موزه‌ ملی اندونزی: ما از ابتدا مسلمان بوده‌ایم!

موزه‌ ملی اندونزی در خیابان کناری میدان بزرگ استقلال در مرکز شهر جاکارتا قرار داشت. ساختمان موزه، کار استعمارگران هلندی بود. حدود ۲ قرن پیش این ساختمان را به عنوان یک مرکز مطالعه‌ هنر و دانش در اندونزی احداث کردند و طی دهه‌ها تغییرات، سرانجام تبدیل شده بود به موزه‌ ملی اندونزی. ورودی موزه پر بود از انواع مجسمه‌های بودا و خدایان گوناگون مذهب هندو، به نماد از ادیان باستانی کشور اندونزی. خیلی از مجسمه‌ها در فضای باز بودند.

سالن‌های اصلی موزه از تاریخ باستان اندونزی شروع می‌شد. جایی که ادعا شده بود ۵۰ درصد بقایای انسان‌های اولیه‌ای که در جهان شناخته‌ شده‌اند در زمین‌های جزیره‌های کشور اندونزی بوده است. استخوان‌ها و فسیل‌ها از انسان‌های اولیه و دایناسورها. بعد بخش انسان‌شناسی موزه شروع می‌شد: معرفی اقوام مختلف کشور اندونزی. چهره‌های اهالی جزیره‌های شرقی اندونزی (مثلا پاپوآ) به قدری تیره می‌شد که آدم آن‌ها را با آفریقایی‌ها اشتباه می‌گرفت. ولی آن‌ها هم اندونزیایی بودند.

موزه‌ ملی اندونزی: ما از ابتدا مسلمان بوده‌ایم!

یک بخشی هم داشتند که خود اندونزیایی‌ها صف می‌ایستادند تا صورت‌شان اسکن شود. بعد نرم‌افزار از روی چهره‌شان حدس می‌زد که متعلق به کدام قومیت یا قومیت‌های اندونزی هستند. اندونزی ۱۷ هزار جزیره دارد و می‌توان آن را یک کشور محصور در اقیانوس‌ها و دریاها در نظر گرفت. جزیره‌جزیره بودن اندونزی باعث شده تا اختلاط قومیت‌ها هم در این کشور کمتر باشد.

موزه‌ ملی اندونزی: ما از ابتدا مسلمان بوده‌ایم!

موزه یک بخش ویژه داشت در مورد زنان اندونزیایی و نقش‌شان در تاریخ این کشور. نوشته بودند این بخش از موزه در راستای سند چشم‌انداز ۲۰۴۵ اندونزی و بند مربوط به برابری زنان و مردان به عنوان یک شاخصه‌ توسعه‌ اندونزی تا به آن سال طراحی و اضافه شده. یک روایت داستانی هم داشت از زنان موفق اندونزیایی در قرون گذشته تا به امروز (از زنانی که رهبری مبارزه علیه استعمارگران پرتغالی و هلندی را به عهده گرفتند تا زنانی که زندگی‌شان را وقف آموزش در نواحی مختلف اندونزی کردند تا زنان اندونزیایی که مدیران بانک جهانی شدند و...) نام استعاره‌ای این بخش از موزه هم «سانتینگ» بود: تاج موی سنتی زنان اندونزی که آن را نماد قدرت، آگاهی و مقاومت زنان اندونزی معرفی کرده بودند و نوشته بودند: همان‌طور که سانتینگ موهای بلند را مرتب و منظم می‌کند، زنان نیز هر تمدنی را با سرسختی و درخشندگی خود شکل می‌دهند. زنان سانتینگ‌هایی هستند که تمدن را مرتب می‌کنند. این نگاه‌شان به زنان به خصوص در موزه‌ ملی‌شان که به هر حال برای هر کشوری نمادین به شمار می‌رود برایم دوست‌داشتنی بود.

در کوچه و خیابان‌های جاکارتا و شهرهای مختلف اندونزی هم حضور زنان در سطح جامعه بسیار پررنگ بود. به خصوص برای من موتورسوار بودن زن‌ها در اندونزی توجه‌برانگیز بود. با روسری‌هایی که کامل موهای سرشان را می‌پوشاند و با حجاب چنان موتورسواری می‌کردند که بیا و ببین. نیمی از موتورسوارهای شهرهای مختلف اندونزی زنان بودند. در بازارها و مشاغل مختلف هم حضورشان پررنگ بود. موزه‌ ملی اندونزی هم گویا به شیوه‌ خودش بر این حضور پررنگ تاکید داشت.

گل سرسبد بخش تاریخ باستان اندونزی، اسلام بود. موزه به عمد تاریخ بودیسم و هندوییسم در اندونزی را به خارج از ساختمان‌های اصلی و فضای باز ورودی منتقل کرده بود. اندونزی پرجمعیت‌ترین کشور مسلمان جهان است. در تمام یک هفته‌ای که قبل از بازدید از موزه در جزیره‌ جاوا پرسه می‌زدم بارها و بارها از خودم پرسیده بودم که اندونزیایی‌ها چه‌طور مسلمان شده بودند؟ روایت حافظ (هم‌خانه‌ای ترم قبلم) می‌گفت که کار بازرگانان ایرانی و عرب بوده که در تجارت راه ابریشم و از طریق غربی‌ترین جزیره‌ اندونزی (آچه) اسلام را به آن‌ها معرفی کردند. جالبی قضیه این است که سایر جزیره‌های اندونزی هنوز هم آثار بسیاری از هندوییسم و بودیسم دارند. اندونزیایی‌ها در واقع دین‌شان را از بودیسم به اسلام تغییر دادند. اما روایت موزه‌ ملی کمی متفاوت‌تر بود. موزه سعی کرده بود ورود اسلام به اندونزی را خیلی قدیم‌تر و تقریبا هم‌زمان با اسلام در شبه‌جزیره‌ عربستان بازنمایی کند. بخش اسلامی موزه از یافته‌های باستان‌شناسی در یکی از شهرهای قدیمی «جزیره‌ آچه» به نام بونگال شروع می‌شد. ادعا شده بود که سکه‌ها، سفالینه‌ها و شیشه‌های ساخت خاورمیانه و به خصوص ایران در این یافته‌های باستان‌شناسی مربوط به قرن هفتم هستند و نتیجه گرفته بودند که این آثار نشان می‌دهد اهالی جزیره‌ آچه از همان قرن هفتم در معرض اسلام قرار گرفته بودند.

آثار بخش اسلامی موزه شامل انواع قرآن‌های خطی و پوستی، سنگ قبرهای اندونزیایی‌های مسلمان و کتاب‌های گوناگون خطی بود. اکثر این کتاب‌ها به زبان‌ عربی بودند. در این بین، دو کتاب برای من بسیار جالب توجه بود. یکی نسخه‌ خطی کتاب حافظ شیرازی. قرار داشتن کتاب شعر حافظ در موزه‌ ملی اندونزی برایم یک دریا غرور و افتخار بود. دیگری هم یک کتاب آموزش ارکان اسلام. یک کتاب ۲۶۰ صفحه‌ای با صفحات پوستی در مورد اصول اسلام که در هر صفحه چهار، پنج خط نوشته داشت. تصویرسازی‌ای که در کنار «الله اعلم» کار شده بود یک زن اندونزیایی با دامن طرح باتیک و شانه‌هایی برهنه را نشان می‌داد: خیلی دور بود از تصویری که اسلام خاورمیانه‌ای از پوشش زنان در ذهن دارد. این را که دیدم فهمم بیجک گرفت که چه‌طور اسلام در این جزیره جای بودیسم و هندوییسم را گرفت و دین اکثریت اندونزیایی‌ها شد. به نظرم اسلام شعبه‌ آسیای شرقی، اسلام متفاوتی هم هست. حداقلش نسبت به زن‌ها سخت‌گیری کمتری دارد و به‌ آن‌ها اجازه می‌دهد که مثل مردها موتورسیکلت سوار شوند. مشخص است وقتی دین این‌طور به آن‌ها معرفی شده باید هم اسلام‌شان و نگاه‌شان به زن‌ها فرق داشته باشد!

مسجدهای اندونزیایی هم تا قرن ۱۹ معماری کاملا متفاوتی داشتند؛ گنبد و گلدسته نداشتند و سقف شیروانی داشتند. بعد از قرن ۱۹ بود که کم‌کم گنبد وارد معماری مساجد اندونزیایی‌ها شد. بخش آلات موسیقی سنتی اندونزی هم در همان بخش اسلامی‌اش بود.

بخش استقلال موزه‌ اندونزی هم از آن بخش‌های ویژه‌اش بود. یک جایی داشت که با طراحی‌های عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی سنتی‌شان (واینگ‌ها) داستان ظلم‌های استعمار و مبارزات اندونزیایی‌ها را طی قرن‌ها روایت کرده بودند. خیلی خلاقانه بود. اما واقعا مستقل شدن اندونزی به عنوان یک کشور خیلی شانسی بود. در جنگ جهانی دوم، اندونزی هم مثل اکثر کشورهای دیگر آسه‌آن به تصرف ژاپن درآمده بود و ژاپن آن را مستعمره‌ خودش کرده بود. آمریکا که به ژاپن حمله‌ اتمی کرد ناگهان جنگ تمام شد. از آن طرف هم استعمارگران قدیمی اندونزی (هلندی‌ها) درگیر پیچیدگی‌های قاره‌ اروپا شده و اندونزی را رها کرده بودند. در چنین فضای خلاء قدرتی، محمد حتا و سوکارنو برآمدند و تشکیل قدرت دادند و اندونزی را یک کشور مستقل معرفی کردند.

مبارزات اندونزیایی‌ها در دوران اوج استعمار با پرتغالی‌ها و هلندی‌ها در تنگه‌ مالاکا پر آب چشم و خونین بود. اما مبارزات‌شان برای تشکیل کشور مستقل اندونزی این‌گونه نبود. هر چند موزه خیلی تلاش داشت که روایت استقلال را هیجانی و شکوهمند جلوه دهد. اما جنگ جهانی دوم و خلاء قدرت پس از آن اندونزی را اندونزی کرد. البته که بعد از استقلال چالش‌های یکپارچه‌ کردن هزاران جزیره و قومیت دور از هم اندونزی هم کم نبود. هنوز هم که هنوز است خیلی از جزیره‌ها ادعای استقلال دارند و خودشان را جزئی برابر با جزیره‌ مرکزی (جزیره‌ جاوا) نمی‌دانند.

نویسنده*

۲۴۲۲۴۲

کد مطلب 2278255

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 6 =

آخرین اخبار