به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ آیا تا به حال فکر کردهاید که سیاست مدرن مانند یک ترن هوایی با دسیسههای باورنکردنی و فراز و نشیبهای تند، شبیه به آنچه در دوران بیزانس رخ میداد، احساس میشود؟ بسیار خب، کمربندهای خود را ببندید و کمی هم به فکر مردم ساکن قسطنطنیه در حدود آغاز قرن هشتم باشید. تقریباً برای دو دهه، بله، حدود بیست سال امپراتوری بیزانس دورهای را پشت سر گذاشت که چنان پرآشوب و به غایت بیثبات بود که مورخان تصمیم گرفتند آن را «بیست سال هرجومرج» بنامند.
حکمرانی باثبات دیگر وجود نداشت. صرفاً دنبال کردن اینکه چه کسی امپراتور است خود یک چالش بود، چراکه حاکمان امپراتوری روم شرقی بیش از تزئینات فصلی تغییر میکردند. به خاطر داشته باشید که این تغییرات معمولاً به شیوههای بسیار خشونتآمیزی نیز انجام میشد. شگفتانگیز است که چگونه کل امپراتوری پس از این دوره نسبتاً ناشناخته و پر هرجومرج، به خاکستر تبدیل نشد.
همه چیز چگونه به بیراهه رفت؟
همهچیز در حدود سال ۶۹۵ میلادی با امپراتور «ژوستینین دوم» آغاز شد. بیتردید ژوستینین جاهطلب بود، اما او همچنین با سیاستهای بیرحمانه و مالیاتهای سنگینی که برای تأمین مالی انتخابهای نامحبوبش وضع میکرد، بهشدت باعث رنجش مردم میشد. همانطور که قابل پیشبینی بود، او پس از سالها تصمیمات منفور، از تخت سلطنت برکنار شد.
که بعدها به قدرت رسیدن لئو سوم را به همراه داشت.
منبع: استاد کتیبههای سفید، استاد گتی فرواسار، ویکیمدیا کامنز، مالکیت عمومی.
اما این تنها یک برکناری معمولی نبود؛ امپراتور جدیدی که جانشین ژوستینین شد، یعنی «لئونتیوس»، دستور داد بینی ژوستینین را ببرند، بله، به معنای واقعی کلمه بینی او را بریدند؛ روشی بسیار جذاب در بیزانس که هدفش سلب صلاحیت دائمی از او برای حکومت بود. شاید فکر کنید که ماجرا همینجا تمام شد، درست است؟ اما به سبک واقعی بیزانسی، اینطور نبود. ژوستینین سپس به تبعیدی در «کریمه» دوردست فرستاده شد، اما این اقدام خشونتآمیز صلح را برای پایتخت به ارمغان نیاورد. در عوض، این کار مانند کشیدن نخی شل شده بود که تار و پود امپراتوری را برای بیست سال از هم گسست.
منبع: Classical Numismatic Group, Inc، Wikimedia Commons، CC BY-SA ۲.۵.
آنچه در پی آمد، نه یک جانشینی باثبات، بلکه یک رویارویی داخلی گیجکننده و اغلب خونین بود. لئونتیوس تنها سه سال دوام آورد تا اینکه مرد بلندپرواز دیگری به نام «تیبریوس سوم» او را سرنگون کرد. تیبریوس حدود هفت سال بر امپراتوری حکومت کرد، مدت زمانی قابلتوجه در این دوران بیثباتی، تا اینکه واقعهای غیرقابل تصور رخ داد.
و برای تثبیت امپراتوری تلاش کرد.
منبع: Classical Numismatic Group, Inc.، Wikimedia Commons، CC BY-SA ۲.۵.
ژوستینین را به یاد دارید؟ همان کسی که بینی نداشت؟ مشخص شد که او از آن دسته سیاستمدارانی نبود که بگذارد یک نقص کوچک در صورتش جلوی او را بگیرد. او از تبعید گریخت، و به طریقی توانست با «بلغارها» که در مرزهای شمالی امپراتوری قدرتنمایی میکردند به توافق برسد و در سال ۷۰۵ میلادی برای بازپسگیری تخت سلطنتش به قسطنطنیه یورش برد. ژوستینین موفق شد و دور دوم حکومتش که با تلخی و انتقامجویی شعلهور شده بود، آغاز شد دوره ای بدنام مه به شدت وحشیانه بود. با این حال، کسی که با شمشیر زندگی میکند اغلب با همان شمشیر هم از پا در میآید و شورشی دیگر در سال ۷۱۱ میلادی سرانجام داستان او را برای همیشه به پایان رساند. تصور حجم سردرگمی که جامعه بیزانس در آن زمان تجربه میکرد، دشوار است.
پیش از سرنگونی در جریان بیست سال هرج و مرج،
برای مدت کوتاهی نظم را برقرار کرد.
پس از دومین سقوط ژوستینین دوم، «فیلیپیکوس باردانس» روی کار آمد که تصمیم گرفت میانه یک بحران هستیشناسانه، بهترین زمان برای شعلهور کردن مجدد مناقشات مذهبی پیچیده است. پس از او «آناستاسیوس دوم» به قدرت رسید که تلاش کرد اوضاع را آرام کرده و برای تهدید قریبالوقوع اعراب آماده شود، اما درنهایت توسط نیروهای شورشی از قدرت برکنار شد.
سپس آنها یک مأمور مالیات بیمیل به نام «تئودوسیوس سوم» را بهزور بر تخت سلطنت نشاندند. هفت امپراتور در حدود ۲۲ سال؛ یعنی به طور میانگین کمی بیش از ۳ سال برای هر کدام. خنجر از پشت زدنها و تلاطمهای مداوم، دولت مرکزی را از درون تهی کرد، ارتشِ را که زمانی بسیار قدرتمند بود را کاملا فلج ساخت و شهروندان عادی را در وضعیتی گذاشت که از یک هفته تا هفته بعد نمیدانستند چه کسی مسئول است. به نظر میرسید که این امپراتوری در حال تلاش برای تکهتکه کردن خویش است.
زنده بیرون آمدن از بیست سال هرجومرج به لطف لئو سوم
در همین حال، در خارج از دیوارهای قصر، تهدیدهای دنیای واقعی متوقف نشدند. خلافت امویان، سرسختترین رقیب بیزانس، هرجومرج قسطنطنیه را فرصتی طلایی میدید. آنها شمال آفریقایِ بیزانس را تصرف کرده بودند و اکنون در حال گردآوری نیروهایشان برای ضربه نهایی بودند؛ حملهای عظیم از زمین و دریا که مستقیماً قسطنطنیه را هدف گرفته بود تا قلب جهان مسیحیت را فتح کنند. صادقانه بگویم، چه کسی میتوانست آنها را سرزنش کند؟ امپراتوری کاملاً آماده سقوط به نظر میرسید. تا سال ۷۱۷، وضعیت فراتر از ناامیدی بود. دشمنان عرب در حال رسیدن بودند، تئودوسیوس سوم آشکارا توانایی مدیریت اوضاع را نداشت و پایان کار نزدیک به نظر میرسید.
سپس، گویی از ناکجاآباد، یک ژنرال لایق به نام «لئوی ایسوریایی» به سمت پایتخت لشکر کشید. او علاقهای به سیاستبازیهای خرد و درام نداشت؛ او خطر واقعی را میدید. او تئودوسیوس سوم را متقاعد کرد که کنار برود (که احتمالاً متقاعد کردنش کار سختی نبود) و درست زمانی که محاصره اعراب آغاز شد، زمام امور را در دست گرفت. آنچه در پی آمد، افسانهای بود.
رهبری مصمم لئوی سوم، دیوارهای مستحکم شهر، سلاح وحشتناک و محرمانه موسوم به «آتش یونانی» و یک زمستان بهندرت سخت، دستبهدست هم دادند تا محاصره اعراب را درهم بشکنند و قسطنطنیه را از دست آنها نجات دهند. این یک پیروزی خیرهکننده در برابر احتمالات ناچیز پیروزی بود. لئوی سوم فراتر از نجات شهر، به هرجومرج پایان داد، سلسلهای جدید و باثبات (ایسوریها) را بنیان نهاد و به این امپراتوریِ آسیبدیده، فرصت تنفسِ لازم برای بقا و بازیابی توانش را بخشید.
و آغاز تلاشهای سلسله ایسوری برای تثبیت و اصلاح بیزانس را نشان میدهد.
نگاه به «بیست سال هرجومرج»، مانند خیره شدن به یک پرتگاه تاریخی است. این دوره به ما نشان میدهد که تفرقههای داخلی با چه سهولتی میتوانند یک دولت را فلج کرده و آن را در برابر تهدیدات خارجی آسیبپذیر سازند؛ درسی که فارغ از هر قرنی، همچنان مرتبط و حیاتی به نظر میرسد.
اینچنین داستانی از تابآوری باورنکردنی است. اینکه بیزانس فرو نپاشید و توانست در حین دفع یک حمله بنیادافکنی، چنین کابوس داخلی طولانیمدتی را تاب بیاورد، این داستان روایت متفاوتی از قدرت بیزانس است. ظهور «لئوی سوم» نشان میدهد که یک رهبری قاطع تا چه حد میتواند در بازگرداندن وضعیت از لبه پرتگاه سرنوشتساز باشد. این فصلِ پرآشوب و هولناک، بخشی حیاتی و اغلب نادیدهگرفتهشده از تاریخ طولانی و پیچیده جهان روم شرقی است.
منبع: greekreporter.com
ترجمه: امیرمهدی نادری
۲۵۹






نظر شما