مذاكرات اسلام آباد

۱ نفر
۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۲۰:۳۶
راز عبای سیدحسن نصرالله در تهران

میدان خراسان شب‌ها بوی کربلا می‌دهد. عراقی‌ها با چای شیرین و آبی از تربت امام حسین(ع) و سرداب حضرت عباس(ع)، در کنار مردم اجتماعاتی برپا کرده‌اند که انگار اربعین است. مسئول موکب می‌گوید که «ما در مسیر مقاومت خود را از مردم ایران جدا نمی‌دانیم.»

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، «باران که می‌بارید، مردم نمی‌رفتند. هواپیماهای جنگی که در آسمان تهران بود، نه تنها جمعیت کم نمی‌شد که انگار شورشان بیشتر هم می‌شد.» این‌ها را مسئول موکب عراقی واقع در میدان خراسان شیخ قاسم السودانی چنان با شور و هیجان می‌گوید که انگار هموطن خودش هستند که اینگونه در برابر دشمن مقاومت کرده‌اند.

بنابر روایت فارس، در میدان خراسان یک موکب عراقی به نام «انصار امام» از بغداد آمده و با چای شیرین و آبی که با تربت امام حسین(ع) مخلوط شده، روضه‌ای به پا کرده که بی‌اغراق، یادآور همان روزهای اربعین است.حال و هوای اینجا را نمی‌شود با کلمات عادی توصیف کرد. باید آمد و ایستاد در صفی که پیر و جوان و زن و مرد حضئور دارند. باید دید مادری که اشک می‌ریزد و آب تبرکی را می‌نوشد. باید شنید صدای «یا حسین» مردم را وقتی خادم عراقی لیوانی از آب تبرک‌ یا چای شیرین عراقی به دستشان می‌دهد. اینجا حالا دیگر یک زیارتگاه کوچک شده در دل خاوران.

راز عبای سیدحسن نصرالله در تهران

مسئول موکب از اهالی بغداد مردی است با ریش سپید و چشمانی خسته اما نورانی. ۴۵ روز است که در این میدان موکب راه‌انداخته‌اند و هر شب قبل از اینکه مردم با پرچم‌های ایران حضور پیدا می‌کنند، آنها به میدان می‌آیند. درست است که با لهجه عراقی و دست و پا شکسته فارسی صحبت می‌کند اما وقتی حرف می‌زند، اصلاً احساس غربت نمی‌کند. می‌گوید: «هر شب مردم ایران را می‌بینم که با این شور می‌آیند، انگار تازه بار سفر بسته‌ام. روحیه می‌گیرم، انرژی می‌گیرم. مردم ایران برای ما مثل خانواده‌ خودمان هستند.»

حضور مردم در موکب آنها که موکب چای عراقی شناخته می‌شود، پررنگ است. یکی می‌آید برای یک جرعه آب تربت، یکی می‌آید برای چای شیرین عراقی، یکی می‌آید تا دستی به پشت خادمان عراقی بکشد و بگوید «خدا خیرتان دهد». اما عموم این مردم یک چیز مشترک دارند و آن هم حال زیارت است.

راز عبای سیدحسن نصرالله در تهران

در موکب انصار امام، رسم بر این است که چای را شیرین می‌دهند. اما شیرینی‌اش فقط در شکر نیست. شیرینی‌اش در نیتی است که پشت آن است. شیخ سیدقاسم مرا می‌برد پشت پیشخوان و با احترام قمقمه‌هایی را نشان می‌دهد که رویشان پارچه سبز بسته شده است. «این آبی است که با تربت مقدس امام حسین(ع) و آبی از سرداب حضرت عباس(ع) مخلوط شده و هر که بنوشد، تبرک می‌یابد.»

مردم می‌آیند و با چشمانی پر از اشک، لیوانی از این آب می‌نوشند. روی آن هم نوشته شده که مواظب باشید روی زمین نریزد. چیزی که موکب انصار امام را از بسیاری موکب‌ها متمایز می‌کند، تنوع خدمت با حفظ فضای معنوی است.

یک بخش ویژه برای بانوان طراحی شده است. پرده‌ای کشیده‌اند، جای خلوت، با سجاده‌هایی برای نماز و دعا و حتی آماده‌سازی پذیرایی. بخشی هم برای کودکان است. تا بچه‌ها بدوند و بازی کنند و از نزدیک ببینند مهمانان عراقی برای حمایت از مقاومت چه کرده‌اند.

اما شاید جان‌مایه اصلی این موکب، نمایشگاه شهدای محور مقاومت باشد. عکس‌هایی از شهدای حزب‌الله لبنان، شهدای عراق، یمن، فلسطین، بحرین و پاکستان. شیخ السودانی می‌گوید: «بیشتر این عزیزان در جنگ رمضان شهید شدند. باران و باد چند روز پیش بعضی عکس‌ها را خراب کرد، اما دوباره در حال بازسازی هستیم. به زودی شهدای ایران و یمن را هم اضافه می‌کنیم.»

حال و هوای این بخش، هر رهگذری را به فکر فرو می‌برد. مردی ایستاده جلوی عکس یک شهید لبنانی و زمزمه می‌کند: «این‌ها برای چه جنگیدند؟ برای اینکه ما امروز بتوانیم با خیال راحت چای بنوشیم و زیارت کنیم. برای اینکه در امنیت باشیم»

در همین نمایشگاه شهدا که طنابی کشیده و یک عراقی کنارش ایستاده و می‌گوید: «این قسمت ممنوع است»، نگاهم خیره به روی میز می‌‎شود.شیخ قاسم که رد نگاهم را متوجه شد، مرا دعوت به این بخش ممنوعه کرد.

