به گزارش خبرآنلاین، دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا به تازگی با اعلام آغاز یک «عملیات اقتصادی خردکننده» (یا به تعبیر خود «D-Day اقتصادی»)، تهدید کرده است که قصد دارد با اعمال شدیدترین سطح تحریمها و بستن تمام گلوگاههای باقیمانده تجاری و ارزی، شریانهای اقتصادی ایران را بهطور کامل مسدود کرده و کشور را به انزوای مطلقه مالی بکشاند. هدف اصلی واشنگتن از این اقدام، فلج کردن توان مالی و اعمال فشار حداکثری برای تغییر محاسبات راهبردی تهران یا کشاندن آن به پای میز مذاکره از موضع ضعف است.
اصطلاح D-Day در ادبیات نظامی به روز آغاز یک عملیات بزرگ، سرنوشتساز و تعیینکننده اشاره دارد که مشهورترین نمونه تاریخی آن، پیادهشدن نیروهای متفقین در سواحل نورماندی فرانسه در ۶ ژوئن ۱۹۴۴ برای آزادسازی اروپا از چنگال آلمان نازی است.
در مقابل، مقامهای رسمی جمهوری اسلامی ایران این طرح را بلاتأثیر و عقبنشینی تاکتیکی خواندهاند؛ سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران این اقدام را انحراف ذهنیت از بحرانهای داخلی آمریکا دانست و محمد مخبر، مشاور مقام معظم رهبری تاکید کرد که فشارهای اقتصادی اراده تهران را نمیشکند و ایران مذاکره را با تسلیم اشتباه نخواهد گرفت. با وجود این مواضع، بررسی وضعیت میدان و دیدگاه تحلیلگران ارشد بینالمللی نشان میدهد که موفقیت یا ناکامی این راهبرد جدید با ابهامات و چالشهای ساختاری عمیقی روبهرو است.
اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران در واکنش به این اظهارات نوشت: «واشنگتن هرگاه خود را از پیشبرد دیپلماسی عاجز میبیند، به تحریم پناه میبرد؛ و چون تحریمها نتیجهای نمیدهند، صرفاً دوز آن را بالاتر میبرد. ایران طی چند دهه نشان داده که با این لفاظیهای نخنما و فشارهای غیرانسانی خفه نخواهد شد اما خطر واقعی این است که سیاستمداران آمریکایی چنان خود را در این اعتیاد بیمارگونه مستهلک کنند که آخرین شانسهای خود برای خروج کمتر تحقیرآمیز از بحرانی که خود آفریدهاند را خفه کنند.»
به باور بسیاری از تحلیلگران ۵ دهه فشار اقتصادی و تحریم، جمهوری اسلامی ایران را در مقابل اینگونه سیاستها آبدیده کردهاست. تهران مسیرهای خود را برای دور زدن تحریمها و فشارهای اقتصادی از قبل آماده کردهاست. با این حال در طول یک دهه گذشته، حجم شدید تحریمها و فشارهای اقتصادی آمریکا صرفا باعث تشدید فشار اقتصادی بر جمعیت ایران شدهاست و معیشت آنان را تحت فشار قرار دادهاست. با این حال هیچ نشانهای وجود ندارد که با آسیب دیدن معیشت مردم، شانس آمریکا برای تسلیم کردن کشور ایران افزایش پیدا کند، چرا که تمامی نمونههای قبلی اعمال این سیاست در رسیدن به هدف تسلیم ایران با شکست مواجه شدهاند.
تاکتیکهای جدید آمریکا در عملیات D-Day اقتصادی
تحلیلگران حوزه امنیت بینالملل معتقدند واشنگتن برای اجرای این راهبرد جدید، مجموعهای از ابزارهای فشار ثانویه، حقوقی و دیپلماتیک را در دستور کار قرار داده است.
اصلیترین تاکتیک آمریکا در این فاز، تشدید تحریمهای ثانویه علیه بانکها و نهادهای مالی کشورهای ثالثی است که تسهیلکننده مبادلات ارزی ایران هستند.
واشنگتن قصد دارد با ارائه اولتیماتوم به موسسات مالی کوچک و متوسط در کشورهای همسایه و آسیایی، قطع کامل روابط آنها با شبکه صرافیها و سیستم بانکی ایران را تضمین کند.
علاوه بر این، تشدید فشارهای حقوقی بر شرکتهای بیمه دریایی و لغو گواهینامههای بینالمللی شناورهایی که در نقلوانتقال نفت و کالاهای ایران نقش دارند، بخش دیگری از این فشارها را تشکیل میدهد. هدف نهایی واشنگتن، مسدودسازی آخرین روزنههای تبادل مالی و افزایش هزینه تجارت خارچی ایران تا سطح غیراقتصادی شدن آن است.
امکانسنجی انزوای کامل و تغییر محاسبات ایران
بسیاری از تحلیلگران حوزه بینالملل و امنیت ملی نسبت به موفقیت این راهبرد جدید در به زانو درآوردن ایران یا ایجاد تغییر بنیادی در مواضع تهران ابراز تردید میکنند.
دنی سیترینویچ، مدیر سابق بخش ایران در اطلاعات ارتش اسرائیل و پژوهشگر ارشد در گفتگو با سیانان بر این باور است که «کسانی که فکر میکنند ایران تحت این فشارها فرو میپاشد، دچار اشتباه شدهاند. ممکن است فشار اقتصادی هزینههای سنگینی را تحمیل کند، اما در نهایت، من تغییری در محاسبات و استراتژی ایران به دلیل این فشارها نمیبینم. این اقدامات ایران را وادار به تسلیم یا تغییر بنیادی در مواضع مذاکراتیاش نخواهد کرد.»
دانیل فرید، سفیر سابق آمریکا در لهستان در گفتگو با بلومبرگ تأکید دارد که «هیچ گلوله جادویی برای حل این بحران وجود ندارد. آیا اهرمهای فشار بیشتری علیه اقتصاد ایران وجود دارد؟ احتمالاً بله؛ اما ایرانیها راههای دور زدن تحریمها را بهخوبی در جای خود مستقر کردهاند و اهرم فشار آمریکا در کوتاهمدت چندان قوی نیست.»
گریگوری برو، تحلیلگر ارشد مرکز پژوهشی اوراسیا گروپ در گفتگو با گاردین معتقد است که «هر اقدام اقتصادی جدیدی که آمریکا بخواهد به کار گیرد، باید شرکای تجاری ایران را هدف قرار دهد. اما برای واشنگتن بسیار دشوار خواهد بود که این گونه اقدامات را متوجه چین کند؛ کشوری که مهمترین نقش را در آینده اقتصادی ایران ایفا میکند.»
کری بیتسوف، مقام سابق دفتر کنترل داراییهای خارجی وزارت خزانهداری آمریکا (OFAC) در گفتگو با عربنیوز مطرح میکند که «تحریمها میتوانند هزینههای فعالیتهای نظامی و هستهای ایران را افزایش دهند، اما به خودی خود نمیتوانند باعث سقوط یک نظام شوند. کارکرد تحریمها صرفاً افزایش فشار است، نه ایجاد تغییر رژیم.»
ریچارد نفیو، مسئول سابق هماهنگی تحریمها در وزارت خارجه آمریکا و پژوهشگر دانشگاه کلمبیا به رویترز میگوید: «تحریمها و فشار بر صرافیها سرعت و تأثیر فوری محاصره نظامی را ندارند. قطعی جریان مالی ماهها طول میکشد و ترامپ هنوز مشخص نکرده که هدف نهایی سیاسی او از این فشار چیست.»
خوان زاراته، معاون سابق مشاور امنیت ملی آمریکا در امور مبارزه با تروریسم نیز به رویترز میگوید: «شما با کلاف سردرگمی از تحریمهای گوناگون روبرو هستید. بانکها و شرکتهای بینالمللی به دلیل تجربه ۵۰ ساله ایران در دور زدن محدودیتها و خطرات جدی بازار، به این راحتی وارد بازیهای جدید واشنگتن نمیشوند.»
برت اریکسون، مؤسس و مشاور ارشد مؤسسه مشاوران ریسک آبسیدین به رویترز میگوید: «اقداماتی نظیر تحریم صرافیها یا تلاش برای بستن گذرگاههای زمینی و دریایی صرفاً تکرار یک بازی موش و گربه است. این تدابیر رفتار ایران را تغییر نمیدهد، زیرا تهران در طول چند دهه یاد گرفته است که چگونه شبکههای جایگزین را ظرف چند هفته جایگزین کند.»
چالش عامل چین و کریدورهای زمینی اوراسیا
بزرگترین مانع بر سر راه موفقیت کامل طرح ترامپ، وابستگی شدید تجارت نفتی ایران به چین و شبکه حملونقل زمینی در حال توسعه اوراسیا است.
طبق دادههای موسسه تحلیل انرژی کپلر، چین خریدار بیش از ۸۰ تا ۹۰ درصد نفت صادراتی ایران است. بر اساس گزارش بلومبرگ، پالایشگاههای مستقل چینی وابستگی به سیستم مالی آمریکا ندارند و اعمال تحریم بر بانکهای بزرگ چین نیز روابط واشنگتن و پکن را در آستانه دیدارهای دیپلماتیک دوجانبه بحرانی میکند.
گزارش تفصیلی پایگاه تحلیلی د کریدل ابعاد تازهای از تغییر استراتژی ترانزیتی ایران در مواجهه با فشارهای آمریکا را فاش میسازد. بر اساس این گزارش، ایران پس از اعمال محاصره دریایی، وزن اصلی مبادلات تجاری خود را بهطور آگاهانه از مسیرهای آبی به شبکه ریلی و راههای زمینی منتقل کرده است.
د کریدل تاکید میکند که افزایش حرکت قطارهای باری در مسیر مستقیم شیآان به تهران در قالب طرح پهنه و راه (BRI)، عملاً خطوط امن تجاری میان ایران و چین را باز نگه داشته است. همچنین فعالتر شدن ظرفیت ترانزیتی کریدور شمال به جنوب (INSTC) با مشارکت راهبردی روسیه و هند، خطوط پشتیبانی زمینی پایداری ایجاد کرده که تحت کنترل ناوگان دریایی آمریکا یا قابل انسداد با روشهای سنتی تحریم نیستند. این شبکه زمینی گسترده، محاصره کامل اقتصادی ایران را برای واشنگتن فوقالعاده پرهزینه و عملیاتیسازی آن را ناممکن ساخته است.
نقطه شکستی وجود ندارد
بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که دولت ایالات متحده آمریکا در برآورد استراتژی خود برای تسلیم ایران دچار خطای محاسباتی شدهاست و روی آوردن به یک راهکاری جنگ اقتصادی جدید، به جای اینکه تهران را وادار به تسلیم کند، احتمالا باعث از سرگیری جنگ و درگیریهای گسترده خواهد شد.
علی واعظ، مدیر پروژه ایران در گروه بینالمللی بحران، به پولیتیکو میگوید: «انکارناپذیر است که فشار اقتصادی وجود دارد. سؤال این است که آیا نقطه شکست وجود دارد یا نه؛ و من میگویم برای نظامی که برای بقای خود میجنگد، نقطه شکستی وجود ندارد.»
دنی سیترینوویچ در تحلیلی در شبکه اجتماعی ایکس در این مورد توضیح میدهد: «مسئله این نیست که فشار اقتصادی هیچ اثری ندارد؛ این فشار به وضوح اثرگذار است. مشکل اینجاست که تصور شود درد و فشار اقتصادی الزاماً پیش از آنکه به تشدید تنش از سوی ایران منجر شود، به تسلیم این کشور خواهد انجامید.»
سیترینوویچ هشدار داد: «بنابراین راهبردی که بر فشار اقتصادی استوار باشد، اما در عین حال یک مسیر معتبر و قابل اتکا برای خروج دیپلماتیک از بحران فراهم نکند، این خطر را دارد که دقیقاً به همان نتیجهای منجر شود که واشنگتن میگوید میخواهد از آن اجتناب کند. فشار اقتصادی به تنهایی بعید است ایران را وادار کند شروط آمریکا را بپذیرد، اما میتواند به تدریج گزینههای پیش روی تهران را از نگاه این کشور محدودتر کرده و تشدید تنش را به گزینهای جذابتر تبدیل کند.»
تریتا پارسی، معاون اجرایی اندیشکده کوئینسی برای حکمرانی مسئولانه در یادداشتی مینویسد: «
تریتا پارسی با اشاره به اینکه تنها راه موجود در مسیر فعلی برای خروج از چرخه تشدید تنش، دیپلماسی است، نوشت: اگر ارزیابی واشنگتن درست باشد، آمریکا اکنون این فرصت را دارد که از وضعیت موجود برای دستیابی به مصالحهای استفاده کند که ضمن تأمین منافع اصلی واشنگتن، دلایل کافی برای پذیرش توافق از سوی تهران نیز فراهم کند. اما اگر دولت ترامپ به دنبال مطالبات حداکثری باشد، این خطر وجود دارد که یک موقعیت دیگر برای مذاکره را به چرخه دیگری از جنگ تبدیل کند.»
به اعتقاد پارسی: «واشنگتن در طول تاریخ بارها دقیقاً همین اشتباه را مرتکب شده است. هرگاه سیاستگذاران آمریکایی به این نتیجه رسیدهاند که زمان و اهرمهای فشار در اختیار آنهاست، اغلب از این وضع نه به عنوان فرصتی برای مصالحه بلکه فرصتی برای «وادار کردن تهران به تسلیم» استفاده کردهاند. خطر آن وجود دارد که ترامپ نیز همین الگو را تکرار کند و یک موقعیت بالقوه مطلوب برای مذاکره را به ادامه تراژدی روابط ایران و آمریکا تبدیل کند.»
ارزیابیها نشان میدهد احتمال موفقیت کامل این استراتژی در به زانو درآوردن ایران یا تغییر محاسبات راهبردی آن بسیار پایین است. محدودیت زمانی ترامپ در آستانه انتخابات میاندورهای، تابآوری ساختاری اقتصاد ایران و امکان پاسخدهی متقابل در تنگه هرمز، مانع از تحقق اهداف اعلامشده این راهبرد میشود.






نظر شما