به گزارش خبرآنلاین، پاتریشیا مارینز، تحلیلگر مستقل ژئوپولیتیک در مقالهای نوشت: «همزمان با اینکه امارات متحده عربی روز به روز بیشتر گرفتار بحران میشود، عربستان سعودی با تکیه بر مهارت دیپلماتیک سوار بر شرایط است.
بدون شک، سعودیها پیروز بزرگ و غیرمستقیم این مناقشه هستند.
با این حال، خطرات ناشی از تنش دائمی میان امارات و ایران همچنان پابرجاست. زمانی که امارات تصمیم میگیرد به پرسنل نظامی اسرائیل اجازه حضور در خاک خود را بدهد، با ایجاد فضای درگیری دائمی و افزایش چشمگیر هزینههای بیمه دریایی در منطقه، عمیقاً به منافع عربستان لطمه میزند.
در نتیجه، توافق نظامی امارات به یک معضل اقتصادی برای کل خلیج فارس تبدیل شده است که به اندازه تهدیدات ناشی از ایران جدی است.
این چالش بعدی برای آزمودن مهارت سعودیها خواهد بود، چرا که آنها پیش از این نیز در سومالی و سودان با امارات دچار اصطکاک شده بودند.
سعودیها از طریق «پلتفرم جده»، بانی گفتگوها میان ارتش سودان و نیروهای پشتیبانی سریع (RSF) شدند.
برخلاف امارات که به دلیل حمایت ادعایی از نیروهای پشتیبانی سریع با واکنشهای تندی روبرو شد، سعودیها تمرکز خود را بر حفاظت از غیرنظامیان و ایجاد کریدورهای بشردوستانه معطوف کردند و بدین ترتیب اعتبار سیاسی قابل توجهی نزد حاکمیت سودان به دست آوردند.
این روند تا همین ماه ادامه داشت، تا اینکه سعودیها دریافتند دیپلماسی با امارات به بنبست رسیده است؛ آنها در کنار پاکستان، تصمیم گرفتهاند ارتش سودان را به طور کامل تجهیز کنند.
فراتر از سومالی و سودان، مسئله جمهوری دموکراتیک کنگو مطرح است؛ جایی که امارات متهم است در عین حال که خود را متحد دولت کنگو نشان میدهد، به تامین مالی و تسلیحاتی شورشیان میپردازد.
حقیقت این است که در حالی که سعودیها با جمهوری دموکراتیک کنگو در جهت برقراری صلح همکاری میکنند، گزارشهای سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ سازمانهایی نظیر «ابتکار جهانی علیه جرایم سازمانیافته فراملی» نشان میدهد طلای استخراجشده از مناطق تحت کنترل گروههای M23 و CODECO مکرراً به رواندا و اوگاندا قاچاق شده و سپس به عنوان تولید داخلی به امارات بازصادر میشود.
سعودیها استراتژی جهانی کاملاً متفاوتی نسبت به امارات در پیش گرفتهاند که بسیار فراتر از خلیج فارس است و این دو کشور را تقریباً در هر جایی که اعمال نفوذ میکنند، در مسیر برخورد با یکدیگر قرار داده است.
درحالیکه امارات در بحران به سر میبرد، عربستان سعودی با مهارتی دیپلماتیک و حسابشده، بر موج سوار است.
اتحاد نظامی امارات با اسرائیل مورد استقبال سعودیها نیست. با این حال، از سرگیری جنگ با ایران نیز مورد پسند ریاض نیست و پاسخ به این مسئله بسیار ساده است: سعودیها با مهارتی دیپلماتیک توافقی را با حوثیها بافتند که تهدید مرگبار گذشته را به سپری برای تاسیسات و کشتیهایشان تبدیل کرد. این توافق شامل کشتیهایی که از نزدیکی سواحل سومالی عبور میکنند نیز میشود؛ منطقهای که پیشتر برای کشتیرانی عربستان بسیار پرخطر بود.
در جبههای دیگر، سعودیها به توافقی با ایران دست یافتند که امنیت خط لوله آنها به «ینبع» را تضمین کرد. این امر صادرات بیش از ۵۰ درصد از تولید آنها را از طریق دریای سرخ تضمین میکند؛ با این حال، با افزایش قیمت نفت، سعودیها بخشی از این خسارات را با فروش کمتر جبران کردهاند که این خود شاهبیت استراتژی عربستان از زمان تأسیس اوپک بوده است.
تکیه بر ایالات متحده و اسرائیل پوشش نظامی برای امارات فراهم میکند، اما عمق استراتژیک در اختیار عربستان سعودی است. روند موجود به شکافی در خلیج فارس اشاره دارد: محوری به رهبری عربستان که متمایل به دیپلماسی منطقهای است و محوری به رهبری امارات که بر نیروی نظامی خارجی شرطبندی کرده است. برای درک این موضوع نیازی به تخصص ژئوپلیتیک نیست که بدانیم حضور نیروهای اسرائیلی در امارات، تنها انزوای آنها را از همسایگانشان عمیقتر خواهد کرد.
سعودیها دست به قمار پنهان و جاهطلبانهای زدهاند: اینکه این نزدیکی میان امارات و اسرائیل موقتی است و حمایتهای داخلی و خارجی از امارات را تضعیف خواهد کرد و در نهایت «محمد بن زاید» را مجبور میکند تا برای کمک نزد سعودیها بیاید و التماس کند.
ریاض به توافق خود برای واگذاری زمین و حریم هوایی به آمریکاییها عمل کرده، بخش اعظم زیرساختهای خود را با مذاکره با ایران سالم نگه داشته، معاملهای عالی با حوثیها منعقد کرده و اکنون بدون شلیک حتی یک گلوله، علیه امارات شرطبندی کرده است.
315




نظر شما