مذاكرات اسلام آباد

۰ نفر
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۲۰
یادداشت | الهیات قدرت یا اخلاق عدالت؟

ایران در نگاه واتیکان، تنها یک بازیگر سیاسی نیست که بخشی از معادله حفظ توازن فرهنگی و دینی در منطقه است.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، در روزگاری که مرز میان دین، سیاست و رسانه هر روز کم‌رنگ‌تر می‌شود، فهم تحولات جهانی بدون درک «الهیات حاضر در سیاست» ناممکن است. از واتیکان تا جریان‌های انجیل در آمریکا، دین نه‌تنها از عرصه عمومی حذف نشده، بلکه در قالب‌های تازه‌ای به یکی از نیروهای شکل‌دهنده معادلات قدرت تبدیل شده‌است. در این میان، جایگاه ایران به‌عنوان یک «واقعیت تمدنی» و نحوه مواجهه نهادهایی چون واتیکان با آن، نیازمند بازخوانی دقیق‌تری است، به‌ویژه در پرتو تحولات اخیر و جنگی که بار دیگر نشان داد نزاع‌ها، تنها نظامی نیستند، بلکه در سطح معنا و روایت نیز جریان دارند.

بنابر روایت تسنیم، برای فهم نظم جهانی معاصر، نمی‌توان صرفاً به دولت‌ها و ائتلاف‌های نظامی چشم دوخت. برخی از اثرگذارترین بازیگران، آنهایی هستند که در ظاهر، قدرت سخت ندارند، اما در عمق، بر ذهن و ضمیر جوامع تأثیر می‌گذارند. واتیکان دقیقاً از همین جنس است؛ نهادی که اگرچه در قالب یک دولت-شهر کوچک تعریف می‌شود؛ اما در واقع، شبکه‌ای جهانی از معنا، هویت و نفوذ فرهنگی را نمایندگی می‌کند.

در جریان جنگ اخیر علیه ایران، این نهاد یکی از معدود صداهایی بود که فراتر از ملاحظات سیاسی، بر اصول اخلاقی و انسانی تأکید کرد. موضع‌گیری پاپ در محکومیت حملات و هشدار نسبت به پیامدهای آن، صرفاً یک واکنش دیپلماتیک نبود؛ بلکه بازتاب نوعی «الهیات عدالت» بود که در برابر قرائت‌های خشونت‌محور از دین ایستادگی می‌کند.

در این چارچوب، تأکید بر اینکه «خداوند با جنگ‌افروزان نیست»، نه یک جمله خطابی، بلکه موضعی معرفتی است؛ تلاشی برای بازگرداندن دین به جایگاه اصیل خود، یعنی مهار قدرت، نه توجیه آن.

در نقطه مقابل این رویکرد، نوعی دیگر از دین‌ورزی قرار دارد که می‌توان آن را «الهیات قدرت» نامید؛ قرائتی که در آن، موفقیت سیاسی و نظامی، نشانه تأیید الهی تلقی می‌شود و قدرت، به خودی خود، به ارزش بدل می‌شود.

در سال‌های اخیر، این نوع نگاه به‌ویژه در بخشی از فضای سیاسی آمریکا و در پیوند با جریان‌های انجیلی، به‌شدت برجسته شده‌است. در این چارچوب، سیاست‌مدار نه صرفاً یک مدیر اجرایی، بلکه «ابزار تحقق اراده الهی» معرفی می‌شود. همین نگاه است که به تصمیمات سیاسی، رنگی از تقدس می‌بخشد و امکان نقد اخلاقی آنها را کاهش می‌دهد.

تقابل لفظی میان برخی سیاستمداران آمریکایی و رهبران مذهبی، در واقع بازتاب همین شکاف عمیق است؛ شکاف میان دینی که در پی مهار قدرت است و دینی که در خدمت آن قرار گرفته است.

در این میان، آنچه بیش از همه قابل توجه است، نه صرفاً اختلاف در مواضع، بلکه تفاوت در «منطق» است. یک‌سو، اخلاق را معیار سیاست می‌داند، سوی دیگر، سیاست را معیار تفسیر دین قرار می‌دهد.

در این معادله پیچیده، ایران جایگاهی ویژه دارد؛ جایگاهی که تنها با شاخص‌های معمول سیاسی قابل توضیح نیست. ایران، در نگاه بسیاری از ناظران جهانی، صرفاً یک کشور نیست؛ بلکه یک «پدیده تمدنی» است، واقعیتی تاریخی که ریشه‌های آن به قرن‌ها پیش بازمی‌گردد.

این درک، در رفتار نهادهایی مانند واتیکان نیز قابل مشاهده‌ است. مواجهه این نهاد با ایران، اغلب از سطح روابط سیاسی فراتر رفته و به‌نوعی احترام تمدنی رسیده است. این احترام، نه لزوماً به‌معنای همسویی سیاسی، بلکه نشانه‌ای از درک وزن تاریخی و فرهنگی ایران است.

یکی از نقاط مهم در شکل‌گیری این نگاه، نقش ایران در مقابله با جریان‌های تکفیری در منطقه بود. جریان‌هایی که نه‌تنها برای مسلمانان، بلکه برای مسیحیان خاورمیانه نیز تهدیدی جدی به‌شمار می‌رفتند. در اینجا، نوعی همگرایی نانوشته شکل گرفت؛ دفاع از تنوع دینی در برابر حذف‌گرایی افراطی. از این منظر، ایران در نگاه واتیکان، تنها یک بازیگر سیاسی نیست که بخشی از معادله حفظ توازن فرهنگی و دینی در منطقه به شمار می‌آید.

یکی از مهم‌ترین جلوه‌های این درک متقابل، در تجربه‌های دیپلماسی بین‌ الادیان قابل مشاهده‌است. دیدارهای تاریخی میان رهبران دینی، نشان داده‌اند که حتی در اوج تنش‌های سیاسی، امکان گفت‌وگو بر پایه ارزش‌های مشترک وجود دارد.

این نوع دیپلماسی، برخلاف دیپلماسی کلاسیک، نه بر چانه‌زنی قدرت، بلکه بر اشتراکات انسانی و اخلاقی استوار است. در چنین فضایی، مفاهیمی مانند عدالت، کرامت انسانی و صلح، به زبان مشترک تبدیل می‌شوند.

برای ایران، این حوزه یک فرصت راهبردی است. کشوری با پیشینه‌ای غنی در فلسفه، الهیات و عرفان، می‌تواند نقش فعالی در این نوع گفت‌وگوها ایفا کند، به شرط آنکه این ظرفیت را به‌درستی به کار گیرد.

برای فهم دقیق‌تر تحولات، نمی‌توان از نقش جریان‌های انجیل در آمریکا چشم‌پوشی کرد. این جریان‌ها، با تفسیر خاص خود از متون دینی، نوعی نگاه آخرالزمانی به سیاست دارند؛ نگاهی که در آن، تحولات خاورمیانه بخشی از یک سناریوی بزرگ‌تر تلقی می‌شود.

در این چارچوب، حمایت از برخی بازیگران منطقه‌ای، نه صرفاً یک انتخاب سیاسی، بلکه یک «وظیفه دینی» قلمداد می‌شود. همین مسأله، باعث می‌شود که برخی تصمیمات سیاست خارجی، از منطق متعارف فاصله بگیرند و در قالب‌های ایدئولوژیک قابل فهم باشند.

این نوع الهیات، به‌ویژه زمانی که با قدرت سیاسی پیوند می‌خورد، می‌تواند پیامدهای گسترده‌ای داشته‌باشد؛ زیرا مرز میان ایمان و تصمیم‌گیری سیاسی را از میان برمی‌دارد.

تحولات اخیر نشان داد که جنگ‌ها، پیش از آنکه در میدان‌های نظامی آغاز شوند، در عرصه روایت‌ها شکل می‌گیرند. اینکه یک کنش چگونه روایت شود، دفاع، تجاوز، مأموریت الهی یا ظلم، نقشی تعیین‌کننده در افکار عمومی دارد.

در این میدان، بازیگرانی مانند واتیکان، رسانه‌ها و جریان‌های دینی، نقش‌آفرینان اصلی هستند. هر یک تلاش می‌کنند روایت خود را به‌عنوان روایت غالب تثبیت کنند.

برای ایران، چالش اصلی در اینجا نه صرفاً دفاع نظامی، بلکه حضور مؤثر در این عرصه روایی است. کشوری با چنین پیشینه تمدنی، اگر نتواند روایت خود را به جهان عرضه کند، دیگران این کار را به‌جای او انجام خواهند داد.

یکی از مهم‌ترین نقاط ضعف در این میان، کم‌توجهی به قدرت روایت‌سازی است. ایران، با همه ظرفیت‌های فرهنگی، هنری و تاریخی خود، کمتر توانسته تصویر واقعی‌اش را به جهان منتقل کند.

در حالی که ابزارهایی مانند هنر، ادبیات و میراث‌فرهنگی، می‌توانند پلی میان فرهنگ‌ها ایجاد کنند، این ظرفیت‌ها به‌طور کامل به کار گرفته نشده‌اند. یک اثر هنری، گاه می‌تواند بیش از ده‌ها موضع‌گیری سیاسی، تأثیرگذار باشد.

جهان امروز، بیش از هر زمان دیگری، به «تصویر» و «روایت» حساس است. کشوری که بتواند روایت قانع‌کننده تری ارائه دهد، در این میدان دست بالا را خواهد داشت.

آنچه از این تحولات می‌توان آموخت، یک نکته اساسی است: جهان معاصر، صحنه تلاقی دین، سیاست و رسانه است. در این صحنه، بازیگرانی موفق‌تر خواهند بود که بتوانند این سه حوزه را به‌صورت هوشمندانه به‌هم پیوند دهند.

واتیکان، با تأکید بر اخلاق و عدالت، نشان داد که هنوز می‌توان صدایی متفاوت در برابر منطق قدرت بود. در مقابل، برخی جریان‌های دیگر نشان دادند که چگونه می‌توان دین را به ابزاری برای توجیه قدرت تبدیل کرد.

در این میان، ایران در نقطه‌ای قرار دارد که می‌تواند نقش مهمی ایفا کند، نه صرفاً به‌عنوان یک دولت، بلکه به‌عنوان یک تمدن. اما تحقق این نقش، نیازمند گذار از حالت واکنشی به کنش فعال است؛ کنشی که در آن، ایران خود روایت‌گر هویت، تاریخ و جایگاهش در جهان باشد.

پیام روشن است؛ در جهانی که روایت‌ها سرنوشت سیاست را رقم می‌زنند، سکوت یا انفعال، به‌معنای واگذاری میدان است. ایران، اگر بخواهد جایگاه واقعی خود را بازیابد، باید زبان روایت خود را پیدا کند، زبانی که هم ریشه در تاریخ داشته‌باشد و هم با مخاطب امروز سخن بگوید.

*دکترای تخصصی کلام تطبیقی

کد مطلب 2215042

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 0 =