نوید احمدپور - به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین ، سینمای مستند، آیینهای زلال از جانفشانی برای کشف حقیقت در فراموششدهترین گوشههای این خاک است؛ آنجا که هنر، نه ابزاری برای نمایش فقر، بلکه نوری برای دیدهشدن کرامت و امید انسانها میشود. مستند «نازول» به کارگردانی یوسف قناتی و تهیهکنندگی پوران درخشنده، ثمره سفری چندساله به صخرههای شیمبار است که توانست با عبور از مرزها، نام ایران را در پهنه بالکان طنینانداز کند.
جناب قناتی، ورود شما به جهان سینما چگونه رقم خورد و چرا از میان تمام قالبهای تصویری، مستندسازی و بهویژه گونههای تلفیقی را برای روایت برگزیدید؟
من سالها پیش دورههای فیلمسازی را در انجمن سینمای جوانان گذراندم. پس از آن دوران، وقتی به واکاوی درونی خودم پرداختم، دریافتم که نگاهم به سینمای مستند گره خورده است؛ البته نه مستند محض و گزارشگونه، بلکه مستندهای ترکیبی (گونهای از فیلمسازی که در آن رخدادهای واقعی با ساختار و کشمکشهای داستانی در هم میآمیزند تا اثرگذاری عمیقتری بر مخاطب بگذارند). هرچه در این مسیر پیش رفتم، این شیفتگی ریشهدارتر شد؛ تا جایی که اگر میخواستم به سمت ساخت فیلم کاملاً داستانی بروم، کشش حقیقت در مستند مانع میشد. علاوه بر این، درخشش مستندسازان مستقل خوزستانی در عرصه جهانی—بهویژه موفقیتهای درخشان آقای محمود رحمانی در جشنوارههای بینالمللی—برای من الگویی زنده و امیدبخش بود. دیدن اینکه میتوان با تکیه بر اصالت زیستبوم جنوب، آثاری اثرگذار در تراز جهانی خلق کرد، مرا در این مسیر مصمم ساخت.

چه شد که به روستاهای دورافتاده منطقه شیمبار رسیدید؟ آیا انتخاب این جغرافیا یک تصمیم از پیش طراحیشده بود یا حاصل یک رویداد ناگهانی؟
حدود ده سال پیش در جستوجوی منطقهای بودم که سبک زندگی متفاوتی داشته باشد؛ جایی که از امکانات اولیه زندگی روزمره، حتی آب لولهکشی و راه هموار محروم باشد. در مرداد سال ۱۳۹۵ متوجه شدم در حوالی شیمبار چنین روستاهایی وجود دارند. همراه با یکی از آشنایان راهی شدیم، اما در میانه راه کوهستانی، شیلنگ آب رادیاتور ماشین پاره شد، جوش آورد و عملاً در بیابان ماندیم. هیچ نشانهای از پوشش تلفن همراه نبود؛ بهطوریکه خانواده و اداره تا یک روز و نیم گمان میکردند ناپدید شدهام. در آن بیپناهی، گروهی از اهالی بومی را دیدیم که برای رساندن آذوقه به بلندیها میرفتند. آنها ما را با گشادهرویی به سکونتگاه خود بردند. وقتی دیدم مردم برای تهیه اندکی آب شرب باید با چهارپایان ساعتها از صخرهها و پرتگاهها عبور کنند، تکان خوردم. پیش خودم گفتم مگر میشود در روزگار ما انسانهایی در چنین محاصرهای از رنج زیست کنند؟ آنجا عهدی در دلم بستم که صدای این مردم صبور باشم.
از سال ۹۵ تا آغاز تصویربرداری در سال ۱۴۰۱ سالها فاصله افتاد؛ چرا طی کردن این مسیر تا این اندازه طولانی شد؟
حقیقت این است که من هرگز به دنبال ثبت تصاویری سطحی و شتابزده برای جلب دلسوزی تماشاگر نبودم. رسیدن به آن روستا به قدری دشوار بود که حتی تراکتور به سختی از شیبهای تندش بالا میرفت. در زمستان سال ۹۶ وقتی برگشتم، با طغیان رودخانه فصلی روبهرو شدم که مسیر را ماهها مسدود میکرد. دوباره در سالهای ۹۷ و ۹۸ رفتم. از سال ۹۹ به بعد رفتوآمد من پیوسته شد. از سوی دیگر، چون به دنیای کودکان علاقه فراوانی دارم، در پی کودکی میگشتم که بتواند روح زندگی و بار دراماتیک (جنبههای پرکشش و داستانی یک اثر هنری) فیلم را بر دوش بکشد. کودکان روستا به سبب انزوا بسیار کمرو بودند. مدتی با بچهای کار کردم، اما آن جسارت درونی را نداشت. تا اینکه روزی یکی از اهالی، قطعه فیلمی کوتاه روی گوشیاش نشانم داد؛ پسربچهای به نام سپهر که با حنجرهای زخمی اما پرشور ترانهخوانی میکرد و بیانی نمایشی داشت. خانواده سپهر آن ایام به ییلاق کوه کینو کوچ کرده بودند. ماهها صبوری کردم تا پاییز شد و آنها از ییلاق بازگشتند. در نهایت با همراهی راهبر آموزشی منطقه (معلم دلسوزی که وظیفه سرکشی به مدرسههای عشایری پراکنده را دارد) نزد آنها رفتم و خانواده سپهر با مهربانی در را به رویم گشودند تا پژوهش و نگارش فیلمنامه را آغاز کنم.
داستان مستند «نازول» در بنیاد خود از چه سخن میگوید و نگاه شما به رؤیای سپهر چیست؟
فیلم ماجرای سپهر است؛ کودکی نجیب که در دل محرومیتهای کوهستان، عشقی آتشین به خوانندگی دارد و با تمام توان میکوشد تا صدای خود را به یک مسابقه استعدادیابی تلویزیونی برساند.
پایانبندی اثر، آگاهانه و واقعبینانه رقم میخورد؛ موانع جغرافیایی و دشواریهای معیشت اجازه نمیدهد راه همواری پیش پای او قرار گیرد، اما شعله امید در چشمان سپهر خاموش نمیشود. من نخواستم مثل آن تصویر معروف که پرنده ای در انتظار جان دادن کودکی گرسنه نشسته، ناامیدی خلق کنم؛ برعکس، خواستم نشان دهم این کودک با وجود تنگناها، تسلیم تاریکی نمیشود و به فردا چشم دوخته است.
فیلمسازی در مناطق محروم همواره روی لبه تیغ حرکت میکند و ممکن است به دام نمایش فلاکت بیفتد. برای پرهیز از این آفت چه کردید؟
تنگدستی بخشی از زیست آن منطقه است و ما نمیتوانیم چشم بر آن ببندیم، اما خط قرمز من جعل واقعیت بود. من هیچ چیز را به زندگی آنها تحمیل نکردم؛ هرگز به سپهر نگفتم برای جلب ترحم، به جای کفش معمولی با پای برهنه یا دمپایی پاره جلوی دوربین بیاید. اگر کفشش کهنه بود، همان کهنگی واقعی ثبت شد و اگر تازه بود، همان. ما هشت روز تصویربرداری بسیار فرساینده داشتیم؛ شبی دو تا سه ساعت بیشتر نمیخوابیدیم و بارها برای از دست نرفتن نور طبیعی و هماهنگی با روحیه بازیگوش کودک، حتی از یک وعده غذا میگذشتیم. اصالت این فیلم، حاصل احترامی است که برای شأن و وقار آن مردم قائل شدیم.

نقش سرکار خانم پوران درخشنده در قامت تهیهکننده اثر چگونه شکل گرفت؟
آشنایی ما به سال ۱۳۹۳ در جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان اصفهان برمیگردد. وی نخستین سینماگر برجستهای بودند که مرا به ادامه این راه فراخواندند و باید گفت : پوران درخشنده ، اولین مشوق من در راه سینما بود. دغدغههای مشترک ما پیرامون جهان کودکان و آسیبهای اجتماعی، رشته این پیوند را در طول سالها استوار نگه داشت. وقتی کار ساخته شد و نتایج اولیه را دیدند، با همان نگاه مادرانه و دغدغهمند همیشگیشان نسبت به کودکان ایران، مسئولیت تهیهکنندگی اثر را پذیرفتند تا فیلم پشتوانهای معتبر برای ورود به عرصههای حرفهای پیدا کند.

«نازول» به عنوان تنها نماینده سینمای ایران در بخش مسابقه اصلی جشنواره معتبر مونتهنگرو حضور یافت. چه حسوحالی از نمایش فیلم در کرانه دریای آدریاتیک داشتید؟
تجربه حضور در سیونهمین جشنواره بینالمللی فیلم هرتسگنووی در کشور مونتهنگرو فراتر از حد تصورم بود. مراسم گشایش جشنواره بر فراز دژ کهن «برج کانلی» با پیمودن مسیر فرش قرمز برگزار شد. دیدن فیلم در کنار تماشاگران اروپایی، تجربهای شگفتانگیز بود. در سالن نمایش در خانه تاریخی «ایوو آندریچ» (نویسنده نامدار یوگسلاوی و برنده جایزه نوبل ادبیات)، وقتی دیدم مخاطبان با رنجها و خندههای سپهر همراه میشوند، بغض میکنند و گاه سکوتی عمیق فضای سالن را پر میکند، حس کردم خستگی چند سال رنج در کوهستان از تنم بیرون رفت.
دیدارتان با اصغر فرهادی در آن فضای خاص چگونه گذشت؟
آن سفر برای من سرشار از معجزه بود ، دوشب پیش از نخستین نمایش نازول به تماشای جدیدترین ساخته آقای فرهادی با عنوان «داستانهای موازی» رفتم . سینمایی روباز که در قلعه باستانی «فورته ماره» کنار امواج دریای آدریاتیک قراردارد و در شبی مهتابی، اثر وی را در کنار خودشان و سایر تماشاگران دیدم.در هنگام تماشای فیلم به این موضوع فکر میکردم که فیلم خودم قرار است دو شب دیگر در همین جشنواره به روی پرده رود شاید اگر کسی این تصویر را پیش از سفر برایم تعریف میکرد فکر میکردم بخشی از یک داستان است.
اما اینجا ، در هرتسگ نووی ، واقعا اتفاق افتاد.

در این جشنواره فرصتی پیش آمد تا اصغر فرهادی را ببینم و در مسترکلاسش حضور داشته باشم .در حاشیه این کارگاه آموزشی فرصت همکلامی صمیمانهای دست داد ، وقتی متوجه شدند من از ایران آمدهام و فیلمی در بخش مسابقه دارم، با بزرگواری مرا در آغوش کشیدند و نیم ساعت با هم گفتگو کردیم و بعد اتفاقی افتاد که فکر میکنم همیشه در خاطرم خواهند ماند ، آقای فرهادی مرا به خانم الکساندرا بوژوویچ، مدیر مرکز فیلم مونته نگرو و رئیس شورای سیاستگذاری جشنواره هرتسگ نووی ، معرفی کردند و با افتخار گفتند:
«ایشان هم یک فیلمساز ایرانی است»

جمله ای کوتاه اما برای من پر از معنا بود. اینکه در جایی دور از ایران، در میان آدمهای سرشناس و شاخص از سینمای جهان، اصغر فرهادی من را با همین جمله معرفی کرد، حس عجیبی داشت؛ نه به خاطر بزرگی یک نام، بلکه به خاطر اینکه برای چند ثانیه، احساس کردم «نازول» و مسیر شخصی من، در همان جایی که هستم، دیده شده است.
شاید این اتفاق بار دیگر تکرار نشود و شاید زیبایی بعضی لحظهها دقیقاً در همین باشد؛ اینکه فقط یکبار اتفاق میافتند و بعد، تبدیل میشوند به خاطرهای که سالها بعد، وقتی به آن برمیگردی، هنوز چیزی درونت را تکان میدهد.
حضور خانم پگاه آهنگرانی و هموطنان ایرانی در شب نمایش اثر چه بازخوردی داشت؟
در میان اتفاقهای این سفر، حضور پگاه آهنگرانی در جشنواره، بهعنوان یکی از اعضای هیأت داوران، برای من جایگاه ویژهای داشت. اینکه در نخستین نمایش جهانی «نازول»، در فاصلهای دور از ایران، یک هموطن و همکار را در کنار خودم میدیدم، برایم حس بسیار ارزشمندی داشت. حضور پگاه باعث شد در آن شب، اصلاً احساس غربت نکنم؛ اتفاقی که خوشحالیاش برای من فراتر از چیزی بود که بتوانم بهراحتی در چند جمله توصیفش کنم.
در کنار این اتفاق، حضور یک خانواده ایرانی بختیاری که سالهاست در مونتهنگرو زندگی میکنند نیز برایم غافلگیرکننده بود. آنها با حضور در نخستین نمایش «نازول» و اهدای یک دسته گل، محبت خود را نشان دادند. یک روز هم با محبت میزبانم شدند؛ تمام نوار ساحلی را با من گشتند، جاهای مختلف را نشانم دادند و در یک رستوران ساحلی از من پذیرایی کردند. این همراهی و مهماننوازی برایم به یکی از خاطرات ماندگار این سفر تبدیل شد.
پایانبخش این حضور بینالمللی چه بود؟ لطفاً از عنوان دقیق این حضور بگویید.
مستند «نازول» به عنوان نماینده سینمای ایران در بخش مسابقه اصلی سیونهمین جشنواره بینالمللی فیلم هرتسگنووی مونتهنگرو حضور یافت و در کنار ۲۳ مستند دیگر از کشورهای مختلف برای کسب جایزه میموزای طلایی (Golden Mimosa) رقابت کرد. این حضور برای من نشان داد که قصه سپهر و کودکان سرزمینم میتواند مرزهای فرهنگی را درنوردد و با مخاطبان جهانی ارتباط برقرار کند.


چرا با وجود زیست در شهر، همچنان بر روایت زندگی عشایر و کوهنشینان پافشاری میکنید؟ پروژه بعدی شما چیست؟
من زاده روستا نیستم، اما شیفته صفا و اصالت این جغرافیا شدهام. باور دارم شادیها، سوگواریها و آیینهای همنشینی در روستا، رنگی از صداقت دارد که در شهرها رنگ باخته است. طرح تازهای در دست پژوهش دارم که باز هم در اتمسفر بومی و زیست عشایری خوزستان میگذرد و امیدوارم بتوانم با آرامش خاطر بیشتری آن را بسازم.
به عنوان سخن آخر، چه پیامی برای جوانان علاقهمند به سینمای مستند دارید؟
سینما از دور نمایی فریبنده و دلربا دارد، اما ورود به آن نیازمند شکیبایی، ریاضت و دلی عاشق است. من ده سال تمام در شرایط دشوار تلاش کردم تا به چنین شبی برسم. توصیهام به نسل نو این است که پیش از هر چیز حقیقت خود و خاکشان را بشناسند.










نظر شما