پسری که از نظافتچی بیمارستان به نویسنده‌ای بزرگ تبدیل شد

ریموند کلوی کارور، نویسنده‌ای که از دل کارخانه‌های چوب‌بری و خاکسترهای فقر مادی سر برآورد، امروزه به عنوان یکی از تأثیرگذارترین معماران داستان کوتاه مدرن و احیاکننده این ژانر در اواخر قرن بیستم شناخته می‌شود.

ریحانه اسکندری: او که در بستر ادبیات جهان با عنوان «چخوف آمریکایی» شهرت یافته است، توانست با نثری پیراسته، موجز و عاری از تزیینات کلامی، تریبونی برای صداهای خاموش، شکست‌خوردگان و فرودستان جامعه صنعتی معاصر آمریکا خلق کند.

زیست‌جهان داستانی او نه دنیای رویاهای پر زرق‌وبرق، بلکه جغرافیای بن‌بست‌های زناشویی، فروپاشی‌های تدریجی عاطفی، هراس‌های معیشتی و تنهایی مفرط انسان مدرن است.

این تک‌نگاری به تحلیل همه‌جانبه حیات پرآشوب فردی، تکوین سبک ادبی، چالش‌های هنری، مناقشات ویراستاری با گوردون لیش و در نهایت، غروب زودهنگام این چهره برجسته ادبیات رئالیسم کثیف می‌پردازد.   

پسری که از نظافتچی بیمارستان به نویسنده‌ای بزرگ تبدیل شد
ریموند کارور

 رنج و جادوی بقا: ریشه‌های یاکیما و نبردهای اولیه معیشت

ریموند کارور در بیست و پنجم مه ۱۹۳۸ در شهر کوچک کلاتسکانای در ایالت اورگن چشم به جهان گشود، اما بخش اعظم دوران کودکی و نوجوانی خود را در شهر صنعتی یاکیما واقع در ایالت واشنگتن سپری کرد. تبار او مستقیما به طبقه کارگر پیوند خورده بود؛ پدرش، کلوی ریچارد کارور، کارگری زحمت‌کش در کارخانه چوب‌بری بود که از بیماری اعتیاد شدید به الکل رنج می‌برد و مادرش، الا، به عنوان پیشخدمت در رستوران‌ها کار می‌کرد تا هزینه‌های روزمره خانواده را تأمین کند.

ریموند جوان در چنین بستر ناپایدار و پرتنشی رشد کرد. او در اوقات فراغت خود به مطالعه رمان‌های عامه‌پسند میکی اسپیلین یا مجلات ورزشی و طبیعت‌گردی می‌پرداخت و به همراه خانواده و دوستان به شکار و ماهیگیری می‌رفت؛ فعالیت‌هایی که بعدها به تصاویر نمادین داستان‌هایش تبدیل شدند.   

ورود کارور به دنیای بزرگسالی، با شتابی ویرانگر همراه بود. در سال ۱۹۵۵، در حالی که هفده سال بیشتر نداشت، در یک مغازه دونات‌فروشی به نام «اسپودنات دونات» در یاکیما با ماریان برک آشنا شد.

ماریان دختری چهارده‌ساله، بسیار باهوش و شیفته ادبیات بود که بلافاصله مجذوب ظاهر و شخصیت ریموند شد. این رابطه عاشقانه به سرعتی باورنکردنی به ازدواج در ژوئن ۱۹۵۷ ختم شد؛ زمانی که ماریان هفده‌ساله و ریموند نوزده‌ساله بود.

تا پیش از آنکه این زوج جوان به سنین نوزده و بیست سالگی برسند، صاحب دو فرزند به نام‌های کریستین لا ری و ونس لیندسی شدند.

کارور بعدها در مصاحبه‌ای با نشریه پاریس ریویو با تلخی عمیقی اظهار داشت که آن‌ها عملا هیچ جوانی نکردند و ناگهان خود را در نقش‌هایی یافتند که کوچک‌ترین آمادگی یا مهارتی برای ایفای آن‌ها نداشتند.   

معیشت این خانواده چهارنفره به زنجیره‌ای بی‌پایان از کارهای طاقت‌فرسا و کم‌درآمد گره خورده بود.

کارور برای بقا دست به هر کاری می‌زد؛ او گل‌های لاله می‌چید، بنزین پمپ می‌کرد، راهروهای بیمارستان را تی می‌کشید و به عنوان سرایدار شبانه یا دستیار کتابخانه کار می‌کرد.

ماریان نیز به عنوان اپراتور تلفن، فروشنده دوره‌گرد و پیشخدمت شبانه‌روزی کار می‌کرد تا فرصتی برای نوشتن همسرش فراهم کند. این سبک زندگی کولی‌وار و مهاجرت‌های مداوم میان شهرهای کالیفرنیا و واشنگتن، اتمسفری از هرج‌ومرج دائمی بر زندگی آن‌ها حاکم کرد.

پسری که از نظافتچی بیمارستان به نویسنده‌ای بزرگ تبدیل شد
عکس خانوادگی ریموند کارور

کارور در اواخر دهه بیست سالگی خود دو بار طعم تلخ ورشکستگی مالی را چشید. هم‌زمان، بیماری اعتیاد به الکل که از پدرش به ارث برده بود، در او ریشه دواند و زندگی خانوادگی‌شان را به جهنمی از رفتارهای خشونت‌آمیز و بی‌ثباتی عاطفی تبدیل کرد. ماریان برک، با وجود هوش سرشار ادبی خود، تمام رویاهای شخصی‌اش را قربانی کشف و پرورش استعداد همسرش کرد، اما در مقابل با خیانت‌های مکرر و رفتارهای جنون‌آمیز کارور در زمان مستی مواجه شد؛ رفتارهایی که در یکی از تاریک‌ترین لحظات آن، به بریدن گردن ماریان با یک بطری شکسته توسط کارور انجامید.

فرزندان آن‌ها نیز از آسیب‌های این چرخه ویرانگر مصون نماندند و کریستین بعدها به همان اعتیاد شدید به الکل دچار شد که پدرش را تا لبه پرتگاه مرگ برده بود.

از کلاس‌های درس چیکو تا دانشگاه استنفورد: مربیان و زایش یک نویسنده

برخلاف تمام موانع معیشتی، کارور با جدیتی وسواس‌گونه به یادگیری هنر داستان‌نویسی ادامه داد. آغاز مسیر حرفه‌ای او به سال ۱۹۵۸ و ثبت‌نام در کالج ایالتی چیکو بازمی‌گردد؛ جایی که او در کلاس نویسندگی خلاق جان گاردنر، رمان‌نویس و نظریه‌پرداز ادبی برجسته، شرکت کرد.

گاردنر که تازه از کارگاه نویسندگان آیووا فارغ‌التحصیل شده بود، تأثیری عمیق و بیدارکننده بر کارور گذاشت. او به کارور آموخت که ادبیات فراتر از خودبیانگری صرف است و نویسنده باید با وسواسی اخلاقی و زیباشناختی به اصلاح و پیراستن متن خود بپردازد.

گاردنر اصرار داشت که کلمات ساده و دقیق بر واژه‌های شبه‌شاعرانه فضیلت دارند و به عنوان مثال، همواره نوشتن کلمه «زمین»(ground) را به جای واژه کلی‌تر «کره زمین» (earth) ترجیح می‌داد.

او دفتر کارش را در آخر هفته‌ها در اختیار کارور بی‌چیز قرار می‌داد تا بتواند با ماشین تحریر استادش بنویسد. تحت این هدایت سخت‌گیرانه، کارور اولین داستان جدی خود با نام «فصل‌های خشمگین» را نوشت که در سال ۱۹۶۰ در مجله دانشجویی سلکشن به چاپ رسید.   

پس از کالج چیکو، کارور تحصیلات خود را در دانشگاه ایالتی هومبولت ادامه داد و در سال ۱۹۶۳ موفق به اخذ مدرک کارشناسی زبان انگلیسی شد. او در هومبولت تحت آموزش ریچارد کورتز دی قرار گرفت؛ مربی دیگری که با بخشیدن احترام و اعتماد به نفس به کارور، او را در ادامه مسیر مصمم‌تر کرد.

کارور همچنین در کلاس‌های کالج ایالتی ساکرامنتو شرکت کرد و با شاعر برجسته، دنیس اشمیتز، دوست شد که راهنمای او در انتشار اولین کتاب شعرش با عنوان «نزدیک کلامَث» در سال ۱۹۶۸ بود.

تلاش‌های کارور برای کسب اعتبار علمی و ادبی سرانجام او را به برنامه معتبر نویسندگی خلاق دانشگاه استنفورد در دوره ۱۹۷۲-۱۹۷۳ رساند؛ جایی که او با چهره‌های درخشانی چون اد مک‌کلاناهان و گورنی نورمن پیوند دوستی برقرار کرد.

انتشار اولین شعر او با نام «حلقه برنزی» در سال ۱۹۶۲ در مجله تارگتس و حضور در کارگاه‌های مختلف، به تدریج نام او را به عنوان صدایی نوظهور اما تحت فشار در محافل ادبی تثبیت کرد.   

پسری که از نظافتچی بیمارستان به نویسنده‌ای بزرگ تبدیل شد
ریموند کارور

مینی‌مالیسم یا جراحی ادبی؟ پشت‌پرده جنجال گوردون لیش

یکی از بحث‌انگیزترین رفتارهای تاریخ ادبیات مدرن آمریکا، رابطه خلاقانه و محرک میان ریموند کارور و گوردون لیش، ویراستار برجسته انتشارات ناف و مجله اسکوایر است.

لیش در سال ۱۹۷۱ با پذیرفتن داستان «همسایه‌ها» در مجله اسکوایر، اولین گام بزرگ را برای معرفی کارور به مخاطبان انبوه برداشت. نفوذ لیش بر نثر کارور فراتر از ویرایش‌های متعارف و ساختاری بود؛ او سبک مینی‌مالیستی کارور را با جراحی‌های بی‌رحمانه و حذف بخش‌های گسترده‌ای از متون اولیه ابداع کرد. این جراحی افراطی در دومین مجموعه داستان کارور یعنی «وقتی از عشق حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم» (۱۹۸۱) به اوج خود رسید.   

افشای میزان دستکاری‌های لیش در سال ۲۰۰۷ با انتشار پیش‌نویس داستان «تازه‌کارها» (نام اصلی داستانی که لیش آن را به «وقتی از عشق حرف می‌زنیم...» تغییر داد) در مجله نیویورکر، شوکی بزرگ به جامعه ادبی وارد کرد. مقایسه خط به خط دست‌نوشته‌های اصلی کارور با نسخه ویرایش‌شده توسط لیش نشان داد که لیش ارجاعات زمانی، توصیفات عاطفی و پیش‌زمینه شخصیت‌ها را به طور کامل حذف کرده بود تا ریتم داستان را تندتر و تنش دراماتیک را فشرده‌تر کند.

لیش حتی جملات دووجهی را به جملات کوتاه مجزا تبدیل می‌کرد و پایان‌بندی داستان‌ها را به کلی تغییر می‌داد. در نسخه اصلی کارور، داستان با گریه تری و تاملات عاطفی راوی درباره خودکشی هرب تمام می‌شود، اما لیش داستان را پیش از این تخلیه عاطفی و درست در لحظه عزم هرب برای دوش گرفتن، در فضایی تاریک و سرد قطع می‌کند. این رویکرد ویراستاری مخالفان و موافقان سرسختی داشت.

استفن کینگ، نویسنده بزرگ آمریکایی، نفوذ لیش را «شوم» و فاقد قلب توصیف کرد و ویرایش داستان «حمام» را یک سرقت هنری آشکار دانست.

در مقابل، منتقدانی چون جایلز هاروی معتقد بودند که انتشار نسخه اصلی «تازه‌کارها» به اعتبار ادبی کارور کمکی نکرده، بلکه نبوغ ویرایشی لیش را در تراش دادن یک الماس خام به اثبات رسانده است.

کارور در نامه‌ای صمیمانه اما دردمندانه به لیش پیش از مرگش اعتراف کرده بود که اگر اعتباری در دنیا دارد، مدیون اوست، اما در عین حال با افزایش قدرت ادبی‌اش تلاش کرد خود را از این سلطه رها کند و کارهایش را بدون دستکاری لیش منتشر سازد.

نویسندگان دیگری مانند دون دلیلو نیز در همان دوران در برابر ویرایش‌های حذفی لیش مقاومت کردند و آثار خود را از زیر دست او بیرون کشیدند.

رئالیسم کثیف و آدم‌های کی‌مارت: زیست‌جهان رانده‌شدگان نظام سرمایه‌داری

کارور به عنوان شناسنامه و سردمدار مکتبی شناخته می‌شود که در اوایل دهه ۱۹۸۰ با عنوان «رئالیسم کثیف» از سوی بیل بوفورد، سردبیر وقت مجله گرانتا، تئوریزه شد.

بوفورد این مکتب را روایتگر داستان‌هایی درباره لایه‌های پنهان و نادیده‌گرفته‌شده جامعه معاصر معرفی کرد؛ داستان‌هایی درباره شوهران رهاشده، مادران مجرد، دزدان خرده‌پا و معتادانی که با نوعی بی‌تفاوتی ترسناک و در عین حال، دلسوزی عمیق و پنهان روایت می‌شوند.

این ادبیات که پیوند نزدیکی با مینی‌مالیسم داشت، پاسخی به فرم‌های پیچیده و بازی‌های زبانی پست‌مدرنیستی دهه‌های گذشته بود و تلاش می‌کرد تا بر واقعیت محض و روزمره تمرکز کند.   

دنیای کارور دنیای آدم‌هایی است که در حاشیه بزرگراه‌ها، خانه‌های سیار، متل‌های ارزان‌قیمت و در اتمسفر نئونی سوپرمارکت‌های «کی‌مارت» زندگی می‌کنند.

این شخصیت‌ها که فاقد هرگونه تریبون یا توانایی برای بیان رنج‌های درونی خود هستند، اسیر روزمرگی و فقر مطلق مادی و معنوی شده‌اند.

کارور با مهندسی دقیق زبان، هرگونه استعاره، قیدهای اضافی و تفاسیر فلسفی را از داستان‌هایش حذف می‌کرد تا اشیاء و فضاهای خالی میان کلمات بتوانند معنا را القا کنند.

او خود معتقد بود که نثر مانند معماری است و دوران کنونی، عصر باروک نیست که نیاز به تزیینات داشته باشد. داستان‌های او مانند نقاشی‌های ادوارد هاپر، تصویری تیره و تار از انزوای انسانی در میان فضاهای خالی شهری و صندلی‌های تک‌نفره کافه‌های شبانه ارائه می‌دهند.   

رهایی در بار جامبالایا و آغاز زندگی دوم: معجزه هوشیاری و تس گالاگر

برای سال‌های متمادی، اعتیاد شدید به الکل موتور محرک و در عین حال عامل نابودی فیزیکی و روانی کارور بود. او به نقطه‌ای رسیده بود که مغزش بدون الکل کار نمی‌کرد و اولین تلاش‌هایش برای ترک با تشنج‌های شدید مغزی همراه بود.

اما در دوم ژوئن ۱۹۷۷، کارور که چندین بار به دلیل مسمومیت‌های الکلی تا مرز مرگ رفته بود، آخرین نوشیدنی خود را در باری به نام «جامبالایا» در شهر مک‌کینلی‌ویل ایالت کالیفرنیا نوشید و تصمیم گرفت برای همیشه هوشیار بماند.

او بازگشت به این منطقه را نوعی بازگشت به ریشه‌های اصیل نویسندگی خود برای خشک کردن ریشه‌های اعتیاد می‌دانست. کارور این واقعه را مرز آغاز «زندگی دوم» خود نامید؛ حیاتی که سرشار از خلاقیت، آرامش و موفقیت‌های پی‌درپی ادبی بود.   

این تحول حیاتی با ورود تس گالاگر، شاعر و نویسنده برجسته آمریکایی، به زندگی کارور در سال ۱۹۷۸ کامل شد. گالاگر برای کارور پناهگاهی امن از انضباط عاطفی و حمایت فکری فراهم کرد.

پسری که از نظافتچی بیمارستان به نویسنده‌ای بزرگ تبدیل شد
ریموند کارور و تس گالاکر

کارور در سال ۱۹۷۹ از همسر اولش ماریان جدا شد و زندگی مشترک خود را با تس آغاز کرد. این جدایی اگرچه به لحاظ روحی کارور را نجات داد، اما ماریان و فرزندانش را در وضعیت مالی بسیار اسفباری رها کرد؛ ماریان که سال‌ها سهم بزرگی در تأمین هزینه‌های ریموند داشت، پس از مرگ کارور و به دلیل انحصار ماترک ادبی او توسط تس گالاگر، تقریبا هیچ سهم مادی از فروش کتاب‌های او دریافت نکرد.

با این حال، هوشیاری کارور سبک نویسندگی او را به کل دگرگون ساخت؛ داستان‌های نوشته‌شده در این دوران (به ویژه در مجموعه‌های کلیسای جامع و از کجا تلفن می‌کنم) بسیار پخته‌تر، پذیراتر و امیدوارکننده‌تر بودند و به جای روایت جدایی و بن‌بست، به سمت نوعی آشتی و اتحاد انسانی حرکت می‌کردند.   

کلیسای جامع: تلاقی نابینایی فیزیکی و بینایی شهودی

داستان کوتاه «کلیسای جامع» (۱۹۸۱) که در سپتامبر همان سال در مجله آتلانتیک منثلی منتشر شد، نقطه اوج خلاقیت هنری کارور در دوران هوشیاری و رهایی از بند لیش به شمار می‌رود.

این داستان روایتگر ملاقات یک راوی بی‌نام، منزوی، متعصب و حسود با رابرت، دوست قدیمی و نابینای همسرش است که به تازگی همسرش را از دست داده است. راوی داستان در ابتدا آکنده از پیش‌داوری‌های کلیشه‌ای درباره نابینایان است و از حضور رابرت در خانه‌اش احساس تهدید و ناامنی می‌کند.

نقطه عطف داستان زمانی رخ می‌دهد که تلویزیون مستندی درباره کلیساهای جامع قرون وسطی پخش می‌کند و راوی متوجه می‌شود که نمی‌تواند این بناهای عظیم را برای رابرت نابینا توصیف کند. رابرت از او می‌خواهد که با هم کاغذی بیاورند و طرح یک کلیسای جامع را بکشند، در حالی که دست رابرت روی دست راوی حرکت می‌کند.

در این روند خلاقانه و لمسی، رابرت از راوی می‌خواهد که چشمانش را ببندد و به کشیدن ادامه دهد. راوی با بستن چشمانش، ناگهان وارد فضایی فرامادی می‌شود؛ او می‌داند که درون خانه خود است، اما احساس می‌کند دیگر درون هیچ مرز یا دیواری محبوس نیست. این لحظه ناب اشراق و مکاشفه، نشان‌دهنده عبور راوی از کوری معنوی خود به سمت نوعی بینایی عمیق انسانی و فراتر رفتن از مرزهای انزواست. کارور خود این داستان را اثری کاملاً متفاوت و برخاسته از دورانی توصیف کرد که در آن بخشندگی و گشایش عاطفی جایگزین فضای تنگ و خفقان‌آور پیشین شده بود.   

آخرین قطعه سنگ قبر: شعر، سرطان و مواجهه با غروب زودهنگام

در اواخر سال ۱۹۸۷، درست زمانی که کارور در اوج شهرت، ثروت و تدریس در دانشگاه‌های برجسته‌ای چون سیراکیوز بود، پزشکان سرطان ریه پیشرفته‌ای را در او تشخیص دادند.

علیرغم جراحی و پرتو درمانی، سرطان به سرعت عود کرد و به مغز او سرایت نمود. کارور با آگاهی از اینکه زمان زیادی برایش باقی نمانده، ماه‌های پایانی عمر خود را با تمرکزی خیره‌کننده بر شعر سپری کرد. او شعر را پناهگاهی مأنوس برای مواجهه بی‌واسطه با نیستی یافت و آخرین اشعارش را در مجموعه‌ای تکان‌دهنده به نام «راهی جدید به سوی آبشار» با کمک تس گالاگر گردآوری کرد.   

در هفدهم ژوئن ۱۹۸۸، ریموند و تس در شهر رینو در ایالت نوادا رسماً با یکدیگر ازدواج کردند؛ پیوندی عاشقانه که گویی وداعی رسمی با زندگی بود. سرانجام در دوم اوت ۱۹۸۸، ریموند کارور در سن پنجاه سالگی در خانه ساحلی‌اش در پورت آنجلس درگذشت و در قبرستان اوشن ویو به خاک سپرده شد. بر روی سنگ قبر او، شعر کوتاهی به نام «آخرین قطعه» حک شده است که به عنوان آخرین شعر آخرین کتابش، بیانیه‌ای درخشان از رضایت و صلح درونی او با جهان است. این شعر با ساختاری شکسته و استفاده از حروف ربط غیررسمی مانند «و»، مکالمه‌ای دونفره و ابدی را بازسازی می‌کند که گویی تکه‌ای از یک گفتگوی ناتمام زندگی اوست :   

و آیا آنچه را که می‌خواستی از این زندگی به دست آوردی، با وجود همه چیز؟

به دست آوردم.

و چه می‌خواستی؟

اینکه خود را محبوب بنامم،

و حس کنم که بر روی زمین محبوب هستم.   

عبارت کلیدی «با وجود همه چیز» در این شعر، اشاره‌ای مستقیم به تمام رنج‌ها، فقر، خشونت‌ها و ویرانی‌های بی‌پایانی است که کارور در زندگی اول خود تجربه کرده بود. او با تکرار واژه «محبوب» نشان داد که ارزش نهایی زندگی نه در افتخارات ادبی، بلکه در تجربه ساده و والای دوست داشتن و دوست داشته شدن نهفته است.

پسری که از نظافتچی بیمارستان به نویسنده‌ای بزرگ تبدیل شد
ریموند کارور

میراث ریموند کارور امروزه نه‌تنها در سبک مینی‌مالیستی منحصربه‌فردش، بلکه در توانایی شگفت‌انگیز او در تبدیل کردن روزمرگی‌های فراموش‌شده به آثار تراژیک و در عین حال انسانی زنده مانده است.

59244

کد مطلب 2224925

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 9 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین