ریحانه اسکندری: جبلی به عنوان چهرهای فرابخشی و مدیری که پلههای ارتقای شغلی را به صورت گامبهگام از دبیری خبر تا معاونتهای سیاسی و برونمرزی در درون خود ساختمان شیشهای جامجم طی کرده بود، شناخته میشد.
او تحصیلکرده دانشگاه امام صادق بود و به نظر میرسید تسلط بالایی بر ابعاد فنی، تشکیلاتی و محتوایی رسانه دارد. جبلی کار خود را با ارائه طرحی مدون تحت عنوان «سند تحول رسانه ملی» آغاز کرد که دو محور اساسی آن «هویتمحوری» و «عدالتگستری» بود. آرمان این سند، بازگرداندن اقشار نادیده گرفتهشده جامعه به قاب تلویزیون، شکستن انحصار گروهی بر آنتن و احیای مرجعیت رسانهای از دست رفته صداوسیما بود.
با این حال، با گذشت نزدیک به پنج سال از آغاز این دوره، کارنامه عملی مدیریت جدید تفاوتهای معناداری با اهداف مکتوب سند تحول نشان میدهد. منتقدان بر این باورند که اصرار بر رویکرد موسوم به «خالصسازی»، حذف برنامهسازان باسابقه و محبوب نظیر عادل فردوسیپور و احسان علیخانی، و سپردن لایههای حساس تصمیمگیری و برنامهسازی به کادرهای کمتجربه اما همجهت با بدنه فکری تندرو، خروجی معکوسی به همراه داشته است.
این رویکرد نه تنها بر اساس نظرسنجیهای سال ۱۴۰۲ به بیگانگی حدود ۶۳ درصد از جامعه با قاب تلویزیون دامن زده ، بلکه با تولید پیدرپی خطاهای فاحش محتوایی، گافهای فنی و بحرانهای تفرقهافکنانه مذهبی و ملی، جامجم را به کانون عذرخواهیهای شتابزده، عزلهای شبانه مدیران شبکهها و برخوردهای قضایی تبدیل کرده است.
این گزارش به بازخوانی این اشتباهات زنجیرهای و واکنشهای رسمی و عمومی به آنها در دوران پیمان جبلی میپردازد.
عذرخواهی بیسابقه از رهبر شهید انقلاب در ماجرای سرقت از صندوقهای امانات بانک ملی
یکی از نخستین آزمونهای بزرگ مدیریت پیمان جبلی در حوزه خبر و دروازهبانی اطلاعات، در اواخر بهار سال ۱۴۰۱ رقم خورد. این پرونده نشان داد که تعجیل در پوشش اخبار حساس بدون هماهنگی با نهادهای بالادستی، چگونه میتواند عالیترین هرم مدیریتی رسانه ملی را ناچار به عذرخواهی رسمی کند.
ماجرا از سرقت جنجالی و بیسابقه از صندوقهای امانات شعبه دانشگاه بانک ملی ایران در خردادماه ۱۴۰۱ آغاز شد. این رویداد امنیت روانی و اقتصادی جامعه را به شدت تحت تاثیر قرار داد. پس از تلاشهای ضربتی نیروی انتظامی و دستگیری سارقان در داخل و خارج از کشور، بخشهای خبری صداوسیما در پوشش جزئیات این دستگیری و نمایش اعترافات متهمان، شتابزده عمل کردند.
پردازش رسانهای این موضوع به گونهای پیش رفت که از سوی مراجع عالی کشور به عنوان اقدامی غافلگیرانه، فاقد هماهنگیهای لازم با دستگاههای امنیتی و قضایی و مخل روند تحقیقات پرونده ارزیابی شد.
ابعاد این بیپروایی رسانهای به حدی بود که پیمان جبلی شخصا ناگزیر به مداخله شد. در ۳۱ خرداد ۱۴۰۱، رئیس سازمان صداوسیما در اقدامی بیسابقه، نامهای رسمی خطاب به رهبر شهید انقلاب اسلامی نوشت.
جبلی در این نامه با پذیرش صریح غفلت پیشآمده در پردازش رسانهای ماجرای دستگیری سارقان بانک ملی، رسما از محضر ایشان عذرخواهی کرد و متعهد شد که رسانه ملی این خطا را جبران خواهد نمود. این عذرخواهی رسمی، نقطه عطفی در ابتدای مسیر جبلی بود و نشان داد که لایههای دروازهبانی خبر در ساختار جدید تا چه حد مستعد خطاهای محاسباتی هستند.
اهانت مذهبی در سیمای خانواده؛ زلزله مدیریتی در شبکه اول و پرونده قضایی برای عوامل
در حالی که دستگاه سیاست خارجی کشور و ارکان حاکمیت همواره بر تقویت وحدت اسلامی و پرهیز از تفرقهافکنی میان پیروان مذاهب تاکید دارند ، پخش یک برنامه زنده از شبکه اول سیما در اردیبهشتماه ۱۴۰۴، به یک بحران مذهبی و امنیتی بزرگ بدل شد.
در روز چهارشنبه، سوم اردیبهشت ۱۴۰۴، در یکی از بخشهای برنامه قدیمی و روتین «سیمای خانواده» شبکه یک، یک آیتم ضبطشده پخش شد که محتوای آن حاوی توهین مستقیم و صریح به باورها و مقدسات اهل سنت و خلفای مورد احترام آنان بود.
پخش این محتوای به شدت حساسیتبرانگیز، بلافاصله موجی از اعتراضات شدید را در میان ائمه جمعه، نمایندگان مجلس، نخبگان و آحاد جامعه اهل سنت کشور ایجاد کرد.
برخی از تحلیلگران رسانهای معتقد بودند که وقوع چنین خطای فاحشی روی آنتن رسمی، فراتر از یک اشتباه ساده بوده و امنیت ملی و انسجام مذهبی کشور را هدف قرار داده است.
واکنش سازمان صداوسیما به این گاف بزرگ، بسیار سریع، سختگیرانه و تنبیهی بود. روابط عمومی سازمان با صدور بیانیهای فوری، ضمن ابراز همدردی مجدد با خانوادههای مومن و جامعه اهل سنت، این اتفاق را «خطای نابخشودنی» توصیف کرده و هرگونه اقدام تفرقهافکنانه را به شدت محکوم کرد.
در نخستین گام مدیریتی، مدیر پخش شبکه یک سیما و مدیر گروه تولید مربوطه به سرعت از سمت خود عزل شدند. اما دامنه برخوردها به عزل اداری محدود نماند؛ سازمان صداوسیما اعلام کرد که علیه ۸ نفر از عوامل دخیل در تهیه و پخش این آیتم اعلام جرم کرده و این افراد را برای رسیدگی به متخلفان و کشف ریشههای موضوع به دستگاه قضایی معرفی کرده است.
شبکه یک نیز ناچار شد برای تلطیف فضا، کنداکتور خود را تغییر داده و مجموعهای از برنامهها و مستندها با موضوع وحدت شیعه و سنی را روی آنتن بفرستد.
ابعاد این بحران به لایههای دولت نیز کشیده شد. بر اساس روایت معاون رئیسجمهور مسعود پزشکیان، پیمان جبلی پس از این رخداد، دو بار به صورت تلفنی با رئیسجمهور تماس گرفت تا عمیقترین مراتب تاسف و پوزش خود را از جامعه اهل سنت ایران ابراز کند.
او در این تماسها گزارشی از اقدامات تنبیهی و قضایی صورت گرفته ارائه داد و تاکید کرد که دیگر چنین اتفاقاتی تکرار نخواهد شد.
اشتباه در اعلام خبر انهدام جنگندههای اف-۳۵؛ یکی از سختترین ضربهها به مرجعیت و اعتبار خبری صداوسیما
یکی از شگفتانگیزترین و در عین حال آسیبزاترین گافهای رسانهای در حوزه خبر ملی، ماجرای انتشار خبر دروغ هدف قرار گرفتن جنگندههای F-35 اسرائیل در جریان جنگ ۱۲ روزه در خردادماه سال ۱۴۰۴ بود.
این رویداد یکی از عمیقترین ضربهها را به بدنه لرزان مرجعیت خبری صداوسیما وارد آورد و تا ماهها به سوژه نقد کارشناسان تبدیل شد.
داستان از ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ آغاز شد؛ زمانی که در میانه جنگ دوازده روزه میان ایران و اسرائیل، شایعات غیررسمی در کانالهای تلگرامی درباره رهگیری و ساقط کردن جنگندههای نسل پنجم F-35 رژیم صهیونیستی توسط پدافند هوایی ایران بالا گرفت.
رسانههای صداوسیما بدون ارزیابی مستقل فنی و دریافت تاییدیه واقعی، شروع به پمپاژ این خبر کردند. ابعاد سناریوسازی رسانهای به سرعت گستردهتر شد و حتی شایعه اسارت یک خلبان «زن» اسرائیلی به میان آمد.
رسانههای رسمی و فعالان توییتری نزدیک به جریانهای خاص، با قطعیت از سقوط این هواپیماها در مناطقی نظیر نزدیک ورامین، تبریز و کرمانشاه سخن گفتند و ادعا کردند که به زودی فیلم اعترافات خلبان اسیر شده پخش خواهد شد.
اوج فاجعه رسانهای زمانی رخ داد که صداوسیما اطلاعیهای رسمی منتسب به ارتش را قرائت کرد که در آن آمده بود نیروی پدافند هوایی دو فروند جنگنده F-35 را با موفقیت منهدم کرده است.
در طول سه روز (از ۲۳ تا ۲۶ خرداد)، آمار جنگندههای ادعایی ساقطشده در برنامههای مختلف به عدد چهار رسید و حتی ادعا شد دونالد ترامپ نیز در پیامی این موضوع را تایید کرده است.
با این حال، کارشناسان نظامی مستقل به سرعت این ادعا را به چالش کشیدند.
مسئله زمانی وارد فضایی تازه شد که در یک برنامه تلویزیونی، مجری از کارشناس پرسید چرا هیچ تصویری از لاشه هواپیماها منتشر نمیشود و کارشناس با بیپاسخ گذاشتن فنی موضوع، آن را به مسائل امنیتی ربط داد.
اندکی بعد، صداوسیما ادعا کرد این اخبار تایید نشده و ناشی از یک «جنگ شناختی» از سوی دشمن بوده است.
شش ماه پس از این واقعه، در ۱۸ آذر ۱۴۰۴، پیمان جبلی در آیین گرامیداشت روز دانشجو در دانشگاه شهید بهشتی، با پذیرش مسئولیت این خطای فاحش رسانهای، به صراحت اعتراف کرد: «در ماجرای سقوط جنگنده اف-۳۵ به اعتبار صداوسیما لطمه خورد».
او توضیح داد که اطلاعات توسط یک مقام رسمی به آنها ارائه شده بود و رسانه چارهای جز بازتاب آن نداشت، اما بعد مشخص شد اطلاعات موثق نبوده است. پس از اعتراف جبلی، در دیماه ۱۴۰۴، محسن شاکرینژاد (رئیس مرکز تحقیقات صداوسیما) نیز با حضور در رسانهها به بیاعتباری ناشی از پخش این خبر اعتراف کرد.
ماجرای جنجالی اهدای «کفن و اعلامیه ترحیم» به هادی عامل و مریم رزاقیآذر در شبکه افق
در دیماه سال ۱۴۰۳، شبکه افق، با پخش برنامهای ضبطشده به نام «جعبه سیاه»، یکی از نامتعارفترین و آسیبزاترین گافهای رفتاری و روانشناختی خود را روی آنتن برد.
سازندگان این برنامه چالش ویژهای تحت عنوان «مرگآگاهی» طراحی کرده بودند. در این بخش، مجری برنامه به صورتی ناگهانی جعبهای حاوی «یک قواره کفن سفید» و «یک برگه اعلامیه ترحیم چاپشده با نام و تصویر خودِ مهمان» را به عنوان هدیه به آنان تقدیم میکرد.
انتشار ویدیوی این چالش با حضور هادی عامل، گزارشگر پیشکسوت کشتی ایران، خشم گستردهای را در فضای مجازی به راه انداخت.
با بالا گرفتن انتقادات مراجع علمی و افکار عمومی نسبت به هدررفت بودجههای میلیاردی بیتالمال برای تولید چنین برنامههای ضداخلاقی و فاقد ردهبندی سنی ، مشخص شد این کار مسبوق به سابقه بوده و پیشتر همین هدیه به پروفسور مریم رزاقیآذر، فوق تخصص غدد کودکان و چهره پزشکی کشور داده شده بود.
خانم رزاقیآذر با دیدن آگهی ترحیم خود، با ناراحتی شدید از مجری خواسته بود که فورا آن اعلامیه را پاره کند.
پس از بالا گرفتن موج هجمهها، پیمان جبلی ناچار به موضعگیری شد. او در مصاحبهای اعلام کرد: «به شخصه این موضوع را نمیپسندم... با این شیوه و با هر هدفی تحت هر عنوانی این کار اشتباه بود. من هم تذکر دادم».
با وجود انتقاد افکار عمومی از اینکه چرا خود رئیس سازمان مستقیما از مردم پوزش نخواسته و مسئولیت را به دوش سازندگان انداخته است، سرانجام روابط عمومی برنامه «جعبه سیاه» با انتشار بیانیهای عذرخواهی کرد، هرچند در همان بیانیه مدعی شد این چالش مورد استقبال ۴۹ مهمان دیگر بوده و تنها ۳ نفر از آن دلگیر شدهاند.
توهین به درگذشتگان در برنامه طنز «خطخطی» و عزل فوری مدیر شبکه افق
در بهمنماه سال ۱۴۰۴، پخش یک آیتم از برنامه طنز «خطخطی» در شبکه افق، افکار عمومی و فعالان سیاسی را در بهت و خشم فرو برد و بار دیگر ناکارآمدی نظارت محتوایی در این شبکه را برجسته ساخت.
در این آیتم طنز، مجری به شوخی با موضوع نگهداری پیکرهای جانباختگان حوادث دیماه ۱۴۰۴ پرداختند.
مجری در این برنامه سؤال میپرسد: «جمهوری اسلامی» جسدها را کجا نگه میدارد؟ یخچال سایدبایساید، دستگاه بستنیساز، فریزر سوپرمارکتی یا یخفروش هستم.
این رفتار، اعتراضات یکپارچهای را در میان برخی از کارشناسان، سیاسیون و عامه مردم داغدار برانگیخت. بسیاری این رخداد را بازتابی از رسوخ نگاههای افراطی و بیاحساس به لایههای مدیریتی شبکه افق ارزیابی کردند. با ترند شدن هشتگ برکناری پیمان جلبی در شبکههای اجتماعی، بحران ابعاد تازهای به خود گرفت.
فشار افکار عمومی و رسانهها به قدری فزاینده بود که سازمان صداوسیما در واکنشی تدافعی و سریع، اطلاعیهای صادر کرد. روابط عمومی سازمان با ابراز همدردی با خانوادههای مصیبتدیده تاکید کرد که شأن رسانه ملی چنین بیدقتیهای فاحشی را برنمیتابد. در پی این بیانیه، مدیر شبکه افق بلافاصله از سمت خود عزل گردید.
با این حال، برخورد با مدیر شبکه افق نتوانست مطالبه عمومی برای کنارهگیری جبلی را خاموش کند. واکنش پیمان جبلی به کارزارها و هشتگهای برکناریاش، موجب تعجب مجدد کارشناسان رسانه شد. او در گفتوگویی صریح با رسانهها بیان داشت: «هر کسی آزاد است و میتواند کمپین راه بیندازد؛ ما خیلی به این حواشی توجه نمیکنیم... وقت ما نباید صرف پاسخ به این رسانهها شود».
این موضعگیری، بار دیگر نشان داد که مدیریت ارشد رسانه ملی تا چه حد نسبت به قضاوتهای افکار عمومی بیتفاوت است.

غفلت در برنامه خانواده؛ پخش صدای تکخوانی زن خواننده
صداوسیما تحت مدیریت پیمان جبلی در مهرماه سال ۱۴۰۳ دچار یک خطای مذهبی روی آنتن زنده شد.
در روز ۲۱ مهرماه ۱۴۰۳، در ثانیههای پایانی تیتراژ برنامه پربیننده «سیمای خانواده» شبکه یک، به ناگاه بخشی از موسیقی فیلم سینمایی «قصر شیرین» پخش شد که حاوی تکخوانی واضح و بدون فیلتر یک زن خواننده (سارنگ صیفیزاده) بود. این موضوع البته برای اقشار زیادی از جامعه موسیقی مطالبهای طولانی بوده است، اما این حرکت از سوی صدا و سیمایی که سالها بخش زیادی از جامعه را نادیده گرفت حرکتی غریب بود.
پخش این صدا روی آنتن رسمی تلویزیون ملی، بلافاصله جنجال وسیعی در فضای مجازی به پا کرد و با اعتراض گروههای مذهبی سنتی مواجه شد که صداوسیما را به زیر پا گذاشتن خطوط قرمز فقهی متهم میکردند.
با بالا گرفتن انتقادات، روابط عمومی برنامه «سیمای خانواده» با انتشار بیانیهای شتابزده، ضمن عذرخواهی رسمی از مخاطبان، اعلام کرد: «در ثانیههای پایانی برنامه، بر اثر سهلانگاری و خطای فردی، بخشی از موسیقی یک فیلم سینمایی پخش شد که در آن حدود شرعی رعایت نشده بود».
در این بیانیه ادعا شد که مسئولان پخش در همان بدو اتفاق متوجه اشتباه شده و با عامل این سهلانگاری برخورد جدی کردهاند.
برخی ار تحلیلگران رسانهای این اتفاق را نشانهای از نابسامانی در لایههای نظارت و بازبینی پخش صداوسیما توصیف کردند که حتی توانایی غربالگری تیتراژهای ضبطشده و روتین را هم ندارد.
دوقطبیسازی و طرد مخاطبان روی آنتن زنده؛ از «مملکت مال حزباللهیهاست» تا فرستادن مردم به «افغانستان»
یکی از کلیدیترین چالشهای دوران جبلی، تشدید بیسابقه تنشهای کلامی، دوقطبیسازیهای شدید اجتماعی و طرد سیستماتیک مخاطبان غیرهمسو از آنتن تلویزیون ملی بوده است. این رویکرد در سه پرونده جنجالی به وضوح خود را نشان داد.
اولین جنجال در آبانماه ۱۴۰۲ رخ داد؛ زمانی که منصوره معصومیاصل، فعال سیاسی نزدیک به جریان پایداری، به عنوان مهمان در برنامه زنده «آرمان» شبکه قرآن حضور یافت. او با اعتراض به مدیریت صداوسیما به دلیل دعوت از چهرههای منتقد نظیر آذری جهرمی و محمدعلی ابطحی، با ادبیاتی تند اعلام کرد: «به ما میگویند چرا تلویزیون فقط حزباللهیها را میآورد؟ بگذارید بگویند. این مملکت مال حزباللهیهاست.».
پخش این جملات، بحثهای دامنهداری را در جامعه پیرامون سهم شهروندان مختلف از حقوق ملی و رسانه حاکمیتی برانگیخت و تصویر جامجم را به عنوان یک رسانه جناحی و حذفی در ذهن تودهها تثبیت کرد.
جنجال دوم، حمله سیستماتیک رسانهای به اسطورههای ملی و ورزشی بود. در دیماه ۱۴۰۱، در برنامه زنده «جهانآرا» شبکه افق، مهمان برنامه با ادبیاتی آکنده از تمسخر به کارنامه ورزشی علی دایی تاخت و مدعی شد او به این دلیل قهرمان شد که قدش بلند بود و توپها تصادفی به سرش میخورد.
او همچنین خواستار عدم ممنوعالخروجی دایی و خروج همیشگی او از کشور شد. این هجمه به قهرمان ملی که همواره در بلایای طبیعی کمک مردم بوده، با موج عظیمی از همبستگی عمومی چهرههای ورزشی و هنری با علی دایی مواجه شد و صداوسیما را در موقعیت اتهام دوقطبیسازی جامعه قرار داد.
پرونده سوم و جدیدتر، در اردیبهشتماه ۱۴۰۵ توسط محمدرضا شهبازی، مجری جنجالی برنامه «پاورقی» شبکه دو رقم خورد.
شهبازی در جریان اجرای زنده خود، در واکنش به انتقادات و گلایههای رفاهی و معیشتی مخاطبان و شهروندان، به منتقدان گفت: «پاشید برید افغانستان!».
این ادبیات، خشم وسیعی را در فضای مجازی دامن زد و مخاطبان بسیاری با برقراری تماس با سامانه ۱۶۲ روابط عمومی صداوسیما نسبت به عملکرد او اعتراض کردند.
کارزارهای متعددی نیز برای عذرخواهی و اخراج او راه افتاد، اما مدیران سازمان بدون هیچگونه پوزش یا واکنشی ترجیح دادند از این گاف بزرگ عبور کنند.
رخنههای امنیتی مکرر؛ سریال فلجکننده هکهای پخش سراسری و وبسایتها
دوران مدیریت پیمان جبلی، با بیسابقهترین رخنههای سایبری و هک سیستمهای پخش سراسری در تاریخ صداوسیما همزمان بوده است. این نفوذها ادعاهای سازمان درباره امنیت بالا و هوشمندسازی فرآیندها را با چالشی جدی مواجه ساخت.
نخستین ضربه امنیتی سنگین در ۷ بهمن ۱۴۰۰ فرود آمد. در این روز، پخش معمولی شبکههای اصلی تلویزیون (مانند شبکه یک و شبکه قرآن) و شبکههای رادیویی پیام و جوان برای لحظاتی قطع شد و تصاویر سران گروهک تروریستی منافقین همراه با افکتهای صوتی روی آنتن رفت.
چند روز بعد در ۱۲ بهمن ۱۴۰۰، پلتفرم پخش اینترنتی تلوبیون نیز توسط گروه هکری «عدالت علی» هک شد و شعارهای ساختارشکنانه از آن پخش گردید.
مسئولان سازمان ابتدا تلاش کردند این رخداد را یک هک «فوقالعاده پیچیده خارجی» توصیف کنند، اما کارشناسان حوزه فناوری اطلاعات تاکید داشتند که رخنه به سیستمهای آفلاین و مجزای صداوسیما بدون وجود سناریوی «نفوذ عوامل داخلی» ناممکن است.
این تراژدی امنیتی بار دیگر در ۱۶ مهر ۱۴۰۱ تکرار شد. در جریان پخش اخبار سراسری ساعت ۲۱ شبکه خبر و هنگام پخش سخنان مقام معظم رهبری، ناگهان پخش خبر قطع شد و تصاویر و پیامهای گروه هکری به مدت چند ثانیه روی قاب تلویزیون پدیدار شد.
واکنش صداوسیما به این رسوایی بزرگ، خودسانسوری مطلق و بیتوجهی رسانهای بود. روزنامه اصولگرای «جوان» در واکنشی تند به این سکوت رسانهای نوشت که مدیران سازمان باید پدیده نفوذ را جدی بگیرند؛ زیرا این آسیبپذیریها میتواند در آینده نتایج فاجعهباری به بار آورد.
در نهایت، در ۲۸ دی ۱۴۰۴ نیز با وجود قطع بودن سراسری اینترنت بینالملل در کشور، فرکانسهای ماهوارهای صداوسیما مجددا هک شدند و تصاویر چهرههای اپوزیسیون خارجنشین را پخش کردند.
روابط عمومی سازمان این بار واکنش نشان داد و در بیانیهای تایید کرد که پخش برنامهها برای لحظاتی توسط یک منبع ناشناس دچار اختلال شده است. تکرار مداوم این رخنهها در طول چهار سال نشان داد که مدیریت جدید در صیانت از زیرساختهای استراتژیک فنی خود نیز به شدت ناکارآمد بوده است.
شکست سند تحول و ریزش مخاطبان در آینه آمار
ردیابی و تحلیل این گافهای زنجیرهای، عذرخواهیهای شتابزده و عزلهای پیاپی، نشان میدهد که صداوسیما تحت مدیریت پیمان جبلی با یک بحران عمیق در مشروعیت و مرجعیت رسانهای روبرو است.
سند تحول که قرار بود رسانه ملی را به بازتابدهنده دغدغههای عامه مردم تبدیل کند، عملا تحت تاثیر نگاههای حذفی و انحصارگرایانه به شکست انجامیده است.
بر اساس آمارهای نظرسنجی رسمی در سال ۱۴۰۲، حدود ۶۳ درصد از شهروندان ایرانی احساس میکردند که قاب تلویزیون بازتابدهنده واقعیتها و مشکلات زندگی آنان نیست. این ریزش چشمگیر مخاطبان و سقوط سطح کیفی برنامهها، شهروندان را ناگزیر ساخته تا برای تامین نیازهای فرهنگی و سرگرمی خود به پلتفرمهای نمایش خانگی (VOD) یا شبکههای ماهوارهای روی بیاورند که این امر به معنای اتلاف بودجههای هزاران میلیارد تومانی رسانه ملی از جیب بیتالمال است.
خطاهای فاحشی چون اهانت مذهبی در سیمای خانواده، هدیه دادن توهینآمیز کفن به مفاخر ملی ، تمسخر درگذشتگان در خطخطی و در نهایت رسوایی خبر اشتباه انهدام اف-۳۵ ، همگی محصول مشترک حذف کادرهای حرفهای، سپردن آنتن به افراد فاقد صلاحیت و نبود سیستمهای دقیق نظارت و دروازهبانی است. تا زمانی که مدیریت ارشد صداوسیما به جای پاسخگویی واقعی در برابر افکار عمومی، مطالبات مردم را «حواشی رسانهای» قلمداد کند، پاشنه درِ جامجم بر همین منوال خواهد چرخید و این رسانه بیش از پیش از بدنه اصلی جامعه فاصله خواهد گرفت.
۵۹۲۴۴



نظر شما