گئورگ زیمل جامعه شناس آلمانی در بخش هایی از کتاب «مقالاتی درباره تفسیر در علم اجتماعی» مقوله ی «پدیده ی اجتماعی» را چنین تعریف می کند: «پدیده ی اجتماعی حاصل کنش، تعامل و رابطه میان افراد است و جامعه در واقع شبکه ای از کنش های متقابل انسان ها در ارتباط با موضوعات مشترک است». پس هر پدیده ی اجتماعی محصول تضارب آرا و اشتراکاتی است که حول یک موضوع مشخص ایجاد شود و عیار هر پدیده ای بر میزان قدرتش برای ایجاد گفتمان است. از این منظر سریال «بدنام» را می توان یک پدیده ی اجتماعی دانست.
سریال «بدنام» سلیقه ی شخصی نگارنده در حوزه سرگرمی نیست اما این گفتار کوتاه قصد نقد ساختاری و کیفیت قصه پردازی آن را ندارد بلکه این سریال را، در حوزه ی مطالعات اجتماعی بهانه ای می بیند برای توضیح چگونگی ظهور یک «پدیده اجتماعی» و تناقضات جالبی که در دل آن ایجاد می شود. تناقضاتی که بدون آن ها امکان شکل گیری پدیده ها در بطن جامعه منکوب می شود و به قول میشل فوکو تنها جوامعی می توانند به پویایی و حرکت برسند که مدام از درون و از دل تناقضات، پدیده های اجتماعی مختلفی خلق و ارائه کنند، تا اجزای یک جامعه به طور مداوم در حال گفتمان با یکدیگر باشند و در نتیجه چنین فرآیندی جامعه به یک خودایمنی اجتماعی برسد. اما شاید سوال شود چگونه می توان یک سریال را، آن هم از نوع ملودرام-عاشقانه و به قول مردم عامه پسند، در زمره این گونه پدیده ها قرار داد؟
در این گفتار سعی کرده ام به ساده ترین شکل، از میان مباحث مشترک مطرح شده میان جامعه شناسان و برخی روانشناسان، برای مخاطبی که چندان درگیر مسائل سنگین علم جامعه شناسی نیست، ۷ الزام مهم یا اصطلاحا مواد اولیه ی ایجاد یک پدیده ی اجتماعی را توضیح دهم. و خب از آنجا که سرگرمی همیشه برای همه مردم امری مورد نیاز است شاید «بدنام» نماینده خوبی برای معرفی به عنوان یک پدیده ی اجتماعی کلاسیک و غریزی انسانی است چرا که تقریبا تمام ویژگی های یک پدیده اجتماعی را داراست.

مخاطبی که خاموش نیست: اولین شرط ایجاد یک پدیده ی اجتماعی ایجاد کنش در مخاطب است. سویه ای واکنشی به ابژه ی مورد نظر، و نتیجه میشود صف طویلی از مخالفان و موافقان درباره یک مسئله. فارغ از محسنات و مضراتش، و در دو دهه اخیر، شبکه های اجتماعی فرصتی بی بدیل برای ظهور واکنش های مستقیم توده ی مردم ایجاد کرده است. اگر در گذشته تنها تریبون های خاص و محدودی برای انعکاس و بازتاب آرای مردمی وجود داشت امروزه ابراز نظرات کاملا به قائم به فرد است و هر نفر می تواند در حکم یک جهان بینی یونیک و خاص نگاهش به موضوعی را، بی واسطه در معرض توجه و قضاوت قرار دهد. «بدنام» در این زمینه نزدیک به شش ماه متوالی است طیف وسیعی از مخاطب را وادار به اظهار نظر کرده. چه در فضای شبکه های اجتماعی و چه در فضای رسانه های رسمی و حتی نظرسنجی های حوزه ی سرگرمی و گپ های درون جمعی. آن هم در دوره ای که شرایط زندگی روزمره به قدری نامطمئن و اضطراب آور است که ایجاد بحث در خصوص یک پدیده ی سرگرم کننده چندان طبیعی به نظر نمی آید.
تقابل مخاطبان: هر پدیده در ذات خود باید توان ایجاد دو قطبی داشته باشد. این دو قطبی از برون ریزیِ قضاوت ذهنی مخاطب به یک کنش بیرونی، و اشتراک گذاری اش آغاز می شود. «بدنام» نیز توانسته طرفداران پر و پاقرص و مخالفان جدی ای پیدا کند، آن هم با ادله های محکم و مخصوص به خود. با اینحال مهم، ایجاد تعادل و گفتگو میان مخالفان و موافقان است. امروز نمود جدی این تعامل و تقابل در شبکه های اجتماعی عیان است. هر دو قطب یک پدیده اجتماعی، تنها به اظهارنظر شخصی اکتفا نمی کنند، بلکه به گفتگو با طرف مقابل نیز می نشینند و با ایجاد گفتمانی هر چند مجازی سعی در اقناع دیگری دارند. پیتر برگر در کتاب «ساخت اجتماعی واقعیت» نیز در این خصوص چنین می گوید:«بسیاری از واقعیت ها و پدیده های اجتماعی از طریق تعامل و رابطه میان انسان ها ساخته و تثبیت می شوند»
تفاوت گفتمان رسمی و گفتمان اجتماعی: میشل فوکو در برآیند مسائل مطرح شده در دو اثرش «مراقبت و تنبیه» و «سوژه و قدرت»، با ظرافت، تحلیلی ارائه می دهد که طبق آن، در تقابل گفتمان رسمی و حکومتی با گفتمان اجتماعی، در بطن پدیده های اجتماعی، نهادهای قدرت در تعیین اینکه چه چیزی «طبیعی»، «مقبول»، «منحرف» یا «حقیقت» تلقی شود، نقشی اساسی دارند. اما در مقابل، رفتارهای روزمره مردم میتوانند این طبقهبندیها را دور بزند یا به چالش بکشد و یا به کل تغییر دهد. این نکته قابل تامل فوکو یعنی، ایجاد پدیده های اجتماعی گاه در تقابل مستقیم با نظرات و مصالح دولتی و حکومتی است. در خصوص «بدنام» هم شاهد این تقابل بوده ایم. توقیف اولیه ی سریال توسط ساترا، به عنوان نهاد تنظیم گیر حکومتی در حوزه ی رسانه های صوت و تصویر فراگیر، که به مدت یک ماه طول کشید. ممیزی های متعددی که برخی عوامل سازنده در گفتگوهایشان به آن اشاره داشتند و در نهایت هم مخاطب در بطن سریال به وضوح با آن مواجه شده، و از همه تر واکنش هایی که نشان می دهد «بدنام» اثری نبوده که مورد قبول گفتمان مجوزهای رسمی حکومتی باشد، با اینحال جامعه بی توجه به خواست و نظر مورد تایید رسمی، این اثر را فراتر از باید و نبایدهای دیکته شده پذیرفته است.

آَشنایی پنداری در جامعه: جامعه شناسان و در این زمینه شاید بیشتر روانشناسان و حتی اسطوره شناسان متعددی می گویند پدیده های اجتماعی در خلا ایجاد نمی شوند و هر کدام از دل واقعیت های روز یک جامعه یا تکرار جدیدی از کهن الگوهای اساطیری انسانی، پدید می آیند. و البته گاهی سر موقع، گاهی دیرتر و گاهی زودتر. بسیاری از پدیدهها نیز زمانی گسترش می یابند که با یک نیاز، مسئله یا تغییر واقعی در جامعه مرتبط باشند. حتی گاهی یک رفتار یا سبک زندگی جدید، ابتدا در سطح رسمی به رسمیت شناخته نمیشود، اما با ایجاد یک سری پدیده ها در زندگی روزمره مردم رواج پیدا میکند و گاهی این پدیده های اجتماعی هستند که زبان مردم جامعه شان می شوند و مردم هم به همان میزان توجه و وقت خود را صرف آن ها می کنند. در «بدنام» نیز مخاطب امروز ایران چیزهای آشنایی از جامعه امروزش دیده، سواستفاده از قدرت، خلا عاشقانه های عمیق، تبعات فاصله ی طبقاتی ویرانگر، تبدیل شدن جامعه ای همدل به جامعه ای ماکیاولیست، تبعات قضاوت های ظاهری، اختلافات عمیق نسلی و .... طبیعتا این آشنایی پنداری بین مخاطب و اثر، مخاطب را ابزار موثری برای توجه ویژه به سوژه کرده و یک سوژه عادی را تبدیل به یک پدیده اجتماعی می کند. این نکته ی آشنا و مهمی است برای آن ها که مفهوم مارتکینگ را به خوبی در معیارهای شناخت انسانی اش می شناسند. و البته هر چه این آشناپنداری ساده تر و غریزی تر باشد تعداد توجهی که از سوی جامعه جلب می کند بیشتر است.
تولید محتوا: برای زنده ماندن نیازمند است که درباره ات گفتگو کنند. این گفتگو به اشکال مختلف بروز می کند. در زمینه ی حوزه سرگرمی شکل گیری اش در قالب تولید محتوا رخ می دهد. برای «بدنام» تقریبا هر نوع تولید محتوایی تا به امروز انجام شده است. در یوتیوب، یوتیوبرها به بهانه هر قسمت سریال محتوا تولید می کنند، یا اینفلوئنسرهای شبکه های اجتماعی در قالب محتوای نقد و کمدی، هجو و هزل نظر می دهند، یا رسانه ها مطالب انتقادی و حمایتی و حتی پست ها و مطالب پیش بینی یا بررسی محتوای داستانی منتشر می کنند و در نتیجه همه این ها مسیر گفتگو درباره ی سریال را امتداد پیدا می کند. این همان شکل گیری گفتمان انسانی است. ابژه یا اثر، جمعیتی را به سمت و سوی خودش می کشاند.

حجم وسیع افراد درگیر شده: هر پدیده ی اجتماعی نیاز به درگیر کردن طیف گسترده ای از مخاطبین دارد. در رسانه، آمارهای «بدنام» را در این زمینه موفق عمل نشان داده. میان مردم هم نام «بدنام» نامی آَشنا شده، حتی اگر هم ندانند دقیقا جریانش چیست اما می دانند اتفاقی است که در حوزه ی سرگرمی بین طیف گسترده ای از مخاطبان، دیده می شود. نظرسنجی های رسمی و غیر رسمی زیادی هم درباره اقبال مخاطب به «بدنام» منشر شده. این مخاطب هر چقدر بیشتر می شود ویروس انتقالش سریع تر رشد می کند. در بسیاری از پدیده ها مخالفین خود نمی دانند بخشی از ایجاد یک پدیده ی اجتماعی هستند چرا که این مسئله در جامعه شنی
استمرار توجه به سوژه : در بررسی پدیده های اجتماعی یک موضوع بسیار مهم وجود دارد و آن استمرار رفتار جامعه در توجه به سوژه است. به همین دلیل پدیده های اجتماعی با موج های اجتماعی متفاوتند. موج های اجتماعی همانطور که از نامشان برمی آید مدام در رفت و آمدند و زمان کوتاهی در اوج قله ی توجه قرار دارند اما پدیده های اجتماعی دارای ثبات رفتاری از سوی مخاطب هستند. «بدنام» در زمینه استمرار توجه جامعه عملکرد جالبی دارد. پخش این سریال با احتساب یک ماه توقیف قسمت اول آن بیش از ۷ ماه است که ادامه دارد، اما همچنان و هر هفته با پخش قسمت جدید باز هم مخاطب و رسانه توجه خود را به آن معطوف می کند و واکنش ها در طول هفته قابل لمس است. این یعنی «بدنام» با وجود زمان طولانی پخش، افت قابل توجهی از سوی طیف گسترده ی جامعه مخاطبانش (چه مثبت و چه منفی) نداشته است. این اتفاق، نه در ابعادش، بلکه در زمینه استمرار، با توجه به تغییرات فزاینده ی جهان در حوزه زیست اجتماعی و ابزارهای سرگرم کننده، حتی در دنیای بین المللی سرگرمی هم به ندرت رخ می دهد.
عیسی علوی
کارشناس جامعه شناسی، کارشناسی ارشد پژوهش هنر، دانش آموخته ی دانشگاه کپنگهاگن
۳۳۳





نظر شما