بعد از ۳ ماه ورزش حرفه‌ای طلای آسیا را گرفتم؛ ۹۰ درصد دوستان ما منتظرند شکست بخوریم

محسن شادی، رئیس فدراسیون روئینگ گفت: جیوگانیک به فدراسیون جهانی گفته بود که من با یک ورزشکار که ۳ ماه با او کار کرده بودم قهرمان شدم.

سعید آقایی؛ زندگی او بسیار عجیب و جالب است. پسری که در عنوفان نوجوانی از سر زمین کشاورزی آمد، در سد تست قایقرانی داد و ۳ ماه بعد از آن طلای آسیا گرفت. این شاید سریعترین مدال تاریخ ورزش جهان باشد که صفر تا صد آن فقط ۳ ماه بود. محسن شادی نابغه قایقرانی و روئینگ ایران هر آنچه مدال بوده را درو کرده؛ از مدالهای جوانان و امیدهای آسیا گرفته تا مدال جهانی روئینگ. تنها حسرت او شاید مدال المپیک باشد که خودش معتقد است اگر دنیامالی در قایقرانی مانده بود، به آن هم می رسید. پرافتخارترین ورزشکار تاریخ قایقرانی حالا ردای مدیریت بر تن کرده و شده نخستین رئیس تاریخ فدراسیون روئینگ. مردی که حالا در کسوت جدید هم می خواهد سدشکن باشد. وقتی از طلایی بازیهای آسیایی و المپیک حرف می زند. محسن شادی میهمان کافه خبر بود و از داستان‌های زندگی اش گفت؛ از روز نخست تا همین حالا.

*چطور شد شما سمت رشته قایقرانی آمدید و این رشته را انتخاب کردید؟

اول از شما و همکارانتان تشکر می‌کنم و ضمن تسلیت شهادت رهبر عزیزمان، جمعی از فرماندهان و هموطنان و همینطور دانش‌آموزان که در مدرسه میناب که توسط رژیم جنایتکار آمریکا و رژیم صهیونیستی شهید شدند و داغی بر دل ملت ایران و جامعه ورزش نشاندند که در این مدت در کنار نیروهای مسلح و در کنار مردم، در کف خیابان‌ها بودند؛ امیدواریم هر چه زودتر این اتفاقات با پیروزی رزمندگان جمهوری اسلامی تمام شود.

شروع قایقرانی من از خردادماه سال ۱۳۸۶ بود که اردوی تیم‌ملی در سد حسنلو در شهرستان نقده (استان آذربایجان غربی) که شهر ما بود برگزار شد. آن موقع آقای دنیامالی وزیر ورزش فعلی، رئیس فدراسیون قایقرانی بود و در سال ۱۳۸۵ روئینگ (قایقرانی با پارو) را وارد ایران کرد که قبلا در ایران وجود نداشت؛ یکی از کارهای بزرگ آقای وزیر توسعه رشته‌های قایقرانی مثل بادبانی و روئینگ بود و کارهای بزرگی که در زیرساختها، امکانات و برگزاری اردوها انجام دادند و باتوجه به اینکه مسابقات روئینگ ۲ کیلومتر است، اردو را خارج از دریاچه آزادی که مسافتش ۱ کیلومتر است، برگزار کردند.

هر استانی هم که اردو برگزار می‌کرد، آن موقع تیم ملی روئینگ که به عنوان کمیته زیرنظر فدراسیون قایقرانی بود، زمان ما ۳ تا مربی خارجی همزمان در ایران بودند؛ یکی مربی رومانیایی، یکی مربی آلمانی و یکی هم مربی آذربایجان بود که در ایران حضور داشتند و مربی اصلی آقای جیوگانیک، رومانیایی بود که سرمربی‌گری تیم‌ملی را به عهده داشتند و بقیه به عنوان مربی در کنار هم کارها را پیش می‌بردند.

درست ۱۹ خردادماه ۱۳۸۶ بود که یکی از دوستان که در منطقه همسایه ما بود با من صحبت کرد که تیم ملی قایقرانی (روئینگ) به سد حسنلو آمده و دارند استعدادیابی می‌کنند و هر ۳ مربی هم آمده بودند؛ فدراسیون طرح استعدادیابی را اجرا کرد و ورزشکاران و افرادی که به این رشته علاقه ‌مند بوده و شاخص‌هایی چون قدبلند، طول دستهای بیشتر و سن کمتر داشتند را استعدادیابی می‌کردند. چند روز آموزش‌های ارگومتر و شبیه‌سازی قایق و همچنین کارهای ورزشی بدنسازی و دومیدانی را انجام می‌دادیم و در نهایت بعد از چند روز آموزش پارو هم می‌زدیم.

*قبل از حضور در اردو چه می‌کردید؟

ما در کنار پدر بزرگوارمان کشاورزی می‌کردیم و تازه درس را تمام کرده و دیپلم گرفته و منتظر خدمت سربازی بودیم، دفترچه هم فرستاده بودیم؛ خانواده‌ای بودیم که کلا کشاورز بودیم و کارهای کشاورزی انجام می‌دادیم؛ رفیق ما عباسیان که همیشه به او ارادت خاصی دارم، چون باعث شد که مسیر زندگی ما عوض شود، ما از طریق ایشان با این رشته (قایقرانی) آشنا شدیم و همان روز ۱۹ خردادماه در تربیت‌بدنی وقت شهرستان نقده ثبت‌نام کردیم که اولین نفری که ثبت‌نام کرد، بنده بودم.

علیمردان به عنوان رئیس تربیت‌بدنی وقت بود که الان هم رئیس اداره ورزش و جوانان آذربایجان هستند و بعد از ۱۸ سال دوباره برگشتند و به ایشان تبریک می‌گویم. اول که به علیمردان گفتم برای ثبت‌نام رشته قایقرانی آمدم اول به من چپ نگاه کرد که شما را که معرفی کرده و چه کسی هستی؟! چون عموی من ورزشکار بود و البته سال ۱۳۹۵ فوت کرد. عموی من کشتی‌گیر بود و از کشتی‌گیران استان آذربایجان و شهر ما نقده بودند؛ قهرمان کشوری بود و عنوان قهرمانی بین‌المللی نخجوان را داشتند. پدر من ورزشکار نبود ولی بعضی اوقات در کنار عمویم ورزش می‌کرد؛ در منطقه والیبال بازی می‌کردند اما کشتی‌گیر خوبی بود.

وقتی به علیمردان معرفی کردم که من برادرزاده فلانی هستم، شناخت و اسم من را به عنوان اولین نفر در برگه نوشت؛ ساعت حدود ۱/۵ تا ۲ ظهر بود؛ گفت ساعت ۵ به کنار اردوی تیم ملی می‌رویم که ببینیم مربی چه می‌گوید. من هم ساعت ۵ به اداره ورزش و جوانان رفتم؛ ۲۰۰ نفر آن روز توی حیاط بودند. من متولد ۱۴ خرداد هستم و آن‌ موقع تازه ۱۸ سال را تمام کرده بودم. علیمردان ما ۲۰۰ نفر را با حدود ۲۰ ماشین مثل پیکان و مینی‌بوس به محل تمرین اردو در سد حسنلو که ۱۵ کیلومتر با شهر فاصله دارد، برد.

بعد از ۳ ماه ورزش حرفه‌ای طلای آسیا را گرفتم؛ ۹۰ درصد دوستان ما منتظرند شکست بخوریم

کنار خانه ما یک رودخانه‌ است و ما هم در رودخانه و هم در استخر شنا می‌کردیم؛ گاهی هم ورزش‌هایی چون فوتسال انجام می‌دادیم؛ دوم و سوم ابتدایی کشتی‌گیر بودم؛ سوم راهنمایی کاراته رفتم؛ چون کشاورزی هم می‌کردیم بدنم آمادگی داشت. اما ما در عمرم قایق ندیده بودم. مربی در اردوی تیم ملی ما را تحویل گرفت؛ آقای جیوگانیک مربی سازنده خوبی است؛ شاید توی دنیا یکی از بهترین مربی‌های قایقرانی است که با یک نگاه می‌تواند بگوید این ورزشکار می‌تواند یا نه. ما خیلی مشتاق بودیم که با او همکاری کنیم، هم آقای وزیر و هم بنده؛ چون شناختی از او داریم؛ ولی بخاطر بعضی شرایط اخلاقی‌اش دست ما بسته‌ است.

با تمام ورزشکارهایی که آنجا آمده بودند به صف ایستادیم؛ از قدبلند به قدکوتاه و مربی آن وقت جیوگانیک تا جایی که به درد می‌خورد را نگه داشت و بین آن‌ها هم باز نفراتی که سن کمتر و قد خوبی داشتند را جدا کرد. آن روز آموزش ارگومتر و بدنسازی را داشتیم و یک تست ارگومتر گرفت و بعد از ۲۰ روز از ۶۰ نفر مانده حدود ۲۰ نفر را نگه داشت و یک تست دیگر هم گرفت و بعد از ۲ ماه ما ۶ نفر از نقده انتخاب شدیم و در آن تست من در نقده دوم شدم.

شروع به پارو زدن کردیم؛ من ۱۹ خرداد با رشته روئینگ آشنا شدم و ۱۶ آبان یا آذرماه (دقیق یادم نیست) بود در آسیا در رشته تک‌نفره بزرگسالان، سبک‌وزن، طلای آسیا را گرفتم و قهرمان شدم. در حد ۶ ماه بود که با رشته قایقرانی آشنایی پیدا کردم و پاروزنی من از صفر تا قهرمانی ۳ ماه و نیم بود؛ حدود ۱۰۰ تا ۱۱۰ روز بود که من پارو زدم. روز اول که پا رو زدم را دقیق یادم هست؛ جیوگانیک به ۲_۳ تا از ورزشکاران خوب تیم ملی که آن موقع از نفرات برتر بودند، گفت این شما را با این شرایط می‌خورد؛ با حرکت دستش هم نشان داد؛ من اول خندیدم و بعد به واقعیت پی بردم. وقتی که طلای آسیا را گرفتم، یک شوکی برای ورزشکاران تیم ملی رخ داد که آن‌ها یک سال و خورده‌ای بود که در تیم‌ملی بودند و پیشکسوت‌تر از ما بودند و من تازه رفته بودم اما باتوجه به شرایط بدنی که داشتم موفق شدم. اولین مسابقاتی که رفتم قهرمانی آسیا در کره جنوبی بود.

*فکر می‌کنم مدال شما، سریع‌ترین مدال تاریخ یک رشته باشد؛ البته نیازمند دیتای دقیق است؛ نظر شما چیست؟

بله؛ خود جیوگانیک در سایت فدراسیدن جهانی این را منتشر کرده؛ به ما لقبی داده بود به نام "بوفالو"؛ نوشته بود که من با یک ورزشکار که ۳ ماه با او کار کرده بودم قهرمان شد. ورزشکاری که فرزند یک کشاورز بود. دوستی داشتیم مجتبی شجاعی که با هم رقیب بودیم و به او هم لقبی داده بود که به فارسی می‌شد گاو نری که قوی‌تر از همه است. جیوگانیک در سایت فدراسیون نوشته بود که با یک ورزشکار ۳ ماه کار کردم و طلای آسیا را گرفت؛ با اینکه چین بود، کره جنوبی بود، ژاپن بود، هنگ‌کنگ بود؛ بیشتر ورزشکاران دیگر کشورها را آن سال در مسابقات کره جنوبی حاضر بودند. اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۸۷ من سهمیه المپیک پکن را کسب کردم که از ورود من به یکسال هم نگذشته بود، من و خانم هما حسینی اولین سهمیه المپیک رشته قایقرانی و روئینگ را کسب کردیم. من با صدم ثانیه سوم شدم و خانم هما حسینی فکر کنم پنجم یا ششم شدند و سهمیه گرفتند. در مرداد و شهریورماه سال در قهرمانی امیدهای جهان نقره گرفتم؛ ۸۸ طلای جهانی گرفتم؛ ۸۹ طلای جهانی و طلای بازیهای آسیا را کسب کردیم و تا قهرمانی آسیا آمدیم و دوباره چون تیم امید بودیم به بزرگسالان رد شدیم و تا اینکه سهمیه المپیک لندن را گرفتیم و سال ۹۳ هم در اینچئون طلا گرفتم. در همان سال ۸۷ قبل المپیک مسابقاتی در اتریش برگزار شد و من از آلمان به اتریش رفتم در امیدهای جهان دوم و در بزرگسالان پنجم شدم و بعد هم به المپیک پکن رفتم و آنجا بدجوری مریض شدم و شرایط بدنی‌ام خیلی ایده‌آل نبود.

*اگر فضای ورزش ما و به طور مشخص فضای قایقرانی آن‌موقع بهتر بود و امکانات و توجهی که الان هست، وجود داشت، فکر می‌کنید می‌توانستید مدال المپیک هم بگیرید؟

الان فدراسیون کشتی زبانزد فدراسیون‌هاست؛ با اینهمه اعتباری که از بیرون می‌آورد. من احساس می‌کنم فدراسیون قایقرانی آن موقع جلوتر از فدراسیون کشتی بود. با حضور دنیامالی و برنامه‌ریزی‌هایی که می‌کردند. بعد از کمیته ملی المپیک ما اولین فدراسیونی بودیم که آکادمی داشتیم و تستهای مختلف را انجام می‌دادیم؛ از فدراسیون فوتبال می‌آمدند و آنجا تست می‌دادند. تیم روانشناسی، تیم فیزیوتراپی و تیم تغذیه داشت؛ انواع و اقسام کمیته‌ها را برای ورزشکاران داشت. یک برنامه‌ریزی هم می‌کرد که من در ۲۰۱۲ لندن بتوانم جزو ۱۲ نفر باشم، ۲۰۱۶ فینال ریو باشم و در توکیو بتوانیم مدال بگیریم. این پلن دنیامالی بود و قطعا هم به آن می‌رسیدیم؛ نفرات خوبی جمع کرده بود؛ برای بدنسازی دکتر علینژاد که از بدنسازان خوب کشور هستند. آن شرایطی که سال ۹۱ اتفاق افتاد خیلی از ورزشکاران قایقرانی دیگر ناامید شدند؛ چون بالاخره ۳_۴ ماه قبل المپیک رئیس فدراسیون قهر کرد و آن اتفاقات افتاد. من خودم آن‌موقع انصراف دادم و گفتم من المپیک نمی‌روم؛ یک حاشیه هم برای وزارت و هم برای کمیته ایجاد شد؛ چون اتفاقاتی افتاده بود؛ بالاخره ما هم با دنیامالی به آن حد رسیده بودیم. تعصبمان جدا، رفاقتمان جدا، ورزشمان هم جدا. وقتی که ما می‌دیدیم رئیس فدراسیون برای ورزشکاران واقعا تلاش می‌کند، برای ما مهم بود. شبانه‌روز آنجا کار می‌کرد و زیرساختها و امکانات را توسعه می‌داد. همزمان ۱۱ مربی خارجی قایقرانی در ایران بود. هر کدام هم جداگانه ۲_۳ مربی داشتند.

کارهای خیلی خوبی انجام می‌داد و مطمئن بودم اگر همینطور ادامه می‌دادند، نه تنها روئینگ بلکه کانوئینگ هم در المپیک مدال می‌آورد. رشته قایقرانی با تمامی رشته‌ها فرق می‌کند؛ رشته ما طوری است که در فضای باز است و چون با آب و باد سر و کار داریم و باتوجه به کمبود امکاناتی که در سطح کشور وجود دارد، مخصوصا پارو، قایق، دستگاه ارگومتر.

ما الان ۲۱ هیئت استانی داریم برای روئینگ، که از این ۲۱ استان، ۴ استان خوب می‌توانند کار کنند. بقیه استان‌ها نمی‌توانند به دلیل کمبود امکانات خوب کار کنند. استانی داریم ۱۵ تا ورزشکار دارد اما یک قایق دارد که این هم از آن زمان دنیامالی مانده و به این دلیل بعضی اتفاقات که می‌افتد دست ما بسته است و ما و آقای وزیر در تلاش هستیم که بتوانیم راهی پیدا کنیم که کمی امکانات در اختیار هیئت‌ها بگذاریم و خود هیئت‌ها را مجبور کردیم که حتما بتوانند از طریق جذب اسپانسر قایق و سایر امکانات را خریداری کنند. شرط اول ما این بوده که کسی که برای هیات می‌آید، آورده‌ای همراه خودش داشته باشد؛ بعضی اداره کل‌ها دستشان باز است و خوب‌ کار می‌کنند و می‌توانند از جاهای مختلف پول و امکانات بیاورند.

*رشته شما از نظر امکانات با بقیه رشته‌ها متفاوت است.

بالاخره شرایط ما با بقیه رشته‌ها فرق می‌کند؛ چون آن‌ها زیرساختهای خوبی دارند. ما آب باشد می‌گوییم زیرساخت؛ الان سد داریم و می‌گوییم در تمام استان‌ها زیرساخت داریم. اگر هیئت‌های ما، استان‌های ما، مخصوصا اداره کل‌های ما بتوانند با شرکتهای آب و برق استان‌های مربوطه خود همکاری کنند، شرایط بهتر می‌شود. ما الان از سال ۸۶ با آب منطقه‌ای استانمان ارتباط خوبی داشتیم؛ به جز ۳ سال که یک بنده خدایی برای آب منطقه‌ای استان آمد که کل قایقرانی در سطح استان و ورود ورزشکاران به سد را ممنوع کرد. خوشبختانه الان چندین سال است که ما تفاهم‌نامه خوبی با آب منطقه‌ای استان داشتیم که بنده به عنوان رئیس هیئت بودم و قبل از من هم رایزنی بوده است و ورزشکارها به سدهای شهرستان‌ها رفته و تمرین می‌کردند؛ آن موقع نفرات خوبی تحویل فدراسیون دادیم و الان هم بعضی استان‌ها تفاهم نامه را با همان روال ادامه می‌دهند.

زیرساخت‌های ما سد است و در شمال و جنوب کشور رودخانه‌ها و تالاب‌هایی است که در اختیار دارند، کانالهایی که می‌توانند استفاده کنند. پارسال ما اردوی خوبی در سد کرخه داشتیم که حدود ۲۹ روز بود که جنگ شروع شد و قرار بود تا ۲۸ اسفندماه حضور داشته باشند. تیم ما خیلی خوب آنجا تمرین می‌کرد؛ شرایطش شاید اروپایی و شاید بالاتر از اروپا بود. آب و هوا و امکاناتش؛ طول سد بالای ۱۰ کیلومتر بود؛ برای تمرینات ما مسافت طولانی خیلی مناسب است؛ اگر یک ورزشکاری بتواند همان ۸ کیلومتر را با یک ریتم برود و در طول مسیر ایست نکند، خوب است. طول فضایی که در ورزشگاه آزادی در اختیار داریم ۱ کیلومتر است و ما باید هر ۱۰۰۰ متر ایست کنیم، ضربان پایین بیاید و دوباره استارت بزنیم، مثل اینکه به ماشین دنده معکوس بدهی. این باعث می‌شود اسید لاکتیک بدن بالا بیاید و بدن خسته شود و بعد مسابقات که ۲ کیلومتر است بدن به مسافت ۱۰۰۰ متر عادت کرده و خب ورزشکار عملکرد خوبی نخواهد داشت و شاید بتواند تا ۴۰۰_۵۰۰ متر ادامه بدهد. بعد از آن بدن افت می‌کند؛ چون شما در زمان تمرین به مسافت تمرین عادت کرده‌اید.

بیشتر پیست‌های تمرینی ما در دریاچه‌های مصنوعی هستند؛ مخصوص قایقرانی روئینگ هستند. از یک کانالی آب می‌آورند و پر می‌کنند ولی ورزشکاران در بیشتر کشورها سعی می‌کنند در کانالها، رودخانه‌ها و سدها تمرین می‌کنند؛ مخصوصا ورزشکاران در کشور نیوزلند که خودش کلا جزیره است یا استرالیا یا انگلیس و فرانسه و ایتالیا همه در کانال و رودخانه تمرین می‌کنند و مسافتهای طولانی را برای تمرین ایجاد می‌کنند.

ما هم امکاناتمان خوب است الان امکانات ما در سد شهرچای که کمپ زنان است، بهتر شده. خوابگاه خوبی به کمک آب منطقه‌ای استان و مدیرکل استان رستگاری که به عنوان رئیس هیئت روئینگ ما در استان هم هستند، تجهیز کردیم و کمک‌های خوبی به برگزاری اردوها کرده‌اند و همینطور سد مهاباد که میزبان اردوی پسران هستند. این دو تا سد را ما بخاطر این انتخاب کردیم که تیم قایقرانی چندین سال اردو داشته. از ۸۶_۸۷ در محل این دو سد اردو داشتیم و نتایج خوبی هم گرفتیم؛ با توجه به امکانات این دو سد و مسیری که دارند، شرایط تمرینی خوبی هم دارند و امیدواریم که بتوانیم در بازی‌های آسیایی سربلند شویم.

*آن‌زمانی که شما جوان و ورزشکار بودید، می‌گفتند یکی از ویژگی‌های محسن شادی این است که آدم مسابقه است؛ یعنی در تمرینات تمرین می‌کند اما پتانسیل و توانایی اصلی‌اش را خیلی وسط نمی‌گذارد اما در مسابقات همه را جا می‌گذارد؛ با این ذهنیتی که آن موقع وجود داشت خیلی‌ها بعد از آن اتفاقاتی که برای قایقرانی افتاد در المپیک هم چنین فضایی به وجود آمد. می‌گفتند محسن شادی خیلی بهتر از چیزی که شد می‌توانست نتیجه بگیرد...

من از اول خیلی شلوغ بودم؛ همیشه دنیامالی می‌گفت من و احمدرضا خیلی توی اردوها شلوغ بودیم و شیطنت می‌کردیم؛ ولی مثبت، منفی نه. ما با هم خوابگاه بودیم سر و صدا می‌انداختیم و اینکه با هم از نفرات اول تیم بودیم، گل سرسبد بودیم و پشتمان یک کوه بلند مثل دنیامالی بود؛ چون نفر اول بودیم مدال می‌گرفتیم، کمی با بقیه فرق می‌کردیم. شاید بیشتر از همه ما جلوی دید بودیم و اگر برخورد هم می‌کردند، با ما برخورد می‌کردند. همان موقع پورعسگرپرست که به عنوان نائب رئیس فدراسیون است، رئیس کمیته و سرپرست ما بود و بعضی وقتها با ما برخورد می‌کرد. ولی در کل من در تمرینات هم همیشه نفر اول بودم. نشد توی تمرین اجازه بدهم یکی از من جلو بزند.

الان هم توصیه‌ام به ورزشکارها این است که همیشه رقیب داشته باشند. من سبک وزن بودم، در المپیک سبک‌وزن تک‌نفره وجود ندارد و فقط سنگین وزن آزاد است؛ من هم ایران نفر اول بودم؛ اوایل اردوها و مسابقات که زیاد ذهنم زیاد باز نبود و استرس نداشتم، نمی‌دانستم مسابقه چیست و می‌رفتم می‌زدم و می‌آمدم بیرون. رفته رفته احساس مسئولیت کردم که من پارسال طلا گرفتم، امسال نقره بگیرم یا مدال نگیرم اصلا نمی‌شود؛ کم کم پخته‌تر شدم و استرس باعث شد بعضی مشکلات برای من پیش بیاید. شاید گاهی ۱۰ شبانه روز از استرس مسابقه نمی‌توانستم بخوابم؛ اما یکی دو سال اول من نمی‌دانستم استرس چیست. شاید راحت می‌خوابیدم و صبح راحت به مسابقه می‌رفتم. همیشه رقابت در من وجود داشت و تمریناتی که مربی میداد را مو به مو انجام می‌دادم؛ در عمرم یک متر کمتر از مسیری که مربی گفت نزدم و بیشتر هم می‌زدم. حتی یکبار جریمه شدم که مربی گفته بود ۱۲ کیلومتر پارو بزن و من رفتم و آمدم و یک دور دور دریاچه دویدم و وقتی آمدم مربی‌ام جیوگانیک یک سیلی به من زد؛ گفت چرا دویدی گفتم خوب همینطوری؛ گفت نه بیخود کردی! جیوگانیک رفتار حرفه‌ای داشت ولی در بعضی از کارهایش کمی اشتباه می‌کرد.

برای المپیک هم رشته من المپیکی نبود؛ مدالهایی که من گرفتم، آسیا خوب بود؛ چون سنگین وزن هم می‌زدم هم طلا دارم، هم اینچئون و هم ۲۰۱۱ در قهرمانی آسیا طلا گرفتم؛ ۲۰۱۳ در آسیا نقره گرفتم ولی چون سبک وزن رشته تخصصی من بود و در المپیک سبک وزن نداشت، بخاطر همین در المپیک که اوایل کار من بود، کمی مشکل‌ساز بود. من در مسابقات ۲۰۱۲ لندن ۲۴ ساله و خیلی کم تجربه بودم.

الان شما بروید و المپیک‌های ۲۰۰۴، ۲۰۰۸، ۲۰۱۲، ۲۰۱۶ را نگاه کنید در فینال ۵ نفر هستند که ثابت‌اند؛ نیوزلند، عمان، انگلیس، چک و نروژ؛ فقط یک کشور در بین برترین ها آنجا رفت و آمد می‌کند؛ یکبار کوبا رفت؛ یکبار شیلی بود و یکبار هم سوئد یا سوییس رفت. ۴ دوره این‌ها ثابت بودند. بعد از اینکه این‌ها بیرون آمدند کشورهای دیگر داخل رفتند. مثلا نروژ رفت مدال گرفت؛ ایتالیا رفت مدال گرفت؛ مثل حسن یزدانی که پای ثابت فینال کشتی است، ۴ دوره این‌ها در المپیک در قایقرانی ثابت بودند.

همیشه در صحبت‌های آقای وزیر این هست که ما ورزشکار ۴۴ ساله داشتیم در المپیک در رشته قایقرانی (روئینگ) مدال طلا گرفته. یعنی ما بعد از ۳۰ سال می‌افتیم در دوره قهرمانی؛ حالا من شاید کمی استثناء بودم که کمی زودتر به آسیا آمدم. المپیکی‌های ما توی اروپا و جهان بالای ۳۰ سال هستند؛ یعنی اوج تجربه؛ چون یک رشته استقامتی است و باید کلی تجربه داشته باشی که بتوانی در المپیک مدال بگیری. چین با اینهمه عظمتش شاید در این چند سال ۵ یا ۶ مدال المپیک داشته باشد، چون انگلیس است نیوزلند است، آمریکا است، رومانی است، آلمان است، فرانسه است؛ الان ۵_۶ سال است که یونان و ایتالیا خیلی بالا آمده‌اند. خود اوکراین و روسیه هم خیلی قوی بودند. برنامه ما این بود که من در ۲_۳ المپیک بعدی بروم روی کسب مدال؛ چون من در جهانی قبل المپیک پکن دوم شده بودم، رفتم آنجا، آن موقع علی‌آبادی رئیس تربیت بدنی بودند؛ در گوانجو هم سعیدلو وزیر وزارت ورزش بود.

من ۲۰ روز قبل از المپیک پکن در سال ۸۷ در قهرمانی جهان و امیدها، نقره گرفته بودم. علی‌آبادی به دنیامالی گفته بود که این تازه در جهانی مدال گرفته، چرا در پکن نگرفته بود و دنیامالی هم توضیحاتی با این عنوان که آن‌وقت سبک‌وزن بوده و شرایط فرق می‌کرد، داده بود.

بالاخره مردم و رسانه‌ها و جامعه ورزشی انتظار داشتند که ما در المپیک هم مدال بگیریم و چون المپیک سبک‌وزن تک‌نفره نداشت نتوانستیم مدال بگیریم و در المپیک لندن تلاش کردیم و به دونفره سبک‌وزن رسیدیم. من با آن دو نفری که انتخاب کرده بودیم، نتوانستم هماهنگ شوم و اجبارا دوباره تک‌نفره انتخاب کردم و برنامه‌ریزی این بود که بتوانیم در ریو و توکیو بتوانیم فینال برویم و مدال بگیریم که اینطور نشد.

بعد از ۳ ماه ورزش حرفه‌ای طلای آسیا را گرفتم؛ ۹۰ درصد دوستان ما منتظرند شکست بخوریم

*بعد از اینکه آن اتفاقات در قایقرانی افتاد، چون شما رابطه خیلی نزدیکی با دنیامالی داشتید و خودتان هم گفتید که المپیک مسابقه نمی‌دهم، به نظر می‌رسید شما یک جورهایی دلسرد شدید و کم‌کم از آن فضا دور شدید. درست است؟

بله؛ شاید باز برای ما حاشیه شود که این حرفها را می‌زنیم؛ اما خب مال خاطرات گذشته است. من بیشتر طرف دنیامالی را گرفتم چون واقعا خیلی به ما لطف کرد. ما اصلا نمی‌دانستیم کمبود امکانات چیست؛ کمبودهایی هم بود اما خب دور از دسترس دنیامالی بود؛ ما این را درک می‌کردیم. من خودم از اعزام فرار می‌کردم. می‌گفتم هزینه اردوهای برون مرزی را بدهید من اینجا می‌مانم و تمرین می‌کنم. می‌گفتم فضا و امکاناتم خوب است نمی‌خواهم به خارج از کشور بروم. آن‌موقع کمی هم به خانواده وابستگی داشتیم و خواهرم هم مریض بود و سرطان داشت و سال ۹۰ فوت کرد. قبل از سهمیه المپیک ۲۰۱۲ لندن و یک جورهایی چون من توی حاشیه بودم. فدراسیون وقت هم کمی من را اذیت کردند؛ من خیلی دلسرد شدم و اینکه آن موقع هم بعد از مدال اینچئون که طلا گرفتم، در اولین مصاحبه‌ام جواب دادم چون خیلی در فشار بودم.

من شاید ۹۰ درصد فشار حاشیه‌ای داشتم و فقط ۱۰ درصد فشار مسابقات را داشتم و اینکه من الان کاری می‌کنم که ورزشکار من از طرف فدراسیون حاشیه نداشته باشد. مخصوصا دو تا دخترهای ما (مهسا جاور و زینب نوروزی). به آنها گفتم از شما کاملا حمایت می‌کنم؛ هر کاری (پاداش، تغذیه، هرکاری) برای این تیم بکنم برای آن یکی هم انجام می‌دهم؛ چون نمی‌خواهم ورزشکار از فدراسیون زده شود. بالاخره فدراسیون به هر نحوی که باشد باید هوای ورزشکار را داشته باشد و اینکه خب ورزشکار حاشیه دارد. من خودم هم حاشیه داشتم؛ برای دنیامالی هم بعضی وقتها ندانسته حاشیه درست می‌کردم. یک کارهایی می‌کردم که بعدا می‌دیدم برای حاجی حاشیه شده ولی خب می‌دانم که ورزشکار باید حاشیه داشته باشد؛ باید که نه بالاخره به حاشیه می‌رود. بالاخره ورزشکار شب و روز تمرین می‌کند بدن آماده؛ دیگر نمی‌داند چطور تخلیه کند؛ الان مخصوصا فضای مجازی در کشور ما طوری شده که همه می‌خواهند پیجشان را بالا ببرند و بلاگر بشوند. الان ورزشکارها سعی می‌کنند که با یک‌سری حرفها و کارها پیجشان را بالا ببرند؛ فردا هم برایشان داستان می‌شود؛ مخصوصا در شرایطی مثل شرایط دی‌ماه؛ پیامی نمی‌گذاشتند، مردم فحش می‌دادند؛ پیام می‌گذاشتند از این طرف یقه‌شان را می‌گرفتند و من گفتم که بی طرف باشید؛ چیزی منتشر نکنید. مردم نمی‌گویند که چرا پیام نمی‌گذارید.

الان تمام سعی‌مان را می‌کنیم که این اتفاق بیفتد که دوران من تکرار نشود؛ چون من دقیق یادم هست وقتی دنیامالی از من حمایت کردند و برای من اسپانسر شدند که من به چین بروم و تمرین کنم، من را از وسط حاشیه نجات دادند و عمر ورزشی من را زیاد کردند. من اگر می‌ماندم، حذف می‌شدم و آدمی هم بودم که اگر لج می‌کردم، باید همان کاری که می خواستم را انجام می‌دادم. بیشتر عمل می‌کردم.

الان هم بعضی خبرنگاران از من ناراحتند؛ چون من تازه آمده‌ام؛ اگر زیاد حرف بزنم می‌گویند گنده‌تر حرف می‌زنی، نزنم می‌گویند شادی اینطوری است؛ خیلی از دوستان ما منتظرند که ما بیفتیم. ۹۰ درصد دوستان ما منتظرند ما شکست بخوریم و لطف خداست که تا امروز خیلی خوب کار کردیم.

شرایط جنگی پیش آمد؛ ما قبل از جنگ اردوهای خوبی برگزار کردیم؛ ورزشکارهایمان واقعا خوب تمرین کردند، بالاخره با این شرایط امکانات خوبی برایشان مهیا کردیم؛ هم پارو، هم ارگومتر، هم اردو.

ما چند ارگومتر داشتیم و در شرایط جنگی آن‌ها را به خانه‌های ورزشکاران قایقرانی فرستادیم که تمرین کنند؛ از مهاباد اتوبوس فرستادیم تهران که ورزشکار ما در خانه تمرین کند. از کسانی که باشگاه‌های کلاسیک داشتند، از هیئت‌ها و از اداره کل‌ها خواهش کردیم دستگاه‌های ارگومتر هیئت را بدهند؛ بالاخره در ۴۰ روز جنگ شرایط ما که با بقیه ورزشکارها فرق داشت را هم مدیریت کردیم.

*در جنگ وضعیت اردوهای شما چگونه بود؟

فرق رشته ما با بقیه رشته‌ها این است که آن‌ها می‌توانستند در خانه تمرین کنند، ولی ما چون در سد تیم می‌کردیم خانواده‌ها اصلا موافقت نمی‌کردند که فرزند ورزشکارشان برای تمرین به سد که یک مکان امنیتی است برود؛ مثلا سد کرخه نیروگاه است که برق تولید می‌کند. خود سدها هم امنیتی بودند و همکاران ما در هیئتها هم نمی‌تواستند به سد بروند. در کل کارهای خوبی انجام دادیم. من آن موقع هم به چین رفتم و تمرین کردم؛ سال ۲۰۱۳ من نقره گرفتم؛ سال ۲۰۱۴ باز هم در اینچئون اردو رفتم و باز هم طوری بود که دنیامالی گفت که من اسم شما را از طریق کمیته ملی المپیک رد کردم؛ چون فدراسیون سعی می‌کرد من را نفرستد. حتی چند تا از دوستان از فدراسیون می‌گفتند که چرا محسن شادی الان باید در تیم باشد؛ چون اردوی تیم ملی قبل از بازی‌های آسیایی در چین بود و می‌گفتند چرا من باید در چین باشم؛ این که نفر ما نیست. آن موقع کیومرث هاشمی رئیس کمیته ملی المپیک وقت بود و واقعا آن اتفاقی که در بازیهای آسیایی اینچئون افتاد من بیهوش شدم. نزدیک یک ساعت و نیم ضربان من از ۱۵۰ پایین نمی‌آمد؛ من بیهوش افتاده بودم و عکسم را که الان می‌بینم، دلم می‌گیرد.شرایط خیلی بدی برای من بود. چون حاشیه خیلی زیاد بود و من به همکارانم در فدراسیون می‌گویم که ورزشکار را توی حاشیه نبرید و همیشه در خبرگزاری‌ها خواهش کردم که برای ورزشکاران ما چالش درست نکنید.

من بعد از انتخابات اولین کاری که کردم رفتم و از اردوی تیم ملی در زنجان بازدید کردم و سر زدم. ما ۱۰ خردادماه انتخابی داریم برای تیم اصلی‌مان و آن نفراتی که خوب باشند برای تستهای بعدی دو نفره و چهار نفره می‌آیند ولی نفرات اصلی ما که باید مشخص شود و باید تستی بدهیم و قبل از آن می‌روم و با آن‌ها صحبت می‌کنم و اگر از من کینه و ناراحتی داشته باشند، می‌گویم که من به عنوان رئیس فدراسیون درکشان می‌کنم؛ چون می‌دانم بالاخره اتفاق می‌افتد. ورزشکارها جوان هستند؛ من هم جوانم ولی خب یک کمی سنم بالاتر از آن‌هاست و تجربه و سابقه‌ام از آن‌ها بیشتر است و امیدوارم که بتوانم درکشان کنم و نیازهایشان را برطرف کنم.

*مشکل اصلی فنی ما در روئینگ چیست؟ آیا از منظر فنی و دانش روز ضعیف نیستیم؟

مشکل اصلی ما الان در ایران این است که برخی از امکانات ما ضعیف است و مربیان ما مثل افشین فرزام بالاخره در ۴ دوره المپیک و ۴ دوره بازی‌های آسیایی بوده و مربی خیلی خوبی است و خودش هم خیلی دوست دارد که پیشرفت کند و می‌گوید یک مربی تاپی بیاید و من از او استفاده کنم و این به نفع خودش است. فرزام راه مربی‌گری را پیش گرفته و خیلی هم پیشرفت کرده و من شاید سال ۹۰ کمی زاویه داشتم ولی الان نه.

من ۱۰ سال پیش هم گفتم که اگر بخواهم برگردم به قایقرانی روئینگ پارو بزنم با فرزام کار می‌کنم چون سابقه خوبی کسب کرده و با مربیان خوبی در ارتباط بوده و برنامه‌های خوبی از آن‌ها گرفته و خوب تمرین می‌کند؛ یعنی ورزشکار را خوب آماده می‌کند و هر دوره ورزشکار را برده، مدالهای خوبی کسب کرده؛ همینطور که در پاریس برای اولین بار در سبک وزن دو نفره، دخترها سهمیه گرفتند و تمرین مربی‌شان زیر نظر ایشان بود.

*به نظر می‌رسد بعد از مدالی که در اینچئون گرفتید و سرگذشت و داستانهایش را تعریف کردید و به سمت دیگری رفتید که تیم ملی نباشید، از قایقرانی فاصله گرفتید؛ یعنی انگار طوری که اصلا هیچوقت نبوده‌اید؛ در صورتی که پرافتخارترین و مهمترین ورزشکار این رشته بودید؛ چرا این اتفاق افتاد چرا فاصله گرفتید؟

حالا می‌خواهیم لیگ برگزار کنیم؛ من گفتم یک روزی را تعیین کنیم یا بعد از اتمام لیگ یا بعد از بازی‌های آسیایی؛ یک مراسمی بگیریم از پیشکسوتان که شاید بزرگترینشان خودم باشم، را جمع کنیم و یادبودی، لوح تقدیری، کارت هدیه‌ای برایشان انجام دهیم ولی در آن مقطع کامل ما را نادیده گرفتند. بعد از اینکه من از بازی‌های آسیایی اینچئون برگشتم در ایران لیگ را برگزار کردند؛ میزبان کاپ آسیا شدند؛ یکبار نشد مسئولان وقت فدراسیون بگویند محسن شادی به عنوان پیشکسوت، مدال‌آور این رشته، قهرمان قایقرانی به طور افتخاری به لیگ ما بیایید و حضور داشته باشید. هیچ موقع فدراسیون از من درخواستی نداشت؛ اصلا بهترین ورزشکار آن موقع بودم؛ در بالاترین سطح آسیا و جهانی مدال کسب کردم؛ به عنوان مربی، برای آموزش و به عنوان هر چه که بگویید به من نگفتند که بیا در کنار ما. من هم دوست ندارم دعوت نکرده به جایی بروم؛ الان در دوستان و فامیل‌ها نیز همینطورم؛ زنگ می‌زنیم همدیگر را به خانه هم دعوت می‌کنیم.

من هم سال ۹۳ که از اینچئون برگشتم، رفتم و در علوم پزشکی در مدیریت تربیت بدنی استخدام و کارمند شدم. الان تمام رشته‌ها اینکار را می‌کنند و از پیشکسوتان و تجربه‌هایشان استفاده می‌برند؛ در مسابقات و لیگ‌ها از پیشکسوتان رشته‌ها دعوت می‌کنند. متاسفانه ما را اینطوری کنار گذاشته‌اند. یک اتفاقاتی هم در هیئت استان ما افتاد و ما با یک نفر که رئیس هیئت استان ما بود به چالش برخوردیم و با کمک فدراسیون وقت، ما کنار گذاشته شدیم.

*متاسفانه در ورزش ما این هست که با ورزشکاران بزرگ و کسانی که پرافتخار هستند دچار چالش می‌شوند، به نظر شما دلیلش چیست؟

همین امروز که آمدیم شدیم رئیس فدراسیون؛ ما ورزشکار داریم که به من پیام داده که تو هیچ موقع نمی‌گذاری یکی مثل خودت بیاید و مدال بگیرد. من هیچوقت اینطور نیستم. به والله قسم می‌خورم که من هیچ موقع اینکار را نمی‌کنم و چندین بار هم گفته‌ام که شاید بیشتر از مدال‌های خودم خوشحال می‌شوم که مثلا مهسا جاور طلا بگیرد. چون واقعا در کلکسیون مدالی که دارد طلایش کم است؛ از طرفی هم وقتی طلا بگیرد، می‌گویم من کردم. چون اول کار فدراسیون بود. بعضی از دوستان یک حرفهایی می‌زدند و من گفتم من هیچ‌موقع اینطوری نیستم. تلاش می‌کنم که یک ورزشکاری بیاید و طلا بگیرد و شاید ما کمی در آن سهم داشته باشیم که بگویم دوران ما، ما اینکار را کردیم ولی می‌دانم که ورزشکار تلاش می‌کند؛ مثلا کادر فنی، مربی و فدراسیون هم هستند اما فشار اصلی را ورزشکار تحمل می‌کند. من فدراسیون فشار تحمل نمی‌کنم. به قول آقای وزیر مسئولیت را قبول کردم که بیایم شب و روز برای ورزشکار و فدراسیون بدوم؛ نه اینکه بیایم و پزش را بدهم؛ شاید در این یکسال و خورده‌ای کل زندگی من عوض شده است؛ خودم انتخاب کردم. وقتی شدم رئیس هیئت، من تا ساعت ۴ در اداره بودم و بعد از ساعت ۴ به بعضی جلسات می‌رفتم و در خانواده به مشکل برمی‌خوردم؛ می‌گفتند دیگر ول کن مدالهایت را که گرفتی. مسیر زندگی من با قایقرانی روئینگ عوض شده است؛ من نمی‌توانم این را بی‌خیال شوم. من دورانی که دور از فدراسیون بودم، به عنوان رئیس هیئت شهرستان بودم و بعد رئیس هیئت استان شدم، باور کنید چالش بیشتری در رئیس هیئت شهرستانی بیشتر از وزارت و فدراسیون داشتم؛ چون نفراتی بودند در راس اداره کل، در راس هیئت که مخالفت می‌کردند. ورزشکار را برای قهرمان کشوری به استان معرفی می‌کردم. چون در استان آذربایجان غربی فقط نقده فعال بود؛ چون با من مشکل داشتند ورزشکار ما را به قهرمان کشوری معرفی نکردند. گفتند بروید اعتراض کنید شادی را کنار بگذارید، پول می‌دهیم قایق می‌دهیم؛ آنوقت بیایید و به مسابقات قهرمان کشوری بروید. آن موقع من به معاون وقت وزیر زنگ زدم؛ به حراست وقت زنگ زدم؛ استانداری رفتم؛ هیچ جایی دستم بند نبود و کمک نکردند و ورزشکار من سوخت.

خانواده ورزشکار گریه می‌کرد و من بخاطر آن خانواده‌ آن کارها را می‌کردم و به زمین و زمان واسطه شدم. حتی با دنیامالی هم آن موقع خیلی تماس گرفتم. بنده خدا خیلی از این طرف و آن طرف پیگیری کرد ولی نمی‌توانست بیشتر از آن فشار بیاورد.

*شما بعد از اینکه از ورزش خداحافظی کردید، انگار خیلی به مربی‌گری علاقه نداشتید و بیشتر وارد فضای مدیریتی شدید.

فضای مربی‌گری به من پیشنهاد نشد. من زندگی تشکیل داده‌ام و دنبال درآمد بودم تا معیشت زن و بچه‌ام را هم تامین کنم. در استانمان با دوستانم کارهای خوبی کردیم. بعضی از ورزشکاران را که آوردیم آموزش دادیم. من بیشتر حمایتی کار می‌کردم؛ در تماس با جاهای مختلف برای تامین امکانات، گرفتن مجوز سد، تنظیم قایق، برنامه تمرینی و کارهای اینطوری اقدام می‌کردم. چون خودم هم در دانشگاه علوم پزشکی آذربایجان غربی مدیر تربیت‌بدنی بودم، مسئولیتی بر عهده داشتم. هر سال ۴ المپیاد برای دختران و پسران داشتیم؛ آنجا هم احساس مسئولیت می‌کردیم و باید نتیجه می‌گرفتیم؛ به رئیس دانشگاه قول‌هایی داده بودیم؛ کارهای عمرانی انجام دادیم؛ زیرساختها و سالن‌های ورزشی احداث کردیم.

درگیر کارهای فوق بودم و در کنار آن به قایقرانی هم می‌رسیدم ولی وقتی از من درخواست نمی‌کردند، من هم پا پیش نمی‌گذاشتم. بعضی از دوستان ما همینطوری رها کردند و رفتند. الان من بخواهم دو تا مربی برای تیممان بیاورم از پیشکسوتان هیچکس را نداریم. از نفراتی که قبلا مدال گرفتند و در اردوهای تیم ملی بودند کسی نیست که بگویم برای کمک به تیم بیاورم.

بعد از ۳ ماه ورزش حرفه‌ای طلای آسیا را گرفتم؛ ۹۰ درصد دوستان ما منتظرند شکست بخوریم

*سالیان سال از همان زمانی که دنیامالی رئیس فدراسیون بود، ما یک فدراسیون به اسم قایقرانی داشتیم که آن زیرمجموعه آن بادبانی، کانو، کایاک بود و با همین دست فرمان جلو می‌آمد. ایشان که وزیر شد آمد و طرح جداسازی و انشقاق را داد که برود و روئینگ یک فدراسیون مستقل شود؛ به نظر شما تصمیم درستی بود؟

یادم هست که دنیامالی سال ۹۰ یک تصمیم برای جدا کردن روئینگ گرفت؛ همان موقع که خودش رئیس فدراسیون بود. ما در ذهنمان اینطور می‌گفتیم که دنیامالی می‌شود رئیس فدراسیون روئینگ و کانوئینگ را به امینی که آن موقع نائب رئیس بود می‌دهد. آن موقع تمام اعزام‌های کانوئینگ با امینی بود و به عنوان سرپرست می‌رفت. یک مدت هم که خواست فدراسیون بادبانی را جدا کنند، خیلی کار کرد که روئینگ جدا شود، نشد؛ بادبانی جدا شد.

ما در سالهای اخیر با هم در تماس بودیم؛ نماینده مجلس بود، شورای شهر بود. بالاخره یک رفاقت خوبی بین من و آقای وزیر بود و هست. زمانی که به عنوان وزیر اسمش رد شد، من مطمئن بودم که انتخاب می‌شود. باتوجه به سابقه ورزشی داشته؛ شاید مدیریت ورزشی نداشته و دکترای عمران است، ولی تمام مدیریت‌های ورزشی که هر کجا بوده آنجا را آباد کرده؛ یک دوره ملوان بود؛ قایقرانی بود؛ هیئت مدیره جاهای مختلف بود؛ هر جا که مدیریت ورزشی رفته بود واقعا گل کاشته بود؛ کلا دیدگاه خوبی برای ورزش و جوانان داشته. وقتی انتخاب شد تبریک گفتم و من خواستم با او دیداری داشته باشم و گفت حتما بیا، کارت دارم. بعد گفت من فدراسیون روئینگ را جدا کردم، کارهایش را انجام دادم، کارشناسی انجام شده و بیا سرپرست بشو و کار را ادامه بده و دیگر حرفی نشد و من ابلاغ گرفتم و کار را شروع کردیم.

خود فدراسیون قایقرانی زیرساخت ندارد؛ یک دریاچه‌ای است(دریاچه آزادی) بعضی از رشته‌های ما زیرساختهای اصلی را ندارند؛ قایقرانی اگر اینطوری می‌شد تا ۱۰۰ سال دیگر هم زیرساخت نداشت.

با این شرایط کشور بگوییم می‌آییم پیست استاندارد می‌زنیم؛ یا اول ساختمان فدراسیون را بزن بالا برود؛ بعد پیست را آماده کن؛ یکی مثل شادی باید می‌شد که این اتفاق بیفتد. ما زیرساختمان پر است. تمام سدهای استان‌های ما زیرساخت حرفه‌ای برای روئینگ هستند؛ الان برای سد شهرچای پیست استاندارد ۲ کیلومتر ۶ لاینه داریم؛ المپیاد هم آنجا برگزار شد. رسانه‌ها به این توجه نکردند. ما بعد از ۱۸ سال که در روئینگ ۲ کیلومتر لاین نداشتیم؛ همه‌اش یک کیلومتری در دریاچه آزادی بود؛ قبلا هم در سدها تمرین می کردیم ۴ تا بویه به آب می‌بستیم که سمت راست رفت و سمت چپ برگشت می‌شود.

من خودم ۲۰ روز آنجا توپ بستیم، سیم‌بکسل انداختیم، بتن انداختیم، لوله انداختیم تا آب را بستیم. آن موقع من چون از سرپرستی استعفا داده بودم و کاندید شده بودم و المپیاد هم قرار بود برگزار شود، بالاخره تعصبی دارم و کار من بود؛ شاید اصلا رای نمی‌آوردم؛ شاید اصلا صلاحیت به من نمی‌دادند. با یکی از دوستانم صبح ساعت ۷ می‌رفتیم و شب ساعت ۱۰ با چراغ قوه به سیم‌بکسل بویه می‌بستیم. به من می‌گفت کارگر افغانی! ولی بالاخره انجام دادیم و ۶ لاین ۲ کیلومتر استاندارد درست کردیم. بعد از چند سال المپیاد دخترانه و پسرانه را برگزار کردیم؛ تستهای ۲ کیلومتر الان آنجا برگزار می‌شود و بچه‌ها در ۲ کیلومتر تمرین می‌کنند.

پیست بازی‌های آسیایی اینچئون توی رودخانه بود. کمپهای اصلی چین توی رودخانه و سد هستند و ما هم اینکار کردیم ولی خب همه فکر می‌کردند که فدراسیون روئینگ اول زیرساخت داشته باشد، پیست استاندارد، ساختمان؛ آن موقع هیچ کدام نباید جدا می شد.

الان دوومیدانی و پارادوومیدانی جدا شد؛ اول می‌گفتند به عنوان کمیته بیاید و بعد ساختمان درست کند؛ هیئت، کارشناس، چارت و هیئت رئیسه؛ بعدا جدا شود. این زمان می‌برد.

در تمام دنیا فدراسیون روئینگ جداست. من دو بار شنیدم و خواندم که فدراسیون روئینگ یکی از اولین فدراسیون‌های جهانی دنیاست. المپیک که برگزار می‌شود یکی از رشته‌های پایه المپیک بوده و جذابیتش بیشتر شده. اولین ورزش ما کشتی است؛ یک مدت خواستند از المپیک بگذارندش کنار؛ خیلی بحث‌ها رویش شد. کاراته و چند رشته دیگر آمدند و رفتند؛ ولی تا بحال نشده برای روئینگ بگویند می خواهند کنار بگذارند؛ زیادش کردند. الان برای روئینگ، میکس آورده‌اند؛ ساحلی آورده‌اند و افزایش داده‌اند. بخاطر این، باید این اتفاق می‌افتاد چون ما از دنیا عقب بودیم. در یک رشته‌ای بخواهیم، تمرکز کنیم بهتر نتیجه می‌گیریم.

*ما تعدادی ورزشکار داشتیم که تا زمانی که این رشته در قایقرانی بود فعالیت می‌کردند؛ بعد از جداسازی این رشته‌ها و مستقل شدن فدارسیونشان، به نظر می‌رسید این ورزشکاران که قدیمی و باسابقه هستند، در ابتدای مسیر دچار چالش شده بودند و با فدراسیون مباحثی داشتند؛ دلیلش چه بود؟ چرا اینطوری شد؟

من یک واقعیتی را بگویم؛ شاید آن‌ها هم حق داشتند. فدراسیون قایقرانی چند سال آمد و اردوها را متمرکز و پی‌درپی در تهران برگزار کرد. الان هم چند تا از ورزشکارها می‌گویند اردو را به تهران بیاورید تا ما به اردو بیاییم. گفتم من منت نمی‌کشم؛ اصلا نیایید؛ چیزی کم و کسر نمی‌شود. اردوهای ما کلا تهران بود.۹۰ درصد این اتفاقات که افتاد که بین من و ورزشکارها حاشیه و مشکل درست شد، این بود که چرا اردو را به ارومیه بردید؛ اردو را به تهران بیاورید. چرا؟ چون می‌خواستند در تهران باشند؛ خانه اجاره کرده بودند. مهسا جاور یک بچه دارد و مادر است من به او حق می‌دهم. زندگی آن خانه به عهده مهسا بود؛ الان هم هست. البته در اردوی ارومیه شرایط را اوکی کردیم و مهسا بچه‌اش را با خودش برد و بعضی دوستان خیلی اعتراض کردند که اینجا مهدکودک شده! خب ورزشکار من است. مهسا ستاره روئینگ است. ۴ تا مدال بازهای آسیایی دارد؛ کم نیست. فکر کنم بیشترین مدال را مهسا در ورزش زنان دارد؛ شاید طلا ندارد ولی رکورد دست مهساست؛ ما باید این‌ها را حفظ کنیم.

حاشیه ما این بود که برخی از ورزشکاران خواستند در تهران بمانند؛ طبق صحبت‌های اولیه من با وزیر قرار این بود که ما ۴ تا کمپ داشته باشیم؛ ۲ تا کمپ تابستانی و ۲ تا کمپ زمستانی. کمپ تابستانی ما طبق سالهای قبل که اردو برگزار کردیم، آذربایجان غربی شد و کمپ زمستانی را گفتیم جنوب کشور است که همین امسال شکر خدا با همکاری مسئولان استان خوزستان، راضی شدند با وجود شرایط امنیتی، تیم ما آنجا اردو برگزار کند و بچه‌های ما می‌گفتند ما بهترین تمرینات چند سال اخیر را در این اردو داشتیم؛ چون شرایطش واقعا خوب بود. ما هزینه هم پرداخت کردیم ولی خب وظیفه ما بود؛ می خواستیم به خارج از کشور در ترکیه برویم و اردو را آنجا برگزار کنیم. روزی ۱۵۰ یورو به ما قیمت دادند؛ قایق، پارو، هتل و غذا. ما اینجا شاید یک پنجم یا یک هشتم آن هزینه کردیم و بهتر از ترکیه بود و بچه‌ها تمرینات خوبی را پشت سر گذاشتند.

بچه‌ها هر روز با خانواده‌هایشان تماس داشتند. بعضی از خانواده‌ها هم به دیدار ورزشکارانشان رفتند و ما با هتل مربوطه هماهنگ کردیم چون هتل داخل سد بود. بعضی از ورزشکاران ما می‌گفتند چون شادی آمده و رئیس فدراسیون شده، انتظارات خیلی بالا بود. بالاخره من برای بچه خودم هم قوانینی گذاشتم که این باید در نظر گرفته شود. اردوی تیم ملی یک قانونی دارد؛ قانون این است که دور از خانواده باشی؛ اردو محل دارد، کمپ دارد. الان کشتی یک کمپ اینجا درست کرده که در سطح المپیک است و شاید کشورهای تاپ دنیا هم این کمپ را نداشته باشند.

ورزشکار خوزستان می‌گوید من تهران نمی‌روم؛ بعدا با آقای دبیر درگیر می‌شوند. بالاخره تیم ملی است؛ منی که بخواهم تیم ملی باشم یا باید این‌طرف را بگیرم یا آن طرف را؛ با این حال میانه‌رویی کردیم و آن‌ها راهم در نظر گرفتم که زینب نوروزی یکسال تنهایی در دریاچه آزادی کرد. حاشیه هم شد برای ما. بعضی از رسانه‌ها و ورزشکاران گفتند که چرا زینب نوروزی در خانه تمرین می‌کند، ما هم می خواهیم توی خانه تمرین کنیم و مدام درخواست می‌نوشتند که ما می‌خواهیم بیاییم و در دریاچه تمرین کنیم، گفتم نه؛ من با شرایطی که زینب نوروزی داشت، بالاخره شوهرش بود، زندگی داشت، این تصمیم را گرفتم. بعضی اوقات یک‌سری اتفاقات در خانه من هم می‌افتد و به مشکل برمی‌خورم.

در کل ورزشکار تیم ملی، قانونی دارد که باید در تیم ملی باشد. از دیدگاه حرفه‌ای من کوتاهی کردم و نباید می‌گذاشتم زینب توی تهران تمرین کند. یا باید بیرون می‌انداختمش؛ یا باید به اردوی تیم ملی می‌رفت. آنجا از لحاظ حرفه‌ای من کوتاهی کردم؛ ولی به عنوان مسئول فدراسیون من شرایط او را درک کردم و به آقای وزیر هم گفتم و درکش کرد.

*شما ابتدای حرفهایتان گفتید که از دوران قهرمانی ما ۳ تا مربی خارجی داشتیم و جیوگانیک آدم خیلی مهم و از تاپ‌های دنیا بود؛ حالا که خودتان رئیس شدید این مسیر را در ذهنتان دارید که مربی خوب بیاورید؟

بله؛ از روزی که به فدراسیون آمدم خیلی تلاش کردم که مربی بیاورم. همیشه به وزیر می‌گویم من از بدو تولدم کارهای سخت به سراغم می‌آید. آن موقع هم که پدرم کشاورز بود و نجاری داشتیم، کارهای سخت و خیلی سنگین را از بچگی انجام می‌دادم؛ مثلا پدرم می‌گفت این کار را نکن؛ چون سنگین بود و من سنم کم بود؛ می‌گفتم نه. از بچگی کارهای سخت و مشکل‌ساز را دوست دارم و فدراسیون هم اوایلش برای من خیلی سخت بود.

در یک‌سال گذشته، چندین بار به وزیر گفتم فکر می‌کردم ۱۰ روز است که این یکسال برای من گذشت؛ آنقدر که مشکلات داشتم. چون تجربه اول هم بود؛ قانون، فدراسیون و اداره  را نمی‌دانستم و بعضی جاها خزانه‌دار می‌گفت اینکار این راهش نیست و باید اینطوری شود و چون من وارد نبودم؛ یا هیئت رئیسه یا هئیت‌های استانی اردوها و جلسات؛ بالاخره تنها بود. فدراسیون کامل تشکیل نشده بود ما فقط اردوها را برگزار کردیم. برای این یکسال اخیر، من با ۳ نفر توی فدراسیون کار می‌کردیم؛ من و خزانه‌دار و ۲ همکار دیگر فدراسیون و روابط بین‌الملل. تا این یک‌ماه اخیر که فروغی به عنوان دبیر فدراسیون آمد و قبلا هم سلیمی بود و از او تشکر می‌کنم. اینکه این اتفاقات افتاد برای ما خیلی سخت بود؛ ما فدراسیون را بیاوریم و تشکیل بدهیم و کارها را پیش ببریم، کمی زمان‌بر بود. بخاطر همین شرایط برای ما خیلی فرق می‌کرد.

ما یک کار خوبی کردیم که یک ایمیل به فدراسیون جهانی زدیم و گفتند که اطلاعیه‌تان را بفرستید که ما آن را توی سایت مربیان بگذاریم‌ که هر بخواهد بیاید و در ایران کار کند. با بعضی از ارتباطاتی که مثلا با مربی فیلیپینی و شرکت ایتالیایی که یکی از مریان خوب دنیا است که در المپیک‌ها حضور دارد، داشتیم، از او خواستیم به ما مربی معرفی کند و یکی دو نفر را معرفی کردند. با دوستان و ورزشکاران که خارج از کشور بودند، صحبت کردیم؛ باتوجه به شرایط کشور، هیچ‌کس حاضر نشد به کشور ما بیاید. چون تحریم هم بودیم و مبلغ قراردادها پایین بود، می‌گفتند ما به ایران بیاییم بعدا به مشکل برمی‌خوریم. چون ما به آمریکا و ... مسافرت می‌رویم.

بیشتر دوست داشتند آنلاین کار کنند که آن‌ها برنامه را بدهند و ما اینجا کار کنیم و ما این را قبول نکردیم تا اینکه ما مرداد و مهرماه سال ۱۴۰۴، یک مربی و خانم آناستازیا به عنوان کمک مربی (یعنی مجری برنامه‌های روژکوف در ایران بود) از روسیه آوردیم. با آقای وسولود روژکوف ۲ ماه قرارداد بستیم که تا مسابقات قهرمانی آسیا ویتنام بالاسر تیم آمدند و خانم آناستازیا که خودش یکی از ورزشکاران خوب روسیه و دارنده مدال قهرمانی اروپا بود و در المپیک هم بوده و از ورزشکاران تاپ روسیه بوده. بعد از اتفاقاتی که افتاد و تا خواستند بیایند شرایط دی‌ماه پیش آمد؛ ۲ ماه قبل از جنگ هم گفتند که رسانه‌های روسی می‌گویند ایران را تخلیه کنید، قرار است بزنند. ما هم می‌گفتیم هیچی نیست اما مربی حاضر نشد بیاید و می خواست آنلاین کار کند ما قبول نکردیم. باز اگر شرایط خوب شود خیلی از مربیان می‌توانند بیایند. بعضی‌ها به خاطر تحریم‌ها حاضر نشدند بیایند، بعضی به خاطر شرایط جنگی؛ چون ما پارسال جنگ ۱۲ روزه را هم داشتیم؛ مدام از طرف آمریکا و رژیم صهیونیستی تهدید داشتیم و بخاطر همین نیامدند. ولی باز ما تلاش می‌کنیم و الان هم پیگیر هستیم که بتوانیم مربی خوب بیاوریم که مربیان ما از او یاد بگیرند نه اینکه فقط بیایند و دلار و یورو ببرند.

*با شرایطی که بچه‌های ما الان دارند و شما خودتان می‌بینید وضعیت ما برای ناگویا چطور است؟

شرایط دختران ما خیلی خوب است و امیدواریم که اگر دخترهای ما این ۴ ماه را همینطوری تمرین کنند البته اگر شرایط آب و هوایی اجازه بدهد؛ چون خدا را شکر امسال بارندگی نسبت به سالهای قبل خیلی زیاد بود اما برای رشته ما ضرر دارد. اما طوری پیش می‌رویم که بچه‌ها بتوانند تمرین کنند.

ما پیش‌بینی داریم که دو تا اردوی چین داشته باشیم که بچه‌های ما خوب تمرین کنند با امکانات خوب. البته الان امکانات ما در ایران هم خوب است؛ الان خوابگاهی از اول اردویی که شروع شده و در اختیار ورزشکاران تیم بزرگسال گذاشتیم واقعا هتلینگ است و خیلی عالی است. من مرتب بازدید می کنم و خود ورزشکاران فوق‌العاده راضی هستند؛ هم اردوی کرخه خیلی خوب بود و هم این اردو.

شرایط جنگ ۴۰ روزه باعث شد کمی عقب بیفتیم ولی هم مربی و هم ورزشکاران ما تمرینات را رها نکردند. توی خانه‌ها با ارگومترهایی که دادیم کار کردند، بدنسازی و هوازی کار کردند و مطمئنم اینطوری پیش برود، ما نتیجه خوبی خواهیم گرفت. امسال بهمن نصیری را هم داریم که خوب می‌تواند به کار ما و تیم ما کمک کند.

*بهمن نصیری ایران بود اما چون رفتارهایی از طریق رئیس وقت فدراسیون با او شد، که رفت؛ چطوری او را به برگشت راضی کردید؟

یک دوره هم سال ۹۶_۹۷ که من برگشتم و برای جاکارتا پارو زدم، با بهمن نصیری هم‌تیمی بودیم. ورزشکار خوبی است و چون رفت برای آذربایجان پارو زد با مربیان خیلی خوبی کار کرد. آنجا اولین پیشرفت بهمن با خود جیوگانیک بود که یک دوره مربی آذربایجان هم بود. بهمن واقعا پیشرفت و شرایط خوبی داشت و تایم‌های خوبی را در اروپا و مسابقات جهانی ثبت کرد. اگر آن تایم‌ها و آمادگی را در نظر بگیریم، شاید برای بهمن مدال طلا را در نظر بگیریم؛ اگر به تمریناتش ادامه بدهد. روئینگ یک رشته تکنیکی است؛ یعنی کوچکترین اشکال تکنیکی می‌تواند در تایم تاثیر بگذارد؛ یعنی اگر مثلا پاروی ورزشکار هزارم میلی‌متر خوب بشود، وضعیت فرق می کند. در حال حاضر شرایط خیلی برای بهمن خوب است. بهمن آنجا با یک دختر روسی ازدواج کرده و الان ازدواجشان را در ایران هم انجام داده‌اند و خوب تمرین می‌کند. با او در تماس هستیم و یکی از ورزشکاران خوب ما است. روزی که فدراسیون جدا شد، با بهمن صحبت کردیم و گفتیم که به ایران بیاید. هم من و هم دنیامالی را می‌شناخت و راضی شد که به ایران برگردد و پارو بزند. ما هم قول‌هایی به او داده‌ایم که اگر بتواند مدال طلا را کسب کند، ما هم جبران می‌کنیم.

*واقعا برای بازی‌های آسیایی ناگویا امید به طلا دارید؟

من نمی‌گویم قول می‌دهم طلا می‌گیریم و اگر فردا نتوانستیم بگیریم، نتوانیم جواب بدهیم. اما می‌گویم بهمن می‌تواند طلا بگیرد. بعضی از ورزشکارها دورانی دارند که مربی به آن‌ها می‌گوید تو دیگر مربی هستی و نیازی نیست که مربی بالا سرت باشد. من به جایی رسیده بودم که مربی به من می‌گفت که باید ۴۰ کیلومتر با این تم، با این قدرت و سرعت پارو بزنم و می‌دانستم روزی دو وعده تمرین داشته باشم. من روزهای آف هم تمرین می‌کردم؛ حداقل یکساعت می‌دویدم. بهمن هم به این اوج رسیده و می‌داند که وقتی می‌خواهد در تیم ملی باشد، فرقی نمی‌کند روسیه آذربایجان یا ایران پارو بزند. باید تمرینات لازم را انجام بدهد؛ چه مربی باشد و چه نباشد. برنامه را در اختیار دارد که مثلا امروز در ۲ ساعت باید ۲۰ کیلومتر را با این شدت پارو بزند. بهمن می‌تواند و واقعا آینده خوبی دارد. اگر بتوانیم از او حمایت و او را حفظ کنیم؛ بهمن در المپیک برای ما مدال می‌گیرد. در کشور ما شرایط اقتصادی به خصوص برای ورزشکارها شرایط خوبی نیست. بالاخره یک ورزشکار زندگی‌اش را گذاشته. بهمن الان چند سال است زندگی‌اش را پای ورزش گذاشته. الان زینب نوروزی، مهسا جاور، فاطمه مجلل و ... و ورزشکاران جوانان ما زندگی‌شان را پای ورزش گذاشته‌اند.

سُها فخری که یکی از نخبگان درسی کشور است؛ توی مدارس سمپاد و نفر اول مدرسه است و برای ما در قهرمانی آسیا در جوانان برای ما طلا گرفت و یک سلام نظامی هم داد. ما زیاد دیده نمی‌شویم ولی یکی در رشته‌های معروف اینکار را انجام بدهد، تمام رسانه‌ها و ایران به او می‌پردازند. تمام جلساتی که در وزارت و کمیته داریم، سلام‌های نظامی ورزشکاران را نمایش می دهند اما سلام نظامی ورزشکار ما سُها فخری را نگذاشتند و من هیچ موقع اعتراض نکردم. کار خودمان را انجام می‌دهیم و نیازی به دیده شدن و سر و صدا نداریم. جا دارد که این نخبه ورزشی ما هم در المپیک مدال بگیرد. یک دختر بدون حاشیه و اهل کرمانشاه است. سها و سارا دو خواهرند و سارا از او کوچکتر است و چون رشته روئینگ را انتخاب کردند، خانواده این بچه‌ها به خاطر کمبود امکانات در کرمانشاه آمده و ساکن تهران شده‌اند که این رشته را ادامه بدهند و خوب هم پیش رفته‌اند. الان هر دو ورزشکار تیم ملی ما هستند و امیدواریم سارا دختر بزرگتر بتواند در دونفره تک پارو ارنج شود و ما برای اولین بار بتوانیم در تک پارو در بازی‌ها شرکت کنیم.

اگر دخترهای ما یعنی زینب، فاطمه، مهسا، کیمیا کمی تلاش کنند طلا را می‌گیرند. ما الان در چند بازی آسیایی که گفتم گوانجو، جاکارتا و اینچئون، نقره گرفتیم و پشت چین ایستادیم. پس شانس گرفتن طلا را داریم و یک کار خوب و برنامه تمرینی می‌خواهد که این هم به ورزشکار برمی‌گردد که می‌خواهد به آن برسد؛ زندگی‌اش را گذاشته. زینب نوروزی زندگی‌اش را رها کرده و زده به روئینگ. الان هیچ رشته ورزشی به جز قایقرانی در ایران در ۱۲ ماه سال اردو ندارد. ما ۱۲ ماه سال اردو داریم؛ چون در شهرستان امکانات نداریم. دنیامالی همیشه این مثال را زده؛ یک خانمی بود در اروپا که ۳ تا بچه داشت و قهرمان المپیک شد. خب رودخانه کنار خانه و منطقه‌شان است و این خانم می‌رود تمرین می‌کند و بعد برمی‌گردد سر زندگی‌اش. ولی ما شرایط اینطوری نداریم. کمپ تیم ملی داریم. الان من از بندر گناوه ورزشکار دارم که به مهاباد که اردو دارد آنجا برگزار می‌شود آمده که تمرین کند. از پایین کشور به بالای کشور آمده است. فکر کن چند ساعت با این شرایط دو تا مسیر یعنی با اتوبوس به تهران می‌آید و بعد با اتوبوس به مهاباد می‌رود.

ورزشکار دیگری دارم که مادرش آمده و او را از اردو برده؛ مادرش گریه کرده و گفت تحمل دوری‌اش را ندارم. ورزشکاری هم دارم که می خواهد از تهران خانه‌اش را به مهاباد ببرد و بخاطر آینده فرزندش آنجا زندگی کند. در ایران رشته قایقرانی روئینگ کمی شرایطش فرق می‌کند.

بعد از ۳ ماه ورزش حرفه‌ای طلای آسیا را گرفتم؛ ۹۰ درصد دوستان ما منتظرند شکست بخوریم

۲۵۳ ۲۵۸

کد مطلب 2223646

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 8 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین