چگونه یک جوان ۲۰ ساله جنگ جهانی اول را جرقه زد؟

خیابان‌های پیچ‌درپیچ و باریک قرون‌وسطی سارایوو حتی در یک روز معمولی هم خطر امنیتی داشتند و شهر پر از جمعیت انبوهی بود که برای دیدن ولیعهد هابسبورگ آمده بودند. تنها یک نقص در این مسیر جدید برنامه‌ریزی‌شده وجود داشت: هیچ‌کس حواسش نبود که راننده را مطلع کند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ تیرهایی که گاوریلو پرینسیپ در ۲۸ ژوئن ۱۹۱۴ [۶ تیر ۱۲۹۳] شلیک کرد، یکی از خونین‌ترین جنگ‌های تاریخ بشر تا به امروز را آغاز کرد. در حالی که این رویداد پیش‌گویی معروف اتو فون بیسمارک را محقق می‌کرد که «جنگ بزرگ اروپایی از یک چیز احمقانه لعنتی در بالکان بیرون خواهد آمد»، صحنه جنگ قبلاً توسط رقابت روزافزون بین قدرت‌های بزرگ آماده شده بود. ترور سارایوو بهانه بود اما علت ریشه‌ای و اصلی نبود. با این حال، تعداد کمی می‌دانند که آن‌چه به گاوریلو پرینسیپ امکان شلیک آن تیر مرگبار را داد، یک سوءتفاهم لجستیکی بود.

چگونه یک جوان ۲۰ ساله جرقه جنگ جهانی اول را زد؟
پل لاتین و موزه سارایوو ۱۹۱۸-۱۸۷۸، واقع در محل سابق فروشگاه اغذیه فروشی شیلر،
از طریق Travel Sarajevo

 گاوریلو پرینسیپ ساندویچی نداشت

شاید داستان گاوریلو پرینسیپ و ساندویچش را شنیده باشید. افسانه‌ای که طبق آن پرینسیپ پس از شکست اولین توطئه‌گر در ترور آرشیدوک هابسبورگ، رفت تا یک ساندویچ بخورد. طبق روایت، درست زمانی که او وارد رستوران معروف Moritz Schiller در سارایوو شد تا میان‌وعده‌ای بخورد، کاروان آرشیدوک را دید که از آن‌جا عبور می‌کند، بنابراین بیرون آمد و شروع به تیراندازی کرد. این داستان بارها و بارها در رسانه‌ها تکرار شده و حتی به یک قسمت از سریال مشهور «فارگو» راه یافته است.

مشکل این داستان این است که، هرچند جذاب است، اما متاسفانه درست نیست. پرینسیپ درواقع فرانتس فردیناند را در گوشه‌ای درست مقابل رستوران Moritz Schiller به قتل رساند و این ساختمان از آن زمان به موزه سارایوو ۱۹۱۸-۱۸۷۸  تبدیل شده است. با این حال، او آن‌جا برای خوردن ساندویچ نبود. حضور او در آن‌جا ظاهراً بیشتر نتیجه هیاهو و آشفتگی پس از یک تلاش ناموفق ترور بود. با وجود این، قرار گرفتن اتفاقی او در آن گوشه، روبه‌روی پل معروف لاتین سارایوو، تعیین‌کننده بود اما داستان واقعی به همان اندازه هیجان‌انگیز است که نسخه جعلی آن.

چگونه یک جوان ۲۰ ساله جرقه جنگ جهانی اول را زد؟
اردوگاه شمالی در نزدیکی موستار در طول لشکرکشی بوسنی در سال ۱۸۷۸
توسط الکساندر ریتر فون بنسای جوان و آدولف اوبرمولر

توطئه‌گران چه کسانی بودند؟

گاوریلو پرینسیپ اصالتا یک صرب بوسنیایی و عضوی از یک سازمان تروریستی به نام «بوسنی جوان» (Young Bosnia)  بود که هدف آن اتحاد اسلاوهای جنوبی و آزادی بوسنی و هرزگوین از اشغال اتریش-مجارستان بود. بوسنی که قبلاً تحت کنترل امپراتوری عثمانی بود، از سال ۱۸۷۸ تحت حاکمیت هابسبورگ قرار گرفت، زمانی که کنگره برلین کنترل این منطقه را پس از جنگ روسیه و عثمانی ۸۱۸۷۷–۱۸۷۷ تأیید کرد. در سال ۱۹۰۸، اتریش-مجارستان به طور رسمی بوسنی را ضمیمه کرد که تقریباً منجر به جنگی با صربستان شد. صربستان به عنوان یک دولت جوان بالکان که از ایده‌های ناسیونالیسم قرن نوزدهم الهام گرفته بود، به دنبال گسترش قلمروی خود به سرزمین‌هایی بود که نه‌تنها ساکنان آن صرب‌های قومی بودند، بلکه سایر اسلاوهای جنوبی، عمدتاً کروات‌ها و مسلمانان بوسنیایی، نیز در آن ساکن بودند.

تمایز بین پان‌صرب‌گرایی و یوگسلاویسم برای بسیاری نامشخص بود و اغلب مترادف در نظر گرفته می‌شدند، حداقل توسط صرب‌ها، اگرچه کروات‌ها و بوسنیایی‌ها موافق نبودند.

بوسنی جوان بخشی از روند گسترده‌تر اروپای شرقی در آن دوران بود، جایی که جوانان رادیکال‌شده شروع به تشکیل سازمان‌هایی کردند که همزمان چپ‌گرا و ناسیونالیست بودند. این گروه‌ها علیه نظم فئودال موجود در اروپا می‌جنگیدند و به دنبال دستیابی به هر دو نوع آزادی اجتماعی و ملی بودند. یکی از شرکت‌کنندگان کروات در این جنبش‌ها که، مانند اکثر آن‌ها، درنهایت کمونیست شد، بعدها این گروه‌ها را به عنوان «نیمه انقلابی ملی و نیمه آنارشیست» توصیف کرد.

چگونه یک جوان ۲۰ ساله جرقه جنگ جهانی اول را زد؟
ترور آرشیدوک فرانتس فردیناند، ولیعهد اتریش
توسط آشیل بلترام

علاوه بر انقلابیون ملی کروات و بوسنی جوان، یک مثال برجسته سازمان انقلابی داخلی مقدونیه (IMRO) بود که ارتباط نزدیکی با مارکسیست‌های بلغاری داشت و در فرآیند ملت‌سازی مقدونیه اهمیت زیادی داشت. همه این سازمان‌های توطئه‌گر بعداً نقش مهمی در سیاست قرن بیستم بالکان ایفا کردند.

با این حال، شاید مرموزترین همه آن‌ها گروه دست سیاه (Black Hand) با نام شومی بود که به دنبال اتحاد اسلاوهای جنوبی بود اما ارتباط نزدیکی با دولت صربستان داشت. ارتباطات آن با بوسنی جوان و ترور فرانتس فردیناند هنوز توسط مورخان به‌شدت مورد بحث است. این به دلیل آن است که مسئله دخالت (یا عدم دخالت) آن‌ها همچنین به بار «تقصیر جنگ» مربوط می‌شود و این‌که آیا این تقصیر برعهده متفقین بود یا قدرت‌های مرکزی. با این حال، حتی در میان اعضای به‌شدت ناسیونالیست «دست سیاه»، بسیاری پس از پایان جنگ جهانی کمونیست شدند و بنابراین دشمنان قسم‌خورده رژیم تحت رهبری صرب‌ها در دولت تازه‌متحد اسلاو جنوبی، معروف به پادشاهی صرب‌ها، کروات‌ها و اسلوون‌ها، گردیدند.

چگونه یک جوان ۲۰ ساله جرقه جنگ جهانی اول را زد؟
دستگیری مظنون پس از ترور. فرد دستگیرشده یک رهگذر بی‌گناه بود
که به اشتباه دستگیر شد اما اغلب به اشتباه به عنوان چابرینوویچ یا پرینسیپ شناسایی می‌شود.

تلاش ناکام برای ترور

بوسنی جوان چه توسط بلگراد مسلح شده باشد و چه به طور مستقل عمل کرده باشد، اقدامات این توطئه‌گران دلیلی به قدرت‌های اروپایی داد که قبلاً گلوی یکدیگر را چنگ زده بودند تا کل جهان را به جنگ بکشانند. با این حال، تلاش بوسنی‌های جوان آن‌طور که امید داشتند پیش نرفت.

اولین تلاش ترور نسبتاً خلاف انتظار بود و نه فقط به دلیل شکست در قتل آرشیدوک. مرد جوانی که قرار بود قتل را انجام دهد، نِدِلجکو چابرینوویچ، هم‌رزم پرینسیپ بود. هنگامی که کاروان حامل فرانتس فردیناند و همسرش سوفی چوتک از سارایوو عبور می‌کرد، دو مرد مسلح به بمب نتوانستند به‌موقع عمل کنند و فکر کردند که لحظه مناسب هنوز فرا نرسیده است. فقط نفر سوم، چابرینوویچ، جلو آمد و بمبی به سمت خودرو پرتاب کرد. با این حال، بمب با زمان‌ ده ثانیه‌ای، از عقب ماشین برگشت و ماشین بعدی پشت سر آرشیدوک و همسرش را منفجر کرد. کسی کشته نشد، هرچند حدود دوجین نفر مجروح شدند.

پس از تلاش ناموفق، قاتل ناموفق یک قرص سیانور خورد و به داخل رودخانه پرید؛ اما دو عامل تلاش خودکشی او را خنثی کرد: او سیانور را بالا آورد و آب رودخانه فقط تا زانوی او بود. چابرینوویچ که از شکست در مرگ ملودراماتیک خود ناامید نشده بود، به سمت پلیس فریاد زد: «من یک قهرمان صرب هستم!» و بلافاصله دستگیر شد.

سه جوان بوسنیایی دیگر نیز پس از آن در تلاش برای ترور فرانتس فردیناند ناکام ماندند، زیرا ماشین اکنون با سرعت از کنار آن‌ها عبور می‌کرد. یکی از این افراد گاوریلو پرنسیپ بود. به نظر تروریست‌های جوان می‌رسید که نقشه‌های‌شان کاملاً خنثی شده است. ولیعهد، همسرش و فرماندار بوسنی، اسکار پوتیورک، هم همگی موافقت کردند که ادامه بازدید طبق برنامه انجام شود.

چگونه یک جوان ۲۰ ساله جرقه جنگ جهانی اول را زد؟
تالار شهر سارایوو، جایی که فرانتس فردیناند تنها چند دقیقه قبل از ترورش سخنرانی کرد.
این ساختمان که در سال ۱۸۹۶ تکمیل شد، توسط معمار چک، کارل پاژیک، به سبکی شبه‌موریک طراحی شده بود
که منعکس‌کننده برداشت اتریشی-مجارستانی از بوسنی به عنوان «شرق» بود.

پرینسیپ به صحنه می‌آید

برای احتیاط بیشتر، پوتیورک پیشنهاد داد مسیر کمی تغییر کند. خیابان‌های پیچ‌درپیچ و باریک قرون‌وسطی سارایوو حتی در یک روز معمولی هم خطر امنیتی داشتند و شهر پر از جمعیت انبوهی بود که برای دیدن ولیعهد هابسبورگ آمده بودند. تنها یک نقص در این مسیر جدید برنامه‌ریزی‌شده وجود داشت: هیچ‌کس حواسش نبود که راننده را مطلع کند.

کاروان موتوری قرار بود به حرکت خود در امتداد رودخانه ادامه دهد، جایی که خیابان به طور قابل توجهی پهن‌تر بود و محافظت از آرشیدوک در صورت حمله ناگهانی جدید آسان‌تر بود. با این حال، هنگام رسیدن به پل معروف لاتین شهر، راننده به راست چرخید و وارد محله قدیمی شد. پوتیورک سر راننده فریاد زد و به او گفت که مسیر اشتباه می‌رود. وقتی راننده سعی کرد دنده‌عقب بگیرد، موتور ماشین گیر کرد.

گاوریلو پرینسیپ احتمالاً نمی‌توانست آن‌چه را می‌دید را باور کند. آرشیدوک و همسرش درست جلوی او بودند، گیر کرده در گوشه کنار رستوران شیلر. چندین نفر از هم‌رزمانش فرصت‌های‌شان را از دست داده بودند و او هم همین‌طور. اما این لحظه عالی بود آن‌قدر عالی که اگر آن را در یک رمان می‌خواندید یا در یک فیلم می‌دیدید، آن را به عنوان یک معجزه ناشیانه از نویسنده‌ای تنبل به شمار می‌آوردید. با این وجود، همه عوامل عجیب به محتمل‌ترین شکل ممکن هم‌راستا شدند و پرینسیپ اسلحه‌اش را بیرون آورد. او فقط دو تیر شلیک کرد، یکی به فردیناند و یکی به پوتیورک. وقتی تیر دوم را شلیک کرد، یک رهگذر بازویش را گرفت؛ بنابراین به فرماندار نخورد و به جایش همسر آرشیدوک را زد. او تقریباً بلافاصله جان باخت. شوهرش ظرف نیم ساعت مرد.

چگونه یک جوان ۲۰ ساله جرقه جنگ جهانی اول را زد؟
قاتلان در حال محاکمه.
در ردیف جلو، ندلیکو چابرینوویچ (نفر دوم از چپ) و گاوریلو پرنسیپ (نفر سوم از چپ) نشسته‌اند.

فرایند تبلیغاتی گاوریلو پرینسیپ

پرینسیپ همچنین سعی کرد به خودش شلیک کند اما سریعاً دستگیر شد. در حالی که رویدادهای ژئوپلیتیک جهانی که پس از آن رخ داد عموماً شناخته‌شده هستند، محاکمه و محکومیت بعدی او کمتر از سیاست‌های کلان اطراف آن دراماتیک نبود. مردم مشتاق بودند از زندگی درونی قاتل مطلع شوند و پرینسیپ بیش از حد خوشحال بود که همکاری کند. قاتلان و تندروهای همه گرایش‌ها با کمال میل از دادگاه به عنوان سکویی برای تبلیغ ایده‌های‌شان استفاده می‌کردند. او می‌خواست نشان دهد که تروریست نیست بلکه یک مبارز آزادی است که در برابر ستم سلسله هابسبورگ مقاومت می‌کند.

در طول محاکمه، مردم فهمیدند که پرینسیپ آتئیست است و از نظر قومی خود را «صرب-کروات» می‌دانست. این موضوع به‌ویژه با توجه به هویت پس از مرگ او با ناسیونالیسم صرب و طرد شدن توسط مردمان اسلاو جنوبی غیرصرب، بسیار جالب است. به همین دلیل است که در این مقاله از او به عنوان «صرب بوسنیایی‌تبار یاد شده است. در حالی که خانواده‌اش از نظر قومی صرب بودند، پرینسیپ خود را فقط صرب نمی‌دانست. هویت قومی او یک بیانیه سیاسی در مورد اتحاد اسلاوهای جنوبی بود.

 پرینسیپ که اهل مطالعه و باهوش بود همه دانسته‌هایش، از نوشته‌های آنارشیستی میخائیل باکونین تا فلسفه فردریش نیچه را به بازپرسان نشان داد...

چگونه یک جوان ۲۰ ساله جرقه جنگ جهانی اول را زد؟
بنای یادبود گاوریلو پرینسیپ در بلگراد که در سال ۲۰۱۵ رونمایی شد. علیرغم هویت و باورهای یوگسلاویایی او،
دولت و ملی‌گرایان صربستان امروزه او را یک قهرمان ملی صربستان می‌دانند،
در حالی که به همین دلیل، ملی‌گرایان بوسنیایی و کروات از میراث او رویگردان هستند.

با این حال، آن‌چه بیشترین توجه قضات و هیأت منصفه را جلب کرد، واقعیتی بود که ممکن است در مقایسه با باورهای رادیکال پرینسیپ بی‌اهمیت به نظر برسد. آیا قاتل جوان در ۱۳ ژوئن یا ۱۳ ژوئیه ۱۸۹۴ متولد شده بود؟ با توجه به این‌که ترور در ۲۸ ژوئن رخ داد، این سؤال برای محاکمه اهمیت اساسی داشت. طبق قانون اتریش-مجارستان، فردی که کمتر از بیست سال سن داشت، نوجوان محسوب می‌شد و نوجوانان نمی‌توانستند به اعدام محکوم شوند. اگر پرینسیپ تولدش پانزده روز قبل از ترور بود، می‌توانست برای قتل اعدام شود.

اداره ثبت احوال روستای پرینسیپ کمکی نکرد، زیرا کشیش نوشته بود که او در ۱۳ ژوئیه متولد شده، اما ثبت احوال مدنی ۱۳ ژوئن را به عنوان تاریخ تولد او ثبت کرده بود. درنهایت، دادگاه تصمیم گرفت ادعای پرینسیپ را بپذیرد که در زمان ترور زیر سن قانونی بوده و او را به حداکثر مجازات یعنی بیست سال زندان محکوم کرد. اما انگار مقامات اتریش-مجارستان به هر حال می‌خواستند او بمیرد، او را در شرایط سخت زندانی کردند، به طوری که پرینسیپ به سل مبتلا شد و در آوریل ۱۹۱۸، کمتر از هفت ماه پیش از آتش‌بس، درگذشت.

تیرهایی که توسط گاوریلو پرینسیپ شلیک شد، یک جنگ جهانی خونین را آغاز کرد که شرایط صلح سخت آن، دو دهه بعد منجر به یک درگیری حتی خونین‌تر شد. با توجه به خون‌ریزی وحشیانه‌ای که به دنبال آمد، شرایط اطراف ترور آرشیدوک فرانتس فردیناند عمدتاً فراموش شده است. با این حال، آن‌ها زنجیره‌ای از رویدادها را نشان می‌دهند که شایسته یک فیلم دراماتیک هالیوودی هستند و قطعاً شایسته توجه بیشتر پژوهشگران و علاقه‌مندان است...

منبع: thecollector.com

۲۵۹

کد مطلب 2231536

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 0 =