در میان آن فضای نورانی، سه چیز نظر را جلب کرد. اول عبای سیدحسن نصرالله، همان عبایی که بر دوش مردی بود که سال‌ها ایستاد و در راه مقاومت به شهادت رسید. او می‌گوید: «این یادگاری ما از سیدحسن نصرالله است که چون می‌دانیم نیروهای مقاومت برای ایرانیان هم عزیز هستند، آن را از عراق با خود به اینجا آورده‌ایم. مردم هم خیلی ارادت خود نشان داده‌اند.»

در کنارش کتیبه متبرک حرم حضرت زینب(س)، با بوی عطر و گلاب کهنه‌ای که آدم را می‌برد به دمشق، به بارگاه ام المصائب. و در طرف دیگر، چفیه مشهور رهبر شهید.

اما شگفت‌انگیزتر از همه، صندلی وسط این محوطه است. روی صندلی، عمامه رهبری قرار دارد. با احترامی تمام، انگار که خود ایشان نشسته باشند. من همان جا ایستادم و نتوانستم جلوی اشکم را بگیرم. حس کردم این حضور با همه لحظات گذشته فرق دارد.

دوباره نشستم پای صحبت شیخ قاسم. او از روزهایی می‌گوید که کمتر جایی روایت شده است. پس از بیانیه مرجع شیعیان عراق آیت‌الله سیستانی برای کمک به ایران، مردم عراق یک‌صدا پای کار آمدند. نذورات جمع می‌شد، اما نه فقط پول و غذا. صدای شیخ می‌لرزد و اضافه می‌کند: «کودکان عراقی دوچرخه‌هایشان را آوردند. بانوان، گوشواره‌های طلا را از گوششان درمی‌آوردند و تقدیم ایران می‌کردند. مردمی که خانه‌هایشان در جنگ آسیب دیده بود، هر چه داشتند می‌آوردند برای محور مقاومت. باورکردنی نیست، اما واقعیت دارد.»

راز عبای سیدحسن نصرالله در تهران

او از دورانی از عراق می‌گوید که زندان‌ها پر از جوانان بود. از روزهایی که آمریکا و داعش در آنجا رخنه کرده بودند. ایامی که حاج قاسم سلیمانی به کمک عراق آمد و امروز آنها آمده‌اند جبران کنند. «مردم عراق دوست داشتند بیایند ایران و کنار رزمندگان پای لانچرها بایستند. هنوز هم نام‌نویسی می‌کنند. اما ما گفتیم خدمت در موکب هم جهاد است.»

شیخ سیدقاسم با چشمانی خیس تعریف می‌کند که وقتی موکب را برپا کردند، چه دیدند. «در آسمان تهران جنگنده‌ها بودند. صدای تکبیر بلند می‌شد. باران می‌بارید و هوا سرد بود، اما مردم از میادین خارج نمی‌شدند. در خیابان‌ها و میدان‌ها حاضر بودند، با شور و اشتیاق. آن روزها فهمیدیم مردم ایران با همه متفاوت هستند. اصلا ایرانیان مردم عجیبی و شگفت‌انگیزی هستند.»

این روایت را که می‌شنوم نگاهم به مردم صف‌بسته جلوی موکب می‌افتد. زنی با دو بچه کوچک، مرد مسن با چوب دستی، جوانی که پرچم یا حسین را کنار پرچم ایران به دست گرفته. همه آمده‌اند تا بگویند «ما تنها نیستیم.»

مردم تهران از دیدن این مهمانان عراقی کم‌محبتی نمی‌کنند. شیخ قاسم می‌گوید: «بعضی دست ما را می‌بوسند، بعضی گریه می‌کنند و تشکر می‌کنند. ما می‌گوییم کاری نکردیم، اما آنها اصرار دارند. همین دیشب یک خانواده ما را به خانه‌شان دعوت کردند و با جان و دل پذیرایی کردند. ما مدیون این شور و شوقیم.»

سوال دیگر من از شیخ سیدقاسم این است: تا کی در تهران می‌مانید؟ لبخند می‌زند و محکم می‌گوید: «تا زمانی که مردم ایران در میادین حضور داشته باشند و ما بتوانیم خدمتی کنیم، اینجا خواهیم بود. چه در بغداد باشیم، چه در تهران و لبنان و چه در کربلا. مقاومت مرز نمی‌شناسد.»

مسئول موکب اضافه می‌کند: «مردم ایران نه فقط به نیابت از مسلمانان که به نیابت از تمام انسانیت ایستاده‌اند. در برابر کسانی که ذره‌ای از انسانیت نفهمیده‌اند و ما امیدواریم که پیروز شوند، چون حق با آنهاست.»

از میدان خراسان که بیرون می‌آیم، هنوز صدای صلوات و نوای هلبیکم آنها در گوشم هست. این حضور را شاید سال‌ها قبل باور نمی‌کردیم اما حالا نه تنها عراقی‌ها بلکه آزادی‌خواهان جهان به ویژه مردم در محور مقاومت آرزوی حضور در ایران را دارند.

کد مطلب 2217801

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 6 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین