خبرآنلاین- زهره نوروزپور: ایران دو جنگ را با آمریکا و اسرائیل پشت سر گذاشت و حالا بار دیگر در وضعیت نه جنگ نه صلح قرار گرفته است. گرچه دو طرف در حال مذاکره هستند اما نتایج این گفتوگوها و تبادل پیامها مشخص نیست. در این میان کشورهای عربی پس از دو مرحله جنگ تحمیلی علیه ایران مواضع یکدستی دراینباره نداشتهاند. از اخبار ضد و نقیض درباره عربستان که پشت پرده از آمریکا خواسته بود تا به ایران حمله کند تا امارات که علنا دشمنی خود را با ایران از طریق ارتباط نظامی وامنیتی با طرف متخاصم جنگ علیه ایران یعنی اسرائیل به وضوع نشان داد. در این میان عمان همچنان با ملاحظه کاری به دنبال صلح بود و هست. کویت، بحرین و قطر هر یک کینهها و علائق خود را در این دو جنگ نسبت به ایران نشان دادهاند.
با این احوال روابط این کشورها در جنگ اخیر در مسیر فراز و نشیب طی شدهاست گاهی گفته اند مسیر دیپلماسی را پیش بگیریم گاهی گفته اند علیه ایران تلافی میکنیم. این در حالی است که ایران بارها به این کشورها درباره حضور نظامی آمریکا در منطقه هشدار داده بود و در طی جنگ نیز تنها مواضع پایگاههای آمریکاییها هدف حمله ایران قرار گرفت. با همه این احوال این کشورها به جای آنکه کشورهای متجاوز به منطقه را محکوم کنند در پشت پرده در پی اجماع علیه ایران هستند و در ظاهر می کوشند چهرهای دیپلماتیک از خود نشان دهند.
برای بررسی مواضع ضد و نقیض حاکمان کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس با نصرتالله تاجیک دیپلمات بازنشسته و استاندار پیشین و سفیر اسبق کشورمان در اردن گفتگویی مفصل داشتهایم که در ادامه مشروح آن را میخوانیم:
*******************************************************************************************************
ایران دیگر نمیخواهد هزینه این قایق سواری را به تنهائی بدهد!
*** دورنمای روابط ایران با کشورهای عربی را پس از جنگ چه طور ارزیابی میکنید؟
کشورهای این منطقه به دلیل اینکه یکی از قدیمی ترین تمدنهای بشری در آن شکل گرفته است، قرنهاست در کنار یکدیگر زندگی کردهاند. همگی سوار بر یک قایق و در دریائی مواج هستند فقط ایران دیگر نمیخواهد هزینه این قایق سواری را به تنهائی بدهد؛ به عبارت روشنتر ایران نمیخواهد اجازه دهد که پیشرفت یک طرف به قیمت عقبگرد طرف دوم تمام شود.
این جنایاتی که آمریکا و اسرائیل در طول این سه جنگ و با استفاده از پایگاههایشان در این کشورها ، در ایران مرتکب شدند، از ترور رهبر و مسئولان سیاسی و نظامی گرفته تا غیر نظامیان و کودکان این سرزمین از جمله دانش آموزان مینابی و دهها مراکز و تاسیسات و سازمان پزشکی از جمله انستیتو پاستور که طبق نوشته نشریه معتبر پزشکی لنست «تهدیدی علیه امنیت بهداشت عمومی و منطقه« که نه تنها مصداق روشن جنایت جنگی بلکه جنایت علیه بشریت است، با هدف سرنگونی حکومت حتی به قیمت تجزیه ایران، هیچ راهی برای ایران باقی نگذاشته که دیگر به ترتیبات امنیتی قدیم منطقه را نادیده بگیرد و تاکید کند صلح، ثبات، ارامش و پیشرفت و توسعه برای همه، فقط در پرتو نظم و تریبات امنیتی جدید ممکن است.
البته وقتی از «قرنها همسایگی» سخن میگوییم، ممکن است این تعبیر دربارهی برخی کشورهای تازه تأسیس که به قول جوانها عمرشان از عمر چنارهای خیابان ولی عصر تهران کمتر است مصداق کامل نداشته باشد.
"تداوم" مهمترین مشخصه ایران به عنوان یک دولت تاریخی و یک کشور واقعی بوده است/ در جنگ سوم،حمایت و ایستادگی مردم معنای دیگری پیدا میکند!
محی الدین مصباحی در دیباچه کتاب تنهائی استراتژیک ایران (از مخمصه ژئوپلیتیک تا بحران هستهای) نشر پیله، به گردآورنده و مترجم میگوید: «ایران نخستین دولت تاریخی است و ایرانیان قدیمی ترین مردمان هنوز زنده جهان هستند. ایران پنج بار توسط یونان ( مقدونیان)، اعراب ، ترکان غز ، مغولان و تاتارها مورد حمله قرار گرفته و در ۲۷۰۰ سال گذشته ۴۴۳ مرتبه جنگ کرده که ۲۳۲ مورد آن دفاعی بوده و علیرغم ویرانی و نه صرفا اشغال نظامی ، هر بار از خاکستر مرگ برخاستهاست. امری خلاف آمد عادت که در تاریخ جهان نادر است. ... از بدو انقلاب اسلامی نیز جمهوری اسلامی زیر فشار نظامی آمریکا و متحدین منطقه ای اش قرار گرفته. و این جنگهای بی پایان با قدرتهای بزرگ منطقه ای و بین المللی از توان ایران کاست و کشور را در مهار تهدیدات خطرات اکثرا ناشناخته ناتوان ساخت. فشارهای ژئوپلیتیکی بیرونی ، فرمانرواین ایرانی را دائما گرفتار دفاع از کشور در برابر مهاجمین کرد و در نتیجه، قدرت مرکزی در ایران همواره در معرض تهدیدات درونی و شورشهای پایان ناپذیر بود. اندک کشورهایی هستند که در سه هزار سال گذشته اینهمه در معرض فشارهای ژئوپلیتیکی و هجومهای نظامی بوده باشند. اما به رغم همه این فشارها موجودیت ایران تداوم داشته است. و تداوم مهمترین مشخصه ایران به عنوان یک دولت تاریخی و یک کشور واقعی بوده است.»
و اینجاست که خوش درخشیدن نظامیان ایران که به دلایل تاریخی و جغرافیائی همواره مورد احترام مردم ایران بوده اند، در این جنگ سوم و حمایت و ایستادگی مردم معنای دیگری پیدا میکند.
ما در یک قایق سوار هستیم ولی ایران دیگر نمیخواهد هزینه این قایق سواری را به تنهائی بدهد!
اعراب حتی در پرتو ادیان ابراهیمی از تمدن و فرهنگ ، چندان بهره نبرده اند و در سایه تمدن و فرهنگ ایرانی قرار داشتند
اما در هر حال، این شمال و جنوب آبراه دارای سوابقی طولانی در روابط با یکدیگر هستند و مردم و حکومتهای ایران هم با اقوام وحشی بیابانگرد نظیر مغول و تاتار سر کرده اند و هم با دزدان دریائی در خلیج فارس. ولی هیچ زمانی نه تنها سرخم نکرده اند بلکه با علم و دانش و از طریق شعرا، ادبا ، دانشمندان و سیاستمداران خود ، آنها را رام ، متمدن و حکومتگر هم کرده اند.
در شمال، فلات و کشور ایران قرار دارد با ریشه در عمق تاریخ و مهد تمدن و فرهنگ بشری و حکومتی دیرینه. و در جنوب، کشورهای عربی با سوابقی نو از منظر دولت ملت جدید. بیتردید در طول تاریخ، در جنوب آبراه با سرزمینی خشک و طبیعتی خشن اعراب حتی در پرتو ادیان ابراهیمی از تمدن و فرهنگ ، چندان بهره نبرده اند و در سایه تمدن و فرهنگ ایرانی قرار داشتند ولی در تحولاتی که مخصوصا با کشف نفت و توجه قدرتهای غربی استعماری به آنان ، در این سرزمین رخ داده و کشورهای جدیدی شکل گرفتهاند. این تحولات شاید تعیینکنندهی مطلق نباشد، اما باید این واقعیتها را در نظر داشت که ۱- این ویژگیهای سیاسی اجتماعی منفی میتواند در پرتو عقلانیت حکومتگری رنگ ببازد و ۲- هیچ کشوری هم همسایهی خود را به دلخواه انتخاب نمیکند.
ما در یک قایق سوار هستیم ولی ایران دیگر نمیخواهد هزینه این قایق سواری را به تنهائی بدهد.

ایران و اعراب باید وارد دوران جدید زیست توسعه ای شوند
همسایگان، واقعیتی وجودی و جغرافیایی هستند که ریشه های تاریخی و فرهنگی نوع ، بستر و توازن در روابط را رقم میزنند و ناگزیر باید با یکدیگر در آرامش زندگی کنند تا منابعشان صرف رفاه و توسعه ملتهای خویش گردد. این زیست، هم باید زیستی طبیعی باشد، هم سیاسی-اجتماعی، و در جهان مدرن، که به سمت کمبود منابع میرویم و حکومتها باید در مقابل مردم خود پاسخگو باشند ، نوع جدیدی از زیست باشد که میتوان به آن زیست توسعهای نام داد.
با شکلگیری دولت-ملتها و انتظاراتی که ملتها از دولتهای خود دارند، دیگر انتظار تامین اهداف از طریق زور با جنگ، خشونت و لشکرکشی جایگاهی ندارد. امروزه شهروندان کشورها، نخستین مطالبهشان از دولتها تأمین رفاه و حفظ کرامت انسانی اشان است. چنین رفاهی از مسیر مذکور حاصل نمیشود، بلکه در قالب آنچه من «زیست توسعهای» مینامم، از طریق اعتماد سازی و طراحی همکاریهای مشترک بر اساس منافع دو و چند جانبه ملی و منطقه ای، تحقق مییابد.
این جنگ، برای همگان تجربهای آموزنده بود، به شرط آنکه از آن درس گرفته شود!
بنابراین کشورها چون دنیا با فقر منابع روبرو میشوند فقط باید در همین چارچوب با یکدیگر یک زیست عالی بنام زیست توسعه ای، زندگی کنند. از این رو، اگر این فهم مشترک برای زیست توسعه ای بین حکومتها فراهم شود ، من نسبت به آینده بسیار امیدوارم و دورنمایی منفی نمیبینم. حتی میتوان گفت این جنگ، برای همگان تجربهای آموزنده بود، به شرط آنکه از آن درس گرفته شود.
به گمان من، نخستین گام در فردای پایان جنگ آن است که همهی کشورها، چه در سطح داخلی و چه در سطح دوجانبه و چندجانبه و منطقهای، سلسله جلسات و بررسیهایی ـ چه بهصورت دربسته و چه علنی ـ برگزار کنند.
این نشستها باید با حضور نخبگان، سازمانهای مدنی، مؤسسات مطالعاتی و اندیشکدهها انجام گیرد؛ چه در سطح ملی و چه فراملی، و در قالب تعاملات دوجانبه و چندجانبه. نهایتاً این روند باید به برگزاری یک اجلاس منطقهای منتهی شود تا واقعاً از این تحولات برای تحقق هسته ای اولیه آن زیست توسعه ای درس گرفته شود.
کشورهای منطقه تمام اهتمام خود را معطوف به استخراج نخستین درسهای این جنگ کنند
*** اشاره کردید به زیست توسعهای؛ فکر میکنید برای انجام این مهم چه فاکتوری لازم است؟
به باور من، یکی از مهمترین وظایف دولتها ـ اعم از دولت ایران و دولتهای همسایه در جنوب آبراه، و نیز کشورهایی چون عراق، یمن و سایر کشورهای منطقه که از آن با عنوان آسیای غربی یا خاورمیانه یاد میکنیم ـ این است که تمام اهتمام خود را معطوف به استخراج نخستین درسهای این رخدادها کنند. این درسها باید بهتدریج در اندیشکدهها پخته و تبادل شود و سرانجام به شکلگیری یک گفتمان غالب بینجامد که همهی کشورها بتوانند برای پشت سرگذاردن این دوران و ورود به دوران زیست توسعه ای حول آن گرد آیند.
این منطقه از ظرفیتهای قابلتوجهی برای همکاری برخوردار است. ویژگیهای تمدنی، جغرافیایی و تاریخی آن، و همچنین جایگاه امنیتی و سوقالجیشیاش، و بهویژه نقش آن در تأمین انرژی جهانی، همگی نشان میدهد که میتواند از طریق این همکاریهای درون منطقهای ، صلح و ثبات را به جهان تزریق کند. چنانکه مشاهده میکنیم، تبعات وضعیتی که آمریکا در منطقه پدید آورده، بهتدریج دامنهای جهانی یافته و از اروپا تا آسیا و آفریقا را دربر گرفته است. این آشفتگیها و بهم ریختگیهای سیاسی اجتماعی به سود صلح و ثبات جهانی نیست.
از این رو، چه سازمانهای بینالمللی، از جمله سازمان ملل متحد، و چه اندیشکدههای قوی، باید در این زمینه سرمایهگذاری کنند. بهویژه کشورهایی که از امکانات مالی قوی در آسیا، اروپا و آمریکا برخوردارند، میتوانند حامی برگزاری این سلسله نشستها باشند و زمینه را فراهم کنند تا بشریت از اقداماتی که صورت گرفت، از جمله آنچه آمریکا در ایران انجام داد و نیز واکنشهای ایران و پیامدهای تبعی آن، درس بگیرد.
این اسناد میتواند جمعبندی شده و به یک گفتمان غالب منطقهای تبدیل شود
بنابراین، من دورنمایی منفی متصور نیستم، بلکه برعکس معتقدم اگر این مسئله بهطور جدی دنبال شود و ایران و برخی کشورهای مهم منطقه اهتمام لازم را داشته باشند، و سایر کشورها نیز که از امکانات مالی ضعیفی برخوردار نیستند نقش حمایتی ایفا کنند، میتوان از طریق پشتیبانی از مؤسسات تحقیقاتی و پژوهشگران، زمینهی تدوین چک لیستها و مانیفستهای گوناگون برای آغاز مطالعاتی این زیست توسعه ای و مشخصات آن و سپس دستور العملها و.. را فراهم ساخت.
این اسناد میتواند جمعبندی شده و به یک گفتمان غالب منطقهای تبدیل شود. در آن صورت، با وجود هزینههای سنگینی که ایران متحمل شده است، این جنگ میتواند موجب بیداری کشورهای منطقه گردد و مسیر تحقق یک زیست توسعهای پایدار و درون زا را برای نسلهای آینده هموار سازد.

ما نیازمند آسیبشناسی دقیق و در کنار آن، اقدام برای بازسازی هستیم
*** آیا ایران میتواند روابط خود را با کشورهای جنوب خلیج فارس پس از جنگ بازسازی کند؟
به درس گرفتن طرفین از این اوضاع بازمیگردد، باید بگویم که به گمان من، طرفین باید در حقیقت به نوعی روابط خود را بازسازی کنند. ایران بر این باور است که آسیب جدی که در جریان جنگ متحمل شده، ناشی از نقش و تاثیر فعالیت پایگاههای آمریکایی در برخی از این کشورها بوده است؛ لذا در وضعیت کنونی، آنها قاعدتاً نباید از ایران طلبکار باشند. با این وجود، اگر بخواهیم نگاهی منصفانه و دوجانبه داشته باشیم، لازم است هر دو طرف برای بازسازی روابط خود تلاش کنند، نه اینکه این امر صرفاً از سوی ایران پیگیری شود.
من معتقدم که باید سازه، سازمان و ساماندهی نوینی برای بازسازی روابط شکل بگیرد. همانطور که در پاسخ به پرسش نخست نیز عرض کردم، ما نیازمند آسیبشناسی دقیق و در کنار آن، اقدام برای بازسازی هستیم. بدین معنا که آن چکلیست و توصیههایی که پیشتر ذکر کردم، باید به بازسازی روابط طرفین منجر شود و هر دو طرف در این زمینه اهتمام لازم را داشته باشند. چرا که این امر نه تنها برای منطقه مفید، بلکه ضروری است و برای جامعهی بینالمللی نیز اهمیت دارد؛ زیرا صلح، ثبات و آرامش در این منطقه، قطعاً تأثیرات بینالمللی خواهد داشت.
به دلیل آسیبی که ایران از ناحیهی خلیج فارس متحمل شده است، دیگر حاضر نیست مسائل مربوط به تنگهها، همانند تنگهی هرمز یا مسائل خلیج فارس را مانند گذشته نگریسته و مدیریت کند. بدین ترتیب، از این پس باید ترتیبات امنیتی جدیدی در منطقه حاکم شود تا ایران اطمینان یابد که دیگر از سوی هیچ کشوری، چه بهصورت مستقیم و چه غیرمستقیم، و یا از طریق سوءاستفادهی قدرتهای خارجی از حضورشان در منطقه، آسیبی نخواهد دید؛ البته این امر با منافع کشورهای داخلی و خارجی متفاوت است.
باید ترتیبات امنیتی جدیدی در منطقه حاکم شود
موقعیت ژئواستراتژیک خلیج فارس به آسانی نشان داد که چگونه میتواند جهان را متلاطم سازد. اگرچه هنوز تمامی آثار، ابعاد و تبعات آن به طور کامل آشکار نشده است، اما همین عدم رؤیت کامل آثار آن را میتوان در تحولات اقتصادی کشورها مشاهده کرد که طبیعتاً تأثیرات امنیتی ملی برای تمامی کشورها به همراه دارد و میتواند اقتصاد جهانی را مجدداً دچار بحران کند.
سالیانی دراز بود که در کتب در زمینه این منطقه نوشته میشد که هر گونه نا امنی به جهان سرایت خواهد کرد و این اقدام نابخردانه ترامپ و نتانیاهو این فرضیه را اثبات نمود! بنابراین، من معتقدم که هر دو طرف باید اهتمام ورزند و بهویژه کشورهای عربی باید بپذیرند که ترتیبات پیشین دیگر تداوم نخواهد یافت؛ چرا که به دلیل آسیبی که ایران از ناحیهی خلیج فارس متحمل شده است، دیگر حاضر نیست مسائل مربوط به تنگهها، همانند تنگهی هرمز یا مسائل خلیج فارس را مانند گذشته نگریسته و مدیریت کند.
بدین ترتیب، از این پس باید ترتیبات امنیتی جدیدی در منطقه حاکم شود تا ایران اطمینان یابد که دیگر از سوی هیچ کشوری، چه بهصورت مستقیم و چه غیرمستقیم، و یا از طریق سوءاستفادهی قدرتهای خارجی از حضورشان در منطقه، آسیبی نخواهد دید؛ البته این امر با منافع کشورهای داخلی و خارجی متفاوت است. این منافع دیگر نباید علیه ایران به کار گرفته شود و ایران برای حصول اطمینان، ناچار است ترتیبات جدیدی را در مدیریت تردد از تنگهی هرمز و بر آبراه خلیج فارس اعمال نماید. و از ظرفیتهای قانونی حقوق دریا و نیز ابزار سیاسی و دیپلماتیک در رایزنی با کشورها و سازمانهای تخصصی برای این منظور استفاده نماید.
*** یعنی چگونه؟
یعنی ما باید این موضوع را از فاز نظامی صرف به زبان بینالمللیِ حقوقی، سیاسی و دیپلماتیک برگردانیم، بهگونهای که برای جهان قابلفهم باشد. به بیانی دیگر، جهان باید دقیقاً میان دو انتخاب قرار گیرد: یا بازگشت به ترتیبات گذشته که در آن صورت ایران برای حفظ امنیت ملی و سرزمینی خود ناچار به اعمال آن رویکرد خواهد بود، و یا تدوین و اجرای ترتیبات جدیدی که هم ضامن آرامش و تداوم رفتوآمد باشد و هم ایران از این ترددها آسیبی نبیند. عبور بی ضرر و ترانزیتی باید برای ایران نه در حالت ، شرایط عبور و فقط در زمان و کشتی عبوری ، بلکه همواره و در اینده و از هر منظری بی ضرر باشد.
یعنی ما باید این موضوع را از فاز نظامی صرف به زبان بینالمللیِ حقوقی، سیاسی و دیپلماتیک برگردانیم، بهگونهای که برای جهان قابلفهم باشد. به بیانی دیگر، جهان باید دقیقاً میان دو انتخاب قرار گیرد: یا بازگشت به ترتیبات گذشته که در آن صورت ایران برای حفظ امنیت ملی و سرزمینی خود ناچار به اعمال آن رویکرد خواهد بود، و یا تدوین و اجرای ترتیبات جدیدی که هم ضامن آرامش و تداوم رفتوآمد باشد و هم ایران از این ترددها آسیبی نبیند. عبور بی ضرر و ترانزیتی باید برای ایران نه در حالت ، شرایط عبور و فقط در زمان و کشتی عبوری ، بلکه همواره و در اینده و از هر منظری بی ضرر باشد!
*** آیا استدلال ایران که در دفاع از خود، صرفا به پایگاههای آمریکایی حمله کرده است در کشورهای عربی خریداری دارد؟
با آسیب و هزینه سنگینی که ایران از این سه جنگ دیده و چشمش باز شده، این آتش بس و جنگ هر گونه تمام شود، میتواند به تحولات ساختاری و ژئوپلیتیکی منجر شود. اتفاقاً اگر بهدرستی مدیریت شود، میتواند به یک نقطهی عطف تبدیل گردد. بدین معنا که ما باید بررسی کنیم از دل این بحران چه درسی حاصل میشود و چه ترتیبات جدیدی در منطقه شکل میگیرد. زیرا واقعیت امر این است که این منطقه سالهاست درگیر بیثباتی بوده و هر بار نیز هزینهی آن را مردم منطقه پرداخت کردهاند. چنانچه این بار کشورهای منطقه و نخبگان سیاسی و فکریشان به این نتیجه برسند که ادامهی مسیر پیشین به نفع هیچکس نیست، آنگاه میتوان به یک بازآرایی جدید امیدوار بود.
کشورها به جای آنکه امنیت خود را در تقابل با امنیت دیگری تعریف کنند، در پی تعریف یک امنیت مشترک باشند
من معتقدم یکی از مهمترین مسائل این است که ما از منطق تقابل و تنش، به سمت منطق همکاری و بازدارندگی جمعی حرکت کنیم. یعنی کشورها به جای آنکه امنیت خود را در تقابل با امنیت دیگری تعریف کنند، در پی تعریف یک امنیت مشترک باشند. این موضوع به اعتقاد من بسیار حائز اهمیت است؛ زیرا در غیر این صورت، هر بار بحران جدیدی ایجاد میشود و هر بار نیز نهادینه و دامنهی آن به ضرر مردم منطقه و به نفع قدرتهای خارجی گسترش مییابد. از خلیج فارس گرفته تا دریای سرخ و مدیترانه و حتی فراتر از آن، اینها همگی به هم پیوستهاند و نمیتوان با نگاهی جزیرهای با آنها برخورد کرد.

این جنگ، تلنگر جدی بود برای اینکه منطقه از خواب غفلت بیدار شود
البته تحقق این امر نیازمند ارادهی سیاسی است. یعنی صرفاً با گفتار، صدور بیانیه و برگزاری نشستهای تشریفاتی نمیتوان به نتیجه رسید. باید سازوکارهای واقعی، نهادهای حقیقی و گفتوگوهای بنیادین و نخبگی بین کشورها در فضای ازد و بدون روتوش شکل بگیرد. باید نشستهای کارشناسی، اندیشکدهای و دیپلماتیک برگزار شود و خروجیِ آنها به سیاستهای اجرایی بدل گردد. اگر چنین روندی شکل بگیرد، آنگاه م یتوان گفت این جنگ، با وجود تمامی خسارتهایش، شاید تلنگر جدی بوده است برای اینکه منطقه از خواب غفلت بیدار شود.
این جنگ میتواند به تحولات ساختاری و ژئوپلیتیکی منجر شود
در نهایت، من فکر میکنم آینده منوط به این است که کشورها تا چه اندازه از این وضعیت درس بگیرند. اگر درس بگیرند، امکان تغییر ساختاری وجود دارد؛ و اگر نگیرند، ما دوباره با همان چرخهی بحران و ناامنی روبهرو خواهیم شد. بنابراین پاسخ من این است که بله، جنگ میتواند به تحولات ساختاری و ژئوپلیتیکی منجر شود، اما تنها در صورتی که این تحولات آگاهانه، جمعی و بر پایهی فهم مشترک مدیریت شود که به گردونه و دور باطل چرخه خشونت نیفتیم!
نبودِ موضع واحد درباره ایران کاملاً مشخص شده است/از سیاستهای عربستان علیه ایران غافل شدیم
*** آیا کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در قبال ایران، موضعی یک دست دارند؟
خیر کشورها موضع یکدستی ندارند. در واقع شورای همکاری در سال ۷۹ که تشکیل شد، در مقابلهای با ایران و انقلاب نوپایش بود. یعنی از این منظر، هدفی که شورا بر اساس آن شکل گرفت. اگر یک شورای توسعهای بود و برای همکاری بین کشورها، میان کشورهای شمال و جنوب آبراه، یا حتی میان کشورهای جنوب آبراه با هدف توسعه و همکاری سیاسی اجتماعی بود ایران در قبال تاسیس این شورا حساسیت بخرج نمیداد. اما هم چنین چیزی نبود؛ بلکه بیشتر گرایش نظامی و امنیتی و نوعی ضدیت با ایران داشت و هم اعراب و مخصوصا عربستان که سردمدار این شورا بود هیچ تلاشی برای زدودن این احساس و اصلاح نگرش ایران به آن نکرد! با این حال، گذشته از این مسائل، این کشورها موضع یکدستی چه از نظر سیاسی و چه از نظر نظامی نداشتهاند. اکنون هم با شروع این جنگ، در حقیقت این نبودِ موضع واحد کاملاً مشخص شده است؛ بهطوری که رویکردها در رفتارهای متفاوت، حتی نسبت به تداوم این جنگ یا واکنش به عکسالعمل ایران، دیده میشود.
ما با طیفی از کشورها در این مورد برخورد داریم. یک سرطیف عمان و سر دیگر آن امارات قرار دارد. ولی متاسفانه ایران به دلیل گرفتاریهائی که در داخل و سیاست خارجی اش دارد کمتر به اقدامات عربستان که منجر به تغییرات ژئوپلیتیکی و تغییر توازن شده حساسیت نشان داده و اقدامات مناسب برای جلوگیری از تاثیرات اینگونه اقدامات بر تداوم توازن منطقه ای ، انجام داده است. و همین اخیرا با نقش آفرینی در مدیریت تردد در تنگه هرمز برای کاهش اسیبهای احتمالی که حق حقوقی و بین المللی ایران است تا حدی جبران مافات شد! درسته اتصال بحرین و عربستان با یک پل به دو کشور مستقل مربوط میشود ، اما این همه موضوع نیست و با توجه به سوابق منطقه ، اینگونه اقدامات را بدون نیاز منطقه و کشورها به توازنی که همه در صلح ، ثبات و ارامش امنیت زندگی کنند ، نمیتوانند درست و دقیق تجزیه و تحلیل کرد!
متاسفانه ایران به دلیل گرفتاریهائی که در داخل و سیاست خارجی اش دارد کمتر به اقدامات عربستان که منجر به تغییرات ژئوپلیتیکی و تغییر توازن شده حساسیت نشان داده و اقدامات مناسب برای جلوگیری از تاثیرات اینگونه اقدامات بر تداوم توازن منطقه ای ، انجام داده است. و همین اخیرا با نقش آفرینی در مدیریت تردد در تنگه هرمز برای کاهش اسیبهای احتمالی که حق حقوقی و بین المللی ایران است تا حدی جبران مافات شد! 
عربستان هیچ تغییر موضعی نداشته است
*** تا پیش از جنگ از سوی برخی رسانههای غربی ادعا میشد که محمد بن سلمان، ولیعهد سعودی خواستار برخورد شدید آمریکا با جمهوری اسلامی ایران است. اما به نظر میرسد که در حال حاضر عربستان خواهان آرام کردن فضا و جلوگیری از تشدید تنش است. آیا موضع عربستان تغییر کرده یا آنچه در این مورد منتشر شدهبود اخبار جعلی و فضاسازی بود؟
این موضوع، موضوعی بسیار دقیق و پیچیده است. به عقیده من، عربستان هیچ تغییر موضعی نداشته است.در پاسخ سؤال قبلی هم گفتم که هم شورای همکاری در قبال ایران در طول تاریخ تاسیس موضع واحدی نداشته و هم در میان اعضای شورای نظر واحدی نسبت به ایران در کل و در این مورد جنگ وجود نداشته. یکی از اختلافات این کشورها به نحوه برخورد با ایران در مجموع و بطور کلی برمیگردد و نه صرفا این جنگ.
سعودیها برخلاف اماراتیها قائل به تضعیف ایران هستند، اما قائل به حذف ایران و دست برتر اسرائیل در منطقه نیستند
آنها، مخصوصاً بعد از این جنگ و بعد از اینکه آن همه تئوریپردازیهای اسرائیل و آمریکا ـ یا حتی میتوانیم بگوییم ائتلاف عبری، عربی و غربی ـ غلط از آب درآمد، مردم با فهم شرایط و اهداف دشمن علیرغم دلگیریها و فشارهای اقتصادی ناشی از تحریم و سوء مدیریت ، به خیابان نریختند بلکه بزرگوارانه از اشتباهات حکومتگری برای حفظ ایران گذشتند و حکومت سرنگون نشد، با واقعیت دیگری مواجه شدند.
با تبلیغات و تاثیر شانتاژ نتانیاهو بر ترامپ، تصور میکردند حکومت ایران خیلی سریع سرنگون میشود؛ تصور میکردند جنگ داخلی رخ میدهد؛ تصور میکردند جنگ داخلی منجر به تجزیه ایران میشود و … . اما نه دیدند که این اتفاقات نیفتاد ، بلکه برای حفظ ایران تا حدی انسجام داخلی اصلاح و بهبود حاصل کرد. بنابراین، اتفاق نظری در نحوه برخورد کشورهای عربی با ایران وجود ندارد و ریشه آن نیز در حقیقت به مطامع داخلی و خارجی و آینده منطقه برمیگردد.
سعودیها قائل به تضعیف ایران هستند، اما قائل به حذف ایران و دست برتر اسرائیل در منطقه نیستند؛ در حالی که اماراتیها برخلاف سعودیها چنین نگاهی دارند. البته امارات و عربستان اختلافات دیگری نیز با یکدیگر دارند که ممکن است زمینه این اختلاف را تشدید کند.
سه یا چهار زمینه مختلف وجود دارد که باعث میشود سعودیها نتوانند همان مسیری را بروند که اماراتیها در پیش گرفتهاند
*** ایران بهعنوان یک «مار زخمخورده» چگونه ممکن است واکنش نشان دهد؟
به عقیده من، وضعیت کنونی نشان میدهد که سعودیها از چند جنبه خواهان تشدید این شرایط نیستند. سعودیها در پرتو این روند و شرایط کنونی چهار ترس دارند: از جمله این پرسش که در آینده چگونه باید با ایران زندگی کنند؟ ایران بهعنوان یک «مار زخمخورده» چگونه ممکن است واکنش نشان دهد؟ در واقع، سه یا چهار زمینه مختلف وجود دارد که باعث میشود سعودیها نتوانند همان مسیری را بروند که اماراتیها در پیش گرفتهاند.
کمااینکه امارات تلاش کرد در ماجرای جنگ یمن، اجماعی میان کشورهای عربی برای برخورد با ایران ایجاد کند، اما در این کار موفق نبود. در مقابل، اخباری وجود دارد ـ هرچند تا آنجایی که من خبر دارم هنوز این موارد با ایران بهطور مشخص مطرح نشده است ـ که عربستان با سایر کشورهای شورای همکاری درباره نوعی عدم تعرض در قبال ایران وارد گفتوگوهایی شده است. البته اینها فعلاً در حد اخبار رسانهای است و ما هنوز خبر دقیقی نداریم که این موضوع تا چه حد واقعیت دارد ؟! احتمالاً در روزهای آینده روشنتر خواهد شد.
در مورد اینکه سعودیها در تحریک آمریکا برای شروع جنگ نقش داشتهاند نیز مطالبی در مطبوعات منتشر شده است، اما اینکه هم تحقیقات دقیقی درباره آن انجام شده باشد، راستیآزمایی شده باشد و صحت و سقم آن مشخص باشد، هنوز نیاز به زمان دارد و هم سعودیها گذشته از چند تماس دیپلماتیک چندان تلاشی برای ذهنیت زدائی نکرده اند. با این حال، با توجه به موضع سعودیها در مورد ایران و عدم رونق روابط دیپلماتیک و سیاسی دو کشور، چنین احتمالی دور از ذهن نیست ، کما اینکه ممکنه دامن زدن به اینگونه اخبار جدای از صحت و سقم آن کار اسرائیلها برای تخریب روابط ایران و عربستان هم باشد.

باید این نکات را نیز در نظر داشت و توجه نمود که عربستان در جنگ سوم ایران و آمریکا (جنگ رمضان) که منجر به تجدید نظر در برنامه های اقتصادی اش شده، در موقعیت استراتژیک دشوار بین تمایل به شکست یا تضعیف ایران و چهار ترس گرفتار شده است: ۱-پیامدهای پیروزی احتمالی ایران، ۲-چگونگی زندگی در کنار مار زخم خورده؟ ۳- تبعات دست برتر اسرائیل با شکست ایران و ۴- عدم اعتماد به آمریکا در خروج نا بهنگام از این جنگ!
ایستادن مردم پای ایران، در حقیقت نوعی قدرت بازدارندگی برای ایران ایجاد کرد
اما با نتایجی که مشاهده کردند، با نوع و حجم واکنش ایران، ایستادگی و تابآوری مردم و نیروهای نظامی، و بهویژه ایستادن ملت پای ایران با فهم شرایط و اهداف دشمن، مجموعه شرایطی شکل گرفت و در حقیقت نوعی قدرت بازدارندگی برای ایران ایجاد کرد که هم تا حدی نقاط ضعف و آسیبی که ایران در مسائل خاورمیانه دیده بود ، کم رنگ شد و هم به راحتی و قبل از تاثیرات دومینوئی رعبی که حملات این دو ایجاد کرده بود ، اشتباه محاسبات ترامپ را برای بسیاری از کشورها اعم از خود مردم آمریکا و دنیا اشکار کرد.
به گونهای که این قدرت نرم بازدارنده ابتدا برای کشورها چندان قابل باور نبود. با این حال، اکنون نوعی قدرت بازدارندگی و همچنین نوعی وجاهت و محبوبیت ایستادگی در مقابل دو قدرت هسته ای برای ایران ایجاد شده است که نمیتوان آن را انکار کرد.
رابطه ایران و عربستان بجای مشکلات دو جانبه ، که حل آن راحت تر و به اراده فیمابین بستگی دارد، روی معادلات منطقه ای و بین المللی قفل شده! اما سعودیها نمیتوانند کتمان کنند که حساسیت آنها به ترکتازی اسرائیل در منطقه خیلی کمتر از ایران نیست! این به اختلافات بین امارات و عربستان افزوده شده است! اما این حسایت هنوز متاسفانه به بستر همکاری ایران و عربستان تبدیل نشده!
عربستان در میان چهار ترس گرفتار شده است
بنابراین، به عقیده من، باید این نکات را نیز در نظر داشت و توجه نمود که عربستان در جنگ سوم ایران و آمریکا (جنگ رمضان) که منجر به تجدید نظر در برنامه های اقتصادی اش شده، در موقعیت استراتژیک دشوار بین تمایل به شکست یا تضعیف ایران و چهار ترس گرفتار شده است: ۱-پیامدهای پیروزی احتمالی ایران، ۲-چگونگی زندگی در کنار مار زخم خورده؟ ۳- تبعات دست برتر اسرائیل با شکست ایران و ۴- عدم اعتماد به آمریکا در خروج نا بهنگام از این جنگ!
لذا مواضع و خویشتنداری اش مفهوم است اما چون رفتار و اهداف شفافی ندارد ، سردرگم است و خود را گرفتار رقابت با امارات کرده! تلاش برای گرفتار نشدن در دام اسرائیل برای کم کردم هزینه های حساسیت بعدی ایران کمترین کار است! و نتیجه آنکه به دلیل وابستگی به آمریکا و فقدان قدرت بازیگری مستقل ، هنوز زمینه برای نزدیکی دو کشور کمی ناهموار و محتاج تلاش بیشتر دو طرف است! رابطه ایران و عربستان بجای مشکلات دو جانبه ، که حل آن راحت تر و به اراده فیمابین بستگی دارد، روی معادلات منطقه ای و بین المللی قفل شده. اما سعودیها نمیتوانند کتمان کنند که حساسیت آنها به ترکتازی اسرائیل در منطقه خیلی کمتر از ایران نیست! این به اختلافات بین امارات و عربستان افزوده شده است! اما این حسایت هنوز متاسفانه به بستر همکاری ایران و عربستان تبدیل نشده.

«ماه عسل» میان دو محمد به زودی به پایان رسید
*** به شکاف میان عربستان و امارات اشاره کردید . این تا چه اندازه جدی است؟ آیا میتوان گفت که بر خلاف سالهای گذشته اتحاد در جنوب خلیج فارس، از اتحاد میان ریاض و ابوظبی علیه دوحه به اتحاد دوحه و ریاض علیه ابوظبی تغییر یافتهاست؟
جاهطلبی و روشهای نسبتاً تخریبی محمد بن زاید با عقلگرایی و دیدگاه توسعهای محمد بن سلمان هم خوانی نداشته و تفاوت داردبله، شکاف میان عربستان و امارات به دلیل جاه طلبیها و سیاستهای نا علاقلانه محمد بن زاید جدی است و تقریباً از یکی دو سال پیش آغاز شده است. این شکاف بیشتر بر سر مسائل دخالت مستقیم و نظامی یمن و سودان برای کسب برتری امارات بر عربستان، شکل گرفت. حتی ـ آنطور که در رسانهها مطرح شد ـ گلایههایی از سوی محمد بن سلمان نزد ترامپ برای وارد کردن فشار به امارات نیز در این موارد مطرح شده است.
بنابراین بهراحتی میتوان دید که آن «ماه عسل» میان دو محمد ـ محمد بن سلمان و محمد بن زاید ـ خیلی زود به پایان رسید و اکنون اختلافات جدی میان آنها وجود دارد. البته این اختلاف هنوز بیشتر بهصورت دوجانبه و حول برخی سیاستها و جاهطلبیهای بیشتر محمد بن زاید مطرح است و هنوز تبدیل به چند جانبه و یارگیری در داخل شورای همکاری نشده اما نشانه هائی از تسری این اختلاف در داخل روسای امارتهای هفتگانه امارات هر چند ضعیف وجود دارد.
در واقع از همان ابتدا هم تفاوت این دو شخصیت قابل مشاهده بود. از زمانی که محمد بن سلمان در عربستان نقش پررنگتری پیدا کرد و سپس دوران ولیعهدیاش آغاز شد، مشخص بود که این دو نفر شخصیتها و کاراکترهای متفاوتی دارند.
جاهطلبی و روشهای نسبتاً تخریبی محمد بن زاید با عقلگرایی و دیدگاه توسعهای محمد بن سلمان هم خوانی نداشته و تفاوت دارد. به همین دلیل، اگرچه در ابتدا ـ بهویژه در دوران بهار عربی ـ در بسیاری از مسائل با یکدیگر همراه بودند، اما بهتدریج این شکاف در موضوعاتی مانند یمن، سپس سودان و برخی مسائل دیگر و حتی زنده شدن بعضی از اختلافات مرزی و سرزمینی خود را نشان داد.
میانجیگری پاکستان میان ایران و آمریکا؛ اختلاف امارات و عربستان را مجددا آشکار کرد
در موضوع ایران و همچنین ماجرای جنگ یمن و آغاز میانجیگری پاکستان نیز این اختلاف میان امارات و عربستان دوباره آشکار شد. بهویژه در ارتباط با فشاری که محمد بن زاید برای بازپسگیری وامی که به پاکستان داده بود وارد کرد، و تأمین مالی پاکستان توسط محمد بن سلمان آن هم به دلیل ناراحتیاش از نقشآفرینی پاکستان در میانجیگری میان ایران و آمریکا ، این مسئله نیز دوباره این اختلاف را برجسته کرد.
چیزی بهنام اتحاد واقعی میان ریاض و دوحه نمیبینم
اما درباره ائتلاف میان عربستان و قطر هنوز چیزی بهنام اتحاد واقعی میان ریاض و دوحه نمیبینم. اختلافات گذشته آنها همچنان پابرجاست، هرچند شرایط فعلی ممکن است تا حدی آنها را به یکدیگر نزدیکتر کرده باشد.
با این حال، در موضوع جنگ، تقریباً همه کشورهای منطقه خواهان آرامش هستند؛ بهویژه کشورهایی که اقتصادشان به صادرات نفت و انرژی ـ نفت و گاز ـ وابسته است. برای این کشورها، آرامش و ثبات در منطقه اهمیت بسیار زیادی دارد.
طرح قطر برای استفاده از سرمایه گذاری مشترک برای دوران بازسازی ناشی از تحمیل جنگ بر ایران توسط آمریکا است که بعضی این را تعبیر به پرداخت غرامت بطور غیر مستقیم کرده اند! با این حال، به عقیده من در حال حاضر پاکستان نقش خود را بطور فعالانه به خوبی ایفا میکند، در این عرصه خوش درخشیده ، فعال و مسلط و علاقهمند است که این روند را ادامه دهد؛ ایران نیز از این وضعیت کاملاً راضی است. شاید کمتر کسی باور داشت پاکستان بتواند ترکیه و مصر و قطر را پشت سر بگذارد! 
*** نوعی دو دستگی در نحوه گزارش رسانههای عربی از جنگ وجود دارد. رسانههایی مانند العربیه و الحدث که به حکومت سعودی متصل هستند کاملا در راستای منافع آمریکا و علیه جمهوری اسلامی گزارش میکنند و رسانههایی مانند الجزیره و العربی الجدید که وابسته به قطر هستند به نظر میرسد که علیه اسرائیل و آمریکا موضع دارند. دلیل این دو دستگی در دیدگاه رسانههای عربی چیست؟
رسانهها معمولاً بر اساس دیدگاه و خاستگاه خود موضع میگیرند. حال این خاستگاه میتواند ناشی از منافع باشد یا از سیاستهای کشوری که در عمل تأمین مالی، حمایت یا نوعی اسپانسری آن رسانه را بر عهده دارد. این عوامل بیتأثیر نیستند. در عین حال، بسیاری از کشورها بخشی از سیاستها و مواضع خود را از طریق همین مطبوعات یا رسانههایی که در اختیار دارند یا با آنها در ارتباط هستند، اعلام و پیگیری میکنند. طبیعی است که هر کشوری سیاستهای خاص خود را دارد و همچنین همه کشورها نسبت به اقدامات آمریکا یا برخی تحولات منطقهای نگاه یکسانی ندارند. به بیان دیگر، اینگونه نیست که همه کشورها کاملاً از اقدامات آمریکا رضایت داشته باشند و بنابراین هیچ انتقادی مطرح نکنند. کشورهایی که در برخی موارد ناراضی هستند، دیدگاهها و اعتراضات خود را از طریق رسانهها و مطبوعات بیان میکنند؛ در مقابل، کشورهایی که رضایت بیشتری دارند، مسائل خود را بیشتر در چارچوب محافل و مجاری دیپلماتیک دنبال میکنند.
از این رو، یکی از دلایل اصلی این دودستگی، خاستگاه فکری رسانهها است. افرادی که در این رسانهها فعالیت میکنند، هر کدام دارای گرایش فکری، زاویه دید و برداشت خاص خود هستند. واقعیت این است که همه افراد یک مسئله را به یک شکل نمیبینند؛ بهویژه در حوزههایی مانند مسائل انسانی، سیاسی، اجتماعی و روابط بینالملل. این حوزهها موضوعاتی نیستند که همچون یک شیء واحد باشند و همه آن را دقیقاً به یک صورت مشاهده کنند. هر فرد یا هر رسانه بر اساس ویژگیها، تجربهها، خاستگاه فکری، منافع و حتی گاهی اهداف و مطامع خود به یک مسئله نگاه میکند و واکنش نشان میدهد. از این منظر طبیعی است که کشورها و رسانهها مسائل را به شکلهای متفاوتی ببینند و هر کدام برداشت و تحلیل خاص خود را داشته باشند.

آمریکا در سه جنگی که علیه ایران آغاز کرد، نتوانست اقدام خود را برای جامعه بینالمللی بهدرستی توجیه کند
در مجموع، به نظر میرسد که آمریکا در سه جنگی که علیه ایران آغاز کرد، نتوانست اقدام خود را برای جامعه بینالمللی بهدرستی توجیه کند. جنگ نخست که دوازده روز به طول انجامید و طی آن تأسیسات هستهای ایران بمباران شد؛ جنگ دوم که در آن اعتراضات بهحق مردم به نوعی جنگ شهری تبدیل شد و با توزیع سلاح همانگونه که ترامپ اذعان کرده ، در میان بخشی از مردم و مخالفان همراه بود؛ و جنگ سوم که با عنوان «جنگ رمضان» از آن یاد میشود. در هیچیک از این موارد، آمریکا نتوانست برای افکار عمومی جهانی توضیح دهد که اساساً چرا آغاز چنین جنگ غیر ضروری در حین مذاکرات را آغاز کرده که اینچنین بر اقتصاد و مردم عرب و از جمله مشکلاتی برای مردم آمریکا بوجود بیاورد؟!
دوستان ما در وزارت امور خارجه نیز به همین نکته اشاره میکنند. به گفته آنان، در جریان مذاکرات ژنو فضای عمومی مثبت بود و روند مذاکرات به سمت حل مسائل پیش میرفت. قرار بود تنها چند روز بعد در وین، موضوعات فنی مورد بررسی قرار گیرد و مسیر حلوفصل آنها دنبال شود. با این حال، بهطور ناگهانی در نهم اسفند حمله آغاز شد. این مسئله نهتنها برای جامعه بینالمللی قانعکننده نبوده، بلکه حتی در داخل آمریکا نیز با پرسشها و انتقاداتی مواجه شده و خود ترامپ نیز در این زمینه مورد انتقاد قرار گرفته است.
یکی از این خطاها این تصور بود که ایران به یک «قدرت پنبهای» تبدیل شده است
از همین رو، انتقاد برخی مطبوعات و حتی برخی کشورهای عربی از آمریکا تا حد زیادی ناشی از این برداشت است که تصمیم ترامپ اقدامی ناپخته و حاصل چند خطای محاسباتی بوده است. یکی از این خطاها این تصور بود که ایران به یک «قدرت پنبهای» تبدیل شده است؛ تصوری که در برخی تحلیلها و ارائههایی که به نتانیاهو نسبت داده میشود نیز مطرح شده بود، از جمله در مطالبی که درباره جلسه یازدهم فوریه در کاخ سفید منتشر شد. همچنین به نظر میرسد این تصور وجود داشت که ایران در خاورمیانه ضربهای جدی خورده و بنابراین دیگر ابزار و کارت مؤثری برای بازی در اختیار ندارد. خطای دیگر این بود که گمان میرفت ترکیبی از فشارها و حتی برخی مشوقها میتواند مردم ایران را به شورش وادار کند و به تغییر حکومت منجر شود. اینها مجموعهای از محاسبات نادرست بود.
ما باید بتوانیم از این فضا برای جلب حمایتها، ایجاد اجماع و شکلدهی به افکار عمومی استفاده کنیم و این افکار عمومی را در جهت منافع خود سامان دهیم و تثبیت کنیم. قدرت سخت باید همپای قدرت نرم ناشی از جهت دهی افکار عمومی باشد. حضور قوی دیپلماتیک ایران در محافل منطقه ای ، بین المللی و دو جانبه و مخصوصا در کشورهای اروپائی و منطقه که ترامپ نتوانست چندان یارگیری موثری کند، ضرورت دارد. در عمل، آمریکا به هیچیک از اهداف خود نرسیده است. در مقابل، میبینیم که وضعیت اقتصادی آمریکا و نیز شرایط برخی کشورهای غربی و اروپایی، از جمله انگلیس، با مشکلات و فشارهای قابل توجهی مواجه شده است. همین تحولات نیز زمینههایی را برای افزایش انتقادها از ترامپ و سیاستهای آمریکا فراهم کرده است.
در چنین شرایطی، آنچه اهمیت دارد بهرهگیری از ظرفیت دیپلماسی عمومی و دیپلماسی سنتی برای استفاده از ظرفیت ژئوپلیتیکی ایران است. ما باید بتوانیم از این فضا برای جلب حمایتها، ایجاد اجماع و شکلدهی به افکار عمومی استفاده کنیم و این افکار عمومی را در جهت منافع خود سامان دهیم و تثبیت کنیم. قدرت سخت باید همپای قدرت نرم ناشی از جهت دهی افکار عمومی باشد.حضور قوی دیپلماتیک ایران در محافل منطقه ای ، بین المللی و دو جانبه و مخصوصا در کشورهای اروپائی و منطقه که ترامپ نتوانست چندان یارگیری موثری کند، ضرورت دارد.

به فرض محال تجزیه ایران و تغییر رژیم ، لزوماً حکومت را با این جنایات آمریکا در ایران هرگز غربی و طرفداری منافع آمریکا نمیکند! و آمریکا برای حفظ منافع خود ، باید بپذیرد که ایران صرفاً یک کشور حاشیهای نیست، بلکه یک قدرت ژئوپلیتیکی مستقل است و این نیاز به طراحی و اجرای یک سیاست خارجی متوازن برای استفاده از ظرفیتهای ژئوپلیتیکی ایران و تضاد منافع قدرتهای بین المللی در برقراری نظم جدید و مخصوصا در اوراسیا توسط چین و روسیه دارد.
ترامپ اسیر دشمنی و ددمنشی نتانیاهو شد!
ترامپ بجای شناخت جغرافیای ایران که اصلی ثابت است و اینکه این موقعیت حساس هر حکومتی را صاحب نقش میکند و با حمله به زیر ساختهای ایران و حتی تغییر حکومت از بین نمیرود ، اسیر دشمنی و ددمنشی نتانیاهو شد! جنگ با ایران بسیار پرهزینه و بیثباتکننده منطقه و دنیا شده است و به فرض محال تجزیه ایران و تغییر رژیم ، لزوماً حکومت را با این جنایات آمریکا در ایران هرگز غربی و طرفداری منافع آمریکا نمیکند! و آمریکا برای حفظ منافع خود ، باید بپذیرد که ایران صرفاً یک کشور حاشیهای نیست، بلکه یک قدرت ژئوپلیتیکی مستقل است و این نیاز به طراحی و اجرای یک سیاست خارجی متوازن برای استفاده از ظرفیتهای ژئوپلیتیکی ایران و تضاد منافع قدرتهای بین المللی در برقراری نظم جدید و مخصوصا در اوراسیا توسط چین و روسیه دارد. ایران در این معادلات یک بازیگر موثر است و آمریکا بجای جنگ و بکار انداختن قدرت تخریبی ایران باید تلاش کند قدرت سازنده ایران را از طریق همکاریهای منطقه ای توسعه ای برای این نقش آفرینی بکار گیرد. انشاالله!
۳۱۵/۴۲



نظر شما