اقتصاد سیاسی جنگ علیه ایران؛هنوز هیچ جایگزینی برای جریان کالا و نفت تنگه هرمز وجود ندارد

نشریۀ اینترنتی جدلّیه که سال‌هاست با نگاهی انتقادی، به انتشار مقالاتی تحلیلی دربارۀ سیاست و اقتصاد جهان عرب و خاورمیانه مشغول است، در گفت‌وگو با آدام هنیه، استاد سرشناس اقتصاد سیاسی و توسعۀ جهانی، دررابطه‌با چشم‌انداز حملۀ مجدد آمریکا به ایران و اثرات بسته شدن تنگۀ هرمز بر وضعیت منطقه و اقتصاد جهانی نوشت:

ارغوان فراهانی:از زمان حملۀ اسرائیل به ایران در ژوئن 2025، تحلیل‌های ارائه‌شده از این منازعه عموماً معطوف به تشدید تنش‌های‌ نظامی و نوسانات بازارهای جهانی انرژی بوده‌اند. اما پیامدهای این جنگ بسیار فراتر از قیمت نفت است. با ایجاد مخاطرات فزاینده برای کشتیرانی در خلیج فارس، اینک آسیب‌پذیری زنجیره‌های تأمین جهانی پیش چشمانمان پدیدار گشته؛ زنجیره‌هایی که بقایشان به جریان بی‌وقفۀ جابه‌جایی کامودیتی‌ها [کالاهای اولیه]، محصولات نهایی و مواد اولیۀ صنعتی در سرتاسر منطقه وابسته است. و در شرایطی که دولت‌ها، ابرشرکت‌ها و بازارهای مالی برای سنجش پیامدها و میزان خسارات جنگ به تکاپو افتاده‌اند، تنگۀ هرمز به اساسی‌ترین مسئلۀ استراتژیک وقت بدل شده که انبوهی از مسائل دیگر حول آن پدید آمده‌اند؛ از امنیت منطقه‌ای گرفته، تا تجارت جهانی، جریان‌های انرژی، زیرساخت‌ها و کریدورهای نوظهور و مبحث تحریم‌ها، بازسازی و ‌نظم سیاسی آتی خاورمیانه. اکنون سرنوشت تنگۀ هرمز (اینکه باز بماند، به عرصۀ درگیری دائم بدل گردد یا با تمهیدات لجستیکی جدید، وضعیتی کاملاً دیگرگون به خود بگیرد)، به محور اصلی مباحثات و چانه‌زنی‌ها بر سر طرح‌ها و چشم‌اندازهایی متعارض برای آیندۀ منطقه بدل شده است. 

برای تشریح ابعاد گسترده‌تر این منازعه و نیروهای مؤثر در آن، سراغ آدام هنیه، کارشناس اقتصاد سیاسی رفته‌ایم که در آثار خود همواره به بررسی جایگاه خلیج فارس در سرمایه‌داری جهانی، اقتصاد سیاسی هم‌گرایی منطقه‌ای و رابطۀ میان قدرت دولت‌ها، انرژی و نظام «امپراتوری» پرداخته است. هنیه در این گفت‌وگو، به نقد آن روایت‌های تقلیل‌گرایانه‌ای می‌پردازد که اهمیت جنگ را صرفاً به نوسانات قیمت نفت فرومی‌کاهند. او در عوض این نزاع را بخشی از اقتصاد سیاسی گسترده‌تر «امپراتوری» معرفی می‌کند و نشان می‌دهد که آنچه خلیج فارس را واجد چنان اهمیت استراتژیکی ساخته، صرفاً صادرات انرژی این منطقه نیست؛ بلکه جایگاه اساسی آن در زنجیره‌های تأمین جهانی، بازارهای مالی و کریدورها نیز هست. هانیه در این گفت‌وگو به اثرات جنگ بر قدرت ایالات متحده  و نیز پیامدهای آن برای عادی‌سازی روابط اسرائیل با کشورهای حاشیۀ خلیج فارس، وابستگی به سوخت‌های فسیلی و بازسازی منطقه می‌پردازد. او در این میان همچنین روشن می‌سازد که بار تبعات این جنگ، به‌مراتب بر شانه‌های جمعیت‌های آسیب‌پذیر خاورمیانه، آفریقا و جنوب آسیا سنگین‌تر از سایرین است. تفسیر راهگشای هنیه مبتنی‌بر این نکته است که این جنگ یک رویداد ژئوپلتیکی مجرد نیست؛ بلکه بخشی از کشمکش گسترده‌تری است که در یک نظم جهانیِ درحال‌تغییر، بر سر سازمان‌دهی تجارت، جریان‌های سرمایه، زیرساخت‌ها و اقتدار سیاسی در جریان است.

(این گفت‌وگو توسط تحریریۀ بخش شبه‌جزیرۀ عربستان مجلۀ جدلّیة تنظیم شده و پاسخ‌های ارائه‌شده مربوط به یکم ژوئن 2026 [یازدهم خرداد 1405] است.)

جدلّیة: شما در نوشته‌های اخیرتان همواره تأکید داشته‌اید که تنگۀ هرمز نه فقط برای جریان انتقال نفت جهان، که برای کل زنجیرۀ تأمین جهانی اهمیتی حیاتی دارد. به نظر شما، در حال حاضر کدام‌یک از ابعاد اختلال فعلی نادیده گرفته می‌شود یا احیاناً به قدر کافی به آن پرداخته نمی‌شود؟ فکر می‌کنید سیطرۀ ایران بر تنگه، در آینده چه تأثیراتی بر ساختار تجارت منطقه‌ای و جهانی خواهد گذاشت؟

آدام هنیه: بخش بزرگی از پوشش رسانه‌ای موجود پیرامون ابعاد اقتصادی جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، صرفاً به نوسانات قیمت نفت و تبعات آن برای مصرف‌کنندگان در ایالات متحده و اروپای غربی اختصاص یافته است. اما نکته‌ای که در اینجا مغفول می‌ماند، آن است که تنگۀ هرمز صرفاً یک گلوگاه انتقال نفت نیست، بلکه شاهراهی تجاری است که برای جابه‌جایی بسیاری از کالاهای اولیۀ دیگر، ازجمله مواد شیمیایی پایه، خوراک پتروشیمی، کودهای شیمیایی و آلومینیوم حیاتی است. بنابراین این جنگ به ما نشان داده که باید از آن نگاه کلیشه‌ای شرق‌شناسانه که کشورهای حاشیۀ خلیج فارس را صرفاً چونان تانکرهای عظیم نفت می‌پندارد، فاصله بگیریم و جایگاه مرکزی این کشورها در زنجیرۀ گسترده‌تر تأمین صنعتی جهانی را به رسمیت بشناسیم.

این نکته را باید جدی گرفت، به‌ویژه از این رو که اکنون دیگر غالب ارتباطات تجاری خلیج فارس با ایالات متحده و اروپای غربی نیست، بلکه این ارتباطات امروز هرچه بیشتر رو به‌سوی شرق دارند. جریان پیوستۀ کالاهای پایه (کالاهایی که حیات کشاورزی و صنعت به آن‌ها وابسته است) از خلیج‌فارس به سراسر شرق آسیا، جنوب آسیا و قارۀ آفریقا، این مناطق را به یکدیگر پیوند می‌دهد. و به‌دلیل همین تحولات در نقشۀ تجارت جهانی است که پیامدهای اقتصادی بالقوۀ این جنگ بسیار جدی و فراتر از یک شوک انرژی صرف خواهد بود؛ به‌ویژه برای کشورهایی که خود از پیش درگیر جنگ و مناقشه بوده‌اند. برای نمونه می‌توان به سودان اشاره کرد که در سال 2024، حدود 54 درصد از کودهای شیمیایی موردنیاز خود را از راه دریا و از طریق خلیج فارس وارد کرده و از این جهت، در کل جهان رکورددار است. از سوی دیگر، این کشور زیر بار جنگی سه‌ساله (که عربستان سعودی و امارات متحدۀ عربی از بازیگران اصلی آن هستند) کمر خم کرده و یک‌سوم از جمعیت آن در پی جنگ آواره شده‌اند. همینجا می‌توان دید که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران چگونه به بحران‌های پیشین دامن می‌زند.

تسلط بر جابه‌جایی کالاها از طریق تنگۀ هرمز، آشکارا اهرم بسیار قدرتمندی در اختیار ایران می‌گذارد که با آن می‌تواند بر کشتیرانی جهانی، جریان‌های انرژی و معادلات امنیتی منطقه اثر گذارد. اما من فکر می‌کنم این وضعیت با فشار بسیار سنگینی از جانب واردکنندگان عمدۀ آسیایی مواجه خواهد شد؛ واردکنندگانی که ادامۀ فعالیتشان منوط به جریان بی‌وقفۀ انتقال کالا از خلیج فارس است. راستش بعید می‌دانم به چنین وضعیتی تن دهند. و این امر در بلندمدت می‌تواند کشورهای واردکننده را به تلاش بیشتر برای یافتن مسیرها و تأمین‌کنندگان جایگزین وادارد.

جدلّیة: در سال‌های اخیر، شاهد تلاش‌های بسیاری برای ایجاد مسیرهای بدیلِ تنگۀ هرمز بوده‌ایم؛ از کریدورهای زمینی گرفته که امارات را به اردن و اسرائیل متصل می‌کند، تا خطوط لوله‌ای که میادین نفتی شرق عربستان را به بنادر دریای سرخ پیوند می‌دهند و البته مسیرهایی موقتی برای جابه‌جایی کالا هم در داخل امارات و هم میان امارات و عمان. فکر می‌کنید این ابتکارات، به احداث زیرساخت‌هایی پایدار و بلندمدت خواهد انجامید؟ این طرح‌ها تا چه اندازه می‌توانند وابستگی کشورهای حاشیۀ خلیج فارس (و کل زنجیرۀ تأمین جهانی) به تنگه را کاهش دهند؟ و برای سنجش میزان ثمربخشی و اهمیت استراتژیک این به‌اصطلاح «بدیل‌ها»، می‌بایست از چه چهارچوب تحلیلی‌ای استفاده کنیم؟

آدام هنیه: خط لولۀ زمینی امارات به فجیره، خطوط لولۀ عربستان به دریای سرخ و همچنین توسعۀ شبکۀ راه‌ها و بنادر در داخل امارات شاید بتوانند از فشاری که اینک بر صادرات نفت خام هست، اندکی بکاهند، اما من گمان نمی‌کنم که این‌ها به‌سادگی بتوانند جایگزین آن حجم انبوه زیرساخت‌های ترکیبی شوند که طی چندین دهه در خلیج فارس شکل گرفته است. باز هم باید به یاد داشته باشیم که کشورهای حاشیۀ خلیج فارس صرفاً صادرکنندۀ نفت نیستند؛ کود و مواد شیمیایی و مواد غذایی و سایر کالاهای اولیۀ تولیدشده در منطقه را نمی‌شود از طریق خطوط لوله جابه‌جا کرد! همچنین چنین زیرساخت‌های بدیلی، خود در برابر حملات نظامی و خراب‌کاری‌ها آسیب‌پذیرند. 

فکر می‌کنم مهم است که این طرح‌های زیرساختی متنوع را از منظر کل منطقه بررسی کنیم، خصوصاً باتوجه‌به تلاش‌های آمریکا و اروپا برای ترویج عادی‌سازی روابط میان کشورهای حاشیۀ خلیج فارس و اسرائیل. یک نمونه از این تلاش‌ها، طرح کریدور هند-خاورمیانه (آی‌مِک) با هدف ایجاد دالان‌هایی بدیل برای تجارت و انتقال انرژی است که بنا دارد هند و اروپا را از طریق خلیج فارس، اردن و اسرائیل به یکدیگر پیوند دهد. این پیشنهاد پیش از نسل‌کشی غزه مطرح شده بود و از اکتبر 2023 به بعد نیز، گفت‌وگوها پیرامون آن با سرعتی بیش از پیش ادامه یافته است. اروپا و آمریکا به‌صراحت آی‌مک را به‌منزلۀ وزنه‌ای در برابر طرح «ابتکار کمربند و جادۀ چین» در خاورمیانه معرفی کرده‌اند. به‌همین‌ترتیب، طرح موسوم به «1+3» برای انتقال گاز و اتصال اسرائیل، قبرس و یونان، در حکم راهی برای کاهش وابستگی اروپا به گاز روسیه (و درعین‌حال، تحکیم جایگاه شرق مدیترانه در معماری انرژی هم‌سو با آمریکا) معرفی شده است. از این منظر، این بدیل‌های زیرساختیِ نوپا در واقع تلاش‌هایی هستند برای تجدید پیوندهای تجاری و اقتصادی منطقه، حول محور ایالات متحده و متحدان اصلی آن.

جدلّیة: فکر می‌کنید بتوان مقطع فعلی را نشانه‌ای از یک چرخش تاریخی گسترده‌تر به‌سمت تولید بومی‌تر و تسریع گذار به انرژی‌های تجدیدپذیر تلقی کرد؟

آدام هنیه: متأسفانه خیر. بسیار بعید می‌دانم. به نظر می‌رسد که جهان در واکنش به اختلال در عرضه و نوسانات قیمت، حتی بیش از پیش به سوخت‌های فسیلی رو آورده؛ انعقاد قراردادهای جدید نفت و گاز، توسعۀ زیرساخت‌های گاز طبیعی مایع (ال‌ان‌جی)، تخصیص یارانه به تولید داخلی هیدروکربن‌ها و تضعیف یا به تعویق انداختن اجرای مقررات زیست‌محیطی همگی شاهدی بر این مدعا هستند.  

ایالات متحده به‌طور خاص در تلاش است تا از سلطۀ خود بر عرصۀ سوخت‌های فسیلی، به‌منزلۀ ابزاری برای جبران ضعف خود در سایر عرصه‌ها بهره گیرد. این الگو را پیش‌تر در ونزوئلا دیده‌ایم و اکنون نیز در کوبا و ایران شاهدش هستیم. جنگ‌افروزی خود به اهمیت استراتژیک سوخت‌های فسیلی می‌افزاید، چراکه ارتش‌های مدرن نهادهایی به‌شدت وابسته به نفت‌اند. بنابراین وضعیت جنگی دائمی، جهان را هرچه سخت‌تر در چنگال وابستگی به هیدروکربن‌ها گرفتار می‌کند. جنگ کنونی همچنین نشان داده است که نباید نفت را صرفاً به‌منزلۀ منبعِ سوخت مایع حمل‌ونقل دید. محصولات پتروشیمی نظیر پلاستیک، کودهای شیمیایی و سایر مصنوعات مشتق از نفت و گاز، به‌جز بخش حمل‌ونقل، برای عرصه‌های بسیاری حیاتی‌اند، ازجمله نظام‌های کشاورزی و تولید غذا و نیز طیف گسترده‌ای از صنایع تولیدی.

اما از نظر من، در اینجا مسئلۀ بزرگ‌تری در میان است؛ اینکه ما به‌اشتباه باور کرده‌ایم که در میانۀ نوعی «گذار» به انرژی‌های تجدیدپذیریم! در سال 2025، مصرف نفت، گاز و زغال‌سنگ به بیشترین حد خود در تاریخ بشریت رسید. به‌دلیل میل ذاتی سرمایه‌داری به رشد دائمی و بی‌پایان، میزان انرژی به‌کارگرفته در فرایند تولید نیز بی‌وقفه در حال افزایش است. آنچه ما شاهدش هستیم، اضافه شدن انرژی‌های تجدیدپذیر به سوخت‌های فسیلی است؛ درست همان‌طور که آن به‌اصطلاح «گذار از زغال‌سنگ به نفت» در میانۀ قرن بیستم، هرگز به کاهش مصرف زغال‌سنگ منجر نشد، بلکه مصرف آن به‌مراتب بیشتر هم شد.

این ماهیت سامانه‌های انرژی (یعنی اضافه شدن [انرژی‌های جدید به انرژی‌های پیشین]) در کشورهای حاشیۀ خلیج فارس به‌خوبی نمود یافته است؛ جایی که شاهد سرمایه‌گذاری‌های کلانی در بخش انرژی خورشیدی، انرژی بادی و سایر زیرساخت‌هایی انجام شده که ردّپای کربن کمتری از خود به جا می‌گذارند. این کشورها همچنین هدف‌گذاری‌های بلندپروازانه‌ای برای استفاده از انرژی‌های تجدیدپذیر در تولید برق داشته‌اند. اما تمام این‌ها، دارد در کنار افزایش برنامه‌ریزی‌شدۀ تولید نفت و گاز انجام می‌شود، نه به‌جای آن. دلیل اصلی این توسعه در انرژی‌های تجدیدپذیر آن است که کشورهای حاشیۀ خلیج فارس می‌خواهند به‌جای سوزاندن نفت و گاز در داخل کشور (برای تولید برق)، آن را به خارج صادرات کنند. چنان‌که وزیر انرژی عربستان، شاهزاده عبدالعزیز بن‌سلمان، چند سال پیش اشاره کرد، انرژی‌های تجدیدپذیر یک بُرد «سه‌گانه» برای این کشور به ارمغان می‌آورند؛ یعنی هم‌زمان صادرات بیشتر نفت، انرژی داخلی ارزان‌تر، و کسب اعتبار و منزلتی که عمل به تعهدات اقلیمی به همراه دارد. بنابراین می‌بینیم که انرژی‌های تجدیدپذیر صرفاً بر یک بسترِ در حال گسترش هیدروکربنی سوار شده‌اند.

جدلّیة: گرچه این جنگ عموماً به‌مثابۀ نوعی رویارویی با ایران معرفی می‌شود، می‌توان آن را نبردی دانست که خود کشورهای حاشیۀ خلیج فارس نیز عمیقاً در آن دخیل‌اند. گفتمان سیاسی ایالات متحده، خصوصاً در دوران ترامپ، همواره بر کسب امتیازات اقتصادی و استراتژیک از اقتصادهای حاشیۀ خلیج فارس، در ازای اعطای به اصطلاح «تضمین‌های امنیتی» به این کشورها تأکید داشته است. اکنون که این جنگ درگرفته، شما چه تفسیری از منافع ایالات متحده در شورای همکاری خلیج فارس دارید؟ فکر می‌کنید کشورهای حاشیۀ خلیج فارس در چهارچوب این استراتژی گسترده‌تر ژئوپلتیکی و اقتصادی، تا چه اندازه شریک‌ به حساب می‌آیند، و یا شاید کارگزار، یا حتی صرفاً میدان‌هایی برای استخراج منابعشان؟

آدام هنیه: خلیج فارس از اواسط قرن بیستم، یکی از پایه‌های اصلی قدرت جهانی ایالات متحده بوده است. نخستین و بدیهی‌ترین علت این امر، منابع عظیم نفت و گاز این منطقه بود که به گذار جهانی به نفت در دوران پس از جنگ جهانی دوم شتاب بخشید. اما اهمیت خلیج فارس هرگز صرفاً به ذخایر فیزیکی انرژی آن محدود نمانده. مازادهای عظیم مالی که از محل صادرات نفت و گاز حاصل می‌شود نیز به همین اندازه مهم بوده و هستند. این مازادها از دهۀ 1970 به این سو، عمدتاً به‌ بانک‌های غربی و بازارهای اوراق قرضۀ خزانه‌داری آمریکا سرازیر گشته و نیز خرج سرمایه‌گذاری‌های دلاری و خرید تجهیزات نظامی ایالات متحده شده است. پس می‌توان گفت که خلیج فارس از طریق همین جریان‌های مالی، نقشی بسیار تعیین‌کننده در حفظ جایگاه بین‌المللی دلار و نیز ساختار گسترده‌تر قدرت مالی آمریکا ایفا کرده است.

اما آنچه طی دو دهۀ گذشته تغییر کرده، ظهور مراکز جدید انباشت سرمایه در خارج از ایالات متحده، به‌ویژه در چین است. عروج چین هم‌زمان شده است با تضعیف نسبی سلطۀ آمریکا بر عرصۀ فناوری‌، صنایع، زنجیره‌های تأمین و زیرساخت‌ها. درعین‌حال ایالات متحده اکنون با انبوهی از مشکلات عمیق داخلی نیز روبه‌روست؛ از ناکارآمدی سیاسی گرفته، تا گسترش خشونت‌های اجتماعی، بازداشت‌های گسترده، بی‌خانمانی و فرسودگی زیرساخت‌های عمومی.

از نظر من، رابطۀ آمریکا و شورای همکاری خلیج فارس را باید در همین بستر گسترده‌تر جهانی تحلیل کرد. ایالات متحده در پی تحمیل مجدد سیادت خود بر خاورمیانه است؛ و این پروژه‌ای است که به پیش از دوران ترامپ بازمی‌گردد. بخش مهمی از این استراتژی، مبتنی‌بر تعمیق روابط ایالات متحده با پادشاهی‌های حاشیۀ خلیج فارس و تحمیلِ پروژۀ عادی‌سازی روابط آن‌ها با اسرائیل است. و این امر بسیار فراتر است از آن الگوی قدیمی اعطای «تضمین‌های امنیتی» (البته به نظر من این تفسیر [معاملۀ نفت در برابر امنیت] همواره تفسیری نسبتاً تقلیل‌گرایانه [از روابط آمریکا و کشورهای حاشیۀ خلیج فارس] بوده است). امروزه کشورهای حاشیۀ خلیج فارس عمیقاً در تاروپود اقتصاد سیاسی ایالات متحده تنیده شده‌اند؛ چه از طریق مشارکت در بازارهای سهام، چه از طریق سرمایه‌گذاری‌های خصوصی، مشارکت در صندوق‌های پوشش ریسک، سرمایه‌گذاری [مازاد درآمد خود در اقتصاد آمریکا] ازطریق صندوق‌های ثروت ملی و سایر کانال‌های مالی. همین امر خلیج فارس را به عضوی فعال در بازتولید قدرت آمریکا تبدیل کرده است؛ نه صرفاً کارگزاری منفعل.

جدلّیة: آیا شما هم مانند برخی از تحلیل‌گران، این جنگ را نشانه‌ای از افول امپراتوری آمریکا می‌دانید؟ آیا فکر می‌کنید روابط شورای همکاری خلیج فارس با ایالات متحده و اسرائیل، در پی این جنگ دچار تحولاتی گردد؟

آدام هنیه: بله، من فکر می‌کنم بی‌تردید طی دو دهۀ گذشته شاهد افول نسبی سلطۀ ایالات متحده بر جهان بوده‌ایم و این جنگ نیز نشانۀ دیگری از همین جریان است. بااین‌همه معتقدم نباید این جنگ را خیلی ساده، در حکم فروپاشی قدرت آمریکا تلقی کنیم. ایالات متحده همچنان از نظر نظامی دست بالا را دارد و جایگاه مرکزی دلار [در اقتصاد جهانی] نیز به این کشور قدرتی فوق‌العاده می‌بخشد تا با تحریم و کنترل فرامرزی کشورها، اجازۀ دسترسی آن‌ها به بازارهای جهانی را به ابزاری برای اعمال سلطۀ خود بدل سازد. اما همان‌طور که پیش‌تر اشاره کردم، افولِ آمریکا اهمیت خاورمیانه را برای آن بیشتر کرده است؛ خصوصاً به‌دلیل وابستگی چین به منابع انرژی این منطقه و موقعیت خلیج فارس به‌منزلۀ کانون اصلی مازادهای مالی جهان. این دقیقاً همان بستری است که آمریکا را به تلاش برای عادی‌سازی روابط اسرائیل و کشورهای خلیج فارس، آن‌هم حول محور بلوکی همسو با ایالات متحده، سوق می‌دهد.

بی‌تردید چنین به نظر می‌رسد که امارات متحدۀ عربی در طول این جنگ، روابط خود را با اسرائیل و ایالات متحده تحکیم کرده و انتظار من این است که این شرایط بعد از جنگ نیز ادامه پیدا کند. اما آنچه همچنان مشخص نیست، این است که آیا عربستان سعودی رسماً به پیمان ابراهیم خواهد پیوست یا خیر. برخلاف نظر بعضی از تحلیل‌گران، من فکر نمی‌کنم که عربستان سعودی در طول این جنگ از ایالات متحده فاصله گرفته باشد. همچنین اعتقاد ندارم که پادشاهی سعودی، اساساً مخالفتی با عادی‌سازی روابط خود با اسرائیل داشته باشد (راستش سخت بتوان تصور کرد که بحرین و امارات توانسته باشند بدون چراغ سبز عربستان، به پیمان ابراهیم بپیوندند). اما به‌وضوح تنش‌هایی در درون خود شورای همکاری خلیج فارس وجود دارد و چه‌بسا این تنش‌ها عمیق‌تر هم بشود. یکی از عوامل بسیار تعیین‌کننده در تمام این معادلات، جزئیات هرگونه توافقی است که ممکن است در ماه‌های آتی میان ایالات متحده و ایران حاصل شود.

در این میان مسئلۀ بازسازی و نظم جدیدِ غزه، لبنان، سوریه، خلیج فارس و دیگر مناطق پس از جنگ نیز بسیار مهم است. «هیئت صلح ترامپ» به‌وضوح چیزی نیست جز وسیله‌ای برای عادی‌سازی روابط و هدف از ایجاد آن، گرد هم آوردن عربستان سعودی، امارات متحده، اسرائیل و دیگر طرف‌ها را در چهارچوب یک نهاد واحد بوده است. در مجموع می‌توان گفت که این طرح‌های بازسازی، در واقع ادامۀ جنگ خواهند بود، صرفاً با ابزارهایی دیگر. و این طرح‌ها با طرح‌های زیرساختی گوناگونی که پیش‌تر به آن‌ها اشاره کردم نیز هم‌پوشانی خواهند داشت.

جدلّیة: اشاره کردید که پیامدهای اجتماعی جهانی این جنگ بسیار فراتر از [افزایش] قیمت نفت و اختلال در تجارت جهانی خواهد بود. در درون خود شورای همکاری خلیج فارس، این اثرات به چه شکل خواهد بود؟ مثلاً در بحرین شاهد تنش‌هایی بوده‌ایم (اعتراضات، بازداشت‌ها و مواردی مثل مورد سید موسوی)، و این در حالی است که در برخی کشورهای دیگر خلیج فارس، دولت‌ها هرچه بیشتر به جمعیت مهاجر خود توجه نشان می‌دهند و در پیام‌های رسمی خود، بر لزوم حفظ انسجام و یکپارچگی داخلی تأکید می‌کنند. برهۀ کنونی چه تغییراتی در سامان نیروهای اجتماعی و سیاسی داخلی در کشورهای خلیج فارس به وجود خواهد آورد، و تا چه حد ممکن است به جریان‌هایی مشابه با خیزش‌های 2011 ‌انجامد؟

آدام هنیه: این جنگ آشکار با تشدید سرکوب‌ها در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس همراه بوده، ازجمله بازداشت و مرگ سید مصطفی موسوی در زندان بحرین و لغو تابعیت هزاران تن در کویت. در دیگر نقاط خلیج فارس نیز شاهد بازداشت افراد به‌دلیل فعالیت در شبکه‌های مجازی و نیز اعمال محدودیت بر فیلم‌برداری یا انتشار اطلاعات، هشدار نسبت‌به عواقب نشر «شایعات» و اعمال کنترل شدیدتر بر ابراز عقاید در فضای عمومی بوده‌ایم. این اقدامات بخشی از همان الگوی تاریخی است که در چهارچوب آن، سرکوب و محدود ساختن فضای سیاسی در زمان ایجاد تنش‌ها و منازعات منطقه‌ای،  بیش از پیش توجیه می‌گردد.

همچنین نباید از یاد ببریم که رکود اقتصادی در خلیج فارس، پیامدهای سنگینی برای نیروی کار مهاجر این منطقه خواهد داشت. کارگران مهاجر بخش بسیار بزرگی از نیروی کار را در تمامی پادشاهی‌های خلیج فارس تشکیل می‌دهند و زیست میلیون‌ها خانوار در جنوب آسیا، خاورمیانه و آفریقا به وجوه ارزی ارسالی این کارگران وابسته است. در جریان بحران‌های پیشین، همچون بحران مالی سال 2008 و همه‌گیری کرونا، بسیاری از این کارگران شغل خود را از دست دادند و از کشورهای میزبان خود اخراج شدند. کاهش وجوه ارسالی مهاجران، مردمان کشورهایی بسیار دورتر از خلیج فارس را تحت‌تأثیر قرار خواهد داد؛ کشورهایی که مبدأ نیروی کارِ مهاجر این منطقه بوده‌اند.

چنان‌که در سال 2011 شاهد بودیم، نارضایتی اقتصادی می‌تواند خیلی زود با دیگر مطالبات سیاسی پیوند بخورد و نیز شکاف‌های موجود میان شهروندان را آشکارتر سازد. این مدعا به‌ویژه درخصوص بحرین صادق است؛ کشوری که در آن، نابرابری اقتصادی عمیقاً به الگوهای طایفه‌ای حکم‌رانی گره خورده. در کویت، لغو تابعیت شهروندان پیش از جنگ نیز در جریان بود، اما این منازعه به تشدید (و توجیه) این اقدامات دامن زد. بااین‌همه، چشم‌انداز سیاسی خلیج فارس امروز چندان شباهتی به سال 2011 ندارد؛ در آن مقطع، جنبش‌های اعتراضیِ خلیج فارس بخشی از یک خیزش گسترده‌تر منطقه‌ای بودند. امروز توان سرکوب دولت‌های خلیج فارس بسیار بیش از سال 2011 شده و به گمان من، فضای ابراز مخالفت و اعتراض، مجدودتر و پلیسی‌تر از پیش گشته. همچنین امروز عامل بسیار متفاوت دیگری در کار است که در آن مقطع وجود نداشت؛ اینکه عادی‌سازی روابط با اسرائیل و در کل، پروژۀ پیمان ابراهیم، به ایجاد گسستی بسیار عمیق در جوامع حاشیۀ خلیج فارس انجامیده. در این جوامع، هم‌دلی عمومی با فلسطین به قوت خود باقی‌ست و میان این هم‌دلی مردم و تلاش حاکمان برای تعمیق روابط خود با اسرائیل، هرروز شکافی ژرف‌تر از پیش پدیدار می‌گردد.

223223

کد مطلب 2248053

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 2 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین