به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، فرقههای انحرافی، با استفاده از روشهای مختلف، از جمله یوگا، طب سنتی و دیگر روشهای درمانی و معنوی، افراد را به دام میاندازند. آنها با وعدههای جذاب و اغواکننده، نقاب خطرناکی بر روی هدفهای مخرب خود قرار میدهند.
این فرقهها از تکنیکهای پیچیده و اغلب پنهانی برای جذب افراد استفاده میکنند، از جمله ایجاد حس وابستگی و تعلق، ایجاد فشار روانی و اجتماعی، کنترل اطلاعات و دسترسی به منابع، استفاده از روشهای روانشناسی مانند تلقین، ایجاد یک سیستم باور خاص و انحصاری، و در نهایت، محدود کردن ارتباط با دنیای خارج.
بنابر روایت حوزه، در این گفتگو با آقای محمد جواد نصیری، کارشناس و پژوهشگر معنویت و ادیان نوظهور، به بررسی روشهای شناسایی و مقابله با این تهدیدات میپردازیم؛ مطالعهی این مصاحبه تفصیلی، برای همه کسانی که نگران امنیت روانی و دینی خود و خانوادهشان هستند، اهمیت ویژهای دارد.
* با تشکر از فرصتی که در اختیار خبرگزاری حوزه قرار دادید، برای ما بفرمایید ادیان نوظهور از چه روش هایی برای جذب افراد استفاده میکنند؟
در دنیای امروز، روشهای متنوعی برای جذب افراد وجود دارد و هر یک از این روشها از متدهای خاصی بهره میبرند. بخشی از این متدها در حوزه درمانگری فعالیت میکنند و ادعای درمان بیماریهای روحی، روانی و حتی جسمی را دارند. به عنوان مثال، عرفان حلقه به عنوان یک جریان انرژی درمانی، مدعی است که میتواند بیماریها را با استفاده از انرژی کیهانی درمان کند.
این گروهها به مفاهیم ماورایی و کلیدواژههایی چون "اتصال به شبکه شعور کیهانی" اشاره میکنند و در گذشته در بیمارستانها و کمپها فعال بودند، اما اکنون به صورت مجازی و در جلسات خانگی و زیرزمینی به فعالیت خود ادامه میدهند.
در این فضا، آسیبهای ناشی از جن و روانپریشی نیز مطرح میشود و برخی افراد به مشکلات جسمی و روحی متعددی دچار میشوند و همچنین، جریانهای مثبتاندیشی و قانون جذب نیز در این زمینه فعال هستند و ادعا میکنند که با قدرت ذهن و مثبتاندیشی میتوان بیماریها را درمان کرد.
این مباحث، به نوعی نشاندهنده تنوع و پیچیدگیهای موجود در دنیای درمانگری و باورهای ماورایی است که در جامعه امروز به چشم میخورد.
* آیا ادعاهای برخی فرقهها مبنی بر شفای بیماریها یا تحقق خواستههایشان هر آنچه که بخواهند به دست می آورند، در عمل و حقیقت نیز تحقق مییابد؟
قانون جذب که در فضای تفکر نو به شدت فعال است، به ادعای برخی افراد این امکان را میدهد که با قدرت ذهن و مثبتاندیشی، بیماریها را درمان کنند. این افراد معمولاً به سراغ کسانی میروند که با بیماریهای صعبالعلاج یا مشکلات درمانی سخت مواجهاند.
همچنین، برخی از فرقههای طب سنتی که گاهی نام اسلامی نیز بر خود مینهند، ادعا میکنند که قادر به درمان بیماریهایی چون ایدز و سرطان هستند.
این ادعاها با وعدههای درمانی کمهزینه و در زمان کوتاه، افراد را به سمت خود جذب میکند. افرادی که در بحرانهای روحی و جسمی به سر میبرند، به دنبال راهی برای نجات خود هستند و این اضطرار، آنها را به این فضاها میکشاند. متأسفانه، این وضعیت به نوعی سوءاستفاده از افراد آسیبپذیر تبدیل میشود.
به عنوان مثال، آقای فراز قوچیان با ادعای شفای زخم، در این فضا فعالیت میکند و دیگران نیز با عناوین مختلف در زمینه روانشناسی و عرفان معنوی به جذب افراد میپردازند. این جریانها، به نوعی به دنبال ایجاد حال خوب در افراد هستند، اما در واقع ممکن است به جای کمک، از آنها سوءاستفاده کنند.
جریانهای عرفانی و معنوی در عصر حاضر، از شفا تا ثروت
برخی از این جریانها با نامهای عرفان، معنویت و حال خوب، افراد را جذب میکنند. بخشی از آنها نیز به مباحث کسب ثروت و موفقیت میپردازند و با وعدههای ثروتمند شدن، افراد را به سمت خود میکشند. در این فضا، روشهای مختلفی وجود دارد که میتوان به آنها اشاره کرد.
متأسفانه، برخی از این جریانها به اباحهگری و بیبندوباری نیز دامن میزنند. افرادی که به دنبال روابط نامشروع، مصرف مشروبات الکلی یا مواد مخدر هستند، این رفتارها را در قالب معنویت و فعالیتهای روحانی ارائه میدهند. آنها ادعا میکنند که در حال انجام فعالیتهای معنوی هستند، در حالی که در واقع به ترویج بیبندوباری میپردازند.
این نوع معنویت که به معنویت مصرفی نیز معروف است، به ویژه در ارتباط با مواد روانگردان و مخدرها، آسیبهای اجتماعی خاص خود را به همراه دارد. برخی از این جریانها، مانند یوگا، خود را به عنوان راهی برای رسیدن به آرامش ذهن و جسم معرفی میکنند و حتی از اصطلاحاتی چون "ورزش اسلامی" استفاده میکنند تا به نوعی مشروعیت ببخشند.
این رویکردها، به نوعی نشاندهنده تنوع و پیچیدگیهای موجود در دنیای معنویت و باورهای امروزی است که میتواند به آسیبهای جدی اجتماعی منجر شود.
سلامت جسمی به دست آوردن، موضوعی است که به گروههای مختلفی از جمله بانوان باردار، سالمندان، کودکان و کارمندان مربوط میشود و در برخی نهادها نیز به اجرا درمیآید. اما ماهیت این مباحث، در نهایت به سمت انحرافات سوق پیدا میکند و به نوعی به مباحث انحرافی متصل میشود.
امروزه، شبکههای اجتماعی مانند اینستاگرام به نوعی معبد تبدیل شدهاند. افرادی که در این فضا محتوا تولید میکنند، به نوعی پیامبران جدیدی هستند که پیامهای خود را به مخاطبان منتقل میکنند. کاربران وقت خود را در این شبکهها میگذرانند و با این افراد ارتباط برقرار میکنند، سبک زندگی آنها را در زندگی خود پیاده میکنند و به حرفهایشان گوش میدهند.
در این فضا، تعارضات و چالشهای خود را با این شخصیتها مطرح میکنند و به نوعی به دنبال راهنمایی از آنها هستند. به همین ترتیب، در دنیای مجازی، معابدی وجود دارد که پیامبران آنها، این بلاگرها و تولیدکنندگان محتوا هستند. این وضعیت، نشاندهنده تأثیر عمیق شبکههای اجتماعی بر زندگی روزمره و باورهای افراد است.
در مورد ادعاهای درمانگری این گروهها، واقعیت این است که هیچیک از آنها نتوانستهاند درمان خود را از لحاظ علمی ثابت کنند. برای ارزیابی این ادعاها، باید مبنای مشخصی داشته باشیم و از معیارهای علمی استفاده کنیم. علم تجربی به ما میگوید که اگر کسی مدعی درمانگری است، باید نظریه و روش درمانی خود را در چارچوب علمی ارائه دهد و طرح پژوهشی برای آزمایش آن روی بیماران ارائه کند.
متأسفانه، هیچیک از این گروهها نتوانستهاند این کار را انجام دهند. به عنوان مثال، عرفان حلقه در بیمارستان فیروزی نتوانست ادعاهای خود را ثابت کند و انرژیدرمانگران نیز نتوانستهاند نتایج علمی قابل قبولی ارائه دهند.
این افراد معمولاً به سراغ کسانی میروند که ادعا میکنند در این فضا درمان شدهاند و از آنها کلیپهایی تهیه میکنند. آنها قبل از درمان، مدارک بیماری را از این افراد میگیرند و سپس با استفاده از این مدارک، محتوای رسانهای تولید میکنند و ادعا میکنند که توانستهاند بیماری را درمان کنند. این نوع مانور رسانهای، بیشتر به تبلیغات شباهت دارد تا به واقعیتهای علمی.
بسیاری از افراد مدعی هستند که با آموزشهایی که ارائه میدهند، میتوان به ثروت، سلامتی و موفقیت دست یافت. آنها شواهدی مانند صفحات اینستاگرام یا کانالهای خود در پیامرسانها را مطرح میکنند و برخی از شرکتکنندگان در دورههای آموزشی آنها ادعا میکنند که با استفاده از این آموزشها، موفق به خرید ماشین یا خانهای خوب و دستیابی به شغل مناسب و ثروت شدهاند.
اما آیا این ادعاها درست است؟ این موضوع نیاز به تبیین دارد. نخستین نکته این است که هر کسی که ادعایی میکند، باید بتواند آن را با شواهد علمی یا استدلالات عقلی ثابت کند و در صورت امکان، از منابع دینی نیز بهرهبرداری کند تا بحث خود را در جامعه نخبگان علمی به اثبات برساند.
این افراد معمولاً ادعا میکنند که با استفاده از قدرت ذهن و قانون جذب، میتوانند به خواستههای خود دست یابند. آنها به قانون جاذبه زمین اشاره میکنند و میگویند که همانطور که نیوتن این قانون را کشف کرده، قانون جذب نیز به این معناست که هر چیزی که به آن فکر کنید، به سمت شما جذب میشود.
این ادعاها نیازمند بررسی دقیق و علمی هستند تا مشخص شود که آیا واقعاً میتوان به این نتایج دست یافت یا خیر.
پدیدۀ معنویتهای نوظهور و چالشهای آن
این جریانهای فکریِ بهظاهر معنوی یا شبهروانشناختی، نهتنها پاسخگوی نیازهای اصیل انسان نیستند، بلکه برخی از آنها بهصورت پنهان، بنیانهای دینیِ اثباتشده (اعم از نقلی و عقلی) را مورد تردید قرار داده و رد میکنند. حتی برخی از این آموزهها، در پوشش «معنویت مدرن» در واقع نوعی الحاد مدرن را تبلیغ میکنند.
بهعنوان مثال، آموزهای مانند «قانون جذب» با شعار «هرچه داریم از قدرت ذهن است»، وجود خداوند بهعنوان خالقی مستقل از ذهن انسان را نفی میکند. بر اساس این دیدگاه، دیگر نیازی به پیامبران، شریعت، یا هرگونه آموزۀ دینی نیست؛ گویی همۀ هستی در تسخیر تلقینهای ذهنی ماست! این تفکر بهتدریج به سبک زندگی افراد تبدیل میشود و باورهایشان را دگرگون میسازد.
* آیا واقعاً تجربیات مثبت گزارششده از سوی پیروان این جریانها قابل اعتماد است؟
بررسیها نشان میدهد بخشی از این ادعاها، نتیجۀ فریب سازمانیافته است. مثلاً برخی مروجان این اندیشه، به افراد پول میدهند تا در نقش کسانی که به موفقیتهای خارقالعاده دست یافتهاند، ظاهر شوند و با نمایشی احساسی، دیگران را ترغیب به خرید دورهها و پکیجهای پرهزینه کنند.
بخش دیگری از این پذیرشها نیز ناشی از سوگیری ذهنی است. برای مثال، فردی که در یک کارگاه روانشناسی شرکت کرده، ناخودآگاه نشانههای اختلالات شخصیت (مثلاً دوقطبی) را در اطرافیانش جستوجو میکند و با کوچکترین شباهتی، نتیجهگیری شتابزده میکند. همانطور که وقتی در جمعی از موجودات ماورایی صحبت میشود، برخی حاضرین ناگهان صداها یا تصاویری خیالی را «تجربه» میکنند!
در مورد قانون جذب هم مسئله مشابه است: افراد بهطور طبیعی در زندگی به برخی خواستههایشان میرسند و به برخی نه. اما وقتی تحت تأثیر این جریان قرار میگیرند، موفقیتهای معمول زندگیشان را به قانون جذب نسبت میدهند، در حالی که ارتباطی به آن ندارد.
نکتۀ هشداردهندۀ دیگر، سوءاستفاده عاطفی در این جلسات است. مروجان این اندیشهها با ایجاد فضایی هیجانی و تحریک احساسات حاضرین، از آنها فیلمبرداری میکنند تا وانمود کنند که این آموزهها زندگیشان را دگرگون کرده است. در حالی که بسیاری از این افراد، پس از فروکش کردن هیجان اولیه، متوجه میشوند که تحت تأثیر جوّ ساختگی قرار گرفتهاند. حتی مواردی بوده که برخی پس از مدتی با عذاب وجدان مراجعه کرده و اعتراف کردهاند که سخنانشان در آن فضای احساسی، صرفاً برای تبلیغات دروغین بوده است.
این جریانها با بهرهگیری از نیازهای معنوی بشر و با تکنیکهای روانشناختی، ذهن افراد را هدف میگیرند. بنابراین، ضروری است که با آگاهی و تحلیل منطقی، از افتادن در دام چنین آموزههای انحرافی پیشگیری کنیم.
* با توجه به نکات مطرح شده در این گفتوگو، آیا شرکت در کلاس های یوگا که این ورزش در کشور ما بسیار رایج است اشکال دارد؟ و فارغ از ورزش نوعی آموزش فرقه است؟
به نظر من، شرکت در کلاسهای یوگا، فارغ از انگیزۀ ظاهری آن، بهطورکلی با اشکالاتی همراه است که یکی از این اشکالات آسیبهای اعتقادی است.
در بسیاری از باشگاههای یوگا، افرادی که وارد باشگاه های ورزشی یوگا میشوند، بهسوی مباحث انحرافیِ آیین هندوئیسم سوق داده میشوند. این آموزهها، نهتنها با مبانی دینی و اعتقادی ما در تضاد هستند، بلکه میتوانند زمینهساز انحرافات فکری و عملی شوند.
از دیگر اشکالات ورزش یوگا، آسیبهای جسمی و اثرات وضعی است.
حتی اگر فرد از گزند آموزههای انحرافی در امان بماند، باز هم در معرض آسیبهای جسمی ناشی از انجام حرکات یوگا قرار دارد. افزون بر این، صرف حضور در این فضا، اثرات وضعی منفی را به همراه دارد.
مروجان و اساتید یوگا، بهصراحت اعلام میکنند که این وضعیتهای جسمانی (آساناها) نوعی عبادت و ادای احترام به خدایان هندو است. بهعبارت دیگر، حرکات یوگا، ارتباطی با ورزش ندارد و در اصل، مناسکی است که برای پرستش خدایانِ هندو طراحی شده است.
این موضوع، مشابه آن است که شخصی، حرکات نماز را به قصد ورزش انجام دهد و آن را بیارتباط با عبادت بداند! با این تفاوت که در یوگا، ماهیتِ اصلیِ این حرکات، نادیده گرفته میشود و به دروغ، ورزش معرفی میگردد.
این مشکل، در مورد کودکان، دوچندان میشود. روایتی از امام صادق (ع) در این مورد وجود دارد که تأکید میکند:
«کودکانتان را قبل از اینکه منحرفان به سمتشان بیایند، با آموزههای دینی آشنا کنید.»
اما متأسفانه، ما کودکانمان را رها کرده و به کلاسهای یوگا میفرستیم، در حالی که این کلاسها، صرفاً به ورزش محدود نمیشوند و مربیان، علاوهبر حرکات جسمانی، مباحث معنوی را نیز آموزش میدهند که خود بسترساز انحراف است.
بنابراین، حضور در کلاسهای یوگا، بهخاطر آسیبهای بالقوهاش، نیازمند احتیاط و بررسی دقیق است.
* در بخشی از گفتگو به مسائلی چون طب سنتی اشاره کردید آیا طب سنتی و اسلامی نیز میتواند جزئی از فرقه انحرافی محسوب شود؟
بنده نیز با شما همنظرم که استفاده از طب سنتی میتواند مفید باشد، اما متأسفانه، شاهد سوءاستفادهها و انحرافاتی در این حوزه هستیم.
افرادی که ادعای طبابت میکنند، برخی از انها با طرفداران افراطی از طب،سنتی، فرقه ای را تشکیل دادند آنها فاقد صلاحیت علمی و تجربی کافی هستند، با ادعاهای بیاساس و غیرعلمی، به اعتبار و سلامت این طب کهن، لطمه وارد میکنند. ادعاهایی نظیر درمان قطعیِ همۀ بیماریها، ازجمله ایدز، و ردّ کاملِ طب نوین (شیمیایی)، نهتنها برای بیماران خطرناک است، بلکه به کلِ حوزۀ طب سنتی آسیب میرساند.
به نظر میرسد، فعالیتهای غیرحرفهایِ افرادی که خود را «حکیم» مینامند، باید تحت کنترل قرار گیرد. ما باید از طب سنتی حمایت کنیم، اما با نظارت دقیق بر عملکرد مدعیان این طب، و تعیین حدود و ثغور فعالیتهایشان، از انحرافات و سوءاستفادهها جلوگیری کنیم. در واقع، مشکل اصلی، سوءاستفاده از نام طب سنتی و فعالیتهای غیرمسئولانۀ برخی افراد است.
طرفداران افراطی طب سنتی که با نفی طب نوین و ایجاد فرقههای انحرافی، بخش مهمی از نظام سلامت را زیر سؤال میبرند، مرتکب اشتباه بزرگی میشوند و سلامت جامعه را به مخاطره میاندازند. طب سنتی و طب نوین، مکمل یکدیگرند و هرکدام، حیطۀ عملکرد و وظایف خاص خود را دارند.



نظر شما