ایمان گودرزی؛ بهزاد داداشزاده مثل همیشه بیپرده حرف میزند؛ از پشتپردهای که به گفته او در فوتبال ایران هنوز بازیکن به مربی تحمیل میشود، تا روایت تلخ روزهایی که در اوج فوتبالش روی سکو نشست، قرارداد سفید امضا کرد و میان پرسپولیس و استقلال تصمیمهایی گرفت که مسیر زندگی حرفهایاش را تغییر داد.
پیشکسوت سرخابیها در کافهخبر، علاوه بر واکاوی وضعیت این روزهای لیگ برتر، از حمایت مشروطش از سهراب بختیاریزاده و مهدی تارتار میگوید، درباره جدایی امید عالیشاه و پرونده رامین رضاییان موضع میگیرد، از حواشی تراکتور و جواد نکونام حرف میزند و در نهایت، پرده از خاطراتی برمیدارد که از دربیهای دهه ۷۰ تا اتاق رختکن استقلال و پرسپولیس، کمتر با این صراحت روایت شدهاند.
فصل جدید لیگ برتر شروع شده؛ شرایط فوتبال ایران را بعد از جنگ و اتفاقاتی که افتاد و فصل نیمهتمامی که سپری شد را در شروع فصل جدید چطور میبینید؟
من همیشه سعی کردهام واقعیتها را بگویم و شاید خیلی از آقایان و دوستان خوششان نیاید ولی من شغلم فوتبال است. من مربیام و شاید بخاطر همین صداقت و روراستی به ما تیم نمیدهند و اگر تیم بدهند صراحتا یا میگویند یا باید اسپانسر بیاورید و یا ۱۰ تا بازیکن را هم ما به تو تحمیل میکنیم. خب ما هم نتوانستیم اینجوری قبول کنیم و شاید دوستان لیگ برتر، از لیگ ۱ و ۲ که صد در صد که اینجوری هست، قبول میکنند و این باعث میشود که شان و شخصیت پیشکسوتانی که مدرک مربیگری گرفتند و کار بلدند، حفظ نشود و خانه نشین باشند و دیگران روی کار باشند. به هر حال امیدوارم هرکسی نانی که سر سفره میبرد حلال باشد.
همانطور که از فدراسیون و کمیته مسابقات و سازمان لیگ انتقاد میکردیم الان هم واقعا باید تعریف کنیم و واقعیتها را بگوییم؛ علیرغم همه مشکلات بعد جنگ که خیلی اتفاقات افتاده و همه ما میدانیم، لیگ شروع شد و همانطور که آقای تاج هم وعده داده بود با طرفداران و تماشاگران که واقعا سرمایه اصلی هر رشته ورزشی و بخصوص فوتبال هستند و من داداشزاده هر چه که دارم واقعا بیمنت از این طرفداران است و این هیاهو و تشویق هواداران باعث میشد که من آن شور و انگیزه بخواهم بگیرم و دوندگیام دو برابر باشد.
لیگ شروع شد ولی خب در هفته اول این لیگ نسبت به سالهای گذشته گلهای زیادی داشتیم؛ این روند خیلی خوب است؛ این نشان میدهد که قدرت تهاجمی تیمها بالا رفته ولی از آن طرف مثل همیشه ضعف در خط دفاع هست و شما دیدید که دفاعهای تیمیها بعضا اشتباهات خیلی زیادی انجام دادند. شاید گلهای خیلی زیادی رد و بدل میشد. نمونه بارز بازی روزهای اخیر استقلال بود؛ درست است که پنجره نقل و انتقالات استقلال بسته بود ولی باید واقعیت را قبول کنیم که این تیم سال گذشته به اندازه ۲ تا نیم و نصفی بازیکن داشت؛ یعنی واقعا آنقدر بازیکن خریده بود که انگار شاید میدانست یک روزی پنجرهاش بسته میشود و به این فکر افتاده بوده و شاید هم واقعا شانس با این تیم یاری کرد که با اینکه پنجره نقل و انتقالات بسته بود ولی بازیکنان خوبی را به خدمت دارد و میتوانند در پستهای تخصصیشان بازی کنند.
درست است بازی اول بود و مس شهر بابک یک تیم تازه به لیگ آمده بود و از فضای لیگ برتری آگاهی کامل نداشت و بازیکنانش از آن هیاهو و تماشاگرانش دور بودند؛ تیمی نبود که بتواند استقلال را محک بزند ولی ۴ تا گل و ۳ امتیاز بازی اول برای استقلال فوقالعاده بود و در ادامه پیروزی مقابل نساجی و سپاهان این تیم را صدرنشین کرد. این شور و شعفی که علیالخصوص بین طرفداران استقلال به وجود آمده فوق العاده بود و این باعث میشود گرمی لیگ استارت خوبی داشته باشد. تراکتور هم نتیجه خوبی گرفته و اینجا برای من جای سوال است که چرا نساجی که تیم پرطرفدار، با آن همه هزینه نتیجه خوبی نگرفت. به نظر من نساجی از آن تیمهایی است که در خانه حریف هم حداقلش یک امتیاز است؛ چون واقعا طرفدارانش و آن تیم آنقدر رو به جلو موفق بوده که با اقتدار به لیگ برتر آمده است. نمیخواهیم مربیاش را زیر سوال ببریم؛ هفتههای اول است و نمیشود الان قضاوت کرد ولی به نظر من برای چنین تیمی یک چنین مربیای خیلی است.
استقلال را چطور میبینید که با سهراب بختیاریزاده فصل را شروع کرده؛ فکر میکنید بختیاریزاده گزینه مناسبی برای نیمکت استقلال گزینه مناسبی بود یا مثلا باید مربی خارجی میآوردند و یا از گزینههای داخلی فرد دیگری را میآوردند؟
ما باید ببینیم هدف تیمها و سیاست باشگاهها چیست؛ بین گزینههای ایرانی به نظرم سهراب مردانگی و معرفتش را به استقلال نشان داد؛ یک استقلالی دو آتشه است؛ با خود من هم همبازی بود؛ فوقالعاده باتعصب است؛ ریشهای و خانوادگی اینها استقلالی هستند؛ از یک بابت طرفداران استقلال باید خوشحال باشند؛ ۲ پسر من طرفدار استقلالند و من همیشه به آنها میگویم. بختیاریزاده دلش بیش از اندازه برای استقلال میسوزد و این خیلی مهم است؛ یعنی اگر یک مربی خارجی بیاید و فقط تعصب داشته باشد یا یک مربی داخلی و ... یا هر کسی که تجربه بازی در استقلال کمتر یا بیشتر داشته باشد، شاید فقط بیاید و خودی نشان بدهد و خودش را مطرح کند؛ بیاید و داشتههای خودش را به استقلال بقبولاند و بگوید که من هم هستم ولی ۱۰۰ در ۱۰۰ این را گواه میدهم که سهراب بیش از اندازه برای استقلال وقت و انرژی خواهد گذاشت؛چون با این تیم زندگی کرده و به نظر من گزینه بدی نبود ولی باید به او فرصت دهد.
باید به این فکر اطمینان کرد؛ طرفداران باید صبوری کنند؛ متاسفانه توی ایران اینجور برای همه جا میافتد که منی که زیاد علاقه به یک تیمی دارم و خودم را برای آن تیم فدا کنم ، از دید تماشاگران شاید کوچک باشد، ولی باید این را هم بپذیرند که این شخص با جان و دل برای استقلال پا گذاشت؛ خیلی از مربیان به خارج رفتند؛ خیلیهایشان به تیمهای دیگر رفتند و یا اینکه مسئولین قبول نکردند و ایشان توی تیم آمد و الان هم به نظر من حقش است و فرصتی به او داده شده و متاسفانه پنجره نقل و انتقالاتش بسته است ولی بعضا هم بازیکنان خوبی دارد و باید شجاعت داشته باشد و از جوانها استفاده کند. جوانانی که واقعا جویای نامند و میتوانند به استقلال کمک کنند.
این روزها بحث درباره تعیین قهرمان فصل نیمه کاره قبلی هم وجود دارد و باشگاه استقلال پیگیر اهدای جام جهانی است. نظر شما چیست؟
همانطور که من در مصاحبههای قبلیام گفتهام آقای حدادی اصلا اشتباه کرد و آمد بازی ۳ جانبه برای باشگاههای آسیا گذاشت و چه بهتر که ما نرفتیم؛ چون اگر میرفتیم سالی بود که آبروریزی برای ما بود. خدا خواست که نرفتیم. به نظرم لیگ فریز شود بهتر است. اینکه الان استقلال، تراکتور و سپاهان ۳ جانبه بازی کنند خب این جام گرفتن لذتی ندارد و کماکان شاید اگر پرسپولیس در آن تورنمنت ادامه داشت، قهرمان میشد و من متاسفم برای پرسپولیس که اگر خودش بازیهایش را در خانه خودش ۱۰ امتیاز میگرفت دیگر الان هیاهویی نداشت. یک چیزهایی هست که واقعا نمیشود و نباید از قدرت پشت دست استفاده شود و باید یک جایی به فدراسیون فوتبال و سازمان لیگ احترام بگذارند و باید به آنها قدرت مانور بدهند.باید این امنیت را به آنها بدهند اگر بخواهیم دخالت در هر کاری باشد، واقعا دیگر آن فوتبال لذتی ندارد.
در نهایت تصمیم را باید خود فدراسیون بگیرد؛ من نمیتوانم بگویم الان جام را به استقلال بدهید ولی از نظر منطقی و فوتبالی به نظرم بدون قهرمان فریز شود بهتر است. اگر این قهرمانی را به استقلال بدهند یک عمر روی پیشانی استقلال نوشته میشود. ممکن است بچههای نسل جوان لذتش را ببرند ولی در تاریخ همیشه این صحبت خواهد شد که جام قهرمانی در لیگ نصف کاره به تیم داده شد و اگر هم بازیای بگذارند قطعا یک اتفاقاتی میافتد.
نظرتان در مورد شرایط پرسپولیس چیست؟ حالا مهدی تارتار انتخاب شده و مخالفان و موافقان خودش را دارد؛ نظر شما در مورد حضور تارتار در پرسپولیس چیست؟
هر کسی نقطه نظر و ایدهای دارد؛ برای پرسپولیس هم در بین گزینههایی که اسم برده بودند تارتار بهترین گزینه بود و فکر کنم اگر قرعه هم بخواهد بیفتد متاسفانه یا خوشبختانه چرخ روزگار چرخیده و هر که آمده در پرسپولیس سکاندار شده است. پرسپولیسی که آن موقع چه کسانی را روی نیمکت داشت و چه کسانی سکاندارش بودند. شما تاریخ را نگاه کنید؛ نمیخواهم اسم ببرم که چه کسانی آمدند. حالا مهدی تارتار آمد و مهدی هم سالیان سال در پرسپولیس بازی کرده و در لیگ برتر سالهاست که مربیگری میکند. حسن تیم مهدی تارتار تدافعی بودن بازیاش است. چیزی که مشکل پرسپولیس بود. اصلا تیم ملی ما همین مشکل را دارد. ما گل راحت میخوریم و گل خوب میزنیم ولی چه خوب است گل میزنیم بتوانیم حفظش کنیم. خط فاز حمله در پرسپولیس خوب است و در فاز دفاع واقعا مشکلاتی داشتیم و امیدوارم برطرف شده باشد. نگاه به بازیهای دوستانه نکنیم. به نظر من بازیهای دوستانه فریب میدهد ولی اینکه پرسپولیس مقابل شمسآذر هم گل نخورد و پیروز شد اتفاق خوبی بود. به نظر من تارتار انتخاب خوبی است و اینجا جا دارد که از آقای حدادی مدیرعامل باشگاه یاد کنم که شناختی از ایشان ندارم و تا حالا هم اصلا با او دیداری نداشتهام.
کار خوب همیشه خوب است. زمانی که اوسمار آمد حمایتش کرد، بازیکن مورد علاقهاش را گرفت و خیلی هم پافشاری کرد و پای او ایستاد. به نظر من مدیر همین است. زمانی که تارتار آمد از او حمایت و خواستههایش را برآورده کرد و بازیکنان مدنظرش را گرفت. در یک سایتی خواندم که خود تارتار اعتراف کرده که تمام بازیکنان مدنظرم را خودم انتخاب کردم و تمام بازیکنانی که از این باشگاه رفتند را خودم انتخاب کردم.

به نظر شما تصمیمش درست بود؟ همین که یک سری از بازیکنان قدیمی مثل امید عالیشاه، مرتضی پورعلی گنجی رفتند؛ به نظر شما آیا تصمیم درستی بود؟
مربی است و اختیار تام دارد؛ از دید من پیشکسوت یا طرفدار بخواهید به نظر من میتوانست نسبت به عالیشاه یک نگاه ویژهای کند چون پرسپولیس در مستطیل سبز یک بزرگتر باید داشته باشد. ما باید ببینیم الان بزرگتر تیم چه کسی است؟ آیا آن بزرگتر میتواند در شرایط سخت به تیم کمک کند؟ اینطور که به نظر میرسد فکر کنم کنعانی باید باشد؛ امیدوارم کاپیتانهای هر دو تیم بتوانند بزرگ باشند و باید بدانند که چه پیراهنی به تن و چه بازوبندی را به دست کردهاند و چه بازوبندهایی را چه کسانی در ادوار تاریخ پرسپولیس به دستشان بسته بودند.
این نیست که در کاپیتانی فقط بیایند و شیر یا خط بیندازند؛ باید بزرگیشان را در مستطیل سبز نشان بدهند و امیدوارم موفق باشند. اگر من بودم قطعا عالیشاه را نگه میداشتم چون بازیکن بیحاشیهای است و واقعا خدمت صادقانه به پرسپولیس کرد و با حان و دل برای پرسپولیس بازی کرد. یادم است ما در سونای انقلاب بودیم؛ آقای یحیی گلمحمدی حدود ۸_۹ سال پیش (امید عالیشاه) را نمیخواستو با من صحبت کرد و من هم گفتم تصمیم با خودت است؛ به نظر من خودت به پرسپولیس بروی با یحیی صحبت کنی بهتر است تا اینکه من بهزاد داداشزاده بروم و صحبت کنمو همین شرایط را داشت که از پرسپولیس برود و او را نمیخواستند ولی ماند.
در مورد جوانگرایی من یادم میآید اواخر دهه هفتاد، اگر یادتان باشد در پرسپولیس علی پروین هم چنین اتفاقی رقم زد؛ اگر یادتان باشد پرسپولیس چند تا از بزرگان تیم مثل وحید قلیچ، رحیم یوسفی را کنار گذاشت. خیلی از بزرگان را که کسی فکر نمیکرد به یکباره گذاشت بیرون. من بودم، جمشید شاهمحمدی، رضا عقابی، سعید تهرانینژاد، محمد اژدری، حمید روزبهانی و ... که جمعا ۵ نفر بودیم جایگزین شدیم. خیلی جوانگرایی شد. خیلیها آمدند. بازی اول دربی بود که در دیماه برگزار شد و آن موقع دنیای ورزش و کیهان بود و اینقدر رسانه گسترده نبود. میگفتند این بازی است که استقلال به پرسپولیس ۶ تا میزند. استادیوم پر از تماشاگر بود و هیاهوی تماشاگران بینظیر بود. ما در ۲۰ دقیقه اول در باکس دفاعی بودیم. احمدرضا عابدزاده آن طرف در دروازه بود، شاهرخ بیانی، شاهین بیانی هم بودند. استقلال یک تیم رویایی و بینظیر داشت. نادر باقری خدابیامرز با محمود خوراکی در تیم ما بودند که نادر توی دروازه بود و ما خیلی خوب بازی کردیم و دوندگی ما بیش از اندازه بود. حتی حدود دقیقه ۸۰ من توپ تک به تک از وسط برداشتم و رفتم بزنم و اگر بغل پا میزدم، میزدم توی گل! عابدزاده انقدر که خوب دستهایش را باز کرد از ابهتش ترسیدم و توپ را همینجوری به او دادم. بعد علی پروین گفت تو راحت میتوانستی بزنی ولی گفتم علی آقا واقعا ابهت احمدرضا عابدزاده بینظیر بود و نتوانستم ولی آن بازی باعث شد کمکم اعتماد به نفس پرسپولیس بالا بیاید. بعد از آن ما واقعا سال خوبی را سپری کردیم و بعد کم کم رضا شاهرودی، حمید استیلی و محمد خاکپور آمدند که دیگر قهرمانی پرسپولیس شروع شد و بعد علیآقا رفت و آقای عابدینی آمد و استانکوی خدا بیامرز آمد و سیستم ۳_۶_۱ را استانکو به ایران آورد که بعد خیلیها خواستند به اسم خودشان تمام کنند که البته مهم نیست؛ ولی تارتار آمد و به نظر من شهامت به خرج داد. باید کمکش کنیم.
در مورد تارتار دو تا موضوع وجود دارد؛ یکی اینکه در تیمهای بزرگ تا حالا کار نکرده و دیگر همان سبک تدافعی که میگویید وجود دارد؛ به نظر شما این دو موضوع در پرسپولیس به مشکل نمیخورد؟
قطعا همین تفکری که شما دارید را خودش هم دارد؛ ما یک اصطلاحی در فوتبال داریم که میگوییم گل نخوری گل میزنی؛ این در فوتبال قانون است و شاید این هم به هر حال برای خودش تجربهای بوده. مربیانی که به پرسپولیس آمدهاند آیا تجربه تیمهای بزرگ را داشتند؟ یا استقلال ؟
فرهاد مجیدی مگر تجربه تیمهای بزرگ را داشت؟ آمد؛ یک تیمی پشتش بود و همه کمک کردند. واقعا برای قهرمانی این نیست که فقط یک سرمربی موثر باشد. به نظر من باید هئیت مدیره و مدیرعامل پشت سرمربی باشند. مربی باید با بازیکن هماهنگ باشد. طرفدارها و پیشکسوتان باید همه با هم یکدل و همسو باشند؛ تا این نباشد نه پرسپولیس، منچستر، بایرن یا رئال هم باشد موفق نمیشود. همه باید با هم همفکر و هم عقیده باشند. من همیشه سعی میکنم یک چیزهایی را برای خودم نگه دارم. اگر هم اشتباه کرده باشم این به پولهای زیاد و ریخت و پاشهای بیحساب و کتابی که در این دو تیم در این یکی دو سال شده است. این باعث میشود اختلاف به وجود بیاید و وقتی مبلغ قراردادها مشخص شود، حس چشم و همچشمی ناخواسته به وجود میآید. میگویید من دارم اینقدر زحمت میکشم و اینقدر میگیرم و فلانی آنقدر میگیرد.
اگر از اول شفافسازی شود، من داداشزاده اگر بخواهم سمتی بگیرم میگویم من قبول کردم ۱۰۰۰ تومان بگیرم و بیایم؛ حالا اگر یکی دیگر ۱۰۰۰۰ هزار تومان گرفت و من بگویم من دارم اینقدر زحمت میکشم و از این حرفها، اینها باعث ایجاد اختلاف است و وقتی پول زیاد یکجا باشد این اختلافات به وجود میآید.
یک تصمیمی که آقای تارتار گرفت این بود که شرایطی بود که میتوانست رامین رضاییان را جذب کند ولی موافقت نکرد؛ آیا شما موافق این تصمیم ایشان بودید یا اگر شما بودید رامین رضاییان را جذب میکردید؟
نه به نظرم کار خوبی کرد چون توقع رامین دیگر خیلی بالاست و اگر میآمد قطعا خواهان بازوبند کاپیتانی بود که شروع استارت اختلاف میشد و مبلغ قراردادش هم از این بازیکنان خیلی بیشتر بود و همچنین رامین قطعا وقتی از تیم استقلال میخواست به پرسپولیس بیاید یک هجمهای روی او بود و تحت فشار بود و قطعا اگر اشتباهی میکرد دودش فقط به چسم خودش نمیرفت به چشم پرسپولیس و طرفدارانش میرفت.
امین بازیکن قابلی است و به نسبت خیلی از بازیکنان سالم زندگی میکند. سیدجلال هم خیلی سالم زندگی کرده است. جلال و رامین واقعا فراتر از بازیکنان دیگر هستند. یک فوتبالیست اول باید برای خودش ارزش قائل باشد؛ در تاریخ فوتبال، سیدجلال تا ۳۸ سالگی خوب بازی کرد بعد آن الان میتواند با زن و بچهاش مهمانیهایش را برود و خوش باشد.
به نوعی رامین به سن بالای فوتبال کمک کرد؛ یعنی به مربیها نشان داد که آقا به سن بالاها هم اطمینان کنید. آنهایی که حالا در لیگ هستند چون خود من را به خاطر ۳۱ سال سن از فوتبال کنار گذاشتند. در صورتی که من بعد از اینکه فوتبال را کنار گذاشتم واقعا میتوانستم بازی کنم حتی پیشکسوتان هم بازی میکردیم میگفتند آقا همین الان هم میتوانی بازی کنی ولی خب متاسفانه سلیقه مربیها بود.
یک مسئله بزرگتری که میخواهم بگویم و نمیخواهم به سهراب بختیاریزاده یا مهدی تارتار که مربیان استقلال و پرسپولیس هستند بربخورد، این است که کلا یک سری مربیها با اسمهای بزرگتر از خودشان نمیتوانند کار کنند؛ مثال مجتبی حسینی را میزنم که مربی با دانشی است و تیمهای پایین ۶ تا را گرفته موفق بوده ولی تیمهای پرطرفدار را نمیتواند یا بالاتر از اسم خودش را نمیتواند ببیند. الان در تیم نساجی ۳_۴ تا بازیکن اسما از خود سرمربی برتر هستند. الان جواد نکونام در تراکتور خودش اگر بالانس کنی از بازیکنان بالاست ولی سرمربی قبلیشان اسمی پایین بود و بازیکنها بالاتر بودند و این کار را برای هر تیمی سخت میکند و واقعیتی است و حداقل در فوتبال ایران اینجوری است. ما نگاه حرفهایمان فقط پولی است.

در مورد جواد نکونام گفتید؛ خیلی عجیب نبود که ۵ روز مانده به شروع لیگ و این تصمیم را گرفتند و نکونام به تراکتور رفت؟
به نظر من انتخاب درستی بود ولی شاید روشش اشتباه بوده عرض کردم محمد ربیعی در تیمهای دیگر خوب است. هر مدیرعامل و هر باشگاهی یک سری اختیارات خودش را دارد. شاید خودشان به توافق نرسیدهاند. من نمیدانم چه بگویم ولی احساسم این است که همان سال قبل هم که اسکوچیچ رفت به نظر من باید میرفتند و نکونام را میآوردند و تیم خوبی درست میکردند ولی رفتند و ربیعی را آوردند و به نظرم خود او نباید قبول میکرد. ربیعی برای تیمهای پایین ۶ تا و تیمهایی که گمنام هستند میتواند خواستهاش را پیاده کند ولی برای تیمهای بزرگ با بازیکنان بزرگ کار سخت است. در ادامه یک مثال میزنم.
من که بازیکن نبودهام چجوری میخواهم توی بازیکن را درک کنم؛ من که پیراهن تیم ملی نپوشیدم چجوری میتوانم توی بازیکن تیم ملی را درک کنم؟ بازیکن ملی که میآید یک غروری دارد. باید از لحاظ روحی و روانی بتوانی درکش کنی و باید با او تعامل کنی و این در ایران زیاد است. میدانید که در ایران بازیکن سالاری وجود دارد و هر که بگوید اینطور نیست، دروغ میگوید. به خاطر همین فکر کنم آنجا یک چالشها و مشکلاتی بوده. قطعا بوده که ربیعی به این طریق اتفاق افتاده و نکونام آمده است. من فکر کنم نکونام امسال سال بهتری از سال گذشته خواهد داشت.
فکر نمیکنید حضور خود نکونام که به هر حال جنجالهای خودش را دارد، در کنار خداداد و بیرانوند و شجاع و ...، اینها یک جورهایی باعث شود که تراکتور امسال سال پرحاشیهای را داشته باشد؟
حاشیه جزئی از فوتبال است؛ لذت فوتبال به حاشیه است؛ اگر بتوانی خودت را کنترل کنی موفقی؛ دیگر او خودش میداند.
راستی اسم خداداد عزیزی آمد و یاد ماجرایی که باهم داشتید افتادم!
نه خداداد دوست من است. حل شد مشکلی نداشتیم. خوب شد این مثال را زدید چون خداداد هم الان پیشکسوت است. او که دیگر بازیکن نیست. خداداد تاریخساز بوده و هی باید این تاریخسازی را در ذهن مردم مرور کنند؛ وقتی که خداداد یا خداد نوعی میآید و رفتارهایی میکند، همه فکر میکنند من پیشکسوت مثل او هستم. من پیشکسوت ممکن است با شما جوری صحبت کنم و الفاظی به کار ببرم که شما خوشحال باشید و لذت ببرید؛ خب این بازخورد پیدا کند آیا برای آن خانواده، بیننده، جوان یا برای بچهها آیا خوب است؟
ایشان وقتی مربی سپیدرود رشت بود ۶ تا از سپاهان خورد؛ سپیدرود که خودش یک تیم افسانهای بود و از تیمهای پرطرفدار شمال است. مثل نساجی و ملوان تاریخی بوده؛ تو ۶ تا در شهر خود تیم و با حضور آن همه تماشاگر خوردی؛ باید بیاید و دست بزند و بگوید دستت درد نکند خوبی.
بین اینها به هر حال در این فضای فوتبالی که دیگر اینهمه همه دارند نقل و نبات پخش میکنند، ۲_۳ نفر هم حرفی به تو بگویند؛ تو نباید از آن الفاظ استفاده و تکرار کنی. ما رفیقیم و از سال ۱۳۶۹ در مقدماتی المپیک ۱۹۹۲ بارسلون با هم بودیمو البته ببینید این بین فوتبالیهاست. این اواخر وقتی همه در فضای تیم ملی به هم پرخاشگری کردند و این خیلی بد است.
ما فوتبالیها خودمان داریم خودزنی کرده و همدیگر را خراب میکنیم؛ من اخیرا یک چیز در باشگاه پرسپولیس شنیدم که آقای بهروز سلطانی و مرتضی فنونیزاده رفتند باشگاه. اولا که برای چه رفتند؟ آنقدر باید شان شما حفظ شود که آنها شما را بخواهند بعد ما شنیدیم که شما هر روز نه یک روز در میان به آنجا میروید. خب اگر میروید و مطالبهای دارید از طریق دیگری پیگیری کنید و حالا اگر راهتان ندادند اینها کار اشتباهی کردند؛ آنجا خانه دوم من ِ پیشکسوت است ولی تا من را نخواهند پایم را آنجا نمیگذارم چون اول باید من برای خودم ارزش قائل باشم تا باشگاه شان من را حفظ کند.
قرعه افتاده آقای حدادی بشود مدیرعامل؛ با هر لابی و با هر ارتباطی قرعه افتاده محسن خلیلی شده سرپرست. بعضا پیشکسوتهایی هم صحبت کردند و حق هم گفتند. حمید درخشان حرف قشنگی زده که گفته قحطالرجال است که آقای خلیلی هم بشود معاون و هم سرپرست بشود؟ راست هم گفته است. ما این همه پیشکسوت با دانش و تحصیلات و عشق و علاقه داریم که بیایند و به پرسپولیس کمک کنند. به هر حال پیشکسوتتر داریم که میتوانند کمک کنند نه مثل آن دوستمان که با خود من تیم ملی امید بود و میگفت من یار دوازدهم پرسپولیسم، من عاشق پرسپولیسم، من بخاطر هیچ و پوچ به پرسپولیس آمدهامو بعد فهمیدیم چه داستانهایی از کنار پرسپولیس برداشته و به آمریکا برده است و هیچ خبری از او نیستو نمیخواهم اسم ببرم.
این چجور عشقی است؟ طرفداران ما باید بدانند؛ الان من بهزاد داداشزاده دارم اینجوری میگویم شاید از نظر شما بد است ولی شما باید آگاه باشید که من بهزاد داداشزاده جوانیام را برای پرسپولیس گذاشتهام. شما نمیدانید که همین آقایان امثال همین در پست خودم باعث شدند که من به پرسپولیس برنگردم و به ذوبآهن رفتم.
برگردیم به تراکتور؛ فکر میکنید نکونام بتوانند این حواشی را کنترل کنند؟
به نظرم میتوانند با هم تعامل کنند؛ باید ببینیم در جریان بازی چه میشود. یکی از مشکلات پرسپولیس در این سالهای اخیر همین حاشیه بود و به پرسپولیس ضربه زد. کسی نبود کنترلش کند. اگر ما بتوانیم حاشیه را در مستطیل سبز کنترل کنیم موفق میشویم. امیدوارم این اتفاق نیفتد، چون به هر حال ما ۴ تا تیم خوب داریم که واقعا میتوانند در آسیا ما را و فوتبال ایران را همیشه به همه نشان بدهد و از گلچین این ها به تیم ملی میروند. پرسپولیس، استقلال، تراکتور، سپاهان؛ بعضا یکی دو تا بازیکن از بعضی از تیمها هم به تیم ملی میروند که آن هم خودتان میدانید نگاه آنچنانی توی اینها نیست. امیدوارم تیمها بتوانند موفق شوند و اگر موفق شوند برای فوتبال ما خیلی خوب است. شما ببینید در تمام ایران، پرسپولیس_استقلال طرفداران آنچنانی دارند و تراکتور و سپاهان بعضا در برخی شهرها طرفدار دارند ولی واقعا هر شهری برویم همه آن طرفدار پرسپولیس یا استقلال هستند.
الان هم که قرار است دربی در اصفهان برگزار شود!
برای من جای سوال است؛ چرا هنوز ورزشگاه آزادی آماده نشده؟ چرا ما یک ساختار درستی نداریم؟ این چراها را کسی پاسخگو نیست و از این تریبون هم دارم میگویم چون الان خودم مسئولیتی در هیات فوتبال استان دارم و با آقای ماجدی کار میکنم و میخواهم این را برای علاقهمندان به فوتبال توجیه کنم؛ زمینهای فوتبال ربطی به هیات فوتبال یا فدراسیون فوتبال یا هیات شهرستان ندارد. بدبختی فوتبال ما این است که زمینهای فوتبال باید در اختیار هیات استان یا هیات فوتبال تهران باشد ولی پیمانکارهای بخش خصوصی گرفتهاند و خودشان دارند به قیمتهای هنگفت، البته اینها هم پیمانکارند و باید از طریق این تیمها در بیاورند. پس این را آگاه باشند. اصلا در اختیار فدراسیون فوتبال یا آقای ماجدی و هیاتهای استان واقعا نیستند.
فکر میکنید گیر کار کجاست که الان ورزشگاه آزادی ۲ سال و خوردهای است که آماده نمیشود؟
من نمیدانم مشکل ورزشگاه آزادی چیست و چرا سالیان سال است که دارند درست میکنند و نمیدانم ایراد کارش چجوری است؛ به نظر من باید مدیرعامل توسعه آقای ثابتقدم که همشهری خود ما هم هست، خودش پاسخگو باشد و باید بیاید واقعیتها را برای مردم ما بگوید. چون قطعا اگر درست شود خودش نفر اول میشود و لذت فوتبال در استادیوم آزادی را میبرد. واقعیت امر است. من چند وقت پیش به یک بکگراند استادیو رفته بودم؛ ورزشگاه آزادی دربی زمان خودم یعنی سال ۱۳۷۳ که گل زده بودم؛ استادیوم پر از تماشاگر بود و جای سوزن انداختن نبود؛ آیا سن ما قد میدهد دوباره آن صحنهها را ببینیم؟

شما یکی از بازیکنان هم نسل دهه ۷۰ پرسپولیس هستید ولی به اندازه خیلی از آنها در این تیم نماندید؛ دلیلش چه بود.
همان سالها آقای عابدینی شاهد است؛ دوست خوبم حمید درخشان اسم من را نفر اول گذاشته و گفت تو را نمیخواهم چون من برای سربازی به مشهد رفته بودم. اشتباه از خود من بود و اگر من ایجنت و مدیر برنامه داشتم میرفت و با آقای عابدینی صحبت میکرد و میگفت تو قرضی برو به ذوبآهن. با آنکه آقای عابدینی به من گفت تو قرضی برو و اگر حمید درخشان نتیجه نگیرد را برمیدارم و تو برمیگردی. من گفتم نه و رضایتم را بدهید بروم.
شما جای من باشید؛ خود طرفدارها جای من باشند؛ بهزاد داداشزاده میآید اوپل میگیرد و به تیم بهمن با هدایت فیروز کریمی میرود. من یک اوپل کورسا گرفتم که به همه دادند؛ ۷ میلیون پول هم بود. عابدینی متوجه شد زنگ میزند به علی پروین و او به من خبر میدهد و من میروم با عابدینی صحبت میکنم و میگویم آقا من فقط میخواهم سربازیام درست شود.
یک قرارداد میبندد و برای سربازی من زنگ میزنند نیروی مقاومت، مامور به باشگاه پرسپولیس. من رفتم و ۷ میلیون پول و ماشین اوپل را تحویل دادم. قراردادم ۴ میلیون و دویست بود؛ میآیم و ۱ میلیون و دویست از پرسپولیس میگیرم و ۶۰۰ متر زمین در رباطکریم میدهند که آن زمان به همه پرسپولیسیها دادند و از تاریخ تا الان ۳۳ سال میگذرد؛ بچه من الان ۲۸ سالش است؛ ما هنوز دادگاهی داریم و دنبال آن زمین میدویم. خودتان قضاوت کنید.
چه شد که بعد سربازی نتوانستید برگردید؟
من باید نیم فصل برمیگشتم. خدا رحمت کند استانکو آن موقع مربی بود ولی من دیگر با بچههای پیام مشهد یک تیم رویایی ساخته بودیم، بچهها میگفتند بمان. سردار یعقوبی، آجرلو و همه دوستان خیلی برای تیم زحمت کشیده بودند و من هم بخاطر طرفداران پیام مشهد ماندم. خود طرفدارها میدانندو من معرفت به خرج دادم و در پیام مشهد ماندم و آنجا بازی کردم. به گمانم که بعد از پایان فصل میآمدم اینجا که بعد درخشان سرمربی پرسپولیس شد.
من آمدم و دیدم حمید درخشان افرادی چون من، فرشاد پیوس، احمدرضا عابدزاده و مرتضی کرمانی را در لیست مازاد گذاشته است و من ناراحت شدم. من این توقع را از عابدینی داشتم که حداقل بخاطر من آنجوری که من میدانستم نفوذ داشت به درخشان بگوید بهزاد داداشزاده باید باشد. من قبل از اینکه به مشهد بروم کاپیتان پرسپولیس بودم؛ در بازی نقش جهان خودم آمدم و گفتم بازوبند را به احمدرضا عابدزاده بده. آقای عابدینی و احمدرضا عابدزاده هر دو شاهد هستند چون من قدیمیترین بازیکن پرسپولیس بودم. قبل استیلی، خاکپور، شاهرودی، من زودتر از همه در ۱۹ سالگی به پرسپولیس آمده بودم.
زمانه خیلی چیزها را ثابت میکند؛ من همه چیز را برای پرسپولیس گذاشتم ولی اشتباهم این بود؛ باید قرضی به ذوبآهن میرفتم که آمدم رضایتنامه گرفتم و قطعی رفتم. من از پرسپولیس ۱ میلیون و ۲۰۰ گرفتم و بابت انتقال من به ذوبآهن، ۶ میلیون باشگاه پرسپولیس پول به همراه رضایتنامه گرفت. پس من برای پرسپولیس خیلی منفعت داشتم؛ بعد آن هم که حمید درخشان را برداشتند علی پروین آمد و دیگر نگذاشت.
من قرارداد ۲ ساله با ذوبآهن بستم؛ رفتم ۱ سال پول را دادم و رضایتنامهام را گرفتم که به پرسپولیس برگردم. باورتان نمیشود اثاث خانهام را جمع کردم و خانه را که پل خواجو بود تحویل دادم. دوشنبهها میآمدم طرشت بازی، رضایتنامه دستم بود. علی پروین میگفت بهزاد عابدینی با تو مشکل دارد. میگفت امسال من تیم را میبندم و بهزاد را هم نمیخواهم. ما دیدیم نه سرکاری است و دوباره برگشتیم و پشت هتل کوثر خانه گرفتیم و دوباره اثاث بردم و ۱ سال دیگر برای ذوبآهن بازی کردم ولی فوتبال واقعا در پرسپولیس و استقلال بود. الان درست است شهرستان پول میدهد و بازیها پخش زنده است اما اگر در پرسپولیس و استقلال بازی نکنی اهمیت نمیدهند. تو باید بازی کنی تا مردم دوستت داشته باشند و تو را حس کنند و دیده شوی.
من دیدم خدایا من این همه در ذوبآهن بازی کردم، تیم ملی من را برنداشت؛ ماشینم را فروختم (لنسر) داشتم یک پژو ۴۰۵ خریدم و یک خانه هم در جنتآباد اجاره کردم و تاکسی تلفنی کار میکردم؛ گفتم فوتبال را کنار میگذارم. یکباره آقای مجتبی علوی در همین جمعها بود گفت میآیی به یونان بروی؛ گفتم چرا نمیروم؟
با محمد مومنی ۲ ماه به یونان رفتیم. بعد پسرم به دنیا آمد و شرایط برای من خیلی سخت بود؛ زن و بچهام شمال بودند و اثاثهایم بلاتکلیف. محمد مومنی به آقای منزوی زنگ زد و گفت میآیی استقلال ما بازیکن نداریم؛ آقای ناصر حجازی جدا شد. همان زمان میگفتند به ناصر حجازی خیانت کردند که ۴ _۳ به سایپا باختند که بعد من به استقلال آمدم. وقتی به استقلال آمدم سال اولم خیلی خوب بود؛ سکوموروخوف خیلی قبولم داشت و خیلی بازیهای خوبی هم برای استقلال کردم.
تصمیم رفتن به استقلال برای شما سخت نبود؟
خیلی سخت بود؛ فوتبال آن موقع فقط در پرسپولیس استقلال بود؛ پرسپولیس که نمیخواست و استقلال فراهم شده بود که بروم و خودم را نشان بدهم به چرخه فوتبال و تیم ملی برگردم؛ به استقلال آمدم و آقای فتحاله زاده گفت من به تو از همه بیشتر حقوق میدهم. دارم یک کاری میکنم برای من سنگین است، ۸ میلیون و پانصد هزار تومان سال ۷۷ به تو میدهم.
گفتم دست شما درد نکند برای من فقط یک خانه بگیرید کافی است؛ من بازی میکنم و بعد اگر دیدید خوب است به من پول بدهید. به من گفتند ۸/۵ ؛ من هم قبول کردم و قرارداد امضا شده بود. بعدش که آمدیم و یک بازی انجام شد، فهمیدیم فلانی ۱۲ تومان، فلانی ۱۵ تومان و فتحالهزاده به همه گفته به تو بیشتر دادم. خب من دیگر نباید اینجا تیم را بهم بزنم و آشوب به پا کنم. یا باید ۸/۵ را قبول نمیکردم و یا اگر قبول کردم فرقی ندارد دیگری ۱۰۰ میلیون گرفته باشد. من سرم را توی لاک خودم انداختم و بازی کردم؛ خیلی هم خوب بازی کردم؛ خدا رحمت کند آقای پورحیدری را؛ فوتبال من را قبول نداشت و به تیم ملی هم دعوتم نکرد.
متاسفانه یا خوشبختانه از شانس بد ما سال بعد منصور پورحیدری به استقلال میآید و من خیلی راحت رفتم و به آقای فتحالهزاده گفتم رضایت من را بدهید که من بروم چون ایشان اصلا فوتبال من را قبول ندارد. ایشان برگشت گفت نه من قبولت دارم. من چون استعداد چاقی داشتم آمدم و از خود منصورخان و از فتحالهزاده اجازه گرفتم و فسخ قرارداد کردیم؛ ۳ سال قرارداد داشتم؛ ۱ سال را فسخ کردیم و به تیم استقلال قزوین در لیگ دو رفتم که آمادگیام را حفظ کنم. اگر یادتان باشد رضا مطلبی آنجا مالک بود. من، اکبرپور، ارسطو محمدی، مسعود قاسمی بودیم.
آنجا تیم را قهرمان کردیم و از دسته ۳ به دسته ۲ آوردیم. من دوباره به باشگاه استقلال آمدم و دوباره قرارداد بستم. اشتباه من این بود که باید ۱ ساله میبستم، دوباره ۳ ساله قرارداد بستم. یک سال بودم، ۳ سال هم بودم شد ۴ سال؛ خب قانون فوتبال است و همه میدانند. الان شما خودتان اینجا یکسال میمانید و مثلا ۱۰۰۰ تومان حقوق میگیرید؛ سال دیگر حداقل باید ۲۰ درصد اضافه شود و این عرف است. من قراردادم ۸/۵ میلیون بود سال بعد باید ۲۰ درصد اضافه میشد؛ از حقوق من ۲۵ درصد کم کردند و ۵/۵ شد. قرارداد سفید بسته بودم ۳ ساله. چون واقعا اعتماد داشتم؛ من که با اینهمه خلوص نیت آمدم و بازی کردم؛ بعد رفتم صحبت کردم گفتند بین مسابقات میدهیم که اوایل خوب بود و فیکس بازی میکردم و گلهای خیلی حساسی زدم ولی گل میزدم خدابیامرز منصورخان من را میکشید بیرون، گل نمیزدم من را میکشید بیرون.
مثلا توی پاس ۳ تا زدیم یک گل را من زدم و ۲ تا هم پاس گل به علی لطیفی و محمد نوازی دادم. پنالتی روی من شد محمد نوازی زد. پاس را به آن عظمت بردیم؛ گل ردهبندی جام حذفی را باورتان نمیشود با کشاورز، همین اینانلویی که الان پرسپولیس مربی دروازهبانها است؛ توپ را سانتر کردم، من چنان شیرجه زدم هیچکس باورش نمیشد؛ تمام صورتم زخم شده بود ولی روی چمن با سر زدم توپ توی گل رفت؛ صورتم توی چمن بود؛ محمد نوازی سانتر گرفت. گلهای حساسی برای استقلال زدم حداقلش توقع داشتم که رضایتم را بدهند من با سلامت بروم و خانه و زندگیام تامین شود.
پیکان من را میخواست، استقلال رشت، ناصر حجازی که رفت آنجا میخواست، ندادند. باورتان نمیشود ۴ سال توی تیم استقلال بودم حدود ۲ سال و ۳ ماه یک بازی به من ندادند؛ من را جزو ۱۹ تا میآوردند توی هتل، شبم نگه میداشتند و زن و بچهام تنها، میآمدیم توی رختکن تیم میخواست برود داخل عمونصی میگفت بهزاد جان اسمت جزو اینها نیست و من میرفتم روی سکو! نمیدانم چرا ولی این خیلی بد بود.

از پورحیدری هیچوقت نپرسیدید چرا اینکار را میکردند؟
چرا خیلی پرسیدم؛ میگفت من به تو اعتقاد دارم در این پست من بازیکن زیاد دارم و بازی به بازی، من پلن دارم. من هم احترام میگذاشتم و یکبار اعتزاض نکردم. من را ۳ ماهی بود که بازی نمیداد و جزو لیست نبودم و فقط تمرین میکردم، بعد بازی با تراکتور در تهران حدود ۷۰ هزار تماشاگر آمدند و هیچکس فکر نمیکرد من هم جزو لیست باشم. منصورخان یک اخلاقی داشت مثلا سر میز ناهار میآمد و شانه یکی را میمالید و میگفت علی لطیفی خوبی، کم بخور؛ مهدی هاشمینسب تو چطوری، کم بخور. این یعنی فیکسی. مثلا میرفت پیش علیرضا اکبرپور و میگفت کم بخور، به من بهزاد میگفت بهزاد تو بخور و من هر چه دلم میخواست میخوردم؛ چون میدانستم دیگر جزو لیست نیستم.
در بازی با تراکتور ناگهان عمونصی گفت بهزاد پاشو گرم کن؛ گفتم من؟ گفت آره؛ رو خودت را ثابت کن؛ حالا تیم هم ۱_۰ جلو است و ۵ دقیقه از نیمه اول مانده بود؛ ما گرم کردیم و ۱۵ دقیقه بین دو نیمه هم گرم کردیم دیدم هیچ خبری نیست؛ دوباره ۵ دقیقه دیگر گرم کردیم که گفتند به زمین برو.
جوراب و کفش را پوشیدم و آماده شدم و فیلمش هم موجود است؛ رفتم توی زمین و دیدم محمود فکری یک پاس به من داد و آمدم بچرخم، بازیکن تراکتور توپ را برداشت و یک شوت زد و وارد دروازه ما شد. فقط ۱۰ ثانیه پایم را گذاشتم و نشستم و فقط فکر میکردم. این ورزشگاه داشت دور سرم میچرخید. بعد ۳ ماه آمدم و یک سوتی دادم؛ جواد زرینچه آمد و بلندم کرد و گفت تو بهزاد داداشزادهای، نترس وقت مانده میزنیم. فقط تو خودت یک تنه باید کار را دربیاوری ولی توپهای ما گل نمیشد. یک کاشته بغل نیمکت استقلال از وسط زمین در زمین تراکتور گرفتیم. توپ را آمدم سانتر کنم که طوری سانتر کردم مستقیم رفت ۳ کنج ضلع شرق، خورد به ۳ کنج؛ محسن سیدی آمد شیرجه بزند پشتش رفت توی گل. وقتی توپ رفت توی گل دیگر نمیشد من را نگه داری! تماشاگرها دوباره شروع کردند بهزاد داداشزاده گفتن و ۲ تا گل دیگر زدیم و ۴ _ ۱ بازی را بردیم. اینقدر خوشحال بودم گفتم خدا را شکر دیگر از این به بعد هستم ولی از بعد بازی برق شیراز دیگر من جزو لیست هم نبودم. حالا خدا رحمتش کند. دیگر منصورخان را برداشتند و رولند کُخ آمد با امیر قلعهنویی که ابتدا دستیارش بود. امیر قلعهنویی خیلی با من صحبت کردو چون واقعا یکی از دوستان خوب من است، به من گفت تو بمان. امسال شرایطش فرق میکند. من آمدم کخ تو را میخواهد؛ حتی با کخ باشگاههای آسیا رفتیم. وحید شمسایی با من هم اتاق بود. وحید را آورده بودند و گفتند آقا این مارادونای جدید ایران است؛ فوتسال دریبل میکند. گفتم وحید جان اینجا پرسپولیس استقلال است، فکر نکن. فوتسال با فوتبال نمیخواند.
بازی اول هم او را گذاشتند فیکس پشت مهاجم ولی در زمین گیج بود. در نیمساعت اول کشیدنش بیرون و به او گفتم وحید جان از من بپرسی میگویم برو فوتسال. دور فوتبال را خط بکش؛ برو فوتسال موفق میشوی، که حالا موفق هم هست اگر فوتبال بود نابود میشد. بعد از آن دیگر دلم با استقلال نبود و نتوانستم. آدم وقتی در خانه خودش خیلی اذیت شود، دیگر نمیتواند. به هر حال من برای پرسپولیس و استقلال با جان و دل بازی کردم؛
هیچوقت در استقلال دربی بازی نکردید؟
چرا زمان سکوموروخوف بازی کردم و ۲ گل خوردیم. یکی از بازیها هم ۱۰ نفره شد؛ اسماعیل حیدری نمیدانم میخواست با من کشتی بگیرد؛ چنان به من لگد زد؛ اگر یادتان باشد نادر محمدخانی، علی لطیفی را زد و ۹ نفره شدند و ما هم نبردیم. ولی من یادم است پرسپولیس توی جمع، علی پروین که اصلا از نیمکت بلند نمیشد، برای اولین بار آمده بود. بعدها بچهها گفتند هر کدام باید اندازه ۲ نفر بدویم و اینها واقعا خیلی دویدند.
اینکه میگویند اینها به رختکنتان آمدند و صحبت شد و فشار آوردند که استقلال نبرد؛ ماجرا چه بود؟
اینها همه الکی و دروغ است؛ من خودم هم بودم. اتفاقا من و فرهاد مجیدی از توی تونل داشتیم میآمدیم؛ آقایان پرسپولیس و استقلال در گارد امنیت، الان هم هست؛ الان ماموران کلانتری یا پرسپولیسیاند یا استقلالی؛ به من و فرهاد گفتند آقا گل نزنید اگر گل بزنید ما میدانیم با شما. در صورتی که هم من تلاش کردم گل بزنم و هم فرهاد مجیدی.
الان من دارم این حرف را میزنم طرفداران استقلال میآیند فردا توی پیج ما فحش میدهند؛ اینا الکی دنبال فالوور و الکی خودشان را مطرح کردن هستند ولی چنین چیزی نبوده است. ما خیلی دوست داشتیم ببریم و بردن آن بازی ما سند قهرمانی میزد. اگر یادتان باشد همان سال ۳ امتیاز جلو بودیم نه اینکه بخاطر ۱ امتیاز توی ملوان استقلال باخت و پرسپولیس برد.
اینها را نمیشود قضاوت کرد ولی خب خدابیامرز اصلا فوتبال ما را قبول نداشت و در بازی تراکتور بهزاد آمده بود جزو ۱۸ تا. گفتم خدا را شکر. ما روی نیمکت نشستیم؛ خدا شاهد است (طرفداران استقلال میدانند) به جان ۲ تا بچهام؛ من دستبوس طرفدارها بودم ولی تا حالا یکبار گلهمندیشان را نکردم؛ آنها هم به یکباره من را توی ورزشگاه صدا میکردند؛ چه من جزو ۱۸ تا بودم چه نبودم؛ پورحیدری خدابیامرز فکر میکردم من با آنها زد و بند دارم.
فکر میکنم ته دلتان پرسپولیسی هستید درست است؟
من پرسپولیس را قلبا دوست دارم. فرق پرسپولیس و استقلال در خیلی چیزها است ولی تیم یک چیز واحد و مشترک دارند و آن طرفداران ۲ تا تیم هستند. عاشقان این تیمهاست که حرف اول را میزنند. فرق ۲ تیم این است که در پرسپولیس همیشه یک نفر تصمیمگیرنده بود و همیشه یک نفر هدایت میکرد؛ دخالت در آن کم میشد. اما در استقلال واقعا اینطوری نبود. الان هم در استقلال چند دستگی زیاد استو شما در پیشکسوتان استقلال ببین. متاسفانه نمیدانم چه داستانی است و هنوز نتوانستهام بفهمم که چرا چند دستگی در استقلال وجود دارد.
شما الان ببین هر مشکلی در پرسپولیس باشد بالاخره یک بزرگتر هست و نباشد بالاخره ما همدیگر را حمایت میکنیم و اگر هم دعوایی باشد در خانه خودمان است ولی توی استقلال اینجوری نبود؛ مثلا الان سهراب چیزی بگوید یکسری مخالفند. ما با پیشکسوتان استقلال بازی میکنیم یا مثلا چهارجانبه هم داستان داریم. یک تیم نوری دارد؛ یک تیم علی شوری دارد، یک تیم جباری! اصلا نمیدانیم با چه کسی باید هماهنگ کنیم. ولی قاعدتا شنیدهام این روزها همه به شوری بیشتر اطمینان دارند. بچههای قدیم استقلال حتی به من هم چند بار زنگ زدند ولی من واقعا گفتم با پرسپولیسیها هستم و مثل این دوستان نمیتوانم این طرف و آن طرف بروم. دیگر یک جوری شده است که با دوستان قدیمی هم راحتترم و در تیم پیشکسوتان من نمیدانم دنبال چه باید باشیم. هیچی بهتر از سلامتی نیست، آدم میخواهد برود و ۲ تا ۳۵ دقیقه بازی کند. بازی هم نکردیم کنار هم خاطراتمان را مرور میکنیم و این هم میگذرد. فوتبال به نظر من قدیمش خوب بود.

شما در مورد دربی صحبت کردید؛ یک گل در دربی زدید که در ادامه بازی جنجالی شد و بعد آن ماجراها پیش آمد!
دربی سال ۷۳ بود؛ بعد چند سال که استقلال از دسته ۳ برگشت دوباره دربی داشتیم. در آن بازی تیم ما خیلی خوب بود و در همه پستها ۲_۳ تا بازیکن تاپ داشت. استقلال هم البته تیم بدی نبود. آن دربی را آقای ابهران خراب کرد. دقیقه ۱۷ بازی فرشاد پیوس روی یک کاشته گل زد که گل را برگرداند و تکرار داد. دیگر اینقدر هیاهو شد کنار زمین درگیری پیش آمد. نیمه دوم که شد احمدرضا عابدزاده یک دراپ زد من با سر به علی دایی دادم، علی دایی پنالتی گرفت فرشاد پیوس پنالتی را گل کرد. در همان پنالتی هم شلوغ شد ولی خب به قاطعیت گفت پنالتی است. دقیقه ۵۴ بازی بود یک خطا سمت راست میشود و همه مواظب علی دایی بودند که ضربه سر نزند. من پشت ۱۸ بودم که محسن عاشوری توپ را برای من ارسال کرد و من با سر زدم و توپ به طاق دروازه خورد.
گل که شد دیگر استقلال دستپاچه شد دیگر باخته بود و همه چیز را از دست داده بود. رضا شاهرودی روی محمد تقوی خطای بدی کرد. وسط زمین نمیدانم چرا این خطا را کرد و اخراج شد. وقتی که اخراج شد اینجا دیگر اشتباه آقای درخشان بود که تعویض نکرد.
عمو نصی یک کار خوب کرد این بود که جواد زرینچه را از دفاع آخر به دفاع راست آورد؛ استقلال دو تا گل به ما زد؛ یکی را که خطا گرفتند و بعدش هم که دیگر پنالتی شد. اگر وقت بود و آن اتفاق نمیافتاد بازی بر میگشت و شاید ما میبردیم؛ دقیقه ۸۶ مجتبی و امیر قلعهنویی که دو تا رفیق و بچهمحل بودند یک چیزی با هم گفتند و دعوا شد و مجتبی زد.
مردم خیلی ریختند توی زمین و ما آمدیم مردم را هدایت کرده و به همه کمک کردیم. بعدش ما را بردند اطلاعات گیشا و آنجا به ما گفتند یکسری جوانان دست و پایشان شکسته و شما مقصرید. دیگر فکر نکنم چنین تماشاگری مثل آن موقع بیاید. دیگر آن عشق و علاقه نیست.
در پایان نظرتان درباره ادامه حضور امیر قلعهنویی در تیم ملی را بگویید. او باید بماند؟
من میگویم فوتبال ما آن لذت خاص را دیگر ندارد؛ همهاش شده حاشیه و نفاق؛ همهاش این شده که بتوانی و بیایی و حاشیه درست کنی؛ واقعا برای خودم جای سوال است؛ ما چه بخواهیم و چه نخواهیم امیر قلعهنویی سرمربی تیم ملی شده و من تنها کسی بودم توی تریبون گفتم که مواظب باش دارند خرابت میکنند.
دوست نداشتند امیر قلعهنویی به جام جهانی برود؛ چه پرسپولیسیها و چه استقلالیها. نمیخواستند تاریخساز باشد. الان دیگر شد دیگر. پرافتخارترین مربی شد. حالا هر چه بود و هر نتیجهای گرفت دیگر خودش باید پاسخگو باشد. یک چیزی که برایم زیبا بود و جای سوال داشت و لذت بردم در این اتفاقات جنگ و مشکلات و اردوهای بلاتکلیف و بازیهای دوستانه که نداشتند جلوی بلژیک یک کار زیبا انجام دادند که حیف شد آفساید بود. حالا به قول آن شوخی اگر آن ۳ سانت نبود شاید صعود میکردیم.
در مجموع به نظرتان در جامجهانی اگر بخواهیم خودمان را قضاوت کنیم، موفق بودیم؟
نسبت به شرایط ما، شرایط اقتصادی، اردوها، جنگ و مشکلاتی که داشتیم؛ اینهایی که الان میآیند و انتقاد میکنند، امیر قلعهنویی با حرفهایش شاید دل خیلیها را سوزانده ولی واقعیتها را می گوید. حالا آمد و حرفهای قلمبه سلمبه زد یا هر چه میگوید از او خرده میگیرند. میگفتند یکسریها به خاطر حب و بغص، راست میگویند. واقعیت هم این است که یکسری بخاطر حسادت و بخاطر اینکه تیم ملی و خود امیر را خراب کنند این حرفها را میزنند. خودشان بازیکن بودهاند؛ من بهزاد داداشزاده تا موقعی که سربازی نرفتم تا روزی که بروم و پلههای هواپیما را بالا بروم استرس داشتم که آیا خروج من درست میشود یا نمیشود.
از ایران که میرفتم میگفتم فیکسم چون خودم نسبت به خودم اعتقاد داشتم ولی استرس در بدن من بود. چه با پرسپولیس چه با تیم ملی. اینها رفتند ترکیه و خداوکیلی خودتان فکر میکردید تیم به جام جهانی برود؟ گفتند ایتالیا را میخواهند بیاورند و بدترین توهین و اهانتها را کردند. فکر کنم بچههای ما در بازی اول با ترس و اضطراب و نگرانی توی زمین رفتند. من خودم هم انتقاد کردم و الان هم دارم میگویم.
گفتم چرا آقای قلعهنویی بازیکنان پابه سن گذاشته، چرا بازیکنان جوان را نبرده؛ الان میگویم اشتباه کردم امیر قلعهنویی تشخیص درست داده بود. آریا یوسفی جوان را بردیم چه عملکردی داشت؟ ولی در عوض رامین رضاییان و بیرانوند بهترین بازیکنان شدند. اینها فرق یک بازیکن جوان با یک بازیکن پا به سن است. به نظر من بازی اولمان خوب نبود ولی دو تا بازی بعدی خوب بود و میتوانستیم صعود کنیم. در کل سیاست خود آمریکا هم دوست نداشت ما به مرحله بعدی برویم. یادتان است ما با بحرین بازی میکردیم؛ یک چیزی توی این مایهها بود؛ برای آنها سنگین بود که یران بیاید و برای چهارمین بار پرچمش بیاید و در زمین آمریکا به اهتزاز دربیاید؛ اینها برایشان خیلی گران بود. دوست داشتند هر چه زودتر ایران حذف شود.
من خودم هم خرده میگیرم و از روز اول هم گفتم که دستیاران آقای قلعهنویی به مراتب ضعیفتر از بازیکنان بودند. البته آندرانیک تیموریان و رحمان رضایی خوب بودند؛ تجربه خوبی دارند و میتوانند در آینده مربیان پایه باشند. ولی میتوانست کمکهای قویتری ببرد؛ حالا ایرانی نباشد خارجی قویتر ببرد چون امیر قلعهنویی در آن لحظه سخت باید تصمیمات قاطعی میگرفت؛ خب یک چیز طبیعی است. امیر قلعهنویی الان میآید و از همکاران خودش حمایت میکند.
درباره پاداش ۱۴۰ میلیاردی امیرقلعهنویی خیلی صحبت شده است. به نظرتان حقش بود که برای صعود به جام جهانی ۱۴۰ میلیارد پاداش بگیرد؟
خودت را جای امیر قلعهنویی بگذار. این پول پاداش حق خود این کاروان بود. از جای دیگر نیامده. مثلا از دولت باشد بحث دیگری است. آیا مربی خارجی باشد اینها جرات دارند کامل پاداش را ندهند. پاداش برای قراردادشان است و عرف است باید بگیرند ولی چون برای امیر قلعهنویی است غر زدند و سر و صدا کردند. هنوز میزان پول کیروش مشخص نیست. امیر قلعهنویی در بد برههای قرار گرفت. در بین مشکلات اقتصادی و زمانی که مردم گرفتار و لنگ پول هستند.
همین امیر قلعهنویی به پیشکسوتهایی کمک میکند که اگر به شما بگویم حیران میمانید. در صورتی که دوستان خود من آقایانی که در پرسپولیس با عشق و علاقه معاون شدند و رفتند کارتها را فراری دادند و تیلیاردر هستند، یک هزار تومان به دوستان خودشان نمیکنند. ولی میبینی در محفل ها میروند و همهاش از جیب دیگران کار خیر انجام میدهند؛ ولی یکی مثل امیر قلعهنویی نمیآید اینکار را انجام بدهد.
فرهاد کاظمی هر اخلاق و روشی در مربیگری داشت، من میدانم چه خدمتی دارد به شاگردهای خودش میکند. چه کسی میآید در این دوره و زمانه ۱۰_۱۵ میلیون از جیب خودش وقتی میبیند طرف گرفتار است پول بدهد. چرا این دوستان ما که خیلی هم وضعشان خوب است و بنز لاکچری سوار میشوند و یک خانه ترکیه دارند و همیشه یک پایشان ترکیه و یک پایشان اینجا است، پرسپولیس که به مشکل میخورد با عشق و علاقه و با جان و دل برای پرسپولیس کار میکنند پولی هم نمیگیرند بعد تازه میفهمید پشت دست چه پولهایی جابجا شده است. به اسم پرسپولیس چقدر پول خوردهاند. چرا آنها نمیآیند کمک کنند. ما همین الان در جمع پرسپولیس واقعا کسانی داریم که گرفتارند چرا کمک نمیکنند؟
الان ما همه امیر قلعهنویی را زدیم و فدراسیون به این نتیجه رسید که قلعهنویی را بردارد، او برود و خانهنشین شود چه کمکی به من و تو میکند و چه دردی از ما دوا میکند. چرا ما باید اینجوری باشیم؟ چرا باید خودمان آدمها را بسوزانیم؛ الان همین مهدی تارتار و سهراب بختیاریزاده هستند. باید به اینها کمک کنیم. در دو تیم استقلال و پرسپولیس چون پولهای هنگفت آمده، همه میخواهند چنگ بزنند و چیزی ببرند.
درباره لیست تیم ملی هم بحث زیاد بود و خیلی به قلعهنویی نقد شد.
من ذوبآهن اصفهان بازی میکردم به من گفتند ۵ میلیون بده و بیا به جامجهانی برو؛ گفتم من تازه از تیم ملی خط خوردم. من بهزاد داداشزادهام ۵ تومان بدهم بروم جامجهانی؟ در صورتی که الان این اتفاق رخ می دهد. پایشان به آنجا رسید ۵۰ میلیون گرفتند. من گفتم اگر بشود خوب است. هیچ چیزی سر جای خودش نیست؛ میدانید مثل چه میماند؟ ما همهمان ارتباط داریم؛ اگر من از ارتباطاتم استفاده کنم و بیایم جای شما را بگیرم و نان شما را آجر کنم، منی که تخصصی در کار شما ندارم چرا باید بیایم ولی طرف میگوید بابا برو ولش کن پول را بچسب.
حالا واقعا در جام جهانی ۹۸ بازیکنی بوده که از نظر شما تحمیل شده باشد؟ چون یک دوره هم فکر میکنم رسول خطیبی چنین صحبتی کرد؛ شما این موضوع را تایید میکنید؟
نه اینکه فکر کنی بازیکن تحمیل میشده؛ آن موقع کاروان بود و دوست داشت بازیکنان تیم ملی بروند. خود آقایان بیایند و قضاوت کنند و شجاعت داشته باشند و بیایند و بگویند. شما ببینید در پاساژ مریم میدان محسنی به همه آنهایی که از جام جهانی آمده بودند مغازه دادند. مثل اینکه ۵۰ تومان پولش بود و ۲۵ تومان دادند و مابقی را اقساطی پرداخت کردند.

به نظر شما الان در فضایی که به قول شما اینقدر برای آقای قلعهنویی میزنند باید بماند برای جام ملتها یا بهتر است برود و آدمی به تیم ملی بیاید که فضا برایش بهتر باشد؟
به نظر من امیر قلعهنویی الان باید با اقتدار کنار بگذارد و برود. هیچکس جرات ندارد بیاید و این تیم را بگیرد. من جای قلعهنویی باشم استعفا میدهم و میروم تا قدر مرا بدانند. اگر قرار است گزینه ایرانی باشد، هیچکس نمیآید؛ اسمهایی هم که برده شده همه الکیاند. چون بلد نیستند. الان هم که قرار است جام ملتها باشد باز هم باید کمک کنیم؛ اگر چوب لای چرخش بگذاریم و تیم نتیجه نگیرد ما ۱۰ سال به عقب میرویم. باید لجبازیها را کنار بگذاریم. ضمن اینکه من بارها شنیدهام که امیر قلعهنویی خودش اعلام کرده هر مربی که میتواند بیاید و به من کمک کند و مشاوره بدهد. چه ایرادی دارد بروند و به مربی کمک کنند. او هم یک دیدگاه و تفکری دارد. یکی دو نفر از این پیشکسوتان قدیمی میآیند و راجع به گذشته تیم ملی صحبت میکنند. اینها خودشان مربی تیم ملی بودند و وقتی از یکی از آنها دعوت شد آمد و هی چوب لای چرخ گذاشت.
مثلا آقای وحید قلیچ خدا به او سلامتی بدهد؛ در فضای مجازی در چند مطلب خواندم که گفته بود باشگاه پرسپولیس راهم نداد و من را دوست ندارد. من میگویم چرا دوست ندارد؟ دوست دارد، تو بازیکن پرسپولیس بودهای؛ تو خودت خودت را دوست نداری و یک کاری کردهای که تمام ارکان باشگاه من بهزاد داداشزاده یا پیشکسوتان دیگر را هم مثل تو میبینند. آخر نمیشود که هر وقت به باشگاه میروی درخواست پول کنی؛ مگر آنجا خزانهداری است؟
یا از این طرف ما شنیدهایم آقای ساپینتو به او پول داده شده محبوب، شده استقلالی. بخاطر پول داری خودت را میفروشی که چه؟ همین باعث میشود که پرسپولیس مرتضی و بهروز سلطانی را به باشگاه راه ندهند. این دو نفر مقصر نبودند. افراد دیگر رفتند و پلهای پشت سر را خراب کردند. الان نگاه آقای حدادی یا نگاه تیم جدید این است که آقا هر پیشکسوتی اینجا میآید فکر میکند ما باید به او پول بدهیم و این بد است و وجهه پیشکسوت را خراب کرده؛ وگرنه آقای قلیچ برای ما عزیز است و گلر تاپی برای پرسپولیس بوده و گلر تیم ملی بوده و قابل احترام است.
من از آقای حدادی خواهش میکنم یک تیمی تشکیل بدهد وو بگذارند پیشکسوتان با این تیم حدادی آشتی کنند. واقعا اگر این اتفاق بیفتد ما میتوانیم موفق شویم. مگر اینکه این آقایان دوست نداشته باشند پرسپولیس بعد خودشان قهرمان شود و میخواهند خودشان تا آخر عمر که زندهاند تاریخساز بمانند. حتی ما ۳ بار تا مرز فینال رسیدیم قهرمان نشدیم. اگر دیدگاه باشد واقعا فاجعه است و من ناراحت میشوم. امیدوارم اشتباه کرده باشم و بگذار کمک کنیم به مهدی تارتار جوان و اگر تارتار موفق باشد، پرسپولیس سالیان سال قهرمان است ولو اینکه پول هم ببرد. وقتی که پول ببرد و تیم هم موفق باشد یک سفرهای برای همه باز خواهد شد. وقتی که نتیجه نمیگیرد سفره کوچک میشود و هر که میخواهد کار خودش را انجام بدهد.
257 251




نظر شما