مذاكرات اسلام آباد

مرجعیت شیعه در نجف و قم؛ کلیددار قلب‌های_بیدار

تمدن واقعی نه در مذهب سازمانی و نه در دین دولتی متولد می‌شود؛ بلکه در سبک زندگی آرمانی شکل می‌گیرد. جایی که انتخاب‌های معنوی از دل استقلال، شعور و ایثار برمی‌خیزند، نه از ترس و مصلحت‌اندیشی. در همین تأمل‌ها بود که جایگاه امام شهید در ذهنش روشن‌تر شد. او فهمید که شخصیت‌هایی مانند امام خامنه‌ای شهید، که عمر خود را در پیوند میان قرآن، مقاومت و بیداری امت صرف کردند، صرفاً یک رهبر سیاسی یا دینی نبودند؛ بلکه نمونه‌ای از انسان تمدن‌ساز قرآنی بودند. انسانی رشدیافته که اندیشه، جهاد، فرهنگ و تربیت را در یک مسیر واحد قرار می‌دهد.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، او سال‌ها کتاب‌های موفقیت را خوانده بود؛ از دل مجله‌ها و مقالات جهانی، هر توصیه‌ای درباره هدف‌گذاری، انگیزش، تکنیک‌های بهره‌وری و مدیریت ذهن را آزموده بود.

از هر مسیر، چیزی آموخته بود، اما در عمق وجودش هنوز احساسی سنگین باقی بود؛ خلائی که هیچ نمودار پیشرفت آن را پر نمی‌کرد.

هر بار که پله‌ای بالاتر می‌رفت، فقط سقفی خالی‌تر را می‌دید. احساس می‌کرد همه‌ی این فرمول‌ها، حرکتی دایره‌ای به او داده‌اند؛ اما نه جهت را مشخص کرده‌اند و نه معنا را.

تا روزی که با شهادت امامش در نهم اسفندماه ۱۴۰۴، نگاهش به موفقیت تغییر کرد. امام اش انچه ترسیم کرده بود به منصه ظهور رسانده بود، و او رشد امام و یارانش را،
 در زاویه نگاهشان به قرآن یافت.

شهادت امامش او را دوباره به یاد آن نگاه قرآنی انداخت که سال‌ها پیش در کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی» ترسیم شده بود؛ نگاهی که دین را نه مجموعه‌ای از احکام پراکنده، بلکه طرحی جامع برای ساخت انسان و جامعه می‌دید.

او این‌بار قرآن را نه یک کتاب، بلکه فرارسانه‌ی بشریت دید؛ رسانه‌ای که همه‌ی روایت‌های جهان در برابر آن کوچک می‌شوند، طوری که دشمنان هر بار در صدد خاموش کردن روایت هایش هستند.

فهمید که انسان قرار نیست فقط «موفق» باشد، بلکه باید #راوی_حقیقت باشد.

و راوی کسی است که زندگی‌اش بازتاب ارزش‌های راستین است، نه شرحی بر تکنیک‌ها.

از همین نقطه، نگاهش به مسئله‌ی تمدن و مأموریتش در جهان تغییر کرد.

او به دارایی بزرگی توجه کرد که شاید سال‌ها برایش بدیهی به نظر می‌رسید:
 سرمایه‌ای از جنس معنا و اعتقاد، که خداوند با تولد در یک خانواده‌ی شیعی و مذهبی در اختیارش گذاشته بود.

پرسشی در ذهنش روشن‌تر شد:

چگونه می‌توان راوی بود در جهانی که معنویت نیز گاه اسیر سیاست یا قدرت شده است؟

برای یافتن پاسخ، سه جایگاه دینی بزرگ جهان را مشاهده کرد.

واتیکان؛ کلیددار صرافی‌های ایمان

در آنجا معنویت درون ساختمان‌های سنگی و باشکوه حفظ شده است، اما مسیر انتخاب پاپ‌ها در تاریخ، همواره با سیاست و سرمایه درهم‌تنیده بوده است. او در زندگی مدرنی که واتیکان نماد آن بود، نوعی «#تجمل_مقدس» دید؛ جایی که دین به بخشی از سازوکار قدرت تبدیل شده است.
در اینجا کلید در دست سرمایه است.

الازهر؛ کلیددار وزارت‌های امنیتی

در الازهر مصر دید که چگونه امام اکبر با نظر و تأیید دستگاه‌های امنیتی منصوب می‌شود. در ظاهر، ساختار علمی و سنتی دفاع از اسلام وجود دارد، اما خروجی آن اسلامی است که قدرت‌های جهانی از آن رضایت دارند؛ اسلامی بی‌فریاد، بی‌مقاومت و بی‌حساسیت نسبت به درد امت.
در اینجا کلید در دست سیاست است.

در مقابل، به نجف و قم نگاه کرد؛ جایی که مرجعیت شیعه، مستقل از دولت‌ها و سرویس‌های امنیتی، بر پایه‌ی اعتماد مردم شکل گرفته است.

در بحران داعش، همین استقلال بود که با یک فتوای آیت‌الله سیستانی، ده‌ها هزار انسان را به سوی مقاومت کشاند و ثبات را به منطقه بازگرداند. بعدها نیز، هنگامی که اختلافات داخلی میان شیعیان رو به گسترش رفت، مرجع بزرگ شیعی آیت الله کاظمی با کناره‌گیری داوطلبانه و هدایت مقلدان به سمت امام شهید، تلاش کرد از تبدیل اختلاف به نزاع جلوگیری کنند.

در این مکتب کلید در دست ایمان و عقل بیدار است.

او با دیدن این سه نگاه، به یک نتیجه‌ی عمیق رسید:

تمدن واقعی نه در مذهب سازمانی و نه در دین دولتی متولد می‌شود؛ بلکه در سبک زندگی آرمانی شکل می‌گیرد. جایی که انتخاب‌های معنوی از دل استقلال، شعور و ایثار برمی‌خیزند، نه از ترس و مصلحت‌اندیشی.

در همین تأمل‌ها بود که جایگاه امام شهید در ذهنش روشن‌تر شد.

او فهمید که شخصیت‌هایی مانند امام خامنه‌ای شهید، که عمر خود را در پیوند میان قرآن، مقاومت و بیداری امت صرف کردند، صرفاً یک رهبر سیاسی یا دینی نبودند؛ بلکه نمونه‌ای از انسان تمدن‌ساز قرآنی بودند. انسانی رشدیافته که اندیشه، جهاد، فرهنگ و تربیت را در یک مسیر واحد قرار می‌دهد.

به همین دلیل بود که شهادت او برای بسیاری تنها یک فقدان نبود؛ بلکه تبدیل به یک روایت زنده شد. روایتی که به نسل‌های بعدی یادآوری می‌کرد که مسیر تمدن اسلامی از دل ایستادگی و ایمان عبور می‌کند.

در جهان غرب، انسان آرمانی اغلب به شکل سلبریتی‌ها یا قهرمانان فیلم‌های اکشن تصویر می‌شود؛

اما در تمدن اسلامی حقیقی، انسان آرمانی چهره‌هایی چون امام شهید، فرماندهانش و جوانانی مانند محسن حججی هستند؛ انسان‌هایی که نه برای شهرت، بلکه برای معنا زیستند و برای حقیقت  یعنی برپایی توحید ربوبی و ولایت  جان دادند.

در پایان، او مأموریت واقعی خود را این‌گونه نوشت:

اینکه باید همان اصول استقلال، شجاعت در تصمیم‌های بحرانی و وفاداری به انسان آرمانی را در زندگی خود جاری سازد.

راوی قرآن بودن یعنی همین؛ اینکه انسان خود تبدیل به روایتی زنده از زندگی‌ای شود که از وابستگی، ترس و سطحی‌گری رهاست.

از آن پس، هر گام او نه برای دستیابی به موفقیت ظاهری، بلکه برای نزدیک‌تر شدن به آن جوهره‌ی انسانی قرآنی بود که تمدن‌های راستین را می‌سازد.

او باور داشت که باید از دل جنگ‌های زمانه، راهی به سوی تمدن ظهور گشود؛ تمدنی که در مکتب ریشه‌دار شیعه و در تربیت «انسان قلب‌محور» شکل می‌گیرد.

قلبی که از ظاهر عبور کرده است و در مسیر رسیدن به لایه‌ی عمیق‌تر خود، یعنی فؤاد قرار دارد؛

جایی که ایمان، عقل، شهود و اراده در یک نقطه به هم می‌رسند و انسان را به راوی حقیقی قرآن تبدیل می‌کنند.

منبع:ابنا

کد مطلب 2201047

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 0 =