسخگویی، به نام ایالات متحده مذاکره کنند.

البته کوشنر و ویتکاف تنها کسانی نیستند که از نزدیکی به ترامپ سود می‌برند. متحدان و حامیان مالی برجسته‌ای مانند لری الیسون (بنیان‌گذار اوراکل)، از سرمایه‌گذاری در نسخه‌ی آمریکایی «تیک‌تاک» سود کلانی بردند؛ پروژه‌ای که ترامپ ظاهراً به دلایل امنیت ملی، شرکت مادر چینی را مجبور به ایجاد آن کرد.

علاوه بر این، پسران ترامپ (اریک و دونالد جونیور) اخیراً به یک شرکت پهپادی به نام «پاوراس» پیوسته‌اند و در تلاش‌اند تا پهپادهای رهگیر را به کشورهای حوزه‌ی خلیج فارس بفروشند تا از آن‌ها در برابر حملات تلافی‌جویانه ایران در جنگِ پدرشان محافظت کنند. شرکت نوپای رباتیک «فاندیشن فیوچر اینداستریز» که اریک مشاور ارشد استراتژی آن است نیز اخیراً قراردادی ۲۴ میلیون دلاری با پنتاگون منعقد کرده است.

اکنون گزارش‌هایی از احتمال «معاملات متکی بر اطلاعات نهانی» (Insider Trading) پیرامون جنگ ایران منتشر شده است؛ به این صورت که درست پیش از اظهارات عمومی و اثرگذار ترامپ بر بازار، شرط‌بندی‌های مالی کلانی انجام شده است. با این حال، افکار عمومی آمریکا که یا نسبت به هنجارشکنی‌های ترامپ بی‌حس شده‌اند و یا توانایی پیگیری حجم و سرعت این تخلفات را ندارند، واکنش چندانی به این اخبار نشان نمی‌دهند. رسوایی‌هایی که می‌توانست هر دولت دیگری را در تاریخ آمریکا سرنگون کند - یا دست‌کم باعث تحقیقات فوری شود - در دوران ترامپ به امری عادی بدل شده است.

در شرایطی که حزب جمهوری‌خواه در برابر هر خواسته ترامپ سر خم کرده و هر خطای او را توجیه می‌کند - در حالی که کنترل هر دو مجلس کنگره را نیز در دست دارد - نوعی تسلیم و سرخوردگی بر جامعه حاکم شده است. اما با فروکش کردن خشم عمومی، قدرت بازدارندگی هنجارهای سیاسی نیز از بین می‌رود. در نتیجه، سوءاستفاده‌ها وقیحانه‌تر و فاحش‌تر شده و اعتماد عمومی به تاراج می‌رود. حتی اگر رفقای ترامپ موفق به دستیابی به توافق صلحی شوند، آن توافق مورد تردید خواهد بود؛ چرا که هر امتیاز، این سوال را ایجاد می‌کند که نفع واقعی به جیب چه کسی می‌رود و چه کسی در این میان معامله شده است.

این وضعیت نه تنها توافق‌های خاص، بلکه رهبری جهانی ایالات متحده را نیز به طور کلی تضعیف می‌کند. با هدایت سیاست خارجی آمریکا توسط وفاداری‌های شخصی، شبکه‌های غیررسمی و منافع خصوصی، هر آنچه از اعتبار آمریکا به عنوان یک شریک قابل اعتماد، مذاکره‌کننده‌ی صادق و حامی حاکمیت قانون باقی مانده بود، نابود شده است. بازسازی این اعتبار به این سادگی‌ها نخواهد بود.

در این میان، اگر دولت‌های خارجی بخواهند بر سیاست آمریکا تأثیر بگذارند یا همکاری ژئوپلیتیک این کشور را جلب کنند، باید آن را برای ترامپ «به‌صرفه» کنند. هیچ‌کجا به اندازه‌ی به اصطلاح «شورای صلح» ترامپ این موضوع آشکار نیست؛ جایگزینی فرضی برای سازمان ملل که در آن یک صندلی دائمی، قیمت میلیاردی دارد. این نهاد بیشتر شبیه به یک «حق‌امتیاز ژئوپلیتیکِ پولی» است تا یک نهاد چندجانبه؛ اما به نظر می‌رسد برخی کشورها حاضرند برای ماندن در حلقه لطف رئیس‌جمهور آمریکا، این هزینه را بپردازند.

دیگران برای شکل دادن به سیاست‌های آمریکا راهی اقامتگاه «مارالاگو» ترامپ در فلوریدا می‌شوند که او به طور فزاینده‌ای از آن برای دیدارهای رسمی دیپلماتیک استفاده می‌کند. و البته کسانی هم هستند که برای مشارکت در این معاملات شخصی به آنجا می‌روند تا با حلقه نزدیکان ترامپ وارد معامله شوند. در همین حال، جنگ‌ها با پیامدهای انسانی و اقتصادی گسترده همچنان شعله‌ور هستند.

مدافعان ترامپ استدلال می‌کنند که بازیگران غیرمتعارف می‌توانند در جایی که فرآیندهای سنتی شکست خورده‌اند، گشایش ایجاد کنند. اما دیپلماسی صرفاً «معامله‌گری» نیست؛ دیپلماسی به اعتبار، ثبات و همسویی شفاف با منافع ملی وابسته است. دیپلماسی سایه‌وار، شخصی و آلوده به سودی که کوشنر و ویتکاف دنبال می‌کنند، هیچ‌کدام از این‌ها را به ارمغان نمی‌آورد. تنها دستاورد قطعی آن، تضمین این است که ایالات متحده در صحنه جهانی کمتر مورد احترام، کمتر مورد اعتماد و دارای کارایی کمتری باشد.

منبع: پراجکت سیندیکیت

۴۲/۴۲

کد مطلب 2214539

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 1 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین