انتصاب اردشیر میردورقی به عنوان معاون «سد، نیروگاه و تأسیسات زیربنایی» شرکت مهندسین مشاور مهاب قدس، در نگاه نخست یک انتصاب مدیریتی در یکی از مجموعههای تخصصی حوزه آب و زیرساخت کشور است؛ اما برای خوزستان میتواند بهانهای برای طرح یک پرسش قدیمیتر باشد: استانی که یکی از پیچیدهترین مسائل آب کشور را پیش روی خود دارد، تا چه اندازه از ظرفیت نیروهای متخصصی که در همین استان رشد کردهاند، استفاده کرده است؟
این پرسش لزوماً به معنای تأیید یک فرد یا نقد تصمیمی مشخص نیست. مسئله، فراتر از یک نام و یک حکم مدیریتی است. مسئله این است که خوزستان طی دهههای گذشته، بخشی از متخصصان و مدیران خود را در حوزههایی مانند آب، سدسازی، نیروگاه، عمران و زیرساخت به کشور معرفی کرده است؛ نیروهایی که بخشی از مسیر حرفهای خود را در پروژههای بزرگ ملی و گاه خارج از مرزهای کشور طی کردهاند. با این حال، همیشه این سؤال وجود داشته که چرا بخشی از این ظرفیت انسانی، کمتر در حل مسائل پیچیده خود خوزستان به کار گرفته شده است؟
میردورقی؛ یک نمونه، نه یک استثنا
بر اساس رزومه ارائهشده از اردشیر میردورقی، بخش قابل توجهی از فعالیت حرفهای او با حوزههایی ارتباط دارد که مستقیماً با مسائل زیرساختی خوزستان مرتبط هستند. تحصیلات او در رشته مهندسی عمران و مدیریت کسبوکار، در کنار سوابق مدیریتی و اجرایی در حوزه سد، نیروگاه و پروژههای عمرانی، بخشی از این سابقه را تشکیل میدهد. در رزومه وی، مسئولیتهایی از جمله معاونت سد و نیروگاه، مدیرعاملی شرکت مهندسین مشاور مهاب قدس، مسئولیتهای مدیریتی در حوزههای فنی، اجرایی و نظارتی و همچنین حضور در برخی پروژههای خارج از کشور ذکر شده است.
همچنین بر اساس همین رزومه، وی به عنوان نماینده شرکت مهاب قدس در برخی پروژههای خارج از کشور از جمله پروژههای اوکراین و تاجیکستان حضور داشته و سابقه حضور در مجامع و رویدادهای تخصصی حوزه آب را نیز در کارنامه خود دارد. مرور این سوابق، بیش از آنکه صرفاً برای معرفی یک مدیر اهمیت داشته باشد، یک سؤال دیگر را مطرح میکند: اگر چنین تجربهای در بیرون از خوزستان مورد استفاده قرار گرفته است، سهم خود استان از این ظرفیت چه بوده است؟
این پرسش درباره میردورقی به تنهایی نیست. درباره سازوکاری است که موجب میشود بخشی از نیروهای متخصص استانها، زمانی که در پروژههای ملی یا خارج از کشور به تجربه و تخصص بیشتری دست پیدا میکنند، کمتر در مسائل همان استان مورد استفاده قرار گیرند.
استانی که مسئله آب دارد، اما سرمایه انسانی هم دارد .خوزستان را نمیتوان جدا از مسئله آب شناخت.
رودخانههای بزرگ، سدها، شبکههای آبیاری، تالابها، کشاورزی، شوری آب، تأمین آب شرب، انتقال آب، مسائل زیستمحیطی و رابطه پیچیده میان آب، صنعت و توسعه اقتصادی، مجموعهای از موضوعات درهمتنیده را در برابر این استان قرار دادهاند. بخش قابل توجهی از این مسائل نیز موضوعات تازهای نیستند و سالهاست در سطح کارشناسی، مدیریتی و سیاسی درباره آنها بحث میشود.
در چنین شرایطی، طبیعی است که هر ظرفیت تخصصی مرتبط با آب و زیرساخت، فارغ از اینکه متعلق به کدام فرد باشد، ارزش بررسی داشته باشد.موضوع این نیست که یک مدیر به تنهایی میتواند مسائل چندین ساله آب خوزستان را حل کند. چنین ادعایی نه دقیق است و نه با واقعیت پیچیده مدیریت آب سازگار.
اما پرسش این است که آیا میتوان از تجربه چنین نیروهایی در کنار سایر متخصصان و ساخارهای موجود، برای باز کردن بخشی از گرههای انباشتهشده استان استفاده کرد یا خیر؟
پاسخ به این پرسش نیازمند بررسی کارشناسی، شناخت دقیق مسائل و البته ایجاد سازوکار مناسب برای استفاده از این ظرفیتهاست. چرا ظرفیتهای خوزستان باید در خارج از استان شکوفا شوند؟ شاید یکی از مسائل کمتر دیدهشده در خوزستان همین باشد؛ اینکه استان، در بسیاری از حوزهها نیروی انسانی متخصص تولید میکند، اما بخشی از این نیروها برای دستیابی به فرصتهای حرفهای، ناچارند فعالیت خود را در خارج از استان ادامه دهند.این اتفاق لزوماً منفی نیست. طبیعی است که یک متخصص ممکن است در پروژههای مختلف کشور یا حتی خارج از ایران فعالیت کند و از این طریق تجربه و دانش بیشتری به دست آورد.
مسئله زمانی شکل میگیرد که استان مبدأ نتواند از این تجربه انباشتهشده برای حل مسائل خود استفاده کند. در این حالت، ممکن است یک چرخه معکوس شکل بگیرد: خوزستان نیروی متخصص تربیت میکند، این نیرو در پروژههای بزرگ ملی یا بینالمللی تجربه کسب میکند، اما هنگامی که قرار است همان تجربه برای مسائل خوزستان مورد استفاده قرار گیرد، سازوکار مشخص و مؤثری برای بازگرداندن این ظرفیت وجود ندارد.
این مسئله را میتوان در مورد بسیاری از مدیران و متخصصان خوزستانی بررسی کرد و محدود کردن آن به یک فرد، احتمالاً ما را از اصل موضوع دور میکند. بومی بودن به تنهایی کافی نیسظ؛ اما نباید نادیده گرفته شود البته در بحث استفاده از نیروهای بومی، یک نکته مهم نباید نادیده گرفته شود. بومی بودن به خودی خود نباید معیار انتصاب باشد. مدیری که قرار است مسئولیت یک پروژه یا مجموعه تخصصی را بر عهده بگیرد، پیش از هر چیز باید از دانش، تجربه، توان اجرایی و شایستگی لازم برخوردار باشد. اما در نقطه مقابل نیز نمیتوان ویژگی دیگری را نادیده گرفت: شناخت سرزمینی.
فردی که سالها با مسائل یک منطقه، ساختار اقتصادی، ظرفیتهای طبیعی، مسائل اجتماعی و پیچیدگیهای اجرایی آن آشنا بوده و در عین حال تجربه تخصصی لازم را نیز کسب کرده است، ممکن است در برخی پروژهها از مزیتی برخوردار باشد که صرفاً از طریق مطالعه گزارشها به دست نمیآید.
در مورد خوزستان، این موضوع در حوزه آب اهمیت دوچندانی دارد. شناخت رودخانهها و حوضههای آبریز، ساختار سدها و نیروگاهها، کشاورزی، صنعت، تالابها، مسائل زیستمحیطی و مجموعهای از تعارضات میان بخشهای مختلف، موضوعاتی نیستند که بتوان آنها را صرفاً در قالب چند گزارش اداری خلاصه کرد.به همین دلیل، ترکیب تخصص حرفهای و شناخت سرزمینی میتواند یکی از ظرفیتهایی باشد که در سیاستگذاری و اجرای پروژههای آینده مورد توجه قرار گیرد.
سؤال اصلی، درباره یک حکم نیست انتصاب اخیر اردشیر میردورقی در مهاب قدس، در نهایت یک حکم مدیریتی است و قضاوت درباره میزان موفقیت او در مسئولیت جدید نیز نیازمند گذشت زمان و بررسی عملکرد واقعی خواهد بود. اما این انتصاب میتواند یک بحث مهمتر را دوباره به میان بیاورد:
خوزستان با این حجم از مسائل در حوزه آب، انرژی و زیرساخت، چه برنامهای برای استفاده از سرمایه انسانی متخصص خود دارد؟
اگر یک متخصص خوزستانی در پروژههای ملی، در شرکتهای بزرگ مهندسی یا حتی در پروژههای خارج از کشور تجربه کسب میکند، آیا سازوکاری وجود دارد که این تجربه در زمان مناسب به استان بازگردد؟ اگر پاسخ منفی است، مسئله فقط درباره یک فرد نیست. مسئله درباره نحوه مدیریت سرمایه انسانی خوزستان است. شاید مسئله، پیدا کردن مدیر جدید نباشد؛ پیدا کردن ظرفیتهای موجود باشد خوزستان برای حل مسائل خود، قطعاً به مدیران و متخصصان متعدد در حوزههای مختلف نیاز دارد. هیچ فردی به تنهایی نمیتواند مسائل پیچیدهای مانند آب، محیط زیست، کشاورزی، انرژی و زیرساخت را حل کند.
اما در کنار جذب نیروهای جدید، یک سؤال منطقی نیز وجود دارد: آیا پیش از آنکه برای حل مسائل استان به دنبال ظرفیتهای جدید در بیرون از خوزستان بگردیم، ظرفیتهای موجود و پراکنده خوزستان را شناسایی کردهایم؟ ممکن است بخشی از پاسخ همین جا باشد؛ در میان مدیران، مهندسان و کارشناسانی که سالها در پروژههای بزرگ کشور تجربه اندوختهاند و بخشی از آنها نیز در خارج از ایران کار کردهاند.
اردشیر میردورقی را میتوان یکی از نمونههای این بحث دانست؛ نه به عنوان مدیری که قرار است به تنهایی گره آب خوزستان را باز کند، بلکه به عنوان فردی با سابقهای که میتوان پرسید چرا چنین تجربهای کمتر در خدمت مسائل سرزمینی زادگاهش قرار گرفته است. این پرسش، پرسشی درباره یک انتصاب نیست؛ پرسشی درباره یک رویکرد است.
خوزستان سالهاست با مسائل پیچیده آب دستوپنجه نرم میکند. همزمان، بخشی از نیروهای متخصص برخاسته از همین استان، در پروژههای بزرگ کشور و خارج از مرزها تجربه و تخصص کسب کردهاند. شاید زمان آن رسیده باشد که در کنار پرسش همیشگی درباره اینکه «چه کسی باید برای خوزستان کاری انجام دهد؟»، سؤال دیگری نیز مطرح شود:
«چه تعداد از ظرفیتهایی که خوزستان برای کشور ساخته، میتوانند در حل مسائل خود خوزستان نیز به کار گرفته شوند؟» پاسخ به این سؤال، نه با انتصاب یک فرد و نه با حذف فردی دیگر به دست نمیآید؛ بلکه به یک نگاه منسجم به سرمایه انسانی خوزستان نیاز دارد. و شاید انتصاب اخیر در مهاب قدس، فارغ از شخص میردورقی، فرصت مناسبی باشد برای باز کردن دوباره همین پرونده قدیمی. خوزستان فقط منابع آب، نفت، گاز و صنعت ندارد؛ سرمایه انسانی نیز دارد. مسئله این است که این سرمایه تا چه اندازه در حل مسائل خود استان به کار گرفته شده است.







نظر شما