خط لوله‌ای که شاید معادلات ایران را تغییر دهد؛چرخ حفاری کرکوک به حرکت درآمده / ایران، روسیه، چین، آمریکا و اسرائیل در یک نبرد پنهان؟

در میان بیابان‌های عراق و سوریه، جایی که سال‌ها صدای جنگ جای صدای حرکت نفت را گرفته بود، یک نام قدیمی دوباره زنده شده است؛ کرکوک–بانیاس.

خبرآنلاین- زهره نوروزپور: «در صبحی سرد در دهه ۱۹۳۰، نخستین قطره‌های نفت کرکوک راهی سفری شدند که بعدها سرنوشت بخشی از خاورمیانه را تغییر دهند. نفت از دل زمین‌های شمال عراق بیرون می‌آمد، هزاران کیلومتر حرکت می‌کرد، از سوریه عبور می‌کرد و سرانجام در بندر بانیاس به دریای مدیترانه می‌رسید؛ جایی که نفتکش‌ها منتظر بودند تا انرژی عراق را به اروپا برسانند.

جدود یک قرن پیش کسی تصور نمی‌کرد این مسیر روزی خاموش شود و دهه‌ها بعد، دوباره نام آن در اتاق‌های فکر واشنگتن، بغداد، مسکو و پکن شنیده شود. آنهم در پس‌لرزه‌های تجاوز نظامی ویران‌گر علیه ایران. آیا واقعا پیش‌بینی شده بود؟

آن روزی که دانش‌اموزان سوری اولین جرقه اعتراضات را با دیوار نویسی در سال ۲۰۱۱ در سوریه زدند. آن روزی که کسی هنوز نمی‌دانست یکی از انگیزه‌های تحریک‌کنندگان اعتراضات در این کشور یک خط لوله گاز بود. خطی که قرار بود از قطر به ترکیه و از ترکیه به سوریه برود و راهی اروپا شود. مسیری که برای روسیه و ایران یک خطر بزرگ به حساب می‌آمد. منازعاتی که آغاز شد بر جنگ ‌های دردناک از خاورمیانه تا اوکراینی که درگیر این خط لوله فولادی شد. خطی که منافع ایران را نیز در خطر قرار می‌داد به این معنی که مسیر ایران را نیز به مدیترانه قطع می ‌کرد. منافع روسیه را تهدید می‌کرد چون اروپا فقط باید از روسیه گاز تامین می‌کرد. چین را در تردید قرار می‌داد چون آن هم راه مدیترانه را از دست می‌داد.  این خط لوله نیاز داشت کسی مثل بشار اسد در سوریه حاکم نباشد. کسی باشد که با ایجاد هرج و مرج و بی قانونی بتوان هر ایده‌ای را عملی کرد. بنابراین سیاستمداران و بازیگران در منطقه استراتژی بزرگ «صبر» را پیشه کردند. صبری که امروز لبریز شد و پرده‌ها کنار رفت و مشخص شد که بازهم داستان بر سر این لوله های کوچک زیر خاک است که باید زندگی‌های روی خاک را ویران کند تا به اروپای خوشگل سبز برسد! 

بله بازهم خط لوله‌ها و باز هم ترکیه، بازهم قطر، بازهم عراق، بازهم چین.

>>> بیشتر بخوانید:
تام باراک هدف نهایی ترامپ درباره تنگه هرمز را فاش کرد؛ همکاری سوریه، اردن، ترکیه، لبنان و مصر در این پروژه/ این اظهارات با حضور الزیدی مطرح شد

خط لوله‌ای که زمانی نفت شمال عراق را از قلب سوریه به ساحل مدیترانه می‌رساند، امروز دیگر فقط یک خاطره از عصر طلایی نفت نیست. نام آن دوباره در محافل سیاسی بغداد، دمشق، تهران، واشنگتن، مسکو و پکن شنیده می‌شود؛ نه به این دلیل که چند کیلومتر لوله فولادی می‌تواند به‌تنهایی نقشه منطقه را تغییر دهد، بلکه به این دلیل که پشت این مسیر قدیمی، پرسشی بزرگ‌تر پنهان شده است:

خاورمیانه آینده از کدام مسیر عبور خواهد کرد؟

در قرن گذشته، قدرت‌ها برای چاه‌های نفت رقابت می‌کردند؛ برای اینکه چه کسی منابع زیرزمینی منطقه را در اختیار داشته باشد. اما امروز معادله تغییر کرده است. نفت همچنان مهم است، اما مسیر رسیدن نفت به بازار، مسیر عبور کالا، راه‌آهنی که آسیا را به اروپا وصل می‌کند و بندری که یک کشور را به تجارت جهانی پیوند می‌دهد، به همان اندازه اهمیت پیدا کرده است. اهمیتی به وسعت جنگ ایران که ممکن از مرزها ایران هم فراتر برود.

به همین دلیل، داستان کرکوک–بانیاس دیگر فقط داستان یک خط لوله نیست. سوالات زیادی در مورد زنده شدن مجدد این خط لوله وجود دارد: الزیدی دقیقا در آمریکا چه کرده است؟ و چه توافقی با سوریه داشته است؟ و چرا برای ما مهم است؟ این گزارش به شما می‌گوید که چرا تنف مهم است؟ چرا این قرارداد مهم است؟ و چرا کرکوک؟ و چرا باید نگران اقدامات احمد الشرع باشیم؟ و چراهای بسیار که شاید بفهمیم که آینده خاورمیانه نه تنها در تنگه هرمز بلکه در آنسوی مررزهای ما شاید التنف ترسیم شده باشد شاید اگر فراتر برویم نقطه‌ای باشد بر آغاز جنگی وسیع‌تر و فراگیرتر.

>>> بیشتر بخوانید:
الزیدی در پی دورزدن تنگه هرمز؛ خط کرکوک بانیاس به جریان افتاد/ توافق بزرگ عراق و سوریه با آمریکا

سوریه حالا داستان کشوری است که می‌خواهد از یک صادرکننده نفت به یک چهارراه منطقه‌ای تبدیل شود. داستان سوریه‌ای است که آینده‌اش میان بازسازی، رقابت قدرت‌ها و تغییر موازنه‌های امنیتی معلق مانده است.

از سویی دیگر داستان ایران است که میان هرمز و کریدورهای زمینی باید تصمیم بگیرد چگونه از جغرافیای خود قدرت خود را حفظ کند. و در مقابل ، داستان آمریکا، چین و روسیه است که هر یک می‌خواهند در نقشه جدید اتصال خاورمیانه، جایگاه خود را حفظ کنند. در این میان نقش ترکیه، مصر، عراق، قطر و دیگر کشورهای خلیج فارس نیز دخیل هستند.

نفتی که از کرکوک به سوی دریا رفت

برای فهم اهمیت امروز کرکوک–بانیاس، باید به گذشته بازگشت؛ به زمانی که نفت عراق تازه داشت جایگاه خود را در اقتصاد جهانی پیدا می‌کرد. دهه ۱۹۲۰ بود. در شمال عراق، در اطراف کرکوک، زمین‌هایی قرار داشت که بعدها به یکی از مهم‌ترین میدان‌های نفتی جهان تبدیل شدند. آن زمان، هنوز بسیاری از بازیگران منطقه نمی‌دانستند نفت قرار است چه نقشی در قرن آینده بازی کند؛ اما شرکت‌های بزرگ نفتی خیلی زود فهمیده بودند که مسئله فقط پیدا کردن نفت نیست.

مسئله اصلی این بود: چگونه نفت را از قلب خاورمیانه به بازارهای جهان رساند؟ همین پرسش باعث شد نخستین خطوط انتقال نفت عراق شکل بگیرد.

در آن دوران، عراق تحت نفوذ بریتانیا بود و شرکت «عراق پترولیوم کمپانی» که مجموعه‌ای از منافع بریتانیایی، فرانسوی، آمریکایی و هلندی را نمایندگی می‌کرد، توسعه صنعت نفت عراق را در دست داشت.

دو مسیر برای صادرات طراحی شد: یکی به سمت حیفا در ساحل مدیترانه؛ و دیگری به سمت بانیاس در سوریه.

اما تاریخ، مسیر نخست را خیلی زود تغییر داد. با اشغال فلسطین از سوی اسرائیل در سال ۱۹۴۸ و تحولات سیاسی پس از آن، مسیر حیفا برای عراق از میان رفت و بانیاس به مهم‌ترین پنجره عراق به مدیترانه تبدیل شد.

برای سال‌ها، نفت کرکوک سفری طولانی را آغاز می‌کرد؛ از خاک عراق عبور می‌کرد، وارد سوریه می‌شد و در نهایت به بندر بانیاس می‌رسید؛ جایی که نفتکش‌ها در انتظار بارگیری بودند تا انرژی عراق را به بازارهای اروپایی برسانند. آن روزها، بانیاس فقط یک بندر نبود. یک نقطه اتصال بود.

اما خاورمیانه هیچ‌گاه اجازه نداد مسیرهای انرژی از سیاست جدا بمانند.

از اختلاف بغداد و دمشق تا سال‌های خاموشی یک مسیر تاریخی

سرنوشت این خط لوله از همان ابتدا نشان داد که در خاورمیانه، هیچ خط لوله‌ای فقط یک خط لوله نیست. هر متر از این مسیر، روی نقشه جغرافیا کشیده شده بود، اما در واقع از میان لایه‌هایی از سیاست، رقابت قدرت‌ها و بحران‌های منطقه‌ای عبور می‌کرد. در دهه‌هایی که نفت عراق از مسیر سوریه به مدیترانه می‌رسید، بغداد و دمشق هر دو تحت حاکمیت حزب بعث قرار داشتند؛ اما این اشتراک ایدئولوژیک هرگز به معنای یک رابطه آرام و بدون رقابت نبود. دو پایتخت عربی، هر دو خود را وارث رهبری جهان عرب می‌دانستند و همین رقابت سیاسی، خیلی زود به حوزه انرژی هم کشیده شد.

خط لوله‌ای که قرار بود نماد همکاری باشد، بارها به ابزار فشار تبدیل شد. گاهی اختلاف بر سر قیمت انتقال نفت بود، گاهی بر سر میزان کنترل هر کشور بر مسیر صادرات و گاهی بر سر اختلافات بزرگ‌تر سیاسی میان دو حکومت.

این تجربه، یک واقعیت مهم را آشکار کرد: در خاورمیانه، انرژی هیچ‌گاه فقط انرژی نیست و یک خط لوله می‌تواند در یک روز مسیر تجارت باشد و در روزی دیگر، بخشی از یک نبرد سیاسی و حتی جنگ‌های گسترده تا سرنگونی یک حکومت مشروع و حتی در این قرن دیده شد که رئیس جمهور را هم بدزدند! 

حالا جنگ‌ها یکی پس از دیگری رسیدند؛ دهه‌های بعد، برای عراق آرام‌تر نبود. جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰، معادلات منطقه را تغییر داد. کشوری که یکی از بزرگ‌ترین ذخایر نفت جهان را داشت، بخش بزرگی از توان خود را صرف یک جنگ فرسایشی کرد. سپس حمله عراق به کویت در سال ۱۹۹۰ و تحریم‌های گسترده بین‌المللی، اقتصاد عراق را وارد دوره‌ای طولانی از انزوا کرد.

در چنین شرایطی، خطوط انتقال نفت دیگر فقط پروژه‌های اقتصادی نبودند؛ به بخشی از بحران امنیتی منطقه تبدیل شده بودند. اما بزرگ‌ترین ضربه هنوز در راه بود. سال ۲۰۰۳، زمانی که آمریکا به عراق حمله کرد و حکومت صدام حسین سقوط کرد، ساختار سیاسی این کشور دگرگون شد.

سال‌ها بی‌ثباتی، ظهور گروه‌های مسلح و بحران‌های داخلی، بار دیگر زیرساخت‌های انرژی عراق را تحت فشار قرار داد.

سپس نوبت سوریه رسید....

سوریه؛ پلی که به میدان جنگ تبدیل شد

پیش از جنگ داخلی سوریه، این کشور یکی از مسیرهای مهم ارتباطی عراق با مدیترانه بود. اما از سال ۲۰۱۱، سوریه به یکی از پیچیده‌ترین میدان‌های درگیری جهان تبدیل شد.

جنگی که ابتدا با اعتراضات داخلی آغاز شد، خیلی زود پای بازیگران منطقه‌ای و جهانی را به میان کشید. ایران، روسیه، آمریکا، ترکیه و کشورهای عربی هر یک با اهداف متفاوت وارد معادله سوریه شدند.در این میان، شرق سوریه و مناطق مرزی اهمیت ویژه‌ای پیدا کردند.

زیرا این مناطق فقط میدان نبرد نبودند؛ مسیرهای ارتباطی آینده را نیز در خود جای داده بودند. کنترل جاده‌ها، گذرگاه‌ها و مناطق مرزی، به معنای کنترل بخشی از آینده اقتصادی و امنیتی منطقه بود. با گسترش جنگ، خط لوله کرکوک–بانیاس عملاً از کار افتاد. مسیر قدیمی نفت عراق به مدیترانه خاموش شد. اما چیزی که از بین رفت، فقط جریان نفت نبود. یک مسیر ژئوپلیتیکی هم برای سال‌ها متوقف شد.

چرا یک خط لوله خاموش دوباره مهم شد؟

شاید در نگاه اول عجیب باشد. چرا باید امروز، پس از گذشت چند دهه، دوباره درباره خط لوله‌ای صحبت شود که سال‌هاست نقش سابق خود را از دست داده است؟پاسخ در تغییر جهان انرژی نهفته است.

جنگ روسیه و اوکراین، بازار انرژی اروپا را تکان داد. کشورهای اروپایی که سال‌ها به گاز و انرژی روسیه وابسته بودند، ناگهان دریافتند که امنیت انرژی فقط به قراردادهای اقتصادی مربوط نیست. یک بحران سیاسی می‌تواند مسیرهای انرژی را به ابزار فشار تبدیل کند. از سوی دیگر، رقابت آمریکا و چین باعث شد زیرساخت‌ها اهمیت تازه‌ای پیدا کنند.

بندرها، راه‌آهن‌ها، خطوط لوله و مسیرهای تجاری دیگر فقط پروژه‌های اقتصادی نبودند. آنها به ابزارهای نفوذ تبدیل شدند. در چنین جهانی، یک مسیر قدیمی مانند کرکوک–بانیاس دوباره معنا پیدا کرد.نه به دلیل اینکه می‌تواند جای همه مسیرهای دیگر را بگیرد؛ بلکه به دلیل اینکه نشان می‌دهد خاورمیانه در حال ورود به دوره‌ای تازه است. دوره‌ای که در آن کشورها تلاش می‌کنند بیش از یک راه خروج، بیش از یک شریک و بیش از یک مسیر اتصال داشته باشند.

عراق؛ کشوری که دیگر نمی‌خواهد فقط صاحب نفت باشد

همین تغییر نگاه، بغداد را به سمت یک سیاست تازه سوق داد. عراق در سال‌های گذشته یک واقعیت تلخ را تجربه کرد: داشتن ذخایر عظیم نفت، به‌تنهایی قدرت نمی‌آورد.ضمن آنکه پول آن را هم باید قطره چکانی به صورت پالت در هواپیما از طرف آمریکایی بگیرد! کشوری که نفت دارد اما مسیر صادراتش محدود است، همچنان آسیب‌پذیر باقی می‌ماند.

اختلافات طولانی میان بغداد و اقلیم کردستان درباره صادرات نفت از مسیر ترکیه، یکی از نمونه‌های این مشکل بود. توقف‌های مکرر در مسیر کرکوک–جیهان، به سیاست‌گذاران عراقی یادآوری کرد که اقتصاد انرژی بدون تنوع مسیر، امنیت کافی ندارد. به همین دلیل، عراق آرام‌آرام نگاه خود را تغییر داد. دیگر فقط درباره افزایش تولید نفت صحبت نمی‌کرد. درباره تبدیل شدن به یک مرکز اتصال منطقه‌ای صحبت می‌کرد. ایده‌ای که پشت پروژه‌هایی مانند کریدور توسعه عراق قرار دارد، همین است: اینکه عراق بتواند از موقعیت جغرافیایی خود درآمد و نفوذ بسازد. از بندر فاو در جنوب، تا مرز ترکیه در شمال. از خلیج فارس، تا شاید دوباره مدیترانه.

اما پرسش این است که اگر عراق دوباره به دنبال راهی به سوی مدیترانه باشد، چه کسی کنترل این مسیر را خواهد داشت؟ پاسخ این سؤال، ما را از بغداد به یک نقطه کوچک اما بسیار مهم در جنوب شرق سوریه می‌برد؛ جایی که شاید هیچ میدان نفتی بزرگی نداشته باشد، اما نامش بارها در محاسبات امنیتی منطقه تکرار شده است: التنف.

 بیابانی که روی نقشه کوچک است اما در معادلات بزرگ خاورمیانه ایستاده است

اگر کسی برای نخستین بار به نقشه جنوب‌شرق سوریه نگاه کند، شاید نام التنف توجه زیادی جلب نکند.نه شهری بزرگ است، نه میدان نفتی عظیمی دارد، نه بندری است که کشتی‌های تجاری در آن پهلو بگیرند.

تنها یک منطقه بیابانی است در نقطه‌ای که مرزهای سوریه، عراق و اردن به هم نزدیک می‌شوند. اما در خاورمیانه، ارزش یک نقطه همیشه به چیزی که درون آن قرار دارد بستگی ندارد؛ گاهی ارزش یک مکان به چیزی مربوط است که از کنار آن عبور می‌کند. و التنف دقیقاً چنین جایی است.

یک نقطه کوچک روی نقشه که در میانه یکی از مهم‌ترین مسیرهای اتصال زمینی منطقه قرار گرفته است؛ مسیری که می‌تواند عراق را به سوریه، سوریه را به مدیترانه و در نهایت شرق منطقه را به بازارهای غربی متصل کند. به همین دلیل، در سال‌های جنگ سوریه، نام التنف بارها در گزارش‌های امنیتی و نظامی تکرار شد.زیرا اینجا فقط یک بیابان نبود.یک چهارراه بود.

چرا آمریکا در التنف ماند؟ حضور آمریکا در التنف از سال‌های جنگ با داعش آغاز شد. واشنگتن مدعی بود که مأموریت این پایگاه، مقابله با بقایای داعش، آموزش نیروهای محلی و جلوگیری از بازگشت گروه‌های تروریستی است.  اما موقعیت جغرافیایی این پایگاه درواقع مبارزه با داعش نبود بلکه داعش خود پروژه‌ای برای اشراف آمریکا به این منطقه بود. 

التنف در نزدیکی مسیر زمینی میان عراق و سوریه قرار دارد؛ مسیری که برای بسیاری از بازیگران منطقه‌ای اهمیت امنیتی دارد. برای آمریکا، کنترل این نقطه بخشی از مدیریت فضای امنیتی شرق سوریه محسوب می‌شود.

برای ایران و متحدانش، هر محدودیتی در مسیر ارتباط زمینی میان عراق، سوریه و لبنان، یک مسئله راهبردی است. و برای روسیه، هر تغییری در موازنه سوریه می‌تواند بر جایگاه این کشور در شرق مدیترانه اثر بگذارد.

به همین دلیل، التنف به یکی از نمادهای اصلی رقابت قدرت‌ها در سوریه تبدیل شد.

آیا التنف مسیر کرکوک–بانیاس را کنترل می‌کند؟

اینجا باید میان واقعیت و تحلیل تفاوت گذاشت. از نظر فنی، مسیر تاریخی کرکوک–بانیاس الزاماً از داخل منطقه التنف عبور نمی‌کند. بنابراین نمی‌توان گفت کنترل التنف به معنای کنترل مستقیم خط لوله است.

اما اهمیت التنف در چیز دیگری است: این منطقه در قلب همان جغرافیایی قرار دارد که امنیت مسیرهای زمینی عراق، سوریه و شرق مدیترانه را تعیین می‌کند. هیچ شرکت نفتی یا سرمایه‌گذار بزرگی حاضر نیست میلیاردها دلار برای بازسازی یک مسیر انرژی هزینه کند، بدون آنکه بداند امنیت اطراف آن چگونه خواهد بود. با این حال عراق با شرکت شورون آمریکا قرارداد این خط لوله را بسته است. به این معنا که شاید این شرکت آمریکایی به امنیت این منطقه خیلی امیدوار است! به هرحال حتی اگر لوله‌ها از چند ده کیلومتر دورتر عبور کنند، وضعیت امنیتی منطقه‌ای که این مسیر در آن قرار دارد، بر تصمیم‌های اقتصادی و سیاسی اثر می‌گذارد.

در خاورمیانه، فاصله جغرافیایی همیشه به معنای فاصله ژئوپلیتیکی نیست.

سوریه؛ حلقه‌ای که همه مسیرها به آن بازمی‌گردند

درنهایت بدون سوریه، مسیر مدیترانه‌ای عراق کامل نمی‌شود. اما سوریه امروز، همان سوریه‌ای نیست که در دهه‌های گذشته نفت عراق از آن عبور می‌کرد.

جنگ داخلی، موازنه قدرت را تغییر داده است. کشوری که زمانی یک مسیر نسبتاً روشن میان عراق و مدیترانه بود، اکنون به میدان رقابت چندین بازیگر تبدیل شده است. آمریکا در شرق سوریه حضور دارد.

روسیه پایگاه‌های نظامی و نفوذ خود در سواحل مدیترانه را حفظ کرده است.ترکیه نیز در شمال سوریه نقش مهمی دارد.

و در کنار همه اینها، مسئله آینده شیعیان و مذهب حلقه مساله مهمی که میان دولت شیعی عراق و دولت الشرع که زمانی رهبر همان تروریست‌های النصره برای جاده صاف کردن آمریکا بر التنف بود حالا خود گره‌ای در این روابط است. با اینحال علی فالح الزیدی به این روابط امیدوار است و قرار است طبق توافقات نفتی که با این کشور و امریکا داشته است به سوریه سفر کند. که به هر ترتیب این اقدام شاید از نگاه تهران یک اقدام ضدایرانی تلقی شود چراکه اگر این خط لوله احیا شو به معنای دور زدن تنگه هرمز است و به این معنا که عملا کریدورهای جایگزین در غیاب تنگه هرمز یکی پس از دیگری سر بر می‌آورد که این برای نتیجه جنگ در مقابل ارتش عظیم دنیا برای ایران خبر خوبی نیست که ممکن است معادلات را به نفع آمریکا و شرکایش تغییر دهد. 

جنگ احتمالی دمشق و حزب‌الله؛ متغیری که مسیرها را تغییر می‌دهد

یکی از موضوعاتی که در آینده سوریه اهمیت زیادی دارد، رابطه میان حکومت سوریه و حزب‌الله لبنان است. برای سال‌ها، سوریه یکی از مهم‌ترین حلقه‌های ارتباطی میان ایران و حزب‌الله بود. پس از سقوط اسد و قطع شریان محور مقاومت و اتصال آن به جنوب لبنان و در نهایت به شمال اسرائیل، ایران نفوذ خود را این نقطه از دست داد. حمایت از حزب الله سخت‌تر شد و پس از ۷ اکتبر، سقوط دولت دمشق و جنگ ۱۲ روزه عملا مقاومت تضعیف شد. حالا در این میان الشرع مامور شده است که حزب الله را در جنوب لبنان از بین ببرد تا اسرائیل بتواند این منطقه حائل را کاملا از آن خود کند. منطقه ای که تا سه سال پیش در ید قدرت ایران بود و اسرائیلی‌ها جرائت نفوذ به آن را نداشتند اما حالا هم در صدد اشغال جنوب سوریه هستند هم لبنان و در نهایت ضربه نهایی به ایران. 

حلا بر اساس این روایت این مسیر نه فقط از نظر نظامی، بلکه از نظر سیاسی و منطقه‌ای اهمیت داشت. اما هر تغییری در ساختار سیاسی سوریه می‌تواند این معادله را دگرگون کند. اگر دمشق به سمت بازتعریف روابط منطقه‌ای خود حرکت کند، اگر فشارهای داخلی و خارجی برای تغییر موازنه در سوریه افزایش یابد، یا اگر رابطه سنتی میان دمشق و حزب‌الله وارد مرحله جدیدی شود، پیامدهای آن فراتر از میدان امنیتی خواهد بود.

زیرا در خاورمیانه، مسیرهای اقتصادی بر بستری از روابط امنیتی شکل می‌گیرند. یک تغییر سیاسی در دمشق می‌تواند بر مسیرهای تجاری، انرژی و ترانزیت اثر بگذارد. این در حالی است که الشرع به بغداد پیام داده است که نمی‌خواهد با حزب الله وارد جنگ شود و به درخواست ترامپ پاسخ منفی داده است. اما ناظران این فرضیه را رد نکرده‌اند و می‌گویند الشرع چاره‌ای جز درگیری مستقیم با حزب الله ندارد. 

به همین دلیل است که آینده کرکوک–بانیاس را نمی‌توان تنها با محاسبه اقتصادی بررسی کرد. این پروژه، پیش از آنکه به نفت مربوط باشد، به ثبات سیاسی سوریه مربوط است.حتی اگر سوریه هم ثبات داشته باشد یا اگر با حزب الله هم نجنگند دولت دمشق چه برای چین و روسیه دارد؟ آیا آن‌ها با این خط لوله راضی هستند؟ 

روسیه؛ بازیگری که از مدیترانه عقب نمی‌نشیند

مسکو در سال‌های گذشته حضور خود در سوریه را نه فقط برای حمایت از دولت دمشق، بلکه برای حفظ جایگاه خود در شرق مدیترانه دنبال کرد. پایگاه دریایی طرطوس برای روسیه اهمیت راهبردی دارد. زیرا دسترسی به مدیترانه، بخشی از توانایی مسکو برای حضور فرامنطقه‌ای است. و مدیترانه حیاتی‌ترین منطقه ژئوپلوتیکی و ژئواستراتژیک برای روس‌ها به حساب می‌آید. این در حالی است که جنگ اوکراین، معادلات روسیه را پیچیده‌تر کرده است. حملات مکرر اوکراین به منابع سوخت، نفت و پالایشگاه‌ها و زیرساخت‌های این کشور، عملا روسیه را از لحاظ سوخت فلج کرده است. برای روسیه از دست دادن طرطوس که هنوز بر سر آن با الشرع در حال چک و چانه است امری حیاتی است چه برسد به آنکه حالا یک خط لوله هم برای این کشور قرار است یک تهدید تازه به حساب بیاید. 

تحریم‌های غرب، تغییر بازارهای انرژی و تلاش اروپا برای کاهش وابستگی به منابع روسیه، باعث شده است که مسکو بیش از گذشته به آینده مسیرهای انرژی توجه کند. هر خط لوله جدید، هر بندر جدید و هر مسیر جایگزین در خاورمیانه، می‌تواند بخشی از تصویر بزرگ‌تر بازار انرژی جهان باشد.

 

وقتی جنگ بر سر لوله‌ها به جنگ بر سر مسیرها تبدیل می‌شود

اما در این داستان، فقط روسیه نیست که باید درباره آینده سوریه تصمیم بگیرد. پشت دیوارهای دمشق، در پکن نیز نقشه‌ای دیگر روی میز است؛ نقشه‌ای که نه با پایگاه نظامی، بلکه با بندر، راه‌آهن، انرژی و تجارت تعریف می‌شود.

چین برخلاف روسیه، برای حضور خود در سوریه به ناوگان نظامی و پایگاه مدیترانه‌ای نیاز ندارد. پکن جنگ سوریه را از زاویه دیگری نگاه می‌کند؛ از زاویه کشوری که می‌خواهد مسیرهای اتصال جهان را کنترل کند. برای چین، خاورمیانه فقط منبع نفت نیست. این منطقه بخشی از جغرافیایی است که می‌تواند آسیا را به اروپا متصل کند؛ همان چیزی که پکن سال‌هاست در قالب پروژه‌های بزرگ اقتصادی دنبال می‌کند.

به همین دلیل، هر بندر، هر خط لوله، هر مسیر زمینی و هر کریدور جدید، برای چین فقط یک پروژه اقتصادی نیست؛ بخشی از رقابت بزرگ‌تر بر سر آینده تجارت جهانی است.

سوریه در این میان می‌تواند یک فرصت باشد یا یک تهدید.

اگر این کشور پس از سال‌ها جنگ وارد مرحله بازسازی شود، نیازمند میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری در انرژی، حمل‌ونقل، زیرساخت و صنعت خواهد بود؛ حوزه‌هایی که چین تجربه و توان حضور در آنها را دارد. اما اگر مسیرهای جدید انرژی سوریه در چارچوبی شکل بگیرد که آمریکا و متحدان غربی طراح اصلی آن باشند، مسئله برای پکن تغییر خواهد کرد.

زیرا همان‌طور که برای روسیه مسئله فقط نفت نیست، برای چین هم مسئله فقط تجارت نیست.

اهمیت ژئوپلیتیکی سوریه تنها به مرزهای این کشور محدود نمی‌شود. موقعیت این کشور در شرق مدیترانه، نزدیکی به عراق و ارتباط با مسیرهای انرژی، باعث شده سوریه همواره برای قدرت‌های بزرگ اهمیت داشته باشد.

برخی تحلیل‌ها بر این باورند که در صورت تغییر مسیرهای انتقال انرژی و بسته شدن مسیرهای سنتی مانند تنگه هرمز یا باب‌المندب، اهمیت محور مدیترانه ـ سوریه ـ عراق افزایش خواهد یافت و در کنار ضربه بزرگی به ابتکار یک کمربند و جاده است.

از این منظر، تحولات سوریه بخشی از رقابت گسترده‌تر میان آمریکا، روسیه و چین بر سر مسیرهای انرژی، تجارت و نفوذ ژئوپلیتیکی در منطقه تلقی می‌شود. جایی که دیگر کنترل آن در دست غرب است و نه ایران یا روسیه و دیگر متحدان چین.

چه کسی قواعد اتصال جدید خاورمیانه را خواهد نوشت؟

با همه اهمیت انرژی و کریدورها، شاید بزرگ‌ترین متغیر آینده سوریه نه یک خط لوله باشد و نه یک بندر؛ بلکه رابطه دمشق با حزب‌الله لبنان است. برای سال‌ها، سوریه حلقه اتصال میان ایران و حزب‌الله بود. جغرافیا به ایران اجازه می‌داد از مسیر عراق و سوریه، ارتباط خود را با لبنان حفظ کند؛ مسیری که برای تهران فقط یک جاده نبود، بلکه بخشی از عمق راهبردی آن در منطقه محسوب می‌شد.

اما تغییرات سیاسی سوریه این معادله را وارد مرحله‌ای تازه کرده است. آیا سوریه جدید دوباره اجازه خواهد داد این مسیر شکل بگیرد، یا تلاش خواهد کرد خود را از این شبکه امنیتی فاصله دهد؟یا اینکه این الگو کاملا برعکس شود و اسرائیل بالاسر ایران بیاید؟

از زمانی که تام باراک لباس فرستاده آمریکا را به تن کرد که پیشینه او مجالی در این گزارش نیست چراکه همان پیشینه گویای شرایط فعلی است، فشار را بر دولت الشرع افزایش داد که اگر پیشرفت و قدرت می‌خواهی به لبنان نفوذ کن! سناریویی که اگر به رویارویی مستقیم تبدیل شود، می‌تواند یکی از بزرگ‌ترین تغییرات امنیتی خاورمیانه در سال‌های اخیر باشد و حتی شاید سرنوشت جنگ ایران را هم رقم بزند. از این زوایه است که یک لوله نفت مهم می‌شود چراکه سرنوشت میلیون‌ها انسان در گروه این قراردادهای اقتصادی نهفته است.

جنگ میان دمشق و حزب‌الله فقط یک درگیری میان دو طرف نخواهد بود. این جنگ می‌تواند زنجیره‌ای از پیامدها را ایجاد کند که نخستین حلقه آن، ایران خواهد بود. اگر سوریه به یک مسیر بسته برای حزب‌الله تبدیل شود، انتقال پشتیبانی ایران به لبنان دشوارتر خواهد شد. مسیری که سال‌ها یکی از مهم‌ترین ابزارهای نفوذ منطقه‌ای تهران بود، ممکن است با موانع جدیدی روبه‌رو شود. 

 تضعیف مسیر ارتباطی ایران از عراق و سوریه به لبنان، می‌تواند بر شبکه‌های لجستیکی و تجاری منطقه تأثیر بگذارد؛ مسیری که در سال‌های گذشته یکی از محورهای مهم ارتباطی تهران با سواحل مدیترانه محسوب می‌شد.در همین چارچوب، حضور احمد الشرع در ترکیه و دیدار مجدد او با ترامپ حائز اهمیت بود و دیدار الزیدی با ترامپ هم بود. با توجه به قراردهای کلانی که با طرف آمریکایی بسته شده و با توجه به اقدامات دولت تازه نفس او در دستگیری برخی از شیعیان عراق با اتهام فساد خبرهای خوشی همسایه غربی به گوش نمی‌رسد اقداماتی که نشان می‌دهد ظاهرا الزیدی در راستای تلاش امریکا در پی تضعیف مقاومت است که اگر به ثمر برسد ایران در واقع در یک محاصره جدی قرار خواهد گرفت.

گزارش‌ها از سوریه حاکی است که نیروهای وابسته به دولت احمد الشرع (ابومحمد الجولانی) یک محموله تسلیحاتی را که گفته می‌شود در یک تانکر سوخت عراقی و با هدف انتقال به حزب‌الله لبنان مخفی شده بود، توقیف کرده‌اند؛ اقدامی که در کنار تحولات مرزی سوریه و لبنان، گمانه‌زنی‌ها درباره تغییر نقش دمشق در معادلات منطقه‌ای را افزایش داده است.

بر اساس گزارش‌های منتشرشده در برخی رسانه‌ها و کانال‌های منطقه‌ای، حکومت جدید سوریه اعلام کرده است که یک محموله تسلیحاتی را که در یک تانکر سوخت عراقی پنهان شده بود، کشف و ضبط کرده است. ادعا شده که مقصد این محموله، حزب‌الله لبنان بوده است.

این تحول در حالی رخ می‌دهد که در ماه‌های اخیر موضوع روابط گروه‌های مسلح سوری با حزب‌الله لبنان و تغییر وضعیت مسیرهای انتقال سلاح در منطقه، به یکی از محورهای بحث‌های امنیتی تبدیل شده است.

در همین ارتباط، برخی منابع نزدیک به جریان‌های منطقه‌ای مدعی شده‌اند که پیش از این، گروه‌های مسلح فعال در سوریه، حتی پس از سقوط حکومت بشار اسد، امکان معامله و انتقال برخی تجهیزات نظامی به حزب‌الله را فراهم می‌کردند.

در یکی از ویدئوهای منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی، فردی به نام اسماعیل النجار مدعی شده است که «گروه‌های سوری، از جمله جریان‌های نزدیک به الجولانی، در دوره‌هایی بیشتر از دولت بشار اسد به حزب‌الله سلاح فروخته‌اند» و اکنون شرایط تغییر کرده است.

با این حال، این ادعاها از سوی منابع مستقل تأیید نشده و مشخص نیست ابعاد واقعی چنین ارتباطاتی تا چه اندازه بوده است. به این خبر اشاره شد تا اهمیت این نقاط ژئوپلوتیک برای کشورمان کاملا مشخص شود که در حال از دست دادن چه چیزی هستیم؟

 همزمان با این تحولات، گزارش‌هایی درباره وضعیت روستای شیعه‌نشین «المزرعه» در سوریه منتشر شده است. برخی منابع مدعی شده‌اند نیروهای وابسته به حکومت جدید سوریه آب و برق این منطقه را قطع کرده و به ساکنان آن مهلت داده‌اند تا منطقه را ترک کنند.

منتقدان این اقدام را دارای ابعاد مذهبی و امنیتی می‌دانند، اما برخی تحلیلگران معتقدند مسئله ممکن است فراتر از اختلافات مذهبی باشد و به اهمیت جغرافیایی این منطقه بازگردد. المزرعه در نزدیکی مسیرهای ارتباطی منتهی به مرز لبنان قرار دارد؛ منطقه‌ای که از نظر نظامی و لجستیکی برای کنترل مسیرهای رفت‌وآمد میان سوریه و دره بقاع لبنان اهمیت دارد.

بر همین اساس، برخی تحلیل‌ها این احتمال را مطرح کرده‌اند که تحولات اخیر می‌تواند بخشی از تلاش دمشق برای افزایش کنترل بر مناطق مرزی و محدود کردن نفوذ حزب‌الله لبنان باشد.

از ایران که بگذریم این موضوع همچنین از زاویه رقابت قدرت‌های بزرگ اهمیت پیدا کرده است؛ زیرا سوریه در نقطه اتصال شرق مدیترانه، عراق، ترکیه و مسیرهای انرژی منطقه قرار دارد.

ناظران منطقه معتقدند آمریکا ممکن است در حال تعریف نقش جدیدی برای حکومت سوریه در معادلات امنیتی منطقه باشد؛ در حالی که حامیان این رویکرد آن را بخشی از تلاش برای تثبیت وضعیت جدید سوریه و تعامل با ساختار سیاسی تازه این کشور می‌دانند.

اسرائیل؛ سوریه جدید و رؤیای تغییر موازنه شمال

برای تل‌آویو، اهمیت سوریه هیچ‌گاه فقط در مرزهای این کشور خلاصه نمی‌شد. مسئله اصلی اسرائیل، جبهه شمالی و حضور حزب‌الله در لبنان بوده است؛ بازیگری که طی دهه‌های گذشته یکی از مهم‌ترین ابزارهای بازدارندگی ایران در برابر اسرائیل محسوب می‌شد. به همین دلیل، تغییر در موقعیت سوریه می‌تواند برای اسرائیل یک فرصت راهبردی ایجاد کند حتی اگر مانند غزه یک نسل کشی به راه بیندازد که البته هنوز چراغ سبز از ترامپ دریافت نکرده است. 

سوریه‌ای که دیگر مسیر انتقال پشتیبانی ایران به حزب‌الله نباشد، می‌تواند معادله امنیتی شمال اسرائیل را تغییر دهد. در نگاه تل‌آویو، کاهش ارتباط زمینی ایران با لبنان به معنای کاهش عمق راهبردی تهران و محدود شدن توان حزب‌الله برای ایجاد فشار در مرزهای شمالی اسرائیل است و در امتداد آن طرح اسرائیل بزرگ که با ضربه نهایی به ایران شکل خواهد گرفت.

آمریکا؛ بازگشت از مسیر انرژی

برای آمریکا، مسئله اصلی این است که چه کسی شبکه اتصال آینده خاورمیانه را مدیریت خواهد کرد. سال‌هاست یکی از اهداف اصلی واشنگتن کاهش وابستگی متحدان خود به مسیرهای انرژی تحت نفوذ رقبا، به‌ویژه روسیه، بوده است.

هر مسیری که بتواند منابع انرژی منطقه را به بازارهای جهانی متصل کند و همزمان نفوذ رقبای آمریکا را کاهش دهد، یک امتیاز ژئوپلیتیکی محسوب می‌شود. و اینجاست که بازهم تنگه هرمز اهمیت دارد چرا که همیشه یک پای داستان‌های آمریکا حذف روسیه با هدف رسیدن به چین بوده است. آمریکا می‌داند که اگر روسیه حذف نشود یا آن را نرم نکند به چین نخواهد رسید. به زعم آمریکایی‌ها یک پلن از رسیدن به چین ایران بود که حالا در حملات مکرر به کشورمان به زعم خودشان در حال از بین بردن کشورمان هستند پس فقط می‌مانند یک خرس ضعیف تا هرچه زودتر عقاب غرب به اژدهای شرق برسد.

از سوی دیگر احیای مسیر عراق به مدیترانه، در صورت تحقق، می‌تواند سوریه را از یک میدان رقابت صرفاً امنیتی به یک چهارراه اقتصادی تبدیل کند؛ چهارراهی که آمریکا و متحدانش تلاش خواهند کرد در شکل دادن به آن نقش داشته باشند. برای واشنگتن، چنین تغییری چند نتیجه احتمالی دارد:

  • کاهش نفوذ ایران در مسیر زمینی عراق–سوریه–لبنان؛
  • محدود شدن جای پای روسیه در شرق مدیترانه؛
  • ایجاد مسیرهای تازه انرژی و تجارت؛
  • و تقویت جایگاه متحدانی مانند عراق در یک نظم اقتصادی جدید.

اما این تغییر یک پیام مهم‌تر هم دارد: آمریکا تلاش می‌کند رقابت آینده خاورمیانه را فقط در میدان نظامی تعریف نکند؛ بلکه آن را در شبکه‌های اتصال، انرژی و تجارت دنبال کند. از همین رو کارشناسان درباره جنگ زیرساخت‌ها هشدار می‌دهند چراکه قصه تلخ آن فراتر از ده‌ها گزارش و تحلیل است.

آیا ایران از مسیرهای جدید انرژی آسیب می‌بیند؟

در این میان، نگرانی ایران فقط یک خط لوله نیست. مسئله بزرگ‌تر، مجموعه تغییراتی است که ممکن است همزمان رخ دهد:

  • سوریه‌ای که از محور سنتی تهران فاصله گرفته است؛ 
  • لبنانی که حزب‌الله در آن با فشارهای بیشتری روبه‌رو شود؛
  • عراقی که تلاش کند روابط اقتصادی خود را متنوع‌تر کند؛
  • و مسیرهایی که بدون عبور از جغرافیای ایران به بازارهای جهانی متصل شوند.

اینجاست که اهمیت تنگه هرمز پررنگ‌تر می‌شود و تراژدی این است که جهان انرژی در حال تغییر است. دنیا در حال گذار است و لحظه به لحظه در حال به روز شدن؛ از خطوط لوله جدید، بنادر جدید و کریدورهای جدید تا تلاش برای قطع وابستگی کامل به یک مسیر ....

کرکوک–بانیاس شاید جایگزین تنگه هرمز نشود؛ اما پیام آن برای ایران مهم است:رقبا به دنبال ساختن گزینه‌های بیشتر هستند و کارت تنگه هرمز در حال سوختن و هرچه گزینه‌های جایگزین افزایش پیدا کند، قدرت ناشی از کنترل یک مسیر خاص کاهش می‌یابد و در نهایت اینکه تهران شاید دیگر کارتی برای بازی نداشته باشد.

و بازهم خون به پا خواهد شد....

داستان کریدورها، خط لوله‌ها که در اول گزارش به پیشینه آن اشاره کردیم؛آن لوله‌های قطور فولادی که مانند موشی خاکی کشورها را به هم وصل می‌کند درباره تغییر معنای قدرت در خاورمیانه است. انگار مثل همان موش خاکی که هرگز در زیر خاک نمی‌بینیم در حال انتقال داده‌های سیاسی، معماری ژئوپولتیک و نظم جهان است. موشی که در هزارتوی ماز است!

در نهایت می‌رسیم به این نکته که آیا بازهم خون به پا خواهد شد؟ آیا این نقطه ژئوپلوتیکی قدرت‌ها در شرق و غرب و تقابل آن‌ها در نقطه‌ای که روزگای تحت ید قدرت ایران بود به جنگ منطقه را به جنگ جهانی سوم گره می‌زند؟ نمی‌دانیم!

شاید بد نباشد به جمله‌ای از پل توماس اندرسن، کارگردان فیلم «خون به پا خواهد شد» اشاره کرد؛ فیلمی که یکی از ماندگارترین روایت‌های سینما درباره پیوند نفت، قدرت و جاه‌طلبی است. اندرسن درباره ساخت این فیلم گفته بود: «احساس می‌کردم مثل کودکی هستم که در جعبه شن‌بازی بازی می‌کند.»

این تعبیر ساده، شاید بهترین توصیف برای جهانی باشد که او در فیلمش ساخت؛ جهانی که از دل زمین، نفت و رقابت بر سر منابع، امپراتوری‌ها متولد می‌شوند و در کنار ثروت، خشونت و فروپاشی اخلاقی نیز شکل می‌گیرد.

اما اهمیت این استعاره تنها به سینما محدود نمی‌شود. تاریخ نفت نیز بارها شبیه همان شن‌بازی بزرگ قدرت‌ها بوده است؛ جایی که بازیگران مختلف تلاش کرده‌اند با جابه‌جا کردن مهره‌ها، کنترل مسیرها، منابع و گلوگاه‌های انرژی، شکل تازه‌ای از نظم جهانی را بسازند. در این بازی، آنچه روی زمین باقی می‌ماند تنها چاه‌های نفت و خطوط انتقال نیست؛ بلکه سرنوشت کشورها و ملت‌هایی است که در مرکز این رقابت قرار می‌گیرند. مانند خاورمیانه مصیبت‌زده ما که آتش از زمانی به جان این منطقه زیبا افتاد که نفت در آن کشف شد. فعلا شن‌ها در حال فرروریختن بر سر مردم است اینکه چه کسی بازهم برایمان قلعه بسازد و ما کیف کنیم زمان و آینده مشخص خواهد کرد که حاکمان دنیا چه خوابی برای ما دیده‌اند.

۴۲/۴۲

کد مطلب 2248136

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 8 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 5
  • نظرات در صف انتشار: 2
  • نظرات غیرقابل انتشار: 1
  • سلام IR ۰۹:۴۳ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۸
    1 0
    تنها کشوری که از درآمد هزینه نمی تواند بر خوردار باشد ایران عزیز استکه مسولین چیزی از اقتصاد ورونق اقتصادی نمی فهمند وایران به یغما رفته را به نسل اینده تحویل می دهند
  • IR ۱۰:۱۳ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۸
    2 0
    آنچه شیران را کند روبه مزاج احتیاج است واحتیاج تا زمانی که ما باید درخانه دیگران گدایی کنیم وای بحال ما توسری خور هستیم روزی که وعده خدواند درقرآن تحقق میابد واسرائیل از بین میرود از بین رفتنی ولا آنکه همه دنیا پشت سرش باشند وهزاران بمب هسته ای داشته باشد ودراین باور غلط هستند که ایران آنرا از بین میبرد بگذارید دراین خواب خرگوشی باشند
  • ata IR ۱۰:۵۷ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۸
    2 0
    پس چرا نگذاشتند که در زمان شاه نفت به قیمت واقعی به اروپا برسد!!؟
  • بهروز IR ۱۲:۱۵ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۸
    0 0
    خجالت اوره نقشه ای میزارید تو مطلب که عراق بیشتر خلیج فارس رو از آن خودش کرده
  • IR ۱۲:۵۰ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۸
    3 0
    این نقشه کجاس؟!؟!

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین