خبرآنلاین - برایان کوتالیس (اندیشکده موسسه خاورمیانه): سه ماه پس از آغاز جنگ ایران، ایالات متحده و ایران در حال انجام گفتگوهایی با هدف پایان دادن به این بحران هستند؛ این در حالی است که هر دو طرف در این هفته حملات نظامی محدودی را علیه یکدیگر انجام دادند و درگیری مجزا اما مرتبط میان اسرائیل و حزبالله در لبنان نیز همچنان رو به تشدید است.
محتملترین سناریو در حال حاضر، تداوم همین وضعیت موجودِ بسیار شکننده است؛ به طوری که دولت ترامپ میان حملات نظامی محدود و دیپلماسی اجبارآمیز جابهجا میشود، در حالی که حکومت ایران بر بقای خود تمرکز کرده و از هرگونه تسلیم شدنی که آن را ضعیف نشان دهد، خودداری میکندتمرکز اصلی گفتگوهای آمریکا و ایران از منظر ایالات متحده، همچنان بر بازگشایی تنگه هرمز و ایجاد یک چارچوب دیپلماتیک پایدارتر برای پرداختن به فهرست طولانیتری از مسائل حلنشده در هسته این مناقشه استوار است.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در جریان ریاست دوازدهمین جلسه کابینه دولت خود در ۶ خرداد (۲۷ مه)، همچنان به ارسال سیگنالهای متناقض درباره مسیر پیشرو در قبال ایران ادامه داد و گفت: «ایران بسیار مصمم است، آنها خیلی دلشان میخواهد توافق کنند. تا اینجای کار، آنها به آن نقطه نرسیدهاند؛ ما از آن راضی نیستیم، اما راضی خواهیم شد. خواهیم شد. یا این اتفاق میافتد یا مجبوریم کار را یکسره کنیم.»
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه و مشاور امنیت ملی، که پس از ترامپ در همان جلسه سخن میگفت، تلاش کرد این موضع را شفافسازی کند و اظهار داشت: «در حال حاضر، اولویت رئیسجمهور... همیشه مذاکره درباره این مسائل و پیگیری این است که آیا میتوان به توافق دست یافت یا خیر. دیپلماسی همیشه گزینه اول است و ما همچنان از طریق فرستادگان شما، آقای [استیو] ویتکاف و [جرد] کوشنر و دیگران، و نیز معاون رئیسجمهور [جی. دی. ونس] که بسیار درگیر این موضوع بودهاند، روی آن کار میکنیم.»
اینکه منظور از «یکسره کردن کار» در عمل چیست، هنوز مبهم است. محتملترین سناریو در حال حاضر، تداوم همین وضعیت موجودِ بسیار شکننده است؛ به طوری که دولت ترامپ میان حملات نظامی محدود و دیپلماسی اجبارآمیز جابهجا میشود، در حالی که حکومت ایران بر بقای خود تمرکز کرده و از هرگونه تسلیم شدنی که آن را ضعیف نشان دهد، خودداری میکند. اینکه آیا جنگ سال ۲۰۲۶ ایران در نهایت یک دستاورد خالص یا زیان خالص برای امنیت ملی آمریکا خواهد بود، در این مرحله نامشخص باقی مانده است.
سیاست خارجی ترامپ در سال ۲۰۲۶؛ دستهای خالی واشنگتن
در ترازنامه کلان سیاست خارجی ایالات متحده، واشنگتن در پنج ماهه نخست امسال دستاوردهای ناچیزی در مسائل اصلیِ حاکم بر دستور کار جهانی داشته است:
- چین: دستاوردهای بیاهمیت و ناچیز از نشست سران در ماه مه. سفر ترامپ به پکن فرصتهایی را برای گرفتن عکسهای یادگاری فراهم کرد، اما وضوح چندانی درباره مسیر حیاتیترین رابطه دوجانبه در جهان امروز ارائه نداد.
- روسیه: جنگ جاری علیه اوکراین. روسیه به حملات نظامی تهاجمی خود علیه اوکراین ادامه داد و در این هفته پایتخت این کشور، کییف، را با پهپاد و موشک هدف قرار داد؛ آن هم بهرغم تلاشهای گسترده تیم ترامپ در ۱۶ ماه نخست ریاستجمهوریاش برای پایان دادن به این جنگ. شکست دیپلماتیک مداوم در این جبهه، سایه سنگینی بر این برداشت که آمریکا قدرتی قادر به دستیابی به نتایج دلخواه خود در میز مذاکره است، میاندازد.
- هند: رابطهای متزلزل با یک شریک کلیدی آمریکا. اقدامات سیاستی ترامپ ۲.۰ در قبال هند طی ۱۶ ماه گذشته تردیدهای جدیدی ایجاد کرده است و سفر این هفته روبیو به آنجا به هیچ گشایش جدیدی منجر نشد.
- تجارت: عقبگردها برای ترامپ و نبود مسیری روشن به جلو. بیش از یک سال پس از آنکه ترامپ تعرفههای گسترده «روز آزادی» را علیه تقریباً تمام کشورهای جهان اعلام کرد، دیوان عالی علیه قوه مجریه رای داد و دادگاهها دولت را ملزم کردهاند تا تعرفههایی را که به طور غیرقانونی اعمال شده بودند، مسترد کند.
- مهاجرت: تداوم سرکوبهای تهاجمی. سال جاری با قتل دو شهروند آمریکایی که به اقدامات شدید مهاجرتی مأموران فدرال اعتراض داشتند آغاز شد؛ امری که به مناقشهای در کنگره منجر شد و تعطیلی بخشی از دولت را در بهار امسال رقم زد. تیم ترامپ همچنان به پیشبرد اقدامات بیسابقه برای بازسازی سیستم مهاجرتی آمریکا ادامه میدهد و سیاست مهاجرتی همچنان اولویت اصلی کاخ سفید است. تمام این اقدامات تأثیر مستقیمی بر سیاست خارجی آمریکا دارد، زیرا بر روابط آمریکا با سایر کشورها—هم کشورهای مبدأ مهاجران و هم کشورهایی که آمریکا برخی مهاجران را به آنجا فرستاده (که در دولت ترامپ ۲.۰ همیشه جاهای یکسانی نیستند)—اثرگذار است.
- نیمکره غربی: منطقهای که در صدر اولویتها باقی میماند. سال ۲۰۲۶ با یک حمله جسورانه و دستگیری رهبر ونزوئلا و تدوین برنامههایی برای بهرهبرداری از منابع انرژی آن کشور آغاز شد. تیم ترامپ همچنان به استفاده از تاکتیکهای ارعاب و وادارکنندگی در همسایگی نزدیک آمریکا ادامه میدهد؛ از جمله اظهارات مجدد درباره تصرف گرینلند و اقدامات اخیر برای افزایش بیشتر فشارها بر کوبا.
بحران ایران؛ بازسازی پیشبینینشده روابط آمریکا با خاورمیانه
پایداری و بیثباتی در رویکرد کلی ترامپ—که در اظهارات و اقدامات متناقض از زمان اعلام آتشبس شکننده در ماه آوریل مشهود است—برخی از نزدیکترین شرکای آمریکا در منطقه را نگران کرده است. اگرچه آنها هنوز به آمریکا به عنوان شریک راهبردی برگزیده خود مینگرند، اما اکنون بسیاری از آنها به طور فزایندهای قابلیت اتکای راهبردی آن را زیر سوال میبرند و نگران بحران کارآمدی در سیاست خارجی ایالات متحده هستنداین مرور کوتاه بر چشمانداز جهانی، بافت وسیعتری را از آنچه آمریکا در ایران و به طور کلی در خاورمیانه با آن روبروست، به دست میدهد. ناپایداری و بیثباتی در رویکرد کلی ترامپ—که در اظهارات و اقدامات متناقض از زمان اعلام آتشبس شکننده در ماه آوریل مشهود است—برخی از نزدیکترین شرکای آمریکا در منطقه را نگران کرده است. اگرچه آنها هنوز به آمریکا به عنوان شریک راهبردی برگزیده خود مینگرند، اما اکنون بسیاری از آنها به طور فزایندهای قابلیت اتکای راهبردی آن را زیر سوال میبرند و نگران بحران کارآمدی در سیاست خارجی ایالات متحده هستند.
در بحبوحه گفتگوهای حساس با ایران، ترامپ طی هفته گذشته چندین بار از دولتهای دیگر خواست تا به «پیمانهای ابراهیم» سال ۲۰۲۰ بپیوندند؛ او حتی در نقطهای گفت که به طور «اجباری» از کشورهایی مانند عربستان سعودی، قطر و پاکستان میخواهد روابط خود را با اسرائیل عادیسازی کنند. او همچنین ترکیه، مصر و اردن را نیز در فراخوان خود گنجاند، هرچند که هر سه کشور پیش از این اسرائیل را به رسمیت شناختهاند. در جلسه کابینه این هفته، او حتی پنداشت که امارات متحده عربی (که خود از امضاکنندگان اولیه این پیمانهاست) باید مجدداً بپیوندد!
علاوه بر این، ترامپ تهدید کرد که اگر عمان(شریک دیرینه آمریکا و میانجی منطقهای) در تلاش نامشخصی برای کنترل تنگه هرمز به همراه ایران شرکت کند، آنجا را بمباران خواهد کرد. همه اینها به احتمال زیاد بخشی از تمایل همیشگی ترامپ به «دیپلماسی نمایشی» و استفاده از جنگ روانی برای تغییر نتایج از طریق اظهارات تحریکآمیز است؛ اما باید منتظر ماند و دید که آیا این روش کارگر خواهد افتاد یا خیر.
اگر ایالات متحده به نتایج مشخصی در دو پرونده کلیدی که بر فراز خاورمیانه سنگینی میکنند دست یابد، تمام این حرکات نامتعادل ممکن است به راحتی فراموش شوند: یعنی مسئله ایران و موضوع اسرائیل-فلسطین. هر دو مورد از دغدغههای حیاتی اکثر شرکای نزدیک آمریکا هستند؛ بنابراین، داشتن یک مسیر روشن در سیاست آمریکا در هر دو جبهه برای نقش بلندمدت این کشور در منطقه اهمیت خواهد داشت. در غزه هنوز کارهای زیادی باید انجام شود؛ «شورای صلح» در آستانه جنگ ایران یک جلسه تشریفاتی برگزار کرد، اما با گذشت چند ماه، این شورا به طور منظم برای تدوین یک چارچوب ساختاری یا جلب حمایت و سرمایهگذاری لازم جهت ارائه نتایج ملموس روی زمین تشکیل جلسه نداده است.
سیاست ترامپ در خاورمیانه در مه ۲۰۲۶ فرسنگها با آرزوهایی که یک سال پیش در پایان سفر دورهای خود به سه کشور منطقه داشت، فاصله دارد؛ سفری که محور راهبردی آن تعمیق مشارکت اقتصادی آمریکا با اقتصادهای برتر عرب حوزه خلیج فارس در مسائلی مانند هوش مصنوعی و قراردادهای سرمایهگذاری کلان بود. این چشمانداز جاهطلبانه از یک رابطه جدید با منطقه بر پایه فرصتهای تجاری و بازرگانی در آینده، توهمی بیش نخواهد بود اگر ایالات متحده نتواند رویکردی واقعبینانه برای مقابله با چالشهای امنیتی متعددی که در جبهه ایران و محور اسرائیل-فلسطین بزرگ جلوه میکنند، ارائه دهد.
در حال حاضر، ایران همچنان بر دستور کار حاکم خواهد بود و پرسشهای مهم درباره اهداف کلی و پیامدهای اقداماتی که ترامپ انجام داده، در عمل تا حد زیادی بیپاسخ مانده است. همانطور که این ارزیابی از سال اول ریاستجمهوری ترامپ استدلال میکند، علاقه وافر رئیسجمهور آمریکا به «خلق تصویری از موفقیت» مانع از پیشرفت واقعی و پایدار میشود، در حالی که فقدان پیگیری سازمانیافته دولت او در اجرای سیاستها، توانایی تثبیت دستاوردهای راهبردی را مختل میسازد.
حتی اگر دولت ترامپ اعلام یک «یادداشت تفاهم» با ایران را جشن بگیرد، مشخص نیست که آیا میتوان رهبران فعلی تهران را متقاعد کرد تا از دستاوردهایی که پیش از این از جنگ به دست آوردهاند—یعنی اهرم فشار بیشتر بر اقتصاد جهانی در تنگه هرمز—دست بکشند و در مسائل سختی مانند برنامه هستهای و موشکهای بالستیک خود عقبنشینی کنند یا خیراین وضعیت برای سیاست آمریکا در قبال ایران چه معنایی دارد و ناظران در هفتههای آینده باید منتظر چه باشند؟ حتی اگر نوعی توافق اعلام شود، اوضاع همچنان شکننده و به دور از هرگونه تعادل پایدار باقی خواهد ماند. ترامپ سیگنال داده است که هزینههای داخلی احتمالی رویکرد خود را نادیده میگیرد، آن هم در شرایطی که کمتر از شش ماه به انتخابات میاندورهای باقی مانده است. بنابراین، مسیر ترجیحی او به احتمال زیاد شامل تداوم ترکیبی از دیپلماسی اجبارآمیز و فشار اقتصادی خواهد بود تا حکومت ایران را در برابر خواستههای آمریکا انعطافپذیرتر کند؛ پدیدهای که با حملات گاهبهگاه برای تقویت آن تاکتیکهای غیرنظامی و همچنین مدیریت تهدیدها علیه نیروهای آمریکایی در منطقه همراه خواهد شد. این روند همچنین ممکن است به معنای توافقی باشد که حل تمام مسائل دشوار را به آینده موکول میکند، درست مانند توافقی که در مورد غزه حاصل شد.
دولت ترامپ به دنبال توافقی است تا وضعیت با ایران را به «شرایط پیشین» (موقعیتی که در ۲۷ فوریه برقرار بود) بازگرداند و در عین حال تلاش میکند چارچوبی برای رسیدن به همان مسائلی که قبل از شروع جنگ وجود داشت، ایجاد کند. با توجه به پویاییهای در حال تغییر منطقه، این امر احتمالاً به معنای پیشرو بودن فرآیندی طولانی و نامطمئن است. حتی اگر دولت ترامپ اعلام یک «یادداشت تفاهم» با ایران را جشن بگیرد، مشخص نیست که آیا میتوان رهبران فعلی تهران را متقاعد کرد تا از دستاوردهایی که پیش از این از جنگ به دست آوردهاند—یعنی اهرم فشار بیشتر بر اقتصاد جهانی در تنگه هرمز—دست بکشند و در مسائل سختی مانند برنامه هستهای و موشکهای بالستیک خود عقبنشینی کنند یا خیر. این یک خواسته بسیار بزرگ و دشوار است و کارنامه دولت ترامپ ۲.۰ در نوع دیپلماسی مستمری که برای ایجاد نتایج راهبردی در عرصههای دیگری مانند غزه و روسیه لازم است، نویدبخش آینده سیاست آمریکا در قبال ایران نیست.
۴۲/۴۲




نظر شما