خبرآنلاین - محمد عارف معزی: خروج نظامیان آمریکایی از عراق پس از بیش از دو دهه، معادلات امنیتی و سیاسی بغداد را وارد مرحلهای تازه کرده است؛ مرحلهای که در آن توان ارتش عراق برای تأمین امنیت، پدافند هوایی و مقابله با تهدیدهای تروریستی در کانون توجه قرار دارد.
همزمان، آینده سلاح گروههای مسلح و حشدالشعبی و نحوه تعامل دولت با جریانهای مقاومت، یکی از مهمترین چالشهای سیاسی عراق خواهد بود. از سوی دیگر، خروج واشنگتن لزوماً به معنای پایان نفوذ آمریکا نیست و بغداد همچنان باید میان روابط خود با واشنگتن، تهران و آنکارا توازن برقرار کند. پرسش اصلی این است که عراق پس از خروج آمریکا به سمت استقلال امنیتی حرکت میکند یا وارد مرحلهای تازه از رقابت و نفوذ قدرتهای منطقهای خواهد شد.
خبرگزاری خبرآنلاین، در گفتگو با علیرضا مجیدی کارشناس مسائل خاورمیانه، به بررسی این تحولات پرداخته است.
در ادامه مشروح گفتگوی علیرضا مجیدی با خبرآنلاین را میخوانید؛
قرار بود عراق پدافند خود را از روسیه و چین بخرد، اما در نهایت به سامانه آمریکایی رسید/ آمریکاییها میخواهند عراق بعد از خروج دوباره دست نیاز به سوی آنها دراز کند
*** خروج نظامیان آمریکایی از عراق پس از بیش از دو دهه، چه تغییری در معادلات امنیتی و سیاسی عراق ایجاد میکند؟ آیا بغداد واقعاً آمادگی پذیرش کامل مسئولیت امنیت کشور را دارد یا خروج آمریکا میتواند یک خلأ امنیتی ایجاد کند؟
خروج آمریکا قطعاً یک خلأ امنیتی ایجاد میکند؛ اما نکته اینجاست که حتی زمانی که آمریکا نیز در عراق حضور دارد، این خلأ بهطور کامل پر نمیشود، چراکه آمریکا اجازه نمیدهد خود عراقیها صحنهگردان این قضیه باشند.واقعیت این است که آمریکاییها تعمداً حفرههایی را در ساختار امنیتی عراق قرار دادهاند تا این کشور پس از خروج آمریکا با مشکل مواجه شود. یک مثال میزنم؛ عراق قرار بود سامانه پدافندی و راداری پیشرفتهای را از روسیه خریداری کند، اما آمریکا با استناد به یک قانون تحریمی مانع این اقدام شد. بعد از آن قرار شد عراق این سامانهها را از چین خریداری کند، اما چنان بحران سیاسیای در سال ۲۰۱۹ بالا گرفت که نهایتاً دولت تغییر کرد و بعداً، از طریق سازوکارهای داخلی، وزارت دفاع کره جنوبی جایگزین چین شد.
کره جنوبی نیز زمانی که قرار بود این سامانهها را به عراق تحویل دهد، در نهایت همان سامانه آمریکایی را با همکاری یک شرکت پیمانکار آمریکایی تحویل داد و عملاً پدافند عراق کاملاً آمریکایی شد.
بنابراین، طبیعی است که اگر آمریکاییها از عراق خارج شوند، این خلأ ایجاد شود. البته این تنها یک مثال است و نمونههای دیگری نیز در حوزههای مختلف وجود دارد. واقعیت این است که آمریکاییها تعمداً این خلأها را ایجاد و از تداوم آنها صیانت کردهاند و اجازه ندادهاند عراقیها هیچگاه خودشان این خلأها را پر کنند؛ چراکه میخواستند عراق همواره نیازمند و وابسته به آمریکا باقی بماند و هر زمان که آمریکا این کشور را ترک کرد، عراق دچار مشکل شