مرتضی رضایی؛ تیم فوتبال امید ایران که برای حضور در بازیهای آسیایی ۲۰۲۶ به ژاپن رفته بود، در گروه B سوم شد و از صعود به مرحله بعد بازماند. تیم حسین عبدی حتی در مسابقهای که با یک تساوی میتوانست صعودش را قطعی کند، چهار بار دروازهاش باز شد و خیلی زود به خانه برگشت.
اما سؤال بزرگتر از نتیجه امروز این است: چه بلایی سر فوتبال امید ایران آمده است؟
سالهاست درباره تیم امید حرف میزنیم؛ از «نسل طلایی» میگوییم، از استعدادهای جوان، از بازیکنانی که قرار است چند سال بعد ستاره تیم ملی بزرگسالان شوند و از رویای حضور دوباره در المپیک اما در عمل، خروجی چیزی جز شکست، حذف و حسرت نبوده است.
هر دوره هم داستان تقریبا شبیه دوره قبل است؛ یک مربی جدید، چند بازیکن مستعد، چند وعده امیدوارکننده و در نهایت یک حذف دیگر.
مشکل فقط حسین عبدی نیست
حذف ناگویا بدون تردید یک شکست برای کادر فنی حسین عبدی است و نمیتوان مسئولیت فنی نتیجه را از سرمربی جدا کرد. تیمی که در بازی تعیینکننده چهار گل دریافت میکند، طبیعتاً باید درباره عملکرد فنیاش پاسخگو باشد.
اما اگر تمام مسئله را به «عبدی بد بود» یا «بازیکنان خوب نبودند» تقلیل بدهیم، احتمالا دوباره چند سال بعد همین داستان را با یک مربی دیگر خواهیم دید.چون مشکل تیم امید ایران قدیمیتر از عبدی است.
حتی پیش از آغاز بازیهای آسیایی، شرایط آمادهسازی این تیم محل انتقاد بود. گزارشها از مشکلات جدی در در اختیار گرفتن بازیکنان، لغو اردوها و مسابقات تدارکاتی و اعزام تیمی ناقص به ناگویا حکایت داشت. تیم ایران در شروع مسابقات تنها ۱۸ بازیکن در اختیار داشت و غیبت بازیکنان به دلیل شرایط تقویم و همکاری باشگاهها یکی از مشکلات اصلی تیم بود.
خود عبدی نیز پیش از مسابقات بارها درباره همین مشکلات صحبت کرده بود و از دشواری آمادهسازی تیم و تغییر برنامه مسابقات لیگ گلایه داشت.
این یعنی حتی اگر عبدی را بابت نتیجه امروز نقد کنیم، باید یک سوال بزرگتر را هم از فوتبال ایران بپرسیم:چرا تیم امید ما همیشه در بدترین شرایط ممکن آماده مسابقات میشود؟
تیم امید، قربانی همیشگی تقویم فوتبال
یکی از عجیبترین اتفاقات فوتبال ایران این است؛ تیمی که قرار است آینده فوتبال کشور را بسازد، در برنامهریزی داخلی تقریبا همیشه آخرین اولویت را دارد.
باشگاهها بازیکنان خودشان را میخواهند؛ سازمان لیگ باید مسابقات را برگزار کند؛ تیم بزرگسالان برنامه خودش را دارد و در میان این شلوغی، تیم امید باید خودش را آماده مسابقات کند.نتیجه هم مشخص است؛ اردوی ناقص، بازیکنان غایب، تمرین کم و بازی تدارکاتی محدود.
در حالی که رقبای آسیایی برای چنین تورنمنتهایی برنامهریزی میکنند، تیم امید ایران گاهی هنوز درگیر این است که اصلا چه بازیکنانی قرار است در اختیارش باشند؟این دیگر مشکل یک مربی نیست؛ مشکل ساختار است.
چرا المپیک برای ما تبدیل به رویا شده؟
تلختر از حذف از بازیهای آسیایی، سرنوشت چند نسل از فوتبال ایران است که نتوانستهاند خودشان را به المپیک برسانند.المپیک فقط یک تورنمنت نیست. برای فوتبال کشورها فرصتی است برای معرفی نسل جدید بازیکنان، کسب تجربه بینالمللی و ساختن آینده تیم ملی.اما فوتبال ایران سالهاست از این مسیر دور مانده و هر بار که تیم امید شکل میگیرد، دوباره همان پرسش قدیمی مطرح میشود؛ آیا این نسل میتواند طلسم را بشکند؟ و هر بار، پاسخ ناامیدکننده است.
مشکل اینجاست که معمولا بعد از از هر ناکامی، به دنبال یک مقصر میگردیم؛ مربی، بازیکن، داور، باشگاه یا حتی بدشانسی اما کمتر کسی میپرسد چرا یک سیستم حرفهای نمیتواند برای تیم زیر ۲۳ سال کشور، یک برنامه منظم چندساله طراحی کند؟
از ژاپن و کره و ازبکستان چه چیزی کم داریم؟
اگر مسئله فقط استعداد بود، ایران نباید چنین مشکلی میداشت.
فوتبال ایران بازیکن مستعد کم ندارد. اتفاقا مشکل ما این است که تعداد زیادی بازیکن جوان داریم، اما مسیر مشخصی برای تبدیل استعداد به بازیکن بینالمللی وجود ندارد.
عبدی پیش از این مسابقات گفته بود که در سالهای فعالیت در ردههای پایه، تعداد بسیار زیادی بازیکن را زیر نظر گرفتهاند و تلاش کردهاند استعدادها را شناسایی کنند.
پس سؤال این نیست که «آیا بازیکن داریم؟»
سؤال این است که:
با این بازیکنان چه میکنیم؟
چرا تیم امید باید در آستانه یک تورنمنت مهم با کمبود بازیکن و تمرین مواجه شود؟ چرا بازیهای تدارکاتی منظم ندارد؟ چرا باشگاه و تیم ملی جوانان و امید و بزرگسالان در یک مسیر واحد حرکت نمیکنند؟ و هزار و یک چرای دیگر که مجال پرسیدنش نیست.
و از همه مهمتر، چرا هر چهار سال یک بار دوباره از صفر شروع میکنیم؟
یک شکست، یک هشدار
شکست ۴ بر یک مقابل کره شمالی را نمیشود صرفاً یک «روز بد» دانست. تیمی که برای صعود به یک تساوی نیاز داشت و در نهایت چهار گل دریافت کرد، باید درباره عملکردش پاسخ روشنی داشته باشد.
اما این شکست باید یک فرصت برای بازنگری باشد.
نه اینکه دوباره سرمربی را عوض کنیم، چند بازیکن را کنار بگذاریم، چند ماه بعد یک کادر جدید معرفی کنیم و چهار سال دیگر همین متن را با نام یک مربی دیگر بنویسیم.
تیم امید ایران نیاز به پروژه دارد، نه مُسکن
پروژهای چندساله که از استعدادیابی شروع شود، به فوتبال پایه برسد، ارتباط باشگاهها و تیمهای ملی را مشخص کند، برنامه اردو و بازی دوستانه داشته باشد و برای هر نسل یک مسیر روشن تا تیم بزرگسالان تعریف کند.
اگر قرار است باز هم همهچیز به روزهای مسابقه موکول شود، بهتر است از همین حالا بدانیم که چند سال دیگر دوباره همین سؤال را خواهیم پرسید:
«تیم امید ایران چرا نمیتواند؟»
شاید جوابش دیگر چندان پیچیده نباشد.
چون سالهاست برای ساختن یک تیم امید واقعی، برنامهای در حد «امید» داشتهایم؛ نه برنامهای در حد فوتبال حرفهای.
۲۵۱ ۲۵۱





نظر شما