به گزارش خبرآنلاین، تلاشهای کشورهای عربی جنوب خلیج فارس برای سنگاندازی در مسیر توافق هستهای قدرتهای جهانی با ایران و پس از آن لابی گسترده آنها برای خروج آمریکا از برجام و اعمال فشار بر ایران امری بود که از هیچ ناظر آگاهی پنهان نبود.
به روایت ایرنا؛ اما جنگ تحمیلی اخیر علیه ایران موضع کشورهای عربی در قبال تهران را به شکل قابل توجهی تغییر دادهاست. مجموعهای از رهبران عربی روز شنبه دوم خرداد در کنفرانس تلفنی مشترکی با رئیس جمهور آمریکا مشارکت کردند و به نوشته رسانهها به رئیس جمهور آمریکا اصرار کردند تا دست از جنگ با ایران بکشد و توافقی با ایران امضا کند.
تا چند هفته پیش گزارشهای متعددی وجود داشت که در میان ۶ کشور جنوب خلیج فارس در مورد جنگ ایران اختلافنظرهای جدی وجود دارد. اما به نظر میرسد که با استمرار مقاومت ایران در برابر آمریکا، دولتهای عربی به تدریج به این نتیجه رسیدهاند که استمرار این جنگ جز زیان و آسیب برای آنها نتیجهای در بر ندارد.
بلومبرگ هفته پیش گزارش داد که امارات متحده عربی هم به رغم لفاظیهای خصمانه مکرر علیه ایران، تصمیم گرفتهاست که به جمع دیگر کشورهای عربی برای فشار به دولت ترامپ برای پایان جنگ و توافق به ایران بپیوندد.
تماس جمعی شنبهشب رهبران عربی با ترامپ یک نقطه عطف مهم در سیاست خارجی این کشورها در قبال ایران تلقی میشد که نشان میداد چگونه تلاشهای قبلی آنها برای وادار کردن ایران به تسلیم با استفاده از اهرم قدرت آمریکا با شکست مواجه شدهاست.
البته همچنان در میان صداهای عربی، زمزمههایی از تلاش برای آنچه در گذشته سیاست «زدن سر مار» و «تمام کردن کار» نامیدهمیشد، شنیده میشود. برخی مقامهای کشورهای جنوب خلیج فارس هنوز امیدواری خود را نسبت به فروپاشی ایران پنهان نمیکنند. یوسف العتیبه اخیراً در روزنامه والاستریت ژورنال نوشت: «یک آتشبس ساده کافی نیست. ما نیازمند یک نتیجه قاطع و نهایی هستیم که با طیف کامل تهدیدات ایران مقابله کند.»
لابی برای آسیب به ایران
روزگاری عبارت «کنار گذاشتن سیاست مماشات با ایران» ورد زبان وزیر خارجه وقت عربستان سعودی در سالهای پایانی ریاست جمهوری باراک اوباما و سالهای نخست دوره اول ریاست جمهوری دونالد ترامپ بود.
امارات متحده عربی و عربستان سعودی هزینههای زیادی کردند تا دونالد ترامپ از توافق هستهای با ایران خارج شود و سیاست فشار حداکثری را علیه ایران در پیش بگیرد. اسناد تحقیقات افبیآی نشان داد که جورج نادر، لابیگر نزدیک به امارات متحده عربی، به شکل غیرقانونی به ازای وعده آسیب رساندن به ایران به کارزار انتخاباتی ترامپ کمکهای مالی گستردهای کردهاست.
یوسف العتیبه، سفیر امارات متحده عربی در آمریکا نیز از طریق دوست مشترک با ترامپ، تام باراک (که اکنون سفیر آمریکا در آنکارا و همزمان فرستاده ویژه رئیس جمهوری در امور سوریه و لبنان است) برای خروج دولت ترامپ از برجام و بازگشت تحریمهای علیه جمهوری اسلامی ایران تلاش میکرد.
کینه و نفرت از توافق با ایران در میان مقامهای سعودی و اماراتی ریشه دواندهبود.
مقامهای عربی زمانی که برجام امضا شد حتی تلاش نمیکردند تا ناخرسندی خود از توافق ایران و آمریکا را پنهان کنند. ترکی الفیصل، رئیس پیشین سازمان اطلاعاتی عربستان سعودی در ماههای پایانی ریاست جمهوری باراک اوباما و کمتر از یک سال پس از امضای برجام در یادداشتی برای روزنامه الشرق الاوسط به شدت به رئیس جمهور وقت آمریکا حمله کرد و نوشت: «اوباما آنقدر به سمت ایران چرخش داشته است که دوستی مستمر و ۸۰ ساله پادشاهی عربستان را با آمریکا را رهبری ایران همسنگ و برابر قرار میدهد.» او در مصاحبهای دیگر هم گفتهبود: «نه تنها دولت اوباما در مورد برجام با ما مشورت نمیکرد، بلکه حتی میتوانم بگویم که در مورد آن به ما دروغ گفت.»
البته این کینه از برجام و دولت اوباما هنوز از ذهن برخی افراد با نفوذ در کشورهای عربی پاک نشدهاست. فیصل عباس، روزنامهنگار عربستانی در عرب نیوز مینویسد: «اگر آمریکا یک دهه پیش، زمانی که پرزیدنت باراک اوباما در حال مذاکره برای برجام بود به هشدارهای ما گوش داده بود، ما امروز در این وضعیت قرار نداشتند. اگر دولت او به توصیه ما عمل کرده بود و نه تنها غنیسازی هستهای ایران، بلکه حمایت آن از شبهنظامیان نیابتی و برنامه موشکهای بالستیکش را هم مدنظر قرار میداد، میشد از بحران فعلی جلوگیری کرد.»
چرخش در موضع عربی
به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران، هر چند چرخش موضع کشورهای عربی از سالهای ریاست جمهوری جو بایدن روشن شدهبود و آنها تلاش میکردند که در کنار حمایت از سیاست فشار غرب به ایران، روابط خود را با تهران بهبود دهند.
عمر رحمان، پژوهشگر اندیشکده شورای خاورمیانه در امور جهانی در مورد واکنش ایران به کارزار فشار حداکثری در دوره نخست ریاست جمهوری ترامپ مینویسد: «پاسخ ایران به دولت ترامپ، در سطح منطقهای داده شد. تهران برای درهمشکستن ساختار مهارِ واشنگتن، حملات حسابشدهای را علیه آن دسته از کشورهای حوزه خلیج فارس که مشوق و حامی کارزار فشار حداکثری بودند، سازماندهی کرد. این پیام به وضوح در ریاض و ابوظبی دریافت شد. این پایتختها با درک این واقعیت که ایالات متحده در یک رویارویی مستقیم با ایران، به شکلی قابلاتکا از آنها دفاع نخواهد کرد، به صورت دوجانبه برای تنشزدایی اقدام کردند؛ اقدامی که از طریق احیای روابط و معرفی خود به عنوان احزاب و طرفهای بیطرف صورت گرفت.»
اما جنگ اخیر باعث شد تا تغییری بنیادیتری در دیدگاه کشورهای جنوب خلیج فارس نسبت به آثار تنش میان ایران و آمریکا و نتایج تشدید فشار بر تهران شکل بگیرد.
معاون وزیر امور خارجه قطر ماه گذشته گفت: «نابودسازی کامل ایران یک گزینه نیست» و «ما در کنار یکدیگر زندگی خواهیم کرد و تا آینده بشریت همسایه خواهیم بود. ما باید راههایی برای زندگی در کنار یکدیگر پیدا کنیم.»
یکی از اصلیترین دلایل تغییر موضع کشورهای عربی جنوب خلیج فارس از جنگطلبی به تلاش برای کاهش تنش، این بود که متوجه شدند به رغم سالها کارزار فشار حداکثری و مداخله نظامی دو قدرت هستهای علیه ایران، نظام ایران دچار فروپاشی نشدهاست. در طول یک دهه گذشته تهران آسیبهای نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک را جذب کرد ولی حاضر به تسلیم نشد.
عمر رحمان مینویسد: «ایران علیرغم متحمل شدن ویرانیهای گسترده، نه تنها در برابر این هجمه و تهاجم مشترک ایستادگی کرده، بلکه [با ابزار قدرتمند کنترل بر تنگه هرمز] در میدان نبرد به بازدارندگی در برابر تشدید تنش دست یافته و محدودیتهای قدرت نظامی آمریکا را آشکار ساخته است.»
نشریه اینترنتی کریدل مینویسد: «برای سالها، بسیاری از کشورهای منطقه—به صورت علنی یا غیرعلنی—با این فرض عمل میکردند که افزایش فشار بر ایران در نهایت نقش منطقهای این کشور را کاهش میدهد یا حتی وضعیت داخلی آن را بیثبات میکند. با این حال، جنگ نتیجه پیچیدهتری به بار آورد. ایران اگرچه آسیبدیده، تحت فشار اقتصادی و با چالشهای استراتژیک مواجه شد، اما فرو نپاشید. سیستم سیاسی دوام آورد. زیرساختهای نظامی پابرجا ماند. نفوذ منطقهای در برخی عرصهها کاهش یافت اما در عرصههای دیگر دستنخورده باقی ماند. شاید از همه حیاتیتر، ایران همچنان توانایی خود را در برهم زدن ثبات منطقهای در صورت قرار گرفتن در تنگنا، نشان داد.»
خالد الجابر، مدیر اجرایی شورای خاورمیانه در امور جهانی در دوحه، در مقالهای مینویسد: «کشورهای حوزه خلیج فارس به محدودیتهای تکیه بر چترهای امنیتی خارجی پی بردند. این جنگ ثابت کرد که امنیت در یک محیط منطقهای بسیار سیال و متغیر، قابل واردات نیست؛ بلکه نیازمند ساخت ظرفیتهای بومیِ قویتر و منعطفتر است؛ ساختاری که صنایع دفاعی، امنیت زنجیره تأمین، تنوعبخشی به شراکتها و ایجاد ابزارهای بازدارنده مستقل را در بر میگیرد تا بتواند شکافهای حفاظتی را پر کند؛ شکافهایی که هرگاه قدرتهای بزرگ غرق در اولویتهای خود میشوند، دهان باز میکنند.»
توافقی که دیگر به خوبی برجام هم نخواهد بود
رسانههای سعودی مینویسند: توافقی که امروز ریاض از آن حمایت میکند، منافعی بسیار کمتر نسبت به برجام برای منطقه در پی خواهد داشت. به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران امروز ایران نسبت به سال ۲۰۱۵ اهرمهای فشار بیشتری در اختیار دارد و نشان دادهاست که ابزارهای جایگزین توافق، یعنی فشار، تحریم و جنگ کارآیی ندارند.
در چنین شرایطی تهران برای هر توافق جدید امتیازهای بیشتری درخواست میکند و امتیازهای کمتری میدهد. این واقعیت نشان میدهد که مخالفت کشورهای عربی خلیج فارس با برجام، آنها را در مقابل توافقنامهای قرار دادهاست که کمتر از برجام رضایت آنها را جلب میکند.
عبدالمحمد، در پایگاه تحلیلی هاوسآفسعود مینویسد: «بازیگران خارجی مانند عربستان سعودی که در سال ۲۰۱۵ هیچ اهرم فشاری روی مفاد برجام نداشتند ولی حالا اهرمهای بسیار کمتری دارند.موضع عربستان سعودی در سال ۲۰۱۵ در هر شاخص قابل اندازهگیری قویتر بود (ذخایر ارزی از ۶۰۰ میلیارد دلار فراتر میرفت، نه توافقنامه ۱۲۳ با آمریکا برای منع غنیسازی اورانیوم وجود داشت و نه اداره تنگه خلیج فارس یا PGSA ایران) و با این حال پادشاهی با برجام مخالفت کرد. فقدان توافقنامه ۱۲۳ به این معنی بود که هیچ منع غنیسازی برای سعودی وجود نداشت که بقای آن به حلوفصل غنیسازی ایران وابسته باشد؛ نبودِ کنترل ایران بر تنگه هرمز از طریق PGSA نیز به این معنی بود که اهرم فشاری وجود نداشت که بتوان آن را در میانه مذاکرات تعلیق و سپس مجدداً فعال کرد. در سال ۲۰۲۶، هر سه شرط به طور همزمان معکوس شدهاند: ذخایر ارزی کاهش یافته، توافقنامه ۱۲۳ اجرایی شده و PGSA فعال است. عربستان سعودی در آن زمان عمدتاً به این دلیل با برجام مخالفت کرد که کاهش تحریمها باعث تأمین مالی گروههای متحد منطقهای ایران میشد اما چارچوب سال ۲۰۲۶ همان رفع تحریمها را با محدودیتهای هستهای کمتری در گام اول ارائه میدهد و با این حال عربستان سعودی اکنون در حال تأیید و حمایت از آن است.»
315





نظر شما