به گزارش خبرآنلاین، سهند ایرانمهر تحلیلگر مسائل سیاست خارجی و امور بینالملل در شبکه ایکس نوشت:
اول: در تحلیل این که چرا سرانجام دود سفید از دودکش دیپلماسی برخاست، نیازی به واکاوی در نیتهای پنهان یا کشف گوهری به نام «اعتماد» نیست. واقعیت عریانتر از این حرفهاست زیرا نه تهران را توان حذف همیشگی واشنگتن از شطرنج منطقه بود و نه کاخ سفید میتوانست بدون پرداخت باج گزاف غرق شدن در باتلاقی تازه، حریف سختجان خود را به تسلیم مطلق وادار کند. چند دهه کوبیدن بر طبل جنگ و خطونشانهای نظامی، عاقبت این درس گران را به هر دو سو آموخت که آهن و آتش، لزوما گرههای کور ژئوپلیتیک را باز نمیکنند بنابراین توافق، نه یک میثاق اخلاقی، که برآمده از چرتکهاندازی سرد «هزینه-فایده» و درک دوجانبه محدودیت قدرت بود.
دوم: واشنگتن که سالها سرمست از باده «فشار حداکثری»، رویای فروپاشی یا رامکردن کامل ایران را در سر میپروراند، سرانجام در گردبادی از واقعیتهای تلخ دریافت که اهداف حداکثریاش روی کاغذ زیباتر از واقعیت صحنهاند. از منظر استراتژیک، این بازگشت به میز، برای آمریکا یک فتحالفتوح نیست؛ نوعی مدیریت بحران است تا عاقبت بتواند پیادهنظام و توان فرسودهاش را از این خاورمیانه پرآشوب بیرون بکشد و به زمین بازی بزرگتر و حیاتیتر یعنی تقابل با اژدهای چین و خرس خشمگین روسیه منتقل کند. در واقع، آمریکا ثباتی نسبی را با پول نقد مذاکره خرید تا از اولویتهای حیاتیترش جا نماند. در سوی مقابل، ایران نیز تن به این توافق داد تا علاوه بر تثبیت جایگاه خود در هرم قدرت منطقه، از بار سنگین و خفهکننده فشارهای ساختاری، امنیتی و بهویژه اقتصادی که رمق جامعه را کشیده بود، بکاهد.
سوم: برای ایران، این گشایش اقتصادی و روزنه تجارت و سرمایهگذاری، صرفا یک فرصت است، نه یک تضمین یا چک سفیدامضا. تاریخ توسعه ملتها گواهی میدهد که دیپلماسی، بدون جراحیهای عمیق در ساختار حکمرانی، اصلاح چرخهای پنچر اقتصاد و پیش از همه، ترمیم چینی ترکخورده «اعتماد عمومی»، گُلی به سر کسی نزده است. دستاورد بیرونی، اگر با بازسازی درونی و تجدیدنظر در رفتارهای سخت همراه نشود، برفی است که با نخستین آفتاب بحرانی دیگر، آب خواهد شد؛ چرا که سرمایه ماندگار یک ملک، نه امضای غریبهها در پای کاغذ در دنیای بیرحم امروز، که رضایت و پشتوانه شهروندان خود آن ملک است. اگر خطای جریانات سیاسی این باشد که به خاطر منافع جناحی و دفع قریب نکات مثبت توافق را نبینند و بر آن نام شکست بگذارند، بزرگترین خطای حکمرانی در این میان، آن است که این توافق را به عنوان پیروزی مطلق سیاسی تزیین کنند و از یاد ببرند که توافق خارجی، تنها زمانی ارزش زیستن دارد که سفره مردم را فراختر و سایه فساد را کوتاهتر کند.
چهارم: در این میان، سنگ سنگین واقعیت، بیش از همه بر سر آن بخش از جریانهای اپوزیسیون فرود آمد که آینده را در آینه دق تشدید تحریمها، فروپاشی ناگهانی یا فرشته نجات مداخله نظامی میجستند. این توافق، پیامی صریح و بیتعارف برای آرزواندیشان داشت و آن اینکه قدرتهای بزرگ، حتی در اوج دندانقروچهها، ثبات مهارشده را به تغییرات پرهزینه، کور و پیشبینیناپذیر ترجیح میدهند. طنز تلخ تاریخ در تجارب خونین عراق، افغانستان و لیبی پیش چشم ماست؛ مداخله خارجی نهتنها نظمی دموکراتیک به بار نیاورد، بلکه به تولید خلأ قدرت، ویرانی نهادها و جنگهای داخلی بیپایان انجامید. از همین رو، جهان رسمی مدتی است که اسب چموش جنگ را با مهار دیپلماسی عوض کرده است. دلخوشکردن به این که بیگانهای بیاید و بار گران تغییر ساختار یک کشور بزرگ و پیچیده را به دوش بکشد، سیاستورزی نیست؛ یک خطای محاسباتی فاحش و نشانهای از گمشدن مرز میان رویا و واقعیت است.
پنجم: آیا این توافق به معنای شکست آمریکاست؟ در ادبیات روابط بینالملل، شکست لزوما برافراشته شدن پرچم سپید یا سقوط پایتخت نیست. شکست گاهی همین است که ابرقدرتی با آنهمه یال و کوپال و صرف هزینههای نجومی، پس از سالها عربدهکشی سیاسی و انزوای اقتصادی، ناگزیر شود به نتیجهای بسیار کمتر از اهداف اولیهاش رضایت دهد و با حریفی که قرار بود حذفش کند، همپیاله شود. ایران در این میدان پیروز مطلق نیست، اما بازیگر تابآوری است که توانست سناریوی حذف خود را باطل کند و موازنه را به رخ بکشد؛ موازنهای که تصویر سنتی قدرت بلامنازع را مخدوش کرد و به دیگر بازیگران جهان نشان داد که حتی در برابر اراده واشنگتن نیز میتوان با اتکا به ظرفیتهای درونی و توان بازدارندگی، خطوط قرمز را حفظ کرد.
ششم: بخشی از روشنفکران رسانهای در مواجهه با مسائل ملی، بهجای ارائه صورتبندی دقیق از واقعیتهای پیچیده سیاسی، امنیتی و ژئوپلیتیک، اغلب به روایتهای هیجانی، سادهسازیهای اخلاقی و پیشگوییهای بیپشتوانه گرایش یافتهاند؛ بهگونهای که امر ملی را از سطح تحلیل نهادی به سطح احساسات لحظهای و دوگانههای رمانتیک فروکاستهاند. در این چارچوب، منطق دیدهشدن و تولید محتوا بر منطق تحلیل غلبه کرده و نتیجه آن، جایگزینی فهم تخصصی با رمانتیسم سیاسی یا آرزواندیشی است؛ امری که نهایتا میتواند فاصله جامعه با واقعیتهای محدودکننده قدرت و سیاست را افزایش داده و انتظارات غیرواقعبینانهای تولید کند که در بزنگاههای تاریخی به سرخوردگی جمعی منتهی میشود.
هفتم: این رویداد، آیینه تمامنمای گذار تدریجی و دردناک جهان از نظم تکقطبی پساجنگ سرد به دنیایی چندقطبی و پیچیدهتر است؛ دنیایی که در آن قدرتهای منطقهای دیگر صرفا گوشبهفرمان و موضوع مناقشه بزرگترها نیستند، بلکه خود صاحب صندلی و تعیینکننده قواعد بازی شدهاند.
با این همه، نباید دچار وهم شد؛ این توافق پایان داستان نیست، بلکه آغاز فصلی تازه از رقابت در عین همکاری است. دیوارهای ضخیم بیاعتمادی همچنان سر جای خود ایستادهاند و هر دو طرف با چراغ خاموش و دست روی ماشه حرکت خواهند کرد. اما اگر این عهد لرزان دوام بیاورد، شاید سالها بعد، مورخان از آن به عنوان لحظهای یاد کنند که دو خصم دیرینه، در نقطهای از فرسایش، دریافتند که مخارج سنگین دشمنی ابدی، سرسامآورتر از جریمه نشستن پشت یک میز است.
315






نظر شما