به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، همزمان با فرارسیدن ایام سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و یاران باوفای ایشان، متن روضههای ویژه دههٔ نخست ماه محرم را که توسط خطبا و مداحان اهلبیت (ع) ارائه میشود، به محضر ارادتمندان و دلدادگان مکتب عاشورا تقدیم میکنیم.
السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ
السَّلَامُ علیک یا قَاسِمِ بْنِ الْحَسَنِ
هم پریشانِ حسینم هم پریشانِ حسن ای به قربانِ حسین و ای به قربانِ حسن
روزِ اول مادرم چشمانِ من را نذر کرد این یکی آنِ حسین و آنِ یکی آنِ حسن
هر شبی که فاطمه بر روضههامان میرسد هست گریانِ حسین و هست گریانِ حسن
مقدمه روضه
امشب شب قاسمبنالحسنه، واسه اینکه روضه حضرت قاسم(ع) برای ما ملموستر بشه، و متوجه بشیم که وقتی که حضرت قاسم(ع) از عموش میپرسه، عمو جان شما فرمودید: همه شهید میشن، آیا من هم جزو شهدا هستم؟ أباعبدالله(ع) فرمود:مرگ در نگاهت چگونه است؟ قاسم جواب داد: «أحلی من العسل» این یعنی چی؟
بنابر روایت حوزه، شهید ۱۳ سالهای است به نام مرحمت بالازاده، یه روز رهبر شهید که اون زمان رئیس جمهور بودند جلسهای داشتند، بعد جلسه مردم جمع شدند دور آقا، مرحمت اومد خدمت ایشون یه مطلبی رو بگه، همه گفتند: این بچه چی میخواد بگه! دیدند این پسر رو کرد به رهبر شهید و گفت: من از اردبیل اومدم تا اینجا از شما یه خواهشی بکنم، آقا هم گفت چه خواهشی؟ مرحمت گفت: خواهش میکنم به منبریها و مداحها بگید دیگه روضه حضرت قاسم(ع) رو نخونند! آقا دلیل درخواست رو پرسید، که شهید بالازاده گفت: آقا جان حضرت قاسم ۱۳ ساله بودند که امام حسین بهشون اجازه داد به میدان بره و بجنگه، من هم ۱۳ سالمه ولی فرمانده سپاه اردبیل اجازه نمیده که جبهه برم، هرچه التماسش میکنم میگه: ۱۳ سالهها رو نمیفرستیم، اگه رفتن ۱۳ سالهها به جنگ ممنوعه، پس این همه روضه حضرت قاسم(ع) رو واسه چی میخونید؟
آره شهدای نوجوان ما کاری کردند که ما روضه حضرت قاسم(ع) رو بیشتر درک کنیم!
حسین فهمیده نوجوان ۱۳ سالهای که همراه دوست شهیدش محمدرضا شمس محاصره شده بودند و ۵ تانک هم درصدد قتل عام مردم بودند. رفیق حسین فهمیده میگه: دیدم شهید فهمیده تعدادی نارنجک به کمر خودش بسته به طرف تانکها داره حرکت میکنه، تو مسیر حرکت به سمت تانکها، تیری به پاش خورد اما این نوجوان ۱۳ ساله از حرکت نمیایسته و خودش رو به زیر تانکها میاندازه و تانکها منفجر میشه. عراقیها فکر کردند حملهای رو رزمندهها شروع کردند. با سرعت تانکها رو رها میکنند و فرار میکنند. که امام خمینی فرمود: رهبر من آن نوجوان ۱۳ ساله ای که خود را فدا کرد در زیر تانکها
ببینید شهدای ما که الگوشون حضرت قاسم بود اینطور جانفشانی میکردند، حالا خود حضرت قاسم که در رگش، خون امام حسن و امیرالمومنین در جریان بود چه شجاعتی داشتند!!
شروع روضه
جناب قاسم(ع) هر چه تلاش کرد از ابیعبدالله(ع) اجازه بگیره به میدان بره، حضرت اجازه ندادن! اومد خیمه حضرت نجمه خاتون(س)، گفت: مادرجان عمو اذن میدان به من نمیده، عمو میگه تو امانت برادرم حسن هستی. مادرجان همه رفتن علی اکبر رفت دیگران رفتند...مادر یه لبخند زد گفت:عزیزم صبرکن
به برگهای از بقچه درآورد گفت: اینو به عمو جانت نشون بده، بهت اجازه میدان میده!
امام حسین(ع) وقتی وصیت برادر رو دید، بوسید و گریه کرد. تو نامه نوشته بود: قاسم جان مبادا روز عاشورا عموت رو تنها بذاری!
جای دیگر تو اصحاب نمیبینید که اینطور باشه، امام حسین(ع) حضرت قاسم رو بغل کرد، انقدر عمو و برادرزاده گریه کردند «حتّی غُشِّیَ عَلیهِما» تا اینکه هردو از حال رفتند.
حضرت قاسم رفت میدان، راوی دشمن میگه: قاسم آمد، انگار تکهای از ماه داره به میدان میاد. لباس رزم اندازه قاسم نبود!
جنگ جانانهای کرد، یه عده رو به درک واصل کرد. یه ضربهای به سرش خورد اون جا صدا زد: عموجان!!
امام حسین معطل نکرد به سرعت خودش رو رسوند. اباعبدالله(ع) اومد دید قاسم زیر دست و پای اسبهاست! لِه شده این بدن!
به جرم گفتن أحلی مِنَ العَسل قاسم شبیه مُوم عسل خانِه خانهات کردند
راوی میگه: وقتی گَرد و خاک نشست، دیدم أباعبدالله، قاسم رو بغل کرده و قاسم پاشنه پاهاش رو هی داره رو زمین میکشه، که آقا اونجا بود گریه کردند و فرمودند: چقدر به عمو جانت سخته که این لحظات رو ببینه!
آی نوکرای ابیعبدالله، دو نفر بودند که تو روز عاشورا قبل از شهادت زیر دست و پای اسبها رفتند. یکی حضرت قاسم بود که زنده بود هنوز که اسبها بر بدنش تاختند.
و دیگری هم خود ابا عبدالله بود که امام زمان در ناحیه مقدسه اینطور میفرمایند: «فَهَویتَ إلی ألارضِ جَریحا، تَطَؤُکَ ألخُیُول بِحَوافِرِها»
امان ز لحظهیِ آخر که دست و پا می زد عموی بیَکس خود را فقط صدا میزد
امان ز تشنگی و پا کشیدنش بر خاک که مُهر ِداغ ِدلش را به کربلا میزد
«صَلَی الله علیک یا أباعبدالله»







نظر شما