خبرآنلاین: در تاریخ ورزش ایران همیشه حضور توامان دو ستاره از یک خانواده در یک تیم را داشته ایم. اتفاقی که به کرات در تیم های ورزشی ایران تکرار شده و حکایت از ژن خوب در یک خانواده را دارد. نمونه ها بسیارند. برادران محبی در کشتی که از قضا در بازیهای آسیایی هم روی تشک رفته اند. برادران خادم نمونه دیگری از کشتی هستند که آنها هم سابقه حضور در بازیهای آسیایی را دارند. برادران فنونی زاده در فوتبال و برادران روحانی در کاراته که هر دو در بازیهای آسیایی طلا گرفته اند. راه دور نرویم، برادران نعمتی دوباره در کاراته در همین بازیهای آسیایی ناگویا که هر دو طلایی شدند. با وجود این مثالهای پرشمار اما حضور دو ستاره در دو رشته متفاوت را تجربه نکرده ایم. دو ستاره متفاوت که این بار علاوه بر رشته های متفاوت، برخلاف بقیه برادر نیستند و یکی از آنها دختر است!
دو نام، یک نام خانوادگی. دو رشته ورزشی، یک مسیر. دو هدف و یک خانواده حامی. تانیا و طاها کارگرپور؛ یکی در قایقرانی و دیگری در شمشیربازی. دو ستاره با دو سرنوشت متفاوت که حالا این بار در بازیهای آسیایی زیر پرچم ایران با حریفان رقابت می کنند تا یک رکورد ویژه را خلق کرده باشند. دو ستاره ای که مسیری طول و دراز را پیموده اند تا به این نقطه برسند.
خانواده در این مسیر نقش اصلی را داشته. مادرشان میگوید: خودم دوست داشتم که در محیط ورزش باشند و پدرشان در این مسیر، همیشه آنچه لازم بود، فراهم کرد. بارها دیدم که میتوانند، پس حمایتشان کردم. تانیا را در ۶ سالگی به کلاس ژیمناستیک فرستادم و بعد هم سنگنوردی. هر بار چند ساعتی منتظر مینشستم و تمرینهای تانیا را نگاه میکردم. چند سال بعد، تانیا خیلی اتفاقی وارد قایقرانی شد. کلاس چهارم ابتدایی بود و به گفته مربی، هنوز پارو زدن برایش سنگین بود. اما همچنان، حتی برای آببازی هم که شده، کلاسها را ادامه داد تا اینکه مسیر برایش جدیتر شد. در مسابقات رشت همیشه نفر اول بود، اما خب، پیشرفت کردن رقابتهای سختتر را میطلبید. پس برای تمرین و رقابتهای جدیتر، حتی شده هر روز، همراه باهم به انزلی میرفتیم.
ثابت فر، مادر دو ورزشکار ما در بازی های آسیایی از دوراهی انتخاب برای تانیا می گوید: تانیا بر سر دوراهی قرار گرفت. جایی که شاید همه ما یکبار هم که شده، در آن گیر کردهایم؛ جدیتر شدن کلاسهای درسی یا پیشرفت در ورزش حرفهای. تانیا، پارو زدن در آبها را انتخاب کرد و ما حمایت کردیم.
و مادر، مثل همیشه، فقط حمایت کرد.
مادر حالا قصه طاها را می گوید؛ برادر کوچکتر تانیا که او هم حالا عضو تیم ملی شمشیربازی ایران در بازیهای آسیایی است: همیشه عاشق فوتبال بود، مثل اکثر پسربچههای دیگر در سنین کودکی. اما طاها کمالگرا بود، برای همین روزهای دروازهبان بودن برایش خیلی سخت شده بود. یک روز، اتفاقی همراه هم به یک آزمون استعدادیابی رفتیم. بیشترین امتیازی که کسب کرد، اول برای والیبال و بعد برای شمشیربازی بود. اما فقط یک تداخل زمانی ساده در والیبال، طاها را وارد مسیر ملیپوش شدن در شمشیربازی کرد. پسرم در آن زمان، چند کلاس ورزشی را بهصورت همزمان شرکت و سعی میکرد در هرکدام بهترین باشد. اما برایش یک شرط گذاشته بودم. گفتم در هر رشتهای که اول ملیپوش شدی، باید باقی رشتهها را کنار بگذاری و همان را ادامه بدهی. و حالا قطعا حدس میزنید که اولین رشته چه بود!
مادر حال و هوایش بعد از شنیدن خبر رسیدن تانیا و طاها به بازیهای آسیایی را اینطور توصیف می کند: وقتی هردو گفتند بالاخره با تیم ملی داریم به بازیهای آسیایی میرویم، خستگی همه این سالها از تنم بیرون رفت؛ انگار همه رفتوآمدها جبران شد. البته فقط برای خودم خوشحال نیستم. میخواهم نتیجه زحماتشان را بگیرند و حال خودشان خوب باشد و حس خوبی را تجربه کنند.
قصه تانیا و طاها کارگرپور که حالا یکی در هتل و دیگری در کروز در ناگویا اقامت دارد، قصه خانوادهای است که سالها کنار انتخابهای فرزندانش ایستاده و در تمام سختیهای این مسیر، پابهپای آنها پیش رفته. خانوادهای که به استعداد و علاقه فرزندانش اعتماد کرده و از امتحان کردن نترسیده خانواده دو ورزشکار که به قول تانیا بالاخره با هم راهی بازیهای آسیایی شدند. اتفاقی جالب و جذاب که یک ویژگی در کاروان ایران در بازیهای آسیایی ناگویا است و این دو خواهر و برادر را در تاریخ ورزش ایران جاودانه می کند. دو ستاره در کنار هم از یک خانواده.

253 258





نظر شما