خبرآنلاین - برجام در سال ۱۳۹۵ حاصل مذاکرات طولانیمدت ایران و گروه ۵+۱ (آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان، چین و روسیه) بود. در این فرآیند، تیم مذاکرهکننده ایران تحت رهبری دکتر محمدجواد ظریف تلاش کرد تا ضمن حفظ هسته برنامههای صلحآمیز اتمی، محدودیتهایی را پذیرفته و در مقابل، لغو تدریجی تحریمها را به دست آورد. دکتر ظریف به عنوان وزیر امور خارجه وقت، نماد اصلی این رویکرد دیپلماتیک بود که بر اساس منطق «مبادله محدودیتها» شکل گرفته بود.
یکی از ویژگیهای متمایز دکتر ظریف در تیم مذاکرهکننده، توانایی او در «ترجمه فنی مفاهیم سیاسی» بود. برخلاف بسیاری از دیپلماتهای کلاسیک که بر اصول انتزاعی تمرکز داشتند، ظریف بر «جزئیات اجرایی» و «زمانبندی» (Timing) تأکید ویژهای داشت. او تلاش میکرد تا با ایجاد مکانیسمهای بازرسی دقیق آژانس انرژی اتمی (IAEA)، اطمینان خاطر غرب را جلب کند، همزمان با استفاده از ابهامات حسابشده در متون توافق، خطوط قرمز هستهای ایران را حفظ نماید.
این سبک مذاکره که برخی آن را «دیپلماسی فنی» و برخی دیگر «سودجویی از ابهام» مینامند، به تیم ایران اجازه داد تا تعهداتی بپذیرد که ظاهراً سختگیرانه بودند، اما از نظر فنی مسیر توسعه توانمندیهای هستهای را کاملاً مسدود نمیکردند (مانند مسئله سن غنیکنندهها و ذخایر اورانیوم). این ظرافتها نشاندهنده تسلط تیم فنی ایران بر پیچیدگیهای پرونده بود.
نقش دکتر ظریف تا امضای توافق در ۲۰۱۵ (۱۳۹۴) بسیار پررنگ و موفق بود، اما چالش اصلی زمانی آغاز شد که قدرت اجرایی توافق به نهادهای دیگر منتقل شد. تحلیلگران معتقدند که یکی از نقاط ضعف فرآیند برجام، جدایی نسبی «فرآیند مذاکره» از «فرآیند اجرا» بود.
ظریف موفق شد تعهداتی بگیرد، اما دولت روحانی برای «اجرای» بخشهایی از این تعهدات (مانند آزادسازی داراییها یا لغو کامل برخی تحریمهای ثانویه) به قدرتمطلبی نیاز داشت که در ساختار سیاسی ایران وجود نداشت. این موضوع باعث ایجاد شکاف در روایت داخلی شد؛ منتقدان استدلال میکردند که تیم مذاکرهکننده وعدههایی داده که اساساً قابل اجرا نبودند، در حالی که طرفداران برجام تأکید میکردند که مشکل از «ساختار تحریمهای ناعادلانه» و «تغییرات سیاسی در واشنگتن» است، نه ضعف در مذاکرات.
یکی از انتقادات تخصصی به رویکرد ظریف و تیم او، «ایستا» تلقی شدن برجام بود. آنها برجام را یک توافق بسته و تکمیلشده میدیدند که باید محترم شمرده میشد. در مقابل، بسیاری از تحلیلگران غربی و حتی برخی منتقدان داخلی معتقد بودند که ایران میتوانست از پلتفرم برجام برای مذاکرات جدید درباره موشکها، منطقهای و حقوق بشر استفاده کند (رویکرد پویا).
نقش ظریف در اینجا دوگانه بود: از یک سو، او برجام را به عنوان یک «پایگاه امن» برای اقتصاد ایران معرفی میکرد و از هرگونه توسعت بحثها که خطر از بین بردن توافقات را به همراه داشت، پرهیز میکرد. از سوی دیگر، این پرهیز باعث شد که در زمان خروج ترامپ، ایران ابزارهای فشار دیگری (مانند امتیازدهیهای بیشتر یا تغییر تاکتیکهای منطقهای) را به سرعت جایگزین نکند و ماهها در انتظار بازگشت دیپلماتیک به حالت قبل بماند.
مهمترین میراث دکتر ظریف در این دوره، اثبات این اصل بود که «دیپلماسی میتواند هزینههای درگیری را کاهش دهد»، اما نه اینکه آن را به صفر برساند. او نشان داد که چگونه یک کشور میتواند در چارچوب قوانین بینالمللی عمل کند و بازگشت به جامعه جهانی را خریداری نماید. با این حال، سرنوشت برجام این درس را نیز ارائه داد: «دیپلماسی بدون تعهد ساختاری و پایدار طرف مقابل، شکننده است.»
ظریف با حفظ آرامش عمومی در طول مذاکرات، توانست تنشها را مدیریت کند، اما این آرامش، گاهی باعث کوری نسبت به نشانههای هشداردهنده (مانند رشد ملیگرایی تند در آمریکا یا ناتوانی ساختاری برجام در رفع همه تحریمها) شد.
تحلیل نقش دکتر ظریف در برجام باید بدون احساساتزدگی و با نگاهی واقعگرایانه صورت گیرد. او معمار یک توافق پیچیده بود که برای مدت کوتاهی ثبات آورد، اما به دلیل ذات ناپایدار روابط ژئوپلتیک و تغییرات داخلی کشورها، دوام نیاورد. اشتباه اصلی، نه لزوماً در «مذاکره»، بلکه در «انتظار از ابدی بودن یک توافق سیاسی» بود. میراث ظریف، تقویت نهاد دیپلماسی فنی در ایران است، حتی اگر نتایج آن در کوتاهمدت ناامیدکننده به نظر برسد.
این تحلیل میتواند بستری برای بحثهای عمیقتر درباره آینده دیپلماسی ایران و لزوم تغییر پارادایم از «توافقهای موقت» به «سازوکارهای بلندمدت» باشد.
۴۲/۴۲




نظر شما