این رویکرد سبب شده که امروز بتوانیم کلیت و ریشه ادبیات کودک و نوجوان را در کنار تعاریف و مبانی قبلی آن، ذیل و در ادامه مفهوم اجتماعی کودکی هم تعریف کنیم.
از منظر جامعهشناسان تاریخی به جایگاه کودک در جامعه و فهم جامعه از دوره کودکی و نگاه یک جامعه به کودکان، اصطلاحا «کودکی» گفته میشود. کودکی فهم، نقش، جایگاه، انتظار و اهمیت کودکان را در هر فرهنگ و هر جامعه نشان میدهد. به بیان ساده در هر جامعه ذهنیتی عمومی نسبت به مقطع سنی کودکی وجود دارد که آن ذهنیت و بینش در قالب مجموعهای از کنش، روش و منش عینیت مییابد و مجموع این ذهنیت «مفهوم کودکی» و عینیت آن «نهاد کودکی» را در هر جامعه تشکیل میدهد.
به جز عوامل تاریخی، جغرافیایی، سیاسی و فرهنگی طولانی بودن، محسوس بودن و پررنگ بودن کودکی همیشه تابعی از اقتصاد و رفاه و یا طبقه اجتماعی کودکان نیز بوده است
چون از نگاه جامعهشناسان کودکی به دورهای از زندگی اعضای جوامع انسانی اطلاق میشود که هنوز آمادگی لازم را برای پذیرش نقشهای اجتماعی ندارند، ایشان پدیده تطویل و استمرار کودکی را هم شناسایی و گزارش کردهاند. زیرا این دوره به دلایل مختلفی در طول تاریخ به مرور طولانیتر شده است
شاید مهمترین دلیل طولانی شدن این دوره افزایش میانگین انسانها از سی و چند سال در قرون میانه به هفتاد و چند سال در امروز باشد که فرصت طولانیتری برای نابزرگسال بودن فراهم کرده است. زمینهها و پیشنیازهای دیگری در قرون هجده و نوزده میلادی همچون افزایش سوادآموزی و رشد اقتصادی، ترویج مصرفگرایی، مطالعات روانشناسی به ویژه روانشناسی رشد، تفکرات فلسفی نو مبتنی بر انسانمداری (اومانیسم) و ... نیز میتواند دلایل دیگری برای تطویل کودکی باشد.
اگر کودکی را فراتر از تعاریف ارائه شده در دانش جامعهشناسی که خاستگاه آن بوده، مجموعه نگاه بینالاذهانی، فلسفی، اعتقادی، حقوقی، خانوادگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی به کودکان و مقولهای چند رشتهای و بینارشتهای بدانیم آنگاه میشود ادبیات کودک و نوجوان را هم ذیل کودکی دید و جا دارد و میتوان چنین گفت بنا بر هر تعریف، جایگاه، رسالت و اهمیتی که کودکان در هر جامعهای دارند، آثاری برای استفاده ایشان و به منظور آموزش، پرورش و سرگرمی و یا مصرف ایشان پدید میآید و مورد پذیرش و ترویج قرار میگیرد که به این خواندنیها و شنیدنیها ادبیات کودک و نوجوان گفته میشود.
همزمان با تحولات اندیشگی مدرنیته و تغییرات عینی مدرنیسم و تطویل کودکی در اروپای قرن هفدهم و پس از آن توجه به کودکان و کودکی و به دنبالش رواج، تالیف و نشر خواندنیهای کودکان فزونی یافت.
پس از مواجهه ایرانیان با پیشرفتهای کشورهای غربی و به دنبال پرسش و دغدغه مشترک اندیشمندان درباره چرایی و چگونگی زوال و انحطاط کشور ایران، توجه بیشتری به کودکی و ابعاد و جلوات آن در میان روشنفکران ایرانی دیده شد.
کودکی در فرهنگ ایرانی و اسلامی جایگاهی متفاوت با غرب پیشامدرن داشت و تفاوتی چشمگیر نسبت به تجربه تاریخی اروپای قرون وسطی در نگاه به کودکان، خواه در ایران پیش از اسلام و خواه در تمدن مسلمانان و ایران اسلامی قابل شناسایی است. با این حال فقر و فلاکت عمومی و عقبماندگی و زوال این تمدن که از دوره مغول آغاز شد و با سقوط صفویه به دست مهاجمان افغان به اوج رسید بر زندگی و کرامت همه مردم و به ویژه کودکان تاثیر منفی داشت.
پس از درک وضعیت نامطلوب کودکان در آن دوره تاریخی باید به این نکته توجه کنیم که به شکلی شگفت و فراگیر، اصلاح وضعیت کودکان یکی از مطالبات اصلی جریانات اصلاحطلبی و نوگرایانه در دوره قاجار بوده است. به تعبیری گرچه وضعیت کودکان در چنان جامعهای نامناسب بوده اما به دلایل فرهنگی و بر این اساس که کودکی و کودکان در ذهن جمعی و ناخودآگاه تاریخی ایرانیان مقولهای ارزشمند و ارجمند بوده، خواص جامعه آن وضعیت نامطلوب را مورد تائید و مناسب نمیدانسته و آرزوی تغییر و بهبود آن را داشتهاند. رسالههای انتقادی ایرانیان که در خارج از کشور منتشر میشد و مقالات روزنامههای فارسی کشور آکنده از انتقاد نسبت به وضعیت آموزشی کودکان، وضع بهداشت ایشان و نحوه تربیت ایشان بر اساس جهل و خرافات بود.
تذکر وضعیت نامناسب کودکان ایرانی حرف مشترک همه روشنفکران همه اصلاحطلبان است. از آنجا که ماهیت عمده مطالب انتقادی دوره قاجار حداقل تا پایان جنگ جهانی اول بیشتر رفرمیستی است تا رادیکال و انقلابی، بیشتر روزنامهنگاران از مذهبی و غیرمذهبی و فراماسون و باستانگرا و ... همه از تغییرات و اصلاحات لازم در زندگی کودکان سخن میگویند.
این توجه دوباره به کودکان شاخه و پرتویی از جریان عمومی اندیشه درباره انحطاط ایران و لزوم نوگرایی و توسعه بود که در کنار دیگر مصادیق مباحث نوگرایانه همچون لزوم قانون، لزوم علمآموزی و پرهیز از خرافات، حقوق زنان و ... مطرح و دنبال میشد.
به این ترتیب ترجمه، نگارش، انتشار و ترویج کتب کودک و نوجوان در آن دوره نه صرفا اقدامی در حوزه ادبی و یا آموزش عمومی که رویکردی ترقیخواهانه و توسعهگرایانه تلقی میشد.




نظر شما