انتقاد تند از سریال منوچهر هادی در سیما/ «صفا با خانواده»؛ سقوط کمدی  به گودال ابتذال است

تولیدات تلویزیونی در سال‌های اخیر از منظر کیفیت درام‌نویسی به یکی از ضعیف‌ترین دوره‌های خود رسیده‌اند. سریال «صفا با خانواده» به کارگردانی منوچهر هادی نیز نمونه‌ای آشکار از این روند نزولی است؛ اثری که نشان می‌دهد تولید مجموعه‌های کم‌مایه و فاقد استانداردهای حرفه‌ای در چارچوب صداوسیما همچنان پایانی ندارد.

به گزارش خبرآنلاین سایت عصرایران نوشت: این مجموعه نه‌تنها یک سریال ضعیف، بلکه مصداقی تمام‌عیار از سهل‌انگاری در تولید، فقر دانش نمایشی و بی‌اعتنایی به مخاطب است. اثری که نه از خط داستانی منسجم برخوردار است، نه شخصیت‌پردازی قابل‌قبولی ارائه می‌دهد، نه موفق به خلق موقعیت‌های طنز می‌شود و نه حتی از حداقل منطق روایی و صحنه‌پردازی بهره می‌برد.

مخاطب از همان دقایق نخست با مجموعه‌ای از صحنه‌های شلوغ ِبیهوده و دیالوگ‌های آشفته و پراکنده مواجه می‌شود؛ دیالوگ‌هایی که گویی نه در مرحله نگارش، بلکه در زمان فیلم‌برداری و به‌صورت بداهه و بدون نظارت حرفه‌ای شکل گرفته‌اند. نتیجه این وضعیت، آشفتگی روایی و فقدان انسجام در پیشبرد داستان است.

در این میان، شخصیت «جمیله» یا همان «بی‌بی» به‌عنوان مادر خانواده، بیش از سایر کاراکترها نمایانگر ضعف‌های فیلمنامه است.

او مدام فریاد می‌زند، دستور می‌دهد، گریه می‌کند و لحظاتی بعد با عباراتی تحقیرآمیز اطرافیان خود را مورد خطاب قرار می‌دهد. رفتارهای متناقض و تغییرات ناگهانی در واکنش‌های این شخصیت، نه واجد منطق دراماتیک است و نه کارکردی کمدی دارد.

با این حال، تکرار همان فرمول‌های مصرف‌شده در «صفا با خانواده» نتیجه‌بخش نیست. حجم بالای تنش، فریاد و بی‌منطقی موجود در رفتار شخصیت‌ها نه به خلق کمدی منجر می‌شود و نه به شکل‌گیری درام. آنچه بر جای می‌ماند، صرفاً فضایی آزاردهنده و فرساینده برای مخاطب است.

«بی‌بی» در فاصله‌ای کوتاه از تهدید به گریه، از خشم به آرامش و از تحقیر به دل سوزی می‌رسد، بی‌آنکه این تغییرات ریشه‌ای در شخصیت‌پردازی داشته باشند. او بیش از آنکه یک شخصیت باورپذیر باشد، نمونه‌ای از یک تیپ اغراق‌آمیز و نامتوازن است؛ کاراکتری که نه قدرت خلق موقعیت‌های کمیک را دارد و نه توانایی برانگیخت این بخش نیز با حفظ محتوای انتقادی و تقویت ساختار حرفه‌ای نقد رسانه‌ای، به شکل زیر ویرایش می‌شود:

اما فاجعه اصلی «صفا با خانواده» فراتر از بازی‌های ضعیف و دیالوگ‌های آشفته، در فقدان مطلق ساختار روایی نهفته است. هیچ‌یک از عناصر داستانی قسمت‌های ابتدایی مجموعه شباهتی به یک پایلوت استاندارد تلویزیونی ندارند.

شلختگی در تمام لایه‌های روایت موج می‌زند؛ به‌گونه‌ای که مخاطب نه نقطه آغاز داستان را تشخیص می‌دهد، نه می‌تواند مسیر میانی آن را دنبال کند و نه پایان هر قسمت چشم‌اندازی روشن از ادامه ماجرا ارائه می‌دهد. نتیجه کار بیش از هر چیز،آماتوریسم آشکار در نگارش و تدوین را به نمایش می‌گذارد.

در ظاهر قرار است با خانواده‌ای آشنا شویم که در تدارک پذیرایی از میهمانان برای مراسم خواستگاری هستند، اما فیلمنامه چنان درحاشیه‌پردازی‌های بی‌ربط و گفت‌وگوهای پراکنده غرق می‌شود که هسته اصلی داستان به‌کلی از میان می‌رود. بحث درباره قیمت دلار، مالیات، تشریفات خواستگاری، چیدن شیرینی، خاطرات گذشته، مصرف تریاک بی‌بی، مذاکرات سیاسی و روابط عاشقانه سطحی، آن‌چنان حجم روایت را اشغال کرده‌اند که مخاطب تا مدت‌ها نمی‌داند اساساً موضوع اصلی داستان چیست.

این آشفتگی زمانی به اوج می‌رسد که مشخص می‌شود با یک مراسم خواستگاری مواجه نیستیم؛ معین و مرجان پنج سال است نامزد یکدیگرند و تنها قرار است صیغه محرمیت شان تمدید شود. افشای این موضوع نه به‌عنوان یک غافل گیری دراماتیک، بلکه به‌مثابه نشانه‌ای از سردرگمی فیلمنامه عمل می‌کند. گویی نویسندگان مجموعه‌ای از ایده‌های پراکنده و ناتمام را کنار یکدیگر قرار داده‌اند و امیدوار بوده‌اند از دل این آشفتگی، روایتی منسجم شکل بگیرد.

حتی ارجاعات به جنگ ۱۲ روزه نیز بیشتر به یک دستاویز روایی شباهت دارد تا عنصری تأثیرگذار در پیشبرد داستان. در قسمت نخست، حجم قابل‌توجهی از گفت‌وگوهای روزمره و بی‌سرانجام خانوادگی به نمایش درمی‌آید؛ دیالوگ‌هایی که نه در خدمت شخصیت‌پردازی هستند و نه ارتباط معناداری با خط داستانی ادعایی سریال پیدا می‌کنند.

«صفا با خانواده» بیش از هر چیز بازتاب یک خطای راهبردی در فرایند تولید است؛ خطایی که از ناتوانی نویسندگان در تشخیص مرز میان جزئیات زندگی روزمره و عناصر ضروری روایت ناشی می‌شود.

تصور اینکه انباشت گفت‌وگوهای پراکنده و اشاره به مسائل روز می‌تواند به خلق فضایی پرتنش و اثرگذار منجر شود، در نهایت نتیجه‌ای معکوس به بار آورده است. حاصل این رویکرد، شکل‌گیری یکی از نامنسجم‌ترین و ناپخته‌ترین تولیدات تلویزیونی سال ۱۴۰۵ است.

ضعف شخصیت‌پردازی نیز در تمامی کاراکترهای اصلی و فرعی مجموعه مشهود است؛ از معین و مرجان گرفته تا امیرعلی، نسیم،جیران، صفا، دایی جمشید و بی‌بی. از آنجا که داستان مشخص و هدفمندی در هر قسمت وجود ندارد، شخصیت‌ها پیوسته وارد روایت می‌شوند و از آن خارج می‌شوند، بی‌آنکه تأثیر محسوسی بر روند داستان بگذارند. گویی افزایش تعداد کاراکترها قرار است خلأهای روایی فیلمنامه را پنهان کند.

هیچ‌یک از این شخصیت‌ها فراتر از چند ویژگی سطحی و تکرارشونده تعریف نشده‌اند. یکی مدام اخبار دنبال می‌کند، دیگری درباره قیمت دلار اظهارنظر می‌کند، بی‌بی از تبحرش در فروش خودروها سخن می‌گوید، یکی قهر می‌کند و دیگری همواره طلبکار است. اما هیچ‌کدام هدف دراماتیک روشنی ندارند، مسیر تحول شخصیتی را طی نمی‌کنند و حتی یک دیالوگ ماندگار نیز از خود بر جای نمی‌گذارند.

آدم‌های این سریال بیش از آنکه شخصیت باشند، به عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی شباهت دارند؛ مهره‌هایی که نویسنده هر زمان بخواهد آن‌ها را وارد صحنه می‌کند و هر زمان اراده کند کنار می‌گذارد، بی‌آنکه برای رفتارها، تصمیم‌ها یا حضورشان توجیهی دراماتیک فراهم کند.

اما دردناک‌ترین ضعف «صفا با خانواده» را باید در شکست کامل آن در خلق طنز جُست. مجموعه‌ای که ظاهراً قصد دارد در قالب یک کمدی موقعیت خانوادگی مخاطب را سرگرم کند، اما نه در اجرای «کمدی» موفق است و نه در طراحی «موقعیت». در واقع، سریال از هر دو مؤلفه اصلی این ژانر فاصله‌ای معنادار دارد.

شوخی‌های سریال عمدتاً بر پایه اتفاقاتی سطحی و تکراری بنا شده‌اند؛ از چیدن اشتباه شیرینی و گیر افتادن روی پشت‌بام گرفته تا کیف‌قاپی در خیابان و سقوط از نردبان. موقعیت‌هایی که نه پرداخت مناسبی دارند، نه زمان‌بندی درستی و نه به خلق لحظه‌ای خنده‌آور منجر می‌شوند. فیلمنامه فاقد دیالوگ‌های هوشمندانه و شخصیت‌های کمیک است و آنچه به‌جای طنز ارائه می‌شود، مجموعه‌ای از فریادها،سوءتفاهم‌های ساختگی و گرفتاری‌های تصنعی شخصیت‌هایی است که مخاطب هیچ پیوند عاطفی با آن‌ها برقرار نمی‌کند.

حتی شوخی با موضوع مواد مخدر نیز چنان سطحی و بی‌سلیقه طراحی شده که نه‌تنها کارکرد کمیک پیدا نمی‌کند، بلکه در برخی لحظات می‌تواندبرداشت‌های مسأله‌ساز و ناخواسته‌ای ایجاد کند. هنگامی که تریاک به‌عنوان دارویی برای کنترل قند خون وارد روایت می‌شود، سریال ناخواسته در مرز خطرناکی میان طنز و عادی‌سازی یک آسیب اجتماعی حرکت می‌کند؛ مرزی که سازندگان ظاهراً توجهی به حساسیت‌های آن نداشته‌اند.

وضعیت گره‌افکنی و گره‌گشایی نیز به همان اندازه آشفته و ناکارآمد است. تقریباً تنها تعلیق قسمت نخست حول پیدا شدن تکه‌ای تریاک در جریان یک مهمانی خانوادگی شکل می‌گیرد؛ عنصری که به جای آنکه بستری برای شکل‌گیری موقعیت‌های پیچیده دراماتیک باشد، به مهم‌ترین بحران روایت تبدیل می‌شود. این در حالی است که ظرفیت چنین ایده‌ای در حد یک خرده‌روایت فرعی است و نه موتور محرک داستان یک قسمت کامل.

اگر بسیاری از مدیران فعلی رسانه‌ای که خود را ملی می‌نامد همچنان در جایگاه منتقدان فرهنگی فعالیت می‌کردند، احتمالاً همین دست روایت‌ها را مصداقی از عادی‌سازی مصرف مواد مخدر در قاب تلویزیون قلمداد می‌کردند. زیرابخش قابل توجهی از زمان قسمت نخست صرف ماجرای گم شدن تریاک متعلق به مادر خانواده و پیامدهای آن می‌شود؛ موضوعی که نه از پیچیدگی روایی برخوردار است و نه ظرفیت تبدیل شدن به بحرانی جدی و درگیرکننده را دارد.

این انتخاب بیش از هر چیز از فقر ایده و محدودیت تخیل فیلمنامه حکایت می‌کند. نویسنده به جای خلق موقعیت‌های تازه و متناسب با مسائل امروز، به یک سوژه فرسوده و بارها استفاده‌شده پناه برده است.

پایان‌بندی قسمت‌ها نیز از همین آشفتگی رنج می‌برد. روایت‌ها اغلب بدون اوج، بدون نتیجه‌گیری مشخص و بدون ایجاد کنجکاوی برای ادامه داستان به پایان می‌رسند. چنان‌که گاهی این پرسش برای مخاطب مطرح می‌شود که آیا اساساً نویسندگان برای پایان هر قسمت طراحیمشخصی داشته‌اند یا خیر.

در نهایت، اتهام‌زنی متقابل میان اعضای خانواده و نسبت دادن مصرف مواد مخدر به یکدیگر، نه واجد ظرفیت کمدی است و نه به شکل‌گیری درامی مؤثر منجر می‌شود.

خانواده‌ای که به جای همدلی و تعامل، دائماً درگیر سوءظن، تحقیر و برچسب‌زنی است، بیش از آنکه فضایی طنزآمیز خلق کند، تصویری تلخ، آشفته و ناخوشایند از روابط خانوادگی ارائه می‌دهد؛ تصویری که نه سرگرم‌کننده است و نه تأمل‌برانگیز.

قسمت سوم سریال «صفا با خانواده» با خبر «حمله اسرائیل به ایران» به پایان می‌رسد؛ خبری که با کل فضای کمدی خانوادگی سریال هیچ سنخیتی ندارد. این یا یک خطای مفتضحانه در تدوین است، یا یک شوخی سیاه بی‌مزه، یا به احتمال قوی‌تر، یک «شوک » ناامیدانه برای وادار کردن مخاطب به دیدن قسمت بعدی. اما نتیجه برعکس است: این پایان‌بندی نه کنجکاوی برمی‌انگیزد، نه ترس و نه هیچ احساس دیگری جز حیرت از حماقت نویسنده.

حتی بدترین سریال‌های تاریخ تلویزیون ایران دست‌کم یک ویژگی مثبت داشتند، اما «صفا با خانواده» هیچ ویژگی مثبتی ندارد؛ فقط سر و صدا، فریاد و پوچی. این سریال برای کسانی ساخته شده که باور می‌کنند تلویزیون ایران هر روز سطح کیفی خود را نازل‌تر از دیروزمی‌کند. اگر «صفا با خانواده» قرار است الگویی برای طنزهای آینده باشد، بهتر است دیگر کسی برای نوشتن سریال قلم به دست نگیرد، که ننوشتن بسیار به از این نوشتن‌های بی‌مایه است.

جنون تمام‌عیار یا شوخی تلخ با مخاطب

قسمت چهارم «صفا با خانواده» را به سختی می‌توان یک «قسمت» از یک«سریال» نامید. این اثر دیگر از مرز «ضعف» و «سطحی‌بودن» عبور کرده و به قلمرویی پا گذاشته که شرحش جز با واژه‌هایی چون «آشفتگی مطلق»، «فروپاشی روایت» و «نابودی شخصیت» ممکن نیست. گویی فیلم‌نامه در حال کهنه شدن و متلاشی شدن روی آنتن زنده پخش می‌شود. تماشاگر نه با یک کمدی موقعیت، که با نوعی تئاتر بداهه و بی‌ساختار و جنون‌آمیز مواجه است که هر لحظه ممکن است به هر سمتی پرت شود.

از تریاک تلخ تا پهبادهای اسرائیلی؛ پرش محتوایی بدون مقدمه

اگر در سه قسمت قبل، دغدغه اصلی خانواده «تریاک تلخ» و «اتهام دزدی و اعتیاد» بود، اینک ناگهان و بی‌هیچ مقدمه‌ای، جنگ اسرائیل و پهبادهای جاسوسی به مهم‌ترین و بزرگ‌ترین معضل خانوادگی تبدیل می‌شود. آن هم نه به صورت یک تهدید واقعی، بلکه به عنوان بهانه‌ای برای شوخی‌های بی‌مزه و رفتارهای احمقانه.

«صفا» (احمد مهرانفر) برای تولد امیرعلی یک هواپیمای کنترلی می‌خرد. این هواپیما به اشتباه یک پهباد اسرائیلی تلقی می‌شود، توسط پدافند هوایی منهدم می‌گردد و نیروهای نظامی و امنیتی به خانه هجوم می‌آورند. در همین میان،معین (داماد بیچاره) و صفا تصمیم می‌گیرند «به عنوان شهروند وظیفه‌شناس» با لو دادن صاحب اصلی کارگاه تولید پهبادها، پاداش بگیرند.

این ایده اگر در یک فیلم کمدی سیاه و هوشمندانه اجرا می‌شد، شایدقابل قبول بود. اما در اینجا چنان سطحی، بی‌پروا و توهین‌آمیز به هوش مخاطب است که مخاطب را به خنده‌ای تلخ وامیدارد. سریالی که تا دیروزدرباره «قرمه‌سبزی و چیدن شیرینی» حرف می‌زد، امروز ناگهان به جنگ تمام‌عیار با اسرائیل و لانه‌های جاسوسی می‌پردازد.

اخبار جنگی به جای کمدی؛ کلیشه‌های بی‌خاصیت

اخبار جنگی و تحلیل‌های سیاسی سطحی جای گفت‌وگوهای خانوادگی را می‌گیرد. خانواده به جای صحبت از ازدواج و زندگی، مدام از «آمار بیکاری»، «قیمت دلار»، «وضعیت جنگ» و «پهبادهای اسرائیلی»حرف می‌زنند. این نه کمدی است و نه نقد اجتماعی؛ فقط پر کردن وقت با کلیشه‌های تکراری و بی‌خاصیت صداوسیماست.

نصیحت‌های اخلاقی دزد؛ فقدان انسجام در شخصیت‌پردازی

«صفا»، شخصیتی که خودش دزد است، مدام از «آبروی مردم»، «نون حلال» و «دزدی احتکار» حرف می‌زند. در یک سکانس، با مثال مضحک «ماست و کاسه» می‌خواهد ثابت کند که خریدن اجناس اضافه برای شب جنگ، دزدی است. در سکانس بعد، همان شخص نقشه لو دادن صاحب کارگاه پهباد را می‌کشد تا پاداش بگیرد. این یعنی فقدان کوچک‌ترین انسجام در شخصیت‌پردازی.

کاراکتر صفا در «صفا با خانواده» میان بزدلی، طمع، شعارهای اخلاقیتوخالی و دزدی سرگردان است. یک لحظه از «نون حلال» حرف می‌زند. این تناقض‌های رفتاری نه تنها شخصیتی باورپذیر نمی‌سازد، بلکه هرگونه همذات‌پنداری مخاطب با او را غیرممکن می‌کند.

ماشین سرهنگ و تعقیب و گریز احمقانه

در یکی از مضحک‌ترین و بی‌مزه‌ترین سکانس‌های سریال، صفا و معین سوار موتور می‌شوند و به دنبال ماشین سرهنگ (که آرمان راننده آن است) می‌افتند. هدفشان گرفتن اطلاعات بیشتر درباره پاداش لو دادن کارگاه پهباد. نتیجه این سکانس‌های باسمه‌ای دستگیری توسط مأموران، بازجویی و در نهایت آزادی – بدون آنکه کوچک‌ترین حادثه یا تحولی رخ دهد.

این سکانس آنقدر ابتدایی و طولانی است که تماشاگر را به مرز خاموش کردن تلویزیون می‌کشاند. گویا نویسنده در دقیقه نود به خودشان گفته‌اند: « داستان جلو نرفت، یک تعقیب و گریز بی‌ربط اضافه کنیم، شاید مخاطب یک قسمت دیگر با سریال همراه شود.».

شوخی با جنگ، جاسوس و بدبختی مردم

بزرگ‌ترین خطای جنایت این سریال، تلاش برای خنداندن مخاطب با موضوعاتی است که به هیچ وجه خنده‌دار نیستند. جنگ اسراییل با ایران و حمله به مناطق مسکونی و شهادت غیرنظامیان به عنوان دستاویزی برای خنداندن استفاده می‌شود. سریال حتی یک لحظه برای این خبر سنگین سوگ‌واری یا واکنش انسانی نشان نمی‌دهد؛ صرفاً یک دیالوگ و بعد ادامه شوخی‌های بی‌مزه درباره پاداش و مژدگانی.

بیکاری ۶۵ درصدی جوانان و تورم فاجعه‌بار نیز به عنوان دستمایه شوخی‌های صفا درباره «ماست و کاسه» و «نون حلال» استفاده می‌شود. دزدی از کارگاه تولید پهپاد نه به عنوان یک جرم، بلکه به عنوان یک«غنیمت جنگی حلال» توجیه می‌گردد.

نقض اصول فیلم‌نامه‌نویسی

سریالی که از فروش تریاک توسط مغازه سوپرمارکت، به عنوان یک کمک شایسته مردمی به درآمدزایی از محل سرهم کردن «پهبادهای اسرائیلی»رسیده است، در این مسیر تمام اصول اولیه فیلم‌نامه‌نویسی را نقض کرده است. هیچ خط سیر مشخصی، هیچ تحول شخصیتی و هیچ انسجام روایی در این اثر دیده نمی‌شود.

قسمت پنجم «صفا با خانواده» از بسیاری جهات به خلاصه‌ای از کل سریال تبدیل شده است: آشفته، بی‌ساختار، پر از دیالوگ‌های تکراری و بی‌معنا، و مهم‌تر از همه، نمایشی از تمسخر هر آنچه که برای یکخانواده ایرانی جدی و دردناک است – از جنگ و تلفات گرفته تا بیکاری و بی‌پولی و ترس از آینده. شاید دیگر نتوان این اثر را «سریال کمدی»نامید، زیرا هیچ خنده‌ای در کار نیست؛ آنچه می‌بینیم، نوعی شوخی تلخ با رنج‌های واقعی مردم است در لفافه‌ای از دیالوگ‌های پوچ و شخصیت‌های کاریکاتوری شده.

قهرمان ناخواسته: صفا، دزدِ وطن‌پرست!

«صفا» که تا دیروز یک دزد معمولی بود، حالا به یکباره به کشف‌کننده کارگاه پهبادسازی اسرائیلی تبدیل شده و از سوی نیروهای امنیتی و حتی خبرگزاری صداوسیما به عنوان یک قهرمان ملی تقدیر می‌شود! در یک سکانس به تمام معنا مسخره، «صفا» با لحنی شعارزده و کلیشه‌ایمی‌گوید: «من هر کاری کردم به خاطر خاک کشورم بوده» و خبرنگار هم با چهره‌ای جدی از او به عنوان «مردی که کار بزرگی انجام داده» مصاحبه می‌کند.

صفا» در برابر دوربین خبرگزاری صداوسیما قرار می‌گیرد و در حالیکه با شعارهای وطن‌پرستانه از خود تعریف می‌کند،خبرنگار چندین بار سعی می‌کند بحث را به پهبادها بازگرداند، اما  صفا مدام به حاشیه می‌رود.

این سکانس اگر در یک کمدی حرفه‌ای ساخته می‌شد، می‌توانست یکی از بهترین نقدها به «شعارزدگی» و «فرصت‌طلبی» باشد. اما در اجرای فعلی، چنان بی‌ساختار و بداهه است که نه نقد است، نه طنز؛ فقط یک نمایش دردناک از هرج‌ومرج است. پایان قسمت با «به به دست شما درد نکنه چه جهیزیه‌ای» و گفتگو درباره حوله و جهیزیه، بار دیگر ثابت می‌کندکه این سریال کوچک‌ترین درکی از چگونگی پایان‌بندی یک قسمت ندارد.

این تقابل میان «دزد معمولی» و «قهرمان ملی» می‌توانست در یک کمدی سیاه زیرکانه، بامزه و تأمل‌برانگیز باشد. اما در اینجا چنان سخیف و بی‌پروا ساخته شده که خنده‌دار، نیش‌دار، نیست بلکه بشدت آزادهنده و ضد ملی است. گویی نویسندگان تصمیم گرفته‌اند با هر موضوع جدی – از جاسوسی و بمباران تا تورم و بی‌کاری – صرفاً به عنوان یک شوخی درجه‌سه رفتار کند.

آرمان، رویای آمریکا، و دعوت به جام جهانی

در سوی دیگر ماجرا، آرمان (نامزد نسیم) با خود دعوتنامه‌ای از فدراسیون جهانی فوتبال آورده تا در مراسم اختتامیه جام جهانی در آمریکا روپایی بزند. حالا نسیم باید پدرش را راضی کند که با وجود جنگ ایران و اسرائیل، دخترش را به آمریکا بفرستد. دیالوگ‌های این بخش به‌قدری کلیشه‌ای و بی‌خاصیت است که گویی از یک فیلم دهه شصتی کپی شده است.

در این میان، شخصیت دایی جمشید که با دختران خارج‌نشینش تماس تصویری برقرار می‌کند و دیالوگ‌هایی تحویل می‌دهد که انگار از یک کتاب آموزش زبان انگلیسی درآمده است، «هلو گودبای، آقای ددی». این کلیشه‌سازی از ایرانیان خارج از کشور نیز غلیظ و توهین‌آمیز است و اصلا کمدی نیست.

جنگ و بمباران: دستمایه‌ای برای شوخی‌های بی‌مزه

در تمام طول قسمت پنجم، شخصیت‌ها مدام از «حمله اسرائیل»،«تخلیه تهران» و «آوارگی مردم» حرف می‌زنند – اما هیچ‌کدام از این دیالوگ‌ها حتی یک لحظه حس بحران یا خطر را منتقل نمی‌کند. برعکس، هراس شخصیت‌ها از جنگ به بهانه‌ای برای شوخی‌های مسخره تبدیل می‌شود.این رفتار با موضوع جنگ آنچنان بی‌مسئولانه و سطحی است که تماشاگر را نه می‌خنداند، نه نگران می‌کند، فقط سردرگم و آزرده می‌کند. گویی سریال اصلاً نمی‌داند می‌خواهد در ژانر طنز سیاه باشد، ملودرام جنگی باشد، یا یک کمدی خانوادگی ساده – و در این سرگردانی، همه چیز را خراب کرده است.

«صفا» هنوز هم شعارهای اخلاقی درباره «نون حلال» می‌دهد و لحظه بعد نقشه دزدی دیگری می‌کشد. هیچ‌کدام از شخصیت‌ها رشد نمی‌کنند،تصمیم جدیدی نمی‌گیرند و هیچ حادثه مهمی رقم نمی‌خورد.

همه چیزدرجا می‌زند، فقط فضای سریال از بحران خانوادگی به بحران ملی (جنگ) تغییر کرده است – اما باز هم با همان دیالوگ‌های تکراری و همان سطح از عمق صفر.

تقدیر از دزد!

یکی از طولانی‌ترین و آزاردهنده‌ترین سکانس‌های قسمت، لحظه‌ای است که معین گوشی دایی جمشید را در شربت آبلیمو می‌اندازد. آنچه دنبال می‌شود، پنج دقیقه داد و فریاد، سرزنش، التماس، و تلاش برای خشک کردن گوشی با سشوار است – بدون هیچ حادثه خنده‌دار یا تأثیرگذاری بر روند داستان.

اگر این سکانس در یک کمدی حرفه‌ای ساخته می‌شد، می‌توانست موقعیت بامزه‌ای خلق کند. اما در اینجا چنان افتضاح و بداهه اجرا شده که نه خنده‌دار است، نه تعلیق‌آفرین، فقط مزاحم و خسته‌کننده. این یعنی نویسنده نه «کمدی موقعیت» را بلد است، نه «تعلیق» را، و نه «طنز سیاه» را. او صرفاً بلد است یک اتفاق ساده را تا مرز جنون طول بدهد.

در یکی از بی‌مزه‌ترین و توهین‌آمیزترین لحظات سریال، خبر شهادت دکتر جوانفکر (دانشمند هسته‌ای) به همراه خانواده‌اش در حمله هوایی پخش می‌شود. واکنش شخصیت‌ها عجیب است. هیچ ترسی، هیچ اندوهی، هیچ درکی از فاجعه به تصویر کشیده نمی‌شود. در عوض، بلافاصله بحث به «پرنده‌های عروس هلندی دایی جمشید که زنده ماندند» و «معجزه در بمباران» منحرف می‌شود و سپس، در کمال ناباوری، صفا در مغازه منصور درباره «دهن اسرائیل را سرویس کردن» شوخی می‌کند و مردم برایش کف می‌زنند.

این دیگر «طنز سیاه» نیست. این بی‌احترامی آشکار به رنج واقعی مردم در لفافه شعارهای وطن‌پرستانه است. سریالی که نمی‌تواند حتی یک لحظه سکوت و احترام مقابل خبر شهادت یک خانواده حفظ کند، سزاوار هیچ تمجیدی نیست.

تقدیر از دزد در تلویزیون: اوج مسخره‌بازی

سکانسی که صفا در مقابل دوربین خبرگزاری صداوسیما به عنوان «قهرمان ملی» معرفی می‌شود و مردم محل برایش شعار «صفای با شرافت» سر می‌دهند، نه خنده‌دار است، نه تأمل‌برانگیز. صفا که تا چند ساعت پیش یک دزد معمولی بود و حالا به دلیل لو دادن کارگاه پهبادسازی (که خودش از آن دزدیده!) تبدیل به «سرباز وطن» شده، آنقدر بی‌ربط و کاریکاتوری است که هیچ احساسی جز حیرت برنمی‌انگیزد.

این سکانس تلاش ناامیدانه‌ای است برای «نقد اجتماعی» از طریق اغراق، اما چنان بی‌ساختار و شعارزده اجرا شده که مخاطب فقط سردرگم می‌ماند: «آیا این سریال جدی می‌خواهد صفا را قهرمان نشان دهد؟ یامسخره‌اش می‌کند؟» و چون خود سریال هم جواب این سؤال را نمی‌داند،تماشاگر هم به جواب نمی‌رسد.

دیگر نمی‌توان تحمل کرد

قسمت ششم «صفا با خانواده» نقطه پایانی است بر هر گونه امید به بهبود این سریال. دیگر نمی‌توان از «ضعف» گفت، چون اثری از یک«سریال حرفه‌ای» در آن دیده نمی‌شود. نه شخصیت‌ها به سرانجام می‌رسند، نه گره‌ها باز می‌شوند، نه طنزی خلق می‌شود، نه حتی یک سکانس استاندارد و تماشایی ساخته می‌شود.

آنچه می‌ماند، ساعتها داد و فریاد، دیالوگ‌های تکراری، بحران‌های ساختگی، و شوخی با موضوعاتی است که برای هر انسان با وجدانی دردناک و غیرقابل تحمل است. «صفا با خانواده» دیگر نه یک کمدی، که یک کابوس تکراری است برای هر کسی که ناچار به دیدنش می‌شود.

با توجه به دیدگاه منتقدان اصولگرا و تندرو که هم‌اکنون در کانون مدیریت صداوسیما نشسته‌اند، می‌توان این سوال را مطرح کرد: اگر سریالی که دزد را دوست‌داشتنی نشان می‌دهد و دزدی را عیب نمی‌داند، در حالی که شخصیت دزد دائماً قرآن و حدیث از زبانش جاری می‌شود، در دهه هشتاد یا نود شمسی پخش می‌شد، آیا جمعیت کفن‌پوش وسیعی مقابل سازمان صداوسیما جمع نمی‌شدند؟

کما اینکه در سریال «کلانتری ۱۱» که هم‌اکنون از شبکه تماشا پخش می‌شود، توصیه محتوایی به مخاطبان این است که فساد کاملاً در کشور سیستماتیک است و بازوهای نظارتی باید با آن کنار بیایند. در مورد دیگر، سریال «فراری» به تهیه‌کنندگی امیرپوروزیری و کارگردانی امیر داسارگر که اولین تولید خود را تحت عنوان «ترمینال غرب» با مدرسه فیلم عمار و تهیه کنندگی حامد بامروت نژاد انجام داد می‌تواند قمار کردن شخصیتی که بعدها به یکی از سربازان جنگاور در سوریه تبدیل می‌شود را به صورت علنی نشان دهد.

این ‌موارد دستاویزهایی هستند که اگر «وحید جلیلی» همچنان روی کرسی انتقاد از صدا و سیما نشسته بود و معاون فرهنگی این نهاد نشده بود، این موارد را می‌توانست دستاویزی برای انتشار شمارگان بعدی بیانیه «این گروه خشن» قرار دهد.

17302

کد مطلب 2227902

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 0 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 48
  • نظرات در صف انتشار: 165
  • نظرات غیرقابل انتشار: 8
  • بی نام IR ۰۷:۴۰ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    شما که می گویید تلویزیون هیچ مخاطبی ندارد ، از قرار همه قسمتها را هم جزء به جزء دیده اید.
    • محسن IR ۱۳:۴۳ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
      درسته مخاطب نداره ولی دلیل نداره بودجه رو بریزن دور
  • IR ۰۸:۳۴ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    شما اصلاح طلبان اگ صدا وسیما بهترین سریال تاریخ هم پخش کند به نظ شما همش ایراداست بابا بس کنید باآن کینه شتری نسبت به صدا وسیما به نظر من سریالی خیلی خیلی خوبی است من کیف می کنم
    • رضا IR ۱۴:۴۶ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
      91 44
      از خواب بیدار شو!!! اصلاح طلب کدومه؟!! ظاهراً و باطنا کینه ی شما تمامیت خواه ها نسبت به اصلاحات تمامی نداره!! صدا سیما مظهر تفرقه افکنی مساوی با صهیون نشنال
  • احمد IR ۰۹:۱۵ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    دربیابان کفش کهنه نعمت است. دراین همه هیاهیو و استرس هر روز وهر ساعت...این هم غنیمته. شما بهترش رو بساز.
  • IR ۰۹:۳۴ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    91 95
    چطور وقتی که بی حجاب رابه عنوان وطن پرست نشون میدن شما اعتراضی ندارید؟تازه اینا دارند این شخصیت را ریاکار نشون میدن که به ظاهر وطن پرسته نه واقعا بعدم چرا به سریال خوبش مثل دروتخته اشاره نمیکنی .با اینکارها رییس صدا وسیما عوض نمیشه.
  • IR ۰۹:۳۵ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    انتظارتون از منوچهر هادی خیلی زیاده!
  • IR ۰۹:۴۸ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    کارگردان ها دیگه برای مخاطب ارزش قائل نیستند و فقط آب می‌بندد به فیلم ها وقتی بچه ۱۰ تشخیص میده این سریال مسخره و بی خود هست دیگه چیزی برای گفتن نمیمونه
  • IR ۰۹:۴۹ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    واقعا تمام تحلیلهای نویسنده متن بالا درست و سنجیده بود فقط اینها پول بیتالمال رو هدر دادهاند
  • IR ۰۹:۴۹ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    81 33
    واقعا تمام تحلیلهای نویسنده متن بالا درست و سنجیده بود فقط اینها پول بیتالمال رو هدر دادهاند
  • یونا IR ۰۹:۵۲ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    53 30
    سلام به همه.اول تشکر میکنم بهرحال زحمت کشیدن. ولی واقعا شخصیت صفا خیلی تو مخ.یعنی اونقد زر میزنه ازش متنفرم واینکه کاش یه جا جواب کارای بدشو ببینه نه اینکه هی آدم خوب داستان باشه
  • ساناز IR ۱۰:۰۲ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    اتفاقا خیلی هم قشنگه . یاد بگیرین از همه چی عیب و ایراد نگیرید . بالاخره فیلم و سریال همینه دیگه . دست اقای منوچهر هادی هم درد نکنه ما هر شب نگاه میکنیم
  • IR ۱۰:۰۳ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    صدا وسیما آیینه‌ء نظام نمای خود حکومت است
  • رضا IR ۱۰:۰۳ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    81 24
    خخخ به نظر میاد نویسنده مقاله دل پر غم و غصه ای داشته
  • ملت IR ۱۰:۰۷ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    78 89
    بنویس اما از طرف خودت نه ملت حرف مفت اندازه داره
  • IR ۱۰:۱۸ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    72 24
    سلام برنامه صفا با خانواده متاسفانه به عنوان یک کمدی سیاه هست که دور از چارچوب اخلاقی مذهبی هست توهین وتمسخر در فیلمنامه و ضعف بازیگران در دیالوگ ها ،شعور مخاطب را بازیچه قرار داده
  • IR ۱۰:۱۹ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    44 95
    خیلی هم خوبه حتما سریال در و تخته خوبه
  • کاربر IR ۱۱:۱۳ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    رسانه میلی،چرت وپرت
  • علی IR ۱۱:۲۰ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    60 84
    اتفاقا خیلی هم خنده دار و باحاله
  • IR ۱۱:۲۹ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    81 33
    به همین دلیل اکثر مردم شبکه های ایران رو اصلا نگاه نمی‌کنند ؛حتی خود من
  • رضا IR ۱۱:۳۱ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    38 23
    کاملا درست و به جا بود این مطلب
  • حسن‌ زاده IR ۱۱:۳۶ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    65 20
    من چند دقیقه فیلم دیدم متوجه شدم ارزش نداره وقت گرانبها برای یک فیلم بی خود بگذارم اگر فیلم کمدی نمیتوانید درست کنید حداقل فیلم های قدیم نمایش دهید
  • حمیده IR ۱۱:۴۲ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    45 21
    من طرفدار نظامم انقلابی ام نه اصلاح طلبم نه اصولگرا فیلم در و تخته خوب بود می تونست عالی باشه سریال صفا با خانواده افتضاح ه
  • IR ۱۱:۴۵ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    34 50
    اتفاقا سریال خوبی هست و موضوع به روز و خوبی هم داره ..صحنه های خنده دار هم داره ..صفا هم با اون لهجش خیلی خوبه ..بی بی هم خوب بازی می کنه ..
  • مدنی IR ۱۱:۴۷ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    47 22
    مزخرف ترین فیلمی است که حد ندارد وقتی که وحیدی جلیلی ادم نا پاک معاون باشد از این بهتر نمی‌شود فرهنگ کثافت درونی خودش را ترویج مدهد
  • مریم IR ۱۱:۴۹ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    48 18
    منوچهر هادی متاسفانه چن وقته هر فیلمی میسازه همین قدر بی محتواس چه تلویزیون چه نمایش خانگی انتظار بیشتری نمیشه رفت همون قسمت اول و که دیدم گذاشتم کنار
  • IR ۱۲:۰۳ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    27 41
    سلام عجب منتقد نادانی
  • سعید IR ۱۲:۰۳ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    35 6
    بهتر است سریال ها قبل از تولید بررسی شوند و پول آن را از حلقوم بازیگران بیرون کشیده و به مردم بدهند
  • سعید IR ۱۲:۰۳ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    29 5
    بهتر است سریال ها قبل از تولید بررسی شوند و پول آن را از حلقوم بازیگران بیرون کشیده و به مردم بدهند
  • مهدی IR ۱۲:۰۷ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    24 31
    به نظر من این متن دوتا خط رو میخواد پیش ببره یا ۱ میخواد کامنت بگیره ۲ هرکی هستی با منوچهر مشکل داری خواهی دید در پایان بیشترین مخاطب مربوط به کدوم سریال بوده
  • سهیل IR ۱۲:۲۱ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    27 29
    والا ما دیدیم سریالو واقعا سریال خوبی بود من نمی‌دونم چرا همه خوبشو میگن اما خبراش بده سریال بسیار خنده دار و عالی است
  • B IR ۱۲:۲۴ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    35 10
    اگر با دیدن چند سکانس اول تونستی با سریال ارتباط برقرار کنی .پس سریال جذاب و مناسب هست.اگر وسط سریال خسته شدی و خواستی کانال رو عوض کنی بدون سریال بی کیفیت و خسته کننده ایه..این بطور کلی واسه هر برنامه تلویزیونی صدق میکنه.این سریال دقیقا نمیتونه با مخاطب ارتباط برقرار کنه.جذابیت نداره.کاری ب دلایل ضعفش ندارم..سریالهایی مثل نون خ ، پایتخت ، زیر خاکی و ... سریال های هستند ک همون اول با مخاطب ارتباط گرفتند.اصلیترین موضوع توی هر فیلم .، فیلمنامه هست.اگر نویسنده ضعیف باشه.بقیه عوامل نمیتونند خلا ضعفش رو پر کنند.
  • سمیرا IR ۱۲:۲۵ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    38 16
    منوچهر هادی واقعا مزخرف ترین کارگردان هست هم از نظر شخصیتی هم فیلم سازی هیچ فیلمی نساخته که ک...شعر نباشه تمام فیلمهای قبلیشم دقیقا همین توصیف هارو داشته و حیف که حتی این کامنتو نوشتم وقت گذاشتم خال به هم زن بی محتوی ....منوچهر هادی در سینما یعنی ساسی مانکن در موزیک
  • سعید IR ۱۲:۲۹ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    17 28
    خیلی هم خوبه داره از درد و بی پولی و گرسنگی و بدبختی مردم میگه شاید بفهمنن مسعولین
  • IR ۱۲:۲۹ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    11 5
    کجا پخش میشه ؟؟؟؟؟؟
  • IR ۱۳:۰۱ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    28 17
    بسیار مسخره هست
  • فرزاد IR ۱۳:۰۳ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    38 21
    یعنی واقعا برای کسایی که گفتن این فیلما خوبه متاسفم اخه این فیلم های مزخرف به ظاهر کمدی مخاطبارو مسخره کردند ، هر روز هم یه سریال مزخرف تر، همین کار را رو می کنید که مردم میرند طرف ماهواره تا بلکه این مزخرفاتو نبینند
  • IR ۱۳:۰۷ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    35 14
    خیلی با اشتیاق شروع به نگاه کردن کردم ولی دیدم خیلی مسخره هست فکر کردم احمد مهران فر بازیگرش هست سریال خوبیه
  • خانم گل IR ۱۳:۲۰ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    38 10
    یه سوتی بزرگ سریال صفا با خانواده اینه که جنگ ۱۲ روزه از ۲۴ خرداد ماه شروع شد یعنی فصل گرم سال بعد بازیگران لباس گرم و کاپشن تن کردن🤦‍♀️😂
  • زهرا IR ۱۳:۲۶ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    29 42
    اتفاقا بنده و خانواده ام از اولین قسمت این فیلم رو تماشا کردیم خیلی هم خوب بوده ما که راضی هستیم،کسی هم اگه انتقاد داره حتما با عوامل فیلم مشکل شخصی داره
  • کامران IR ۱۳:۴۱ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    23 22
    شما بفرما بااین همه انتقادت یه فیلم کمدی خوب برا تلویزیون بساز ، یا نه گوگولی تو سکوهای فیلم خانگی بیشتر میتونید بچاپید. پس الکی سنگ مخاطبو به سینه نزنید با دو صفح انتقاد.
  • منصور الهی نیا IR ۱۳:۵۰ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    42 19
    کاملاً درست گفتید، سریال بی ربط و بدرد نخور و فوق‌العاده بی کیفیت هست، جای تعجب است که چرا این سریال پخش شده!!!؟؟؟😔😔
  • ناشناس IR ۱۳:۵۲ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    38 21
    از صدا و سیما بیشتر از این انتظار نداشته باشین بضاعت در همین حده
  • IR ۱۴:۲۸ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    29 14
    منوچهر هادی چند وقت پیش یک سریال ( ارغوان ) دیدم ، واقعا وقت پول هدر دادنه با احترام این نظر بنده بود ،
  • بهار IR ۱۴:۳۷ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    27 10
    ای کاش طبیعی تر ساخته بودن و برای کسانی که شهید شدن ناراحت بودن و به اندازه و جذاب حرف میزدن در قالب ناراحتی نا خود آگاه حرف طنز می‌زدند مثل پایتخت ۵ که در قسمت داعشی همانطور هم می‌ترسیدند هم حرف های طنز می‌زدند دلشون خوش بود این هم همینطور بود
  • سارا حیدری IR ۱۴:۳۷ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    28 28
    خیلیم قشنگه به نظر من
  • ناشناس IR ۱۴:۴۱ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    33 23
    مسخره ترین سریال ،خجالت بکشین ،این دیگه چجورشه ،مردم غصه دارن اون وقت شما با جنگ شوخی میکنین ،
  • ریحانه IR ۱۴:۵۱ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۳
    41 32
    ابن همه بافتی که بگی سریالش بده ولی واقعا خنده دارو قشنگ بسه بابا

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین