کارنامه ۵ ساله پیمان جبلی زیر ذره‌بین؛ از بودجه‌های نجومی تا سقوطِ مرجعیت خبری در عصرِ خالص‌سازی

با گذشت پنج سال از دوران «خالص‌سازی» در صداوسیما، کارنامه پیمان جبلی نشان می‌دهد که این نهاد با وجود برخورداری از بودجه‌های نجومی، نه تنها در بازسازی مرجعیت خبری شکست خورده، بلکه با غرق شدن در انحصار جناحی و گاف‌های پی‌درپی، عملا عنوان «رسانه ملی» را از دست داده است؛ سازمانی که امروز بیش از آنکه صدای ملت باشد، هزینه‌ای گزاف بر دوش منافع ملی است.

ریحانه اسکندی: با فرارسیدن مهرماه و به پایان رسیدن دوره پنج ساله ریاست پیمان جبلی بر سازمان صداوسیما، کارنامه این نهاد حیاتی در مواجهه با پرالتهاب‌ترین بحران‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایران، به کانون داغ‌ترین بحث‌ها در محافل رسانه‌ای، دانشگاهی و سیاسی کشور تبدیل شده است.

پنج سال پیش، مدیریت جدید با شعارهای دهان‌پر کنی چون «هویت‌محوری» و «عدالت‌گستری» کلید ساختمان شیشه‌ای را تحویل گرفت و انتظار می‌رفت با جراحی در ساختارهای فرسوده، فاصله عمیق میان تریبون رسمی و بطن جامعه را به حداقل برساند. با این حال، ارزیابی عملکرد این دوره نشان می‌دهد که تلویزیون در برهه‌های حساس تاریخی، به‌جای پناهگاه امن برای تضارب آرای عمومی و مفاهمه ملی، بیش از پیش به سمت یکدست‌سازی رویکردهای سیاسی و انحصار تریبون متمایل شد.

این گزارش با نگاهی به دیدگاه‌های برخی کارشناسان ارتباطات، سیاستمداران و منتقدان رسانه‌ای، ابعاد مختلف این دوراهی سرنوشت‌ساز میان «رسانه ملی» و «رسانه جناحی» را در آستانه تصمیم‌گیری برای بقا یا تغییر مدیریت سازمان زیر ذره‌بین می‌برد. یکی از نکاتی که شاید صدا و سیما را بیش از پیش زیر سوال برده «ملی» نبودن آن نزد افکار عمومی باشد. اما این رسانه همچنان بدون رعایت الزامات ملی بودن یک «رسانه ملی» به راه خود می‌رود و بر طبل تفرقه‌ می‌کوبد. در این گزارش سعی شده تا آنچه الزامات یک رسانه ملی است از زبان کارشناسان حوزه‌ رسانه و ارتباطات مرور شود تا مسئولان این رسانه خودشان کلاه‌شان را قاضی کنند و ببینند آیا این الزامات را رعایت می‌کنند و می‌توان برچسب ملی را بر خود بنهند. 

مقدمه، تبیین شاخص‌های «رسانه ملی تراز»

در عصر حکمرانی الگوریتم‌ها و قدرت شبکه‌های اجتماعی، تعریف «رسانه ملی تراز» فراتر از یک سازمان تولید و پخش برنامه‌های سرگرمی و خبری است. براساس نظرات کارشناسان و محققان حوزه رسانه، یک رسانه فراگیر باید آینه‌ای تمام‌نما از سلایق، مطالبات و دغدغه‌های آحاد جامعه باشد. استانداردهای چنین رسانه‌ای بر پنج اصل کلیدی استوار است: مرجعیت خبری، جامعیت در انعکاس دیدگاه‌ها، مخاطب‌پذیری حداکثری، دوری از نگاه‌های تنگ‌نظرانه جناحی و تطبیق ساختار با فناوری‌های نوین.

پیمان جبلی در ابتدای راه با شعار «هویت‌محوری» و «عدالت‌گستری» وارد میدان شد. انتظار می‌رفت سازمان با بازنگری در ساختارها، گامی رو به جلو در جهت کاهش فاصله میان رسانه و بطن جامعه بردارد. با این حال، تحلیلگران معتقدند مدیریت او در میانه دو صخره گیر کرد: وفاداری به بدنه سنتی حاکمیت و نیاز به اقناع بدنه مدرن جامعه این شد که او حداقل به وضوح در عدالت‌گستری شکست خورد و این رسانه را به دست یک طیف خاص سپرد. 

یکی از الزامات ملی بودن یک رسانه این است که از رانتی شدن دسترسی جلوگیری کند و ایجاد کننده زمینه‌ای باشد که در آن همه افراد جامعه با تفکرات مختلف و همه جناح‌ها با عقاید مختلف حق صحبت بدون ایجاد مشکلات حقوقی و بدون مورد توهین قرار گرفتن در آنتن زنده داشته باشند.

خبرآنلاین نیز در گزارشی(۲ اردیبهشت ۱۴۰۵)  به این موضوع تک صدایی شدن صدا و سیما اشاره کرد. در این گزارش مشخص می‌شد در میان همه مهمانانی که در طول جنگ ۴۰ روزه و شرایط بحران در صدا و سیما حضور پیدا کردند، ۷۹٪  اصولگرا، ۱۵٪ نزدیک به جبهه پایداری و تنها ۶٪ غیرهمسو یا اصلاح‌طلب بوده‌اند.

کامبیز نوروزی در گفت‌وگویی با خبرآنلاین (۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵) هم درباره  این موضوع و یک طرفه شدن صدا و سیما می‌گوید: «رانت رسانه‌ای متعلق به عده‌ای است که رسانه‌های مهم را در اختیار دارند و در آن هر چه می‌خواهند می‌گویند و انجام می‌دهند، بدون اینکه کسی از آن‌ها بازخواست کند. در واقع افراد برخوردار از این رانت، افکار عمومی را به شکلی نامشروع در انحصار خود می‌گیرند تا از این طریق در سلسله‌مراتب قدرت بالا بروند.»

یکی دیگر از همین الزامات، داشتن برنامه مشخص برای عبور از بحران‌ها بدون خدشه وارد کردن به وحدت ملی است موضوعی که به تعبیر بسیاری از منتقدان، صدا و سیما در آن موفق نبود است. 

اکبر منتجبی، روزنامه‌نگار و فعال رسانه‌ای، در گفتگو با خبرآنلاین (۲۳ دی ۱۴۰۴) با اشاره به این موضوع و تاکید بر به بحران‌خیز بودن کشور گفت: «این حقیقتی غیرقابل انکار است که کشور ما بحران‌خیز است؛ از بحران‌های طبیعی تا بحران‌های سیاسی که دست‌کم از دوران ریاست‌جمهوری هاشمی رفسنجانی قابل ردگیری است. اگر رسانه‌های حاکمیتی یا آن‌طور که در مورد صداوسیما گفته می‌شود «رسانه ملی»، سیاست‌گذاری و برنامه‌ای برای گذر از بحران‌های سیاسی نداشته باشند، بدون شک سهمی جز باخت نخواهند داشت. در نتیجه ناچار می‌شوند تنها به روایت‌هایی یک‌طرفه بپردازند که به‌تبع مورد قبول جامعه نیست و چنین وضعیتی را تنها می‌توان با عبارت «انسداد رسانه‌ای» توصیف کرد.»

آرمینا شفیعی، پژوهشگر دکترای حقوق عمومی و رسانه، نیز (۱۱ دی ۱۴۰۴) در خبرآنلاین با اشاره به موضوع بودجه و حکمرانی رسانه اظهار داشت: «بودجه صداوسیما نشانه‌ای از رویکرد سیاست‌گذار به مسئله رسانه در شرایطی است که زمین بازی ارتباطات جمعی به‌طور بنیادین تغییر کرده است. اصل ۱۷۵ قانون اساسی، صداوسیما را نهادی تعریف می‌کند که باید با رعایت آزادی بیان، در خدمت مصالح کشور باشد. مسئله آن است مرجعیت رسانه‌ای دیگر محصول انحصار یا تزریق منابع مالی نیست، بلکه نتیجه رقابت بر سر اعتماد، سرعت، تنوع و اقناع مخاطب است. تداوم سیاست افزایش بودجه بدون بازتعریف مأموریت رسانه‌ای، به معنای سرمایه‌گذاری بر مدلی است که بخش قابل‌توجهی از جامعه آن را از چرخه انتخاب خود کنار گذاشته‌اند.»

کارنامه ۵ ساله پیمان جبلی زیر ذره‌بین؛ از بودجه‌های نجومی تا سقوطِ مرجعیت خبری در عصرِ خالص‌سازی

وقتی «ملی» به «جناحی» محدود می‌شود

پنج سال گذشته، سال‌های انباشت بحران بود. تلویزیون در این دوره به‌جای آنکه به «میانجی» تبدیل شود، در بسیاری از مواقع به «طرف دعوا» بدل شد. تحلیلگران رسانه معتقدند صداوسیمای دوره جبلی دچار نوعی «تصلب در رویکرد» شد. در واقع، نهاد رسانه ملی به‌جای نمایندگی تکثر آرای ملت، به تریبونی برای یک جریان خاص سیاسی تبدیل شد. این اتفاق باعث شد «دوگانه ملی-جناحی» به پررنگ‌ترین ویژگی سازمان در دوره جبلی تبدیل شود.

در واقع الزام برای یک رسانه ملی این است که در شرایطی که مردم در حال عبور از شرایط سخت هستند، بدون  بدتر کردن اوضاع برنامه‌ای برای آرامش مردم داشته باشد. در این موضوع نیز صدا و سیما عملکرد قابل قبولی نداشته است. به عنوان مثال می‌توانم به بیان شدن جملاتی مثل« هر کسی مشکل دارد جمع کند برود» و شوخی ناراحت کننده مجری شبکه افق با اجساد از دست رفتگان حوادث دی ماه اشاره کنیم که به جای همدلی با داغدیدگان با ادبیاتی سخیف شروع به تمسخر آن‌ها کرد.

پیام فضلی‌نژاد، مدیرمسئول مجله نقد اندیشه، در گفتگویی با روزنامه شرق (۱۷ بهمن ۱۴۰۴)  در همین رابطه عنوان کرد: «صداوسیما در سالیان گذشته به جهنم آگاهی تبدیل شده بود، اما اکنون این بحران شدیدتر شده و با پخش برخی برنامه‌ها آغاز نوعی انسانیت‌زدایی در تلویزیون را شاهد هستیم. اگر اراده به اصلاح و عذرخواهی از مردم وجود دارد، فقط باید مدیران عالی و سیاست‌های کلان در رسانه ملی تغییر کنند.»

سیدحسین مرعشی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی (۱۷ بهمن ۱۴۰۴) در شرق  نیزگفت: «اگر این وضعیت صدا وسیما  را به‌عنوان نتیجه فعالیت یک شبکه نفوذ نپذیریم، ناچار باید این افراد را مصداق «دشمن نادان» دانست. ادامه چنین روندی جفای بزرگی در حق ایران و ملت ایران است.»

الزام دیگر قطعا، قابل اعتماد بودن اخباری است که از یک رسانه منتشر می‌شود. اگر حتی گروهی از مردم امید خود را از واقعیت داشتن اخبار منتشر شده از دست بدهند در واقع یک رسانه، ملی بودن خود را از دست داده است و مردم به جای رجوع به رسانه ملی آن کشور ترجیح می‌دهند اخبار خود را از مراجع خبری دیگری پیگیری کنند. 

غلامحسین کرباسچی نیز در گفتگویی با شرق (۱۷ بهمن ۱۴۰۴) در همین رابطه تصریح کرد: «وضعیت به جایی رسیده است که هر خبری که از تلویزیون اعلام می‌شود، بخش بزرگی از جامعه آن را خلاف واقع یا غیرقابل اعتماد تلقی می‌کند. با وجود بودجه‌های کلان و تعدد شبکه‌ها، حتی یک شبکه وجود ندارد که بتواند برای اقشار آگاه و تحصیل‌کرده جاذبه ایجاد کند.»

کارنامه ۵ ساله پیمان جبلی زیر ذره‌بین؛ از بودجه‌های نجومی تا سقوطِ مرجعیت خبری در عصرِ خالص‌سازی

کارنامه «گاف‌های زنجیره‌ای»؛ وقتی نظارت می‌خوابد

دقت و جلوگیری از خطاهای محتوایی، رسانه ملی باید سازوکارهای حرفه‌ای برای راستی‌آزمایی، بررسی محتوای برنامه‌ها و جلوگیری از انتشار اطلاعات نادرست یا گمراه‌کننده داشته باشد؛ در کنار آن، حرفه‌ای‌گری در دروازه‌بانی خبر نیز از الزامات اساسی است و انتخاب، اولویت‌بندی و نحوه ارائه اخبار باید بر اساس اصول حرفه‌ای روزنامه‌نگاری انجام شود، نه صرفاً ملاحظات سیاسی یا سازمانی.

یکی از شاخص‌ترین وجوه متمایزکننده دوره ریاست پیمان جبلی، وقوع سلسله‌وار «خطاهای فاحش محتوایی» و «گاف‌های فنی» است که نه تنها به اعتبار فنی سازمان، بلکه به انسجام ملی و مذهبی کشور آسیب جدی وارد کرد. تحلیلگران رسانه معتقدند این اشتباهات زنجیره‌ای، خروجیِ مستقیمِ «خالص‌سازیِ سازمانی» و جایگزینی کادرهای باسابقه و حرفه‌ای با افرادی است که اگرچه هم‌سو با جریان فکری خاص مدیریت‌اند، اما از الفبای «دروازه‌بانی خبر» و «هنجارهای رسانه‌ ملی» بی‌بهره‌اند.

خبرآنلاین در گزارشی (۱ خرداد ۱۴۰۵) به مجموعه گاف‌های صدا  و سیما که باعث عذرخواهی شد اشاره کرد

۱. بحران مرجعیت خبری و هزینه گزاف «اخبار کاذب»: یکی از سنگین‌ترین ضربه‌ها به اعتبار رسانه ملی، ماجرای انتشار خبر دروغین انهدام جنگنده‌های F-۳۵ اسرائیل در خردادماه ۱۴۰۴ بود. جبلی در آیین گرامیداشت روز دانشجو (۱۸ آذر ۱۴۰۴) در دانشگاه شهید بهشتی، با پذیرش صریح مسئولیت این خطای فاحش، اعتراف کرد که: «در ماجرای سقوط جنگنده اف-۳۵ به اعتبار صداوسیما لطمه خورد». این خطای نابخشودنی که با اعتماد کورکورانه به یک منبع غیرموثق رخ داد، نماد عینی سقوط مرجعیت رسانه‌ای بود که حتی در تراز عالی مدیریتی سازمان نیز پذیرفته شد.

۲. آسیب به انسجام ملی و مذهبی: وقتی رویکرد «جناحی» بر «ملی» غلبه می‌کند، خط قرمزهای انسجام‌بخش نیز به راحتی شکسته می‌شوند. پخش اهانت صریح به باورهای اهل سنت در برنامه «سیمای خانواده» (اردیبهشت ۱۴۰۴) یا تمسخر جان‌باختگان حوادث در برنامه «خط‌خطی» (بهمن ۱۴۰۴)، نه تنها بحران‌آفرین بود، بلکه واکنش‌های سخت دولت و دستگاه‌های امنیتی را نیز در پی داشت. عزل‌های شبانه مدیران شبکه‌ها و معرفی عوامل به دستگاه قضا، تنها یک مُسکن موقت بود؛ چرا که ریشه این رفتارها در نوعی «بی‌اخلاقی ساختاری» نهفته بود که در بخش‌های تندروِ سازمان نهادینه شده بود.

۳. گاف‌های رفتاری و سقوط استانداردهای اخلاقی: ماجرای اهدای «کفن و اعلامیه ترحیم» به مهمانان در برنامه «جعبه سیاه» شبکه افق، شاید نمادین‌ترین گاف روان‌شناختی دوران جبلی باشد. تحقیر مفاخر ملی نظیر هادی عامل (گزارشگر کشتی) و خانم دکتر رزاقی‌آذر در پوشش «مرگ‌آگاهی»، چنان موجی از انزجار عمومی ایجاد کرد که رئیس سازمان را مجبور به واکنش کرد. جبلی در مصاحبه‌ای اعلام کرد: «به شخصه این موضوع را نمی‌پسندم... این کار اشتباه بود». اما پرسش اصلی منتقدان این بود: چرا بودجه‌های میلیاردی بیت‌المال باید صرف تولید برنامه‌هایی شود که خروجی آن تنها تولید خشم و تحقیر است؟

۴. رخنه‌های امنیتی؛ نماد ناکارآمدی زیرساختی: علاوه بر گاف‌های محتوایی، دوران جبلی با رکورد بی‌سابقه‌ی هک‌های سیستماتیک و پخش تصاویر ساختارشکنانه در شبکه‌های سراسری و پلتفرم «تلوبیون» همراه بود. تکرار این رخنه‌ها از سال ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۴، ادعای «امنیتِ هوشمند» صداوسیما را به چالش کشید و این پیام را به افکار عمومی مخابره کرد که سازمان در صیانت از استراتژیک‌ترین زیرساخت‌های خود نیز ناتوان است.

مجموعه‌ی این گاف‌ها، عذرخواهی‌های مکرر و برخوردهای انضباطی، نشان می‌دهد که صداوسیمای دوران جبلی در «تله‌ی تناقض» گرفتار شده است. از یک سو شعار «تحول» سر می‌دهد و از سوی دیگر، با اتخاذ رویکرد «خالص‌سازی»، حرفه‌ای‌ترین عناصر خود را طرد و آنتن را به دست کسانی می‌سپارد که به راحتی با ادبیاتی نظیر «پاشید برید افغانستان!» (شهبازی، ۱۴۰۵)، بخش بزرگی از جامعه را از خود می‌رانند. این هزینه‌ی سنگینی است که برای فاصله گرفتن از «ملی‌گرایی رسانه‌ای» پرداخت شده است.

پارادوکس «بودجه فربه، مرجعیت نحیف»

رساه ملی؛ به عنوان سازمانی که همه ابزار تاثیر گذاری روانی و رسانه‌ای بر مردم را در اختیار دارد، طبعا نیازمند بودجه‌ای مناسب است. اما  زمانی که یک رسانه نتیجه لازم را نمی‌گیرد، مخاطبانش را از دست می‌دهد و خروجی مناسب ندارد، بودجه هنگفت‌اش جای تفکر دارد. 

یکی دیگر از حواشی دوره جبلی مربوط به بودجه مشخص شده برای صدا و سیما بود. صداوسیمای کنونی در حالی بودجه‌ای چندده‌هزار میلیاردی (بسیار فراتر از وزارتخانه‌های کلیدی مانند صمت) دریافت می‌کند که با بحران ریزش مخاطب مواجه است. نگاه حاکمیتی به این سازمان به‌عنوان «سنگر فرهنگی»، سبب شده تا بودجه‌ریزی نه بر اساس «عملکرد»، بلکه برای پیشبرد اهداف خاص حکمرانی تخصیص یابد.

افشین عزیزی، پژوهشگر حقوق رسانه، در گفت‌گوی خود با خبرآنلاین (۱۴ دی ۱۴۰۴) با اشاره به این موضوع می‌گوید: «اعداد و ارقام مبین این است که سازمان صداوسیما برای دستگاه حاکم، مهم‌تر از حوزه صنعت و اقتصاد است تا بتواند کارایی مدنظر برای منویات حکومت را داشته باشد». این در حالی است که به گفته عزیزی، سازمان با ۴۰ هزار پرسنل، تشکیلاتی بسیار فربه است که «حتی در مقام مقایسه با یوتیوبرها که با کمترین هزینه برنامه می‌سازند نیز نمره قبولی نمی‌گیرد».

کارنامه ۵ ساله پیمان جبلی زیر ذره‌بین؛ از بودجه‌های نجومی تا سقوطِ مرجعیت خبری در عصرِ خالص‌سازی

سقوط «شأن آنتن»؛ وقتی «شهرت» جای «مهارت» را گرفت

یکی از الزامات رسانه ملی، داشتن چهره‌های قوی، باهوش و مسلط برای کار و اجرا است. نام‌ها و برندهایی که برای یک رسانه باقی می‌مانند و شان آن رسانه را به عنوان رسانه ملی حفظ می‌کنند. اما  صدا و سیم طی سال‌ها مدام در حال از دست دادن چهره‌ها مهم خود، خصوصا در بخش اجرا است. همین موضوع تاثیر مستقیم در بیشتر شدن گاف‌ها و از دست رفتن مرجعیت است. همین‌طور از دست رفتن چهره‌های پرطرفدار و خاطره‌انگیز بدون گزینه تربیت‌شده باعث از دست رفتن مخاطبانی می‌شود که انتظارات خود را در قابل صدا و سیما پیدا نمی‌کنند.

فروپاشی نظامِ تربیتی مجریان تراز اول است یکی  از پیامدهای خاموش دوران «خالص‌سازی» نیز است. تلویزیون در چهار سال اخیر، نه تنها مرجعیتِ خبری خود را از دست داد، بلکه با کنار گذاشتن چهره‌های اصیل و جایگزینی آن‌ها با افرادی که برای «وایرال شدن» مرزهای حرفه‌ای را زیر پا می‌گذارند، به اعتبار بصری خود نیز لطمه زد. پرونده‌ی «خبرآنلاین» درباره بحران اجرا (۱۷ آذر ۱۴۰۴)، به‌خوبی نشان می‌دهد که این سقوط، تصادفی نیست.

۱. بحران جایگزینی؛ وقتی «تیپ» جای «شخصیت» را می‌گیرد: هرمز شجاعی‌مهر، پیشکسوت اجرا، ریشه بحران را در تغییر اولویت‌ها می‌داند: «این روزها معیار انتخاب مجری علمی نیست، فامیل‌بازی است. نتیجه‌اش اشکالات شرم‌آوری است که روی آنتن دیده می‌شود». به باور او، در حالی که اجرای درست نیازمند «شخصیت و اخلاق رسانه‌ای» است، اکنون «تیپ و چهره‌های عجیب‌وغریب» جایگزین شده‌اند که دغدغه حرفه‌ای ندارند.

۲. سلطه‌ی «وایرال شدن» بر «اعتبار حرفه‌ای»: نیما کرمی، دیگر مجری باسابقه، معتقد است هدف قرار دادنِ «وایرال شدن» نقطه سقوطِ یک مجری است: «آفت این روزها این است که مجریان برای دیده شدن در فضای مجازی، دست به کارهای به‌اصطلاح وایرالی می‌زنند که شأن رسانه را زیر سؤال می‌برد». پدرام کریمی نیز این موضوع را تأیید کرده و می‌گوید: «خیلی‌ها می‌خواهند ظرف دو سال مشهور شوند؛ این عجله، آن‌ها را به سمت هنجارشکنی کشانده است».

۳. بی‌ثباتی در استانداردها: علی درستکار با صراحت، رفتار دوگانه سازمان را به چالش می‌کشد: «گاهی کسی از سوراخ سوزن می‌گذرد و گاهی از در دروازه نه! نمی‌دانم استاندارد کدام است». او که معتقد است تلویزیون همچنان مهم‌ترین نهاد فرهنگی است (حتی مهم‌تر از نهادهای سیاسی)، تأکید می‌کند که نبودِ تعامل میان نسل‌ها و نبود «معیار واحد»، باعث شده است که حتی پیشکسوتان نیز دیگر انگیزه‌ای برای تماشای تلویزیون نداشته باشند.

 بحران اجرای تلویزیون، «نتیجه‌ی مجموعه‌ای از تغییرات ساختاری و مدیریتی» است. همان‌طور که این مجریان باسابقه تأکید دارند، راه نجات، بازگشت به «نظام آموزشی سخت‌گیرانه» و «حذف انتخاب‌های رابطه‌محور» است. تا زمانی که آنتنِ تلویزیون، پاداشِ «جنجال و شهرتِ آنی» باشد، شکاف میان رسانه رسمی و جامعه، روز به روز عمیق‌تر خواهد شد.

 هزینه راهبردی انحصار و شکاف مخاطب

یکی از نکات کلیدی که در این گزارش باید به آن توجه ویژه داشت، «هزینه‌ی فرصت» است. وقتی صداوسیما بخش‌های خاکستری جامعه را نادیده می‌گیرد، صرفا ریزش مخاطب اتفاق نمی‌افتد، بلکه «مرجعیت تحلیل» به رسانه‌های خارج از کشور منتقل می‌شود. در دنیای امروز، مخاطب به دنبال «تأیید روایت خود» در رسانه است. اگر رسانه ملی، این روایت را ارائه ندهد، مخاطب با یک کلیک به جای دیگری کوچ می‌کند. پس دیگر رسانه ملی نیست.

محمد قوچانی در روزنامه شرق (۱۷ بهمن ۱۴۰۴) در تحلیل این وضعیت بیان کرد: «صداوسیما به جای آنکه رسانه‌ای ملی و مورد اعتماد مردم باشد، به رسانه‌ای محدود و مخصوص یک جریان خاص تبدیل شده است. مدیریت غیرشفاف، بوروکراسی گسترده و نبود نظارت مؤثر باعث شده شبکه‌های تلویزیونی تحت این سازمان نتوانند اعتماد عمومی را بازگردانند.»

جلال رشیدی‌کوچی، نماینده سابق مجلس (۵ اسفند ۱۴۰۴) در روزنامه اعتماد نیز با صراحت گفت: «تفکری که امروز بر صدا و سیمای ما حاکم است، متاسفانه یک تفکر بسیار خاص و اقلیت یعنی جبهه پایداری است و چه عمدی باشد و چه سهوی، به افزایش خشم و تنفر مردم دامن می‌زند.»

 تقابل با پلتفرم‌های نوین (VOD) و ناکامی فنی

صداوسیما در پنج سال اخیر کوشید با تولید برخی سریال‌ها و برنامه‌های مسابقه‌محور، سهم بازار خود را حفظ کند. اما تحولات تکنولوژیک (مثل ظهور پلتفرم‌های نمایش خانگی) معادله را تغییر داد. مخاطب مدرن ایرانی امروز «حق انتخاب» دارد. در حالی که صداوسیما همچنان بر پارادایم «بالا به پایین» (دستوری) تأکید داشت، پلتفرم‌های خصوصی بر پارادایم «تقاضامحور» تمرکز کردند. این تضاد ساختاری باعث شد حتی بودجه‌های سنگین تولیدات تلویزیونی نیز نتواند آن‌چنان که باید، مخاطب را به پای گیرنده‌ها بازگرداند.

قادر باستانی در یادداشتی برای روزنامه شرق (۲۰ بهمن ۱۴۰۴) تأکید کرد: «رسانه رسمی باید از رجزخوانی فاصله بگیرد و به روایت‌های متنوع میدان بدهد. اگر جوانان را نبینیم، اگر دردشان را نفهمیم و فقط با زبان تهدید با آن‌ها حرف بزنیم، خشمشان عمیق‌تر خواهد شد.»

 امیدعلی مسعودی، استاد ارتباطات (۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵) در خبرآنلاین خاطرنشان کرد: «صداوسیما که بنا بر تعاریف حاکمیتی باید نقش «دانشگاه عمومی» و محور وحدت ملی را ایفا کند، مدتی است که با موج تازه‌ای از کنایه‌ها و توهین‌های مستقیم مواجه شده است. بی‌اخلاقی در صداوسیما زمانی شروع شد که اصول حرفه‌ای کنار گذاشته شد و تخریب سرمایه‌های انسانی در شرایط بحرانی، نتیجه‌ای جز شکاف اجتماعی و فاصله گرفتن مخاطب نداشت.»

عبور از نقاب؛ آیا «صداوسیمای انحصاری» هنوز رسانه‌ی ملی است؟

با پایان پنج سال ریاست پیمان جبلی بر سازمان صداوسیما، اکنون زمانِ آن است که از ورایِ شعارهای «هویت‌محوری» و «عدالت‌گستری» عبور کرده و پرسشی بنیادین را به صراحت مطرح کنیم: آیا دستگاهی که با بودجه‌ی ملی اداره می‌شود، اما در محتوا، ساختار و رویکرد، فرسنگ‌ها با مطالباتِ جامعه فاصله دارد، همچنان شایسته‌ی عنوانِ «رسانه ملی» است؟ پاسخِ مستند به این پرسش، یک «نه» صریح است.

گزارش پیشِ‌رو نشان داد که صداوسیما در دورانِ جبلی، نه در مقام «میانجی ملی»، بلکه در جایگاه یک «طرف دعوا» ایستاده است. وقتی از «گاف‌های زنجیره‌ای» سخن می‌گوییم، تنها به اشتباهات فنی اشاره نداریم؛ بلکه از «فروپاشی حرفه‌ای‌گری» سخن می‌گوییم که نتیجه‌ی مستقیم خالص‌سازی سازمانی است. وقتی سازمانی به جایِ بهره‌گیری از سرمایه‌های انسانی اصیل، تریبون را به دست کسانی می‌سپارد که شهرت آنی و هنجارشکنی را بر اخلاق رسانه‌ای ترجیح می‌دهند، عملا «شأن آنتن» را فدای جنجال‌هایِ محفلی کرده است.

پارادوکس بودجه و مرجعیت نیز شاهدی دیگر بر این مدعاست. تزریق ده‌ها هزار میلیارد تومان از بودجه‌ی عمومی، نه برای جذب مخاطب یا ارتقای کیفیت، که صرف حفظ سنگری شده است که تنها صدای یک اقلیت خاص را بازتاب می‌دهد. این انحصار مالی در حالی رخ داده است که مرجعیت رسانه‌ای نه با تزریق پول، بلکه با «اعتماد» به دست می‌آید؛ همان کالای نایابی که صداوسیما در پنج جسال اخیر، آن را در قربانگاه «روایت‌های یک‌طرفه» و «انسداد خبری» به حراج گذاشت.

گزارش حاضر به وضوح نشان داد که صداوسیما در مواجهه با بحران‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، نه تنها گامی به سوی جامعه برنداشت، بلکه با تبدیل شدن به تریبون یک جریان سیاسی خاص، شکاف «دولت-ملت» را عمیق‌تر کرد. تقابل ناکام این سازمان با پلتفرم‌های نوین و ناتوانی در مدیریت زیرساخت‌های امنیتی، تنها بخش عیان ناکارآمدی ساختاری است.

در نهایت، صداوسیمای کنونی نه تنها بازتابنده‌ی تکثر آرای ملت نیست، بلکه به جزیره‌ای تبدیل شده که به نام «ملت»، علیه منافع ملی و مطالبات واقعی آن‌ها عمل می‌کند. «ملی بودن» یک عنوان انتسابی نیست که با حکم قانون تثبیت شود؛ «ملی بودن» محصول «اعتماد» است. سازمانی که بخش بزرگی از نخبگان، دانشگاهیان و توده‌های مردم خود را در آینه‌ی آن نمی‌بینند و روایت‌هایش را غیرقابل‌اعتماد می‌دانند، دیگر «ملی» نیست. این نهاد، تنها نام «رسانه ملی» را بر دوش می‌کشد، اما در عمل، صرفا یک «رسانه‌ی جناحی» است.

این گزارش بازتابی از تحلیل‌های کارشناسان رسانه‌ای کشور در دوره منتهی به تغییرات مدیریتی مهرماه ۱۴۰۵ است.

۵۹۲۴۴

کد مطلب 2260575

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 1 =

آخرین اخبار