ماجرای دیدار جنجالی آقای بازیگر با احمدی‌نژاد چه بود؟/ فیلمی که شاه توقیف کرد و امام نجاتش داد؛ قصه «گاو» و عزت‌الله انتظامی

چگونه پسری از محله فقیرنشین سنگلج توانست با بازی در نقش یک روستاییِ سرگشته، سینمای ایران را پس از انقلاب از خطر تعطیلی مطلق نجات دهد؟ عزت‌الله انتظامی، مردی که تا واپسین نفس‌های زندگی پرفرازونشیبش، هویت خود را با دردها و شادی‌های مردم سرزمینش گره زد، کارنامه‌ای سرشار از قله‌های فتح‌شده، جوایز بین‌المللی و البته رنج‌های عمیق شخصی و سیاسی است. در سالروز تولد این اسطوره بی‌تکرار، به بازخوانی میراث ماندگار او، جنجال فیلم‌های توقیف‌شده‌اش، ماجرای غریب طلاق و زندگی خانوادگی‌اش و پشت‌پرده صندلی فلزی و آبی‌رنگی پرداخته‌ایم که قربانگاه پیرمرد در بازی سیاستمداران شد.

ریحانه اسکندری: سی‌ویکم خردادماه، سالروز تولد مردی است که قامت بازیگری مدرن ایران را راست کرد؛ هنرمندی که از کوچه‌پس‌کوچه‌های خاکی سنگلج قد کشید، لاله‌زار را با ترانه‌های گزنده‌اش لرزاند، در ویرانه‌های هانوفر مشق هنر کرد و در نهایت، با «مشد حسن» فیلم گاو، پنجره‌ای نو رو به تماشاگران سینمای ایران گشود.

عزت‌الله انتظامی، مشهور به «آقای بازیگر»، در طول بیش از هفت دهه فعالیت مستمر، صرفا یک هنرپیشه نبود، بلکه آینه‌دار صادق رنج‌ها، آرزوها و گسل‌های اجتماعی و سیاسی جامعه خویش بود. از دلال خون فیلم جنجالی «دایره مینا» تا سفیر سرگشته «حاجی واشنگتن»، هر نقش او فصلی از معانی را روایت می‌کرد.

این گزارش، ادای دینی است به مناسبت سالروز میلاد این کوه استوار هنر؛ مردی که تا واپسین نفس‌های زندگی پرفرازونشیبش، هویت خود را با دردها و شادی‌های مردم سرزمینش گره زد و هرگز از اصالت خویش دست نکشید.

ماجرای دیدار جنجالی آقای بازیگر با احمدی‌نژاد چه بود؟/ فیلمی که شاه توقیف کرد و امام نجاتش داد؛ قصه «گاو» و عزت‌الله انتظامی
عزت‌الله انتظامی در طول زمان

شناسنامه خاک‌خورده سنگلج و غوغای پیش‌پرده‌خوانی در لاله‌زار

داستان زندگی عزت‌الله انتظامی در سی‌ویکم خردادماه سال ۱۳۰۳ در محله قدیمی و اصیل سنگلج تهران آغاز شد.

سنگلج در آن دوران کانون تلاقی سنت‌های تهرانی عتیق و رفت‌وآمدهای طبقات محروم اما ریشه‌دار بود. انتظامی پس از گذراندن دوره تحصیلات مقدماتی، به خواست خانواده و تقدیر روزگار وارد هنرستان صنعتی تهران شد تا در رشته برق به تحصیل بپردازد.

او در این هنرستان با چهره‌هایی هم‌کلاس شد که بعدها هر یک به ستون‌های تئاتر و سینمای کشور بدل شدند؛ هوشنگ بهشتی، نصرت‌الله کریمی، حمید قنبری و محمدعلی جعفری. با این حال، شور و شراره تئاتر در جان او شعله‌ورتر از آن بود که در میان سیم‌های برق و فرمول‌های مهندسی بند شود.

در روزگاری که او شاگرد کلاس اول هنرستان بود، با تئاتر لاله زار پیوند خورد و به عنوان کنترلچی در تماشاخانه کشور شروع به کار کرد. این کار، نزدیک‌ترین فاصله ممکن را برای جوانی تشنه با صحنه جادویی نمایش فراهم می‌آورد.

ورود او به دنیای حرفه‌ای بازیگری، با پدیده شگفت‌انگیز «پیش‌پرده‌خوانی» در دهه ۱۳۲۰ رقم خورد. در سال‌های پس از اشغال ایران توسط متفقین و تا آستانه کودتای ۲۸ مرداد، لاله‌زار قلب تپنده اعتراضات اجتماعی بود و ترانه نمایش‌ها با صراحت، به نقد فقر، فساد اداری و خرافات جامعه می‌پرداختند.

انتظامی جوان زمانی که پیش‌پرده‌خوانی عباس حکمت‌شعار را در جامعه باربد دید، از حمید قنبری خواست تا فوت‌وفن این کار را به او آموزش دهد.

فرصت طلایی یک شب جمعه در تماشاخانه کشور به دست آمد؛ زمانی که قرار بود آزمونی برای انتخاب یک پیش‌پرده‌خوان برگزار شود و پرویز خطیبی و مجید محسنی بر مسند قضاوت نشسته بودند.

بیش از ده نفر امتحان دادند و ناکام ماندند. انتظامی روی صحنه رفت و تصنیف معروف «کارمند دون‌پایه» را اجرا کرد. هنوز دو بند از ترانه را نخوانده بود که خطیبی فریاد زد همین جوان مناسب است. او را همان شب آراستند، کت‌وشلوار مرتب تنش کردند و روی صحنه فرستادند. تشویق‌های بی‌امان جمعیت چنان هیجانی در وجود او آفرید که پس از اتمام کار، به جای رفتن به خانه، ساعت‌ها در کوچه‌های تاریک اطراف لاله‌زار نشست و عظمت این حرفه را در ذهن مرور کرد. این ترانه‌های گزنده البته خالی از خطر نبودند. اشعار پیش‌پرده‌ها با هدف قرار دادن دلالان، رمال‌ها، جوانان ژیگولو و زدوبندهای خانوادگی، مأموران شهربانی را حساس می‌کرد و به گفته خود انتظامی، بارها او و همکارانش را به دلیل برآشفتن نظم عمومی روانه بازداشتگاه و زندان ساخت.

ماجرای دیدار جنجالی آقای بازیگر با احمدی‌نژاد چه بود؟/ فیلمی که شاه توقیف کرد و امام نجاتش داد؛ قصه «گاو» و عزت‌الله انتظامی
عزت‌الله انتظامی  در جوانی

هجرت به هانوفر: مشق هنر در آلمان و بازگشت به دانشگاه در ۴۵ سالگی

پس از سال‌ها پادویی و کار مستمر در تئاترهای لاله‌زار، التهابات سیاسی پس از کودتا و دلبستگی انتظامی به جریان‌های تئاتری پیشرو نظیر مکتب عبدالحسین نوشین، او را با مشکلات جدی امنیتی روبرو کرد.

نوشین، اسطوره بازیگری انتظامی، بازداشت شده بود و انتظامی به دلیل اعتراض به این بازداشت دستگیر و چهار ماه انفرادی را تحمل کرد. پس از فرار نوشین از زندان و پنهان شدن او در خانه انتظامی، خطرات پیرامون او دوچندان شد. این خفقان سیاسی و دشواری‌های معیشتی سبب شد تا او وطن را به مقصد آلمان غربی ترک کند.

انتظامی در هانوفر آلمان وارد مدرسه شبانه سینما و تئاتر «فولکس هوخ شوله» شد. زندگی در آلمان ویران‌شده پس از جنگ جهانی دوم بسیار طاقت‌فرسا بود، اما او با اراده‌ای پولادین درس خواند و حتی در فیلم کوتاهی به نام «دزد / قصیده» تحت سرپرستی لپاخ نقش‌آفرینی کرد.

او در سال ۱۳۳۷ به ایران بازگشت و در شرایطی که سینمای تجاری ایران را از نظر اخلاقی مناسب نمی‌دید، به دوبله فیلم‌ها و اجرای تله‌تئاتر در تلویزیون روی آورد. او به استخدام اداره هنرهای زیبای کشور درآمد و کارگردانی تئاتر را با اثر «خانه اجاره‌ای» در سال ۱۳۳۹ آغاز کرد.

در دهه‌های چهل و پنجاه، او با ساخت و بازی در ده‌ها تله‌تئاتر مانند «شنل» نوشته گوگول، «تولد»، «دشمنان» و «دست بزن» به یکی از چهره‌های بی‌رقیب نمایش‌های تلویزیونی بدل شد. یکی از جالب‌ترین و الهام‌بخش‌ترین نکات زندگی انتظامی، بازگشت او به تحصیل در میانسالی است.

او در سال ۱۳۴۸، زمانی که ۴۵ سال داشت و بازیگری بسیار مشهور و صاحب‌نام بود، بدون کنکور وارد دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد تا رشته تئاتر را به صورت علمی دنبال کند. او در کنار دانشجویانی که هم‌سن فرزندانش بودند روی نیمکت نشست، لیسانس خود را گرفت و تا سال‌ها در دانشگاه تهران به تدریس تئاتر همت گماشت. این تواضع در یادگیری، نشان داد که او تئاتر را نه ابزاری برای شهرت، بلکه دانشی مقدس برای تمام فصول زندگی می‌دانست.

مشد حسن، کلاه‌فرنگی هویدا و فتوایی که سینما را نجات داد

نقطه چرخش تاریخی کارنامه عزت‌الله انتظامی و سینمای ایران در سال ۱۳۴۸ با فیلم «گاو» به کارگردانی داریوش مهرجویی رقم خورد. مهرجویی که تازه از آمریکا بازگشته بود، نمایشنامه گاو اثر غلامحسین ساعدی را که پیش‌تر توسط گروه تئاتر انتظامی و نصیریان در تلویزیون اجرا شده بود، مبنای ساخت فیلم خود قرار داد.

ماجرای دیدار جنجالی آقای بازیگر با احمدی‌نژاد چه بود؟/ فیلمی که شاه توقیف کرد و امام نجاتش داد؛ قصه «گاو» و عزت‌الله انتظامی
عزت‌الله انتظامی در فیلم "گاو"

انتظامی که از موفقیت خود در مدیوم سینما به شدت وحشت داشت و نگران بود لطمه‌ای به سوابق تئاتری‌اش وارد شود، با وسواس و اضطراب فراوان نقش «مشد حسن» را پذیرفت.

بازی او در نقش مشد حسن، مردی روستایی که در فراق گاو محبوبش دچار استحاله روحی و روانی عمیق می‌شود، انقلابی در بازیگری واقع‌گرایانه سینمای ایران پدید آورد. او چنان در نقش فرو رفت که تماشاگر مرز بین انسان و حیوان را در ناله‌های دردمندانه او گم می‌کرد. این فیلم نخستین جایزه بین‌المللی بازیگری ایران یعنی هوگو نقره‌ای جشنواره فیلم شیکاگو را در سال ۱۹۷۱ برای او به ارمغان آورد.

اما ماجرای اکران فیلم گاو پیش از انقلاب، داستان غریبی است. فیلم به دلیل نمایش فقر سیاه روستا توسط اداره نگارش توقیف شد. انتظامی در خاطراتش می‌گوید که صبح زود ساعت ۶ در خانه دوستش با دکتر مجیدی، وزیر علوم وقت، ملاقات کرد تا او ماجرا را به امیرعباس هویدا بگوید. هویدا فیلم را به شاه نشان داد و شاه با این شرط که «فقط در سینما کاپری نمایش داده شود و اگر مردم شلوغ کردند فورا برداشته شود»، مجوز اکران را صادر کرد.

انتظامی که سر کلاس درس در دانشگاه منتظر خبر بود، لحظه به لحظه گزارش صف‌های طولانی و تشویق‌های ایستاده تماشاگران را دریافت می‌کرد و از شدت خوشحالی اشک می‌ریخت. جالب آنکه مادر مذهبی انتظامی هرگز راضی به دیدن فیلم‌های او نشد و تا پایان عمر، هیچ اثری از فرزند نامدارش را تماشا نکرد.

پس از انقلاب، فیلم گاو مسیر تاریخ را عوض کرد. آیت‌الله خمینی با تماشای فیلم گاو در تلویزیون، آن را فیلمی آموزنده و نمونه‌ای از سینمای پاک و انسانی توصیف کردند. این تایید صریح و تاریخی، سینمای ایران را از تعطیلی مطلق نجات داد و به عنوان مانیفستی برای بقای سینمای اندیشمند پس از انقلاب عمل کرد.

از دلال خون «دایره مینا» تا جنجال مردگان در ماکو

یکی دیگر از نقش‌آفرینی‌های جنجالی و جریان‌ساز انتظامی قبل از انقلاب، بازی در نقش «سامری» در فیلم «دایره مینا» (۱۳۵۷) ساخته داریوش مهرجویی بود. او در این فیلم نقش دلال خونی را بازی می‌کرد که خون معتادان و افراد بیمار را به بیمارستان‌ها می‌فروخت. بازی درخشان و تکان‌دهنده او در نمایش لایه‌های تاریک و کثیف این تجارت مرگبار، چنان جامعه و مسئولان وقت را شوکه کرد که فیلم سه سال توقیف شد. سرانجام اکران این فیلم زمینه‌ساز آگاهی عمومی و تأسیس رسمی سازمان انتقال خون ایران شد.

علاوه بر همکاری‌های جادویی با مهرجویی در آثاری چون «آقای هالو»، «پستچی»، «اجاره‌نشین‌ها»، «هامون» و «بانو»، انتظامی در سال ۱۳۵۵ در فیلم مرموز و فلسفی «ملکوت» ساخته خسرو هریتاش به ایفای نقش پرداخت. در حاشیه فیلمبرداری این اثر در پاییز ۱۳۵۵ در شهرستان ماکو، صحنه‌پردازی‌های واقعی فیلم که در آن از دست و پای واقعی مردگان برای بازنمایی صحنه‌ها استفاده شده بود، با واکنش شدید و سنتی اهالی بومی ماکو روبرو شد و جنجال‌های فراوانی را در رسانه‌های آن روزگار به پا کرد.

ماجرای دیدار جنجالی آقای بازیگر با احمدی‌نژاد چه بود؟/ فیلمی که شاه توقیف کرد و امام نجاتش داد؛ قصه «گاو» و عزت‌الله انتظامی
عزت‌الله انتظامی در "اجاره‌نشین‌ها"

او همچنین در آثار برجسته کارگردانانی چون مسعود کیمیایی (فیلم «حکم» که در سن ۷۹ سالگی اولین همکاری‌اش با او بود و نقشش شبیه به دن کورلئونه شد)، رخشان بنی‌اعتماد (فیلم «روسری آبی»)، و ناصر تقوایی به هنرنمایی پرداخت.

آیین چراغ خاموشی نیست: تجلی شعر در قاب علی حاتمی

بدون شک، بخش مهمی از شکوه بازیگری عزت‌الله انتظامی با دیالوگ‌های آهنگین و مینیاتوری علی حاتمی پیوند خورده است. حاتمی کلمات را مانند نقره تراش می‌داد و انتظامی کسی بود که می‌توانست این نثرهای مصنوع و فاخر را با لحنی کاملا طبیعی، حسی و باورپذیر به گوش مخاطب برساند.

در فیلم «حاجی واشنگتن» (۱۳۶۱)، او در نقش حاج حسین‌قلی‌خان نوری، نخستین سفیر ایران در ایالات متحده ظاهر شد. سفیری سرگشته و تنها که در سفارتخانه‌ای بی‌مراجعه و بدون بودجه، به جنونی تدریجی مبتلا می‌شود. سکانس تاریخی قربانی کردن گوسفند در بالکن سفارتخانه توسط حاجی و تک‌گویی سوزناکش با حیوان، از قله‌های دست‌نیافتنی بازیگری است.

دیالوگ‌های پرصلابت او در این فیلم، نقد تندو صریح تاریخ سیاسی و اخلاقی حاکمان ایران بود: «مملکت رو تعطیل کنید، دارالایتام دایر کنید درست‌تره... میرغضب بیشتر داریم تا سلمانی...». جمله جاودانه «آیین چراغ، خاموشی نیست» که از دهان حاجی در این فیلم شنیده شد، به حدی بر تارک فرهنگ ایران درخشید که پس از درگذشت علی حاتمی، همین عبارت بر سنگ مزار او حک شد.

ماجرای دیدار جنجالی آقای بازیگر با احمدی‌نژاد چه بود؟/ فیلمی که شاه توقیف کرد و امام نجاتش داد؛ قصه «گاو» و عزت‌الله انتظامی
عزت‌الله انتظامی  در "حاجی جان واشنگتن" 

این همکاری در شاهکار تلویزیونی «هزاردستان» به اوج رسید. انتظامی در نقش «خان مظفر»، پیرمرد مقتدر و مرموزی که با سرانگشتانش مقدرات کشور را در پشت پرده هدایت می‌کرد، تصویری نمادین از اشرافیت قاجاری و فساد پنهان سیستماتیک ارائه داد. او همچنین در «کمال‌الملک» در نقش ناصرالدین‌شاه تبلوری دیگر از این هماهنگی با حاتمی را به نمایش گذاشت.

پختگی در دهه شصت و هفتاد: فرود سیمرغ‌ها به شانه استاد

پس از انقلاب، حذف برخی ستاره‌های پیشین، بستر را برای هنرنمایی نسل طلایی تئاتر آماده کرد، اما انتظامی هرگز دچار وسوسه کارهای تجاری نشد و وسواس خود را در گزیده‌کاری حفظ کرد. کارنامه افتخارات او در جشنواره فیلم فجر شبیه به یک افسانه است. او در سال ۱۳۶۷ برای فیلم «گراند سینما» برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد شد.

او بار دیگر در سال ۱۳۷۲ با فیلم کمدی‌فانتزی «روز فرشته» ساخته بهروز افخمی این جایزه را تکرار کرد. در بیستمین دوره جشنواره فیلم فجر (۱۳۸۰)، بازی شاهکار و چنددقیقه‌ای او در نقش پدر بیمار و در حال مرگِ بهمن فرمان‌آرا در فیلم «خانه‌ای روی آب»، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را برایش به ارمغان آورد. او همچنین در سال ۱۳۸۲ برای فیلم «گاوخونی» برنده سیمرغ بلورین بخش بین‌الملل شد و در سال ۱۳۸۵ جایزه ویژه هیئت داوران را برای فیلم «مینای شهر خاموش» کسب کرد.

او تا واپسین سال‌های فعالیتش در دهه هشتاد، با فیلم‌هایی چون «دیوانه‌ای از قفس پرید»، «جایی برای زندگی» و «ستاره‌ها ۱: ستاره می‌شود» همچنان کاندیدای ردیف اول جوایز بود.

آخرین افتخار بین‌المللی او در سال ۲۰۰۸ با کسب تندیس بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از جشنواره فیلم بیروت برای بازی در فیلم «شب» رقم خورد. در سال ۱۳۸۴ نیز جایزه ویژه یک عمر فعالیت هنری (تندیس علی معلم) در جشن حافظ به او اهدا شد.

ریتم تند زندگی شخصی: طلاق، ملودی‌های مجید و معجزه شفا

زندگی خانوادگی عزت‌الله انتظامی نیز همچون آثارش سرشار از نغمه‌های شورانگیز و لحظات دراماتیک بود.

او در سال ۱۳۲۴، در سن ۲۱ سالگی با همسر اولش، مینا انتظامی ازدواج کرد. حاصل این پیوند، پسری به نام مجید بود که بعدها به یکی از بزرگ‌ترین آهنگسازان تاریخ موسیقی ایران بدل شد. اما این ازدواج پس از یک سال به دلیل عدم تفاهم به طلاق انجامید.

او یک سال بعد، در سال ۱۳۲۶ با همسر دومش، فاطمه روستایی (متولد ۱۳۱۰) که او را در خانه «فلور» صدا می‌کرد، ازدواج کرد که ثمره آن دو پسر دیگر به نام‌های رامین و شهاب بود.

مجید انتظامی در خاطرات خود می‌گوید که هنر و کار بازیگری برای پدر همواره اولویت نخست بود و خانواده گاه در مرتبه بعدی قرار می‌گرفت.

با این حال، نظم پولادین او بی‌نظیر بود؛ صبح‌ها ساعت ۶ فرزندان را به هنرستان می‌رساند و خود به اداره تئاتر می‌رفت. او مجید را پس از اتمام دوره ابتدایی برای یادگیری ساز ابوا به آلمان فرستاد. مجید پس از بازگشت به دلیل بیکاری به کانون پرورش فکری رفت و موسیقی شاهکار انیمیشن «زال و سیمرغ» را ساخت که بعدها به عنوان تیتراژ کارتون معروف «بچه‌های کوه آلپ» در ایران استفاده شد.

یکی از تاثیرگذارترین خاطرات شخصی استاد، به بیماری سخت کلیوی مجید در کودکی بازمی‌گردد. در آن روزها مجید در وضعیتی بحرانی قرار داشت و انتظامی در تئاتر شهر مشغول بازی در نمایشی به کارگردانی حمید سمندریان بود. او به قدری آشفته بود که تمرکزش را روی صحنه از دست داد. سمندریان با بزرگ‌منشی تئاتر را دو شب تعطیل کرد و انتظامی فورا با قطار به مشهد رفت و در حرم امام رضا زاری کرد تا فرزندش شفا یابد.

بهبودی مجید پس از این سفر، بزرگ‌ترین معجزه زندگی آقای بازیگر بود.او همچنین در دوران موشک‌باران تهران در اواخر سال ۱۳۶۶، در شرایطی که تهران زیر هجوم مداوم موشک‌های ارتش بعث قرار داشت، گریم می‌کرد و روی صحنه فیلم «کشتی آنجلیکا» می‌رفت.

او می‌گفت دلهره هنر برای او مقدس است، حتی اگر با دلهره مرگ در آمیخته باشد.

ماجرای دیدار جنجالی آقای بازیگر با احمدی‌نژاد چه بود؟/ فیلمی که شاه توقیف کرد و امام نجاتش داد؛ قصه «گاو» و عزت‌الله انتظامی
عزت‌الله انتظامی 

صندلی فلزی آبی‌رنگ: قربانگاه پیرمرد در بازی سیاست

در سال‌های پایانی زندگی عزت‌الله انتظامی، یکی از جنجالی‌ترین اتفاقات برای او، حضورش در ستاد انتخابات وزارت کشور در روز ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ بود؛ حضوری که واکنش‌های گسترده‌ای در فضای رسانه‌ای و افکار عمومی به دنبال داشت.

انتظامی بعدها توضیح داد که ماه‌ها برای ثبت بنیاد فرهنگی و هنری خود پیگیری کرده بود و به نتیجه نرسیده بود. به گفته او، در نهایت تصمیم گرفت از اسفندیار رحیم‌مشایی برای حل این مشکل کمک بخواهد. او روایت کرد که خودرویی از دفتر ریاست‌جمهوری به دنبال او آمد و او با مدارک مربوط به بنیاد سوار خودرو شد.

به روایت انتظامی، پس از ورود به وزارت کشور و گفت‌وگو با رحیم‌مشایی، از او خواسته شد همراه آنان حرکت کند. او که به دلیل شرایط جسمی با عصا راه می‌رفت، در میان ازدحام جمعیت روی صندلی نشست، اما با هجوم حاضران به زمین افتاد. در همان محل، تصاویری از حضور انتظامی در کنار محمود احمدی‌نژاد و اسفندیار رحیم‌مشایی هنگام ثبت‌نام انتخاباتی مشایی ثبت و منتشر شد؛ تصاویری که این شائبه را ایجاد کرد که او در این مراسم حضور سیاسی داشته است.

انتشار این تصاویر واکنش‌های فراوانی به همراه داشت. انتظامی حدود یک هفته بعد با انتشار نامه‌ای خطاب به مردم، تأکید کرد که حضورش در آن محل با هدف پیگیری امور مربوط به بنیاد فرهنگی‌اش بوده و نه حمایت از یک جریان سیاسی. او در بخشی از این نامه نوشت: «مردم سرزمینم! من برای شما همیشه همان عزتم... بچه‌ای از سنگلج.»

غروب پیرمرد سنگلج و عمارتی که مأمن ابدی هنر شد

عزت‌الله انتظامی، پس از یک عمر دویدن روی صحنه، خلق شاهکارهای بی‌بدیل و تحمل تازیانه‌های زمانه، در صبحگاه ۲۶ مردادماه سال ۱۳۹۷ در سن ۹۴ سالگی در بیمارستان باهنر تهران بر اثر سکته مغزی و کهولت سن چشم از جهان فروبست.

رفتن او، پایانی بر یک دوران پرشکوه در تاریخ هنرهای نمایشی ایران بود.اما عمارت شخصی او در خیابان اندرزگو (محله قیطریه)، با پیگیری‌های خودش و شهرداری تهران در سال ۱۳۸۹ به یک خانه-موزه هنری با مساحت ۴۵۱ متر مربع تبدیل شد. این خانه، سال‌ها محل رفت‌وآمد و تبادل اندیشه چهره‌هایی چون علی حاتمی، ناصر تقوایی، جمشید مشایخی و داوود رشیدی بود.

امروز در بدو ورود به این موزه، مجسمه‌های مومی پنج غول تئاتر ایران (انتظامی، نصیریان، مشایخی، کشاورز و جمیله شیخی) دور یک میز کار، خودنمایی می‌کنند. تماشاخانه کوچک ۱۳۰ نفره در زیرزمین، گالری عکس‌های خانوادگی و جوانی، اتاق آینه، شهر فرنگ، و دستخط خوش‌آمدگویی استاد به خط خودش بر دیوار، فضایی سرشار از خاطره و الهام پدید آورده است.

عزت‌الله انتظامی رفت، اما میراث او در تک‌تک دیالوگ‌های خان مظفر، در نگاه‌های سرگشته مشد حسن و در آجر به آجر خانه قیطریه نفس می‌کشد.

۵۹۲۴۴

کد مطلب 2236249

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 2 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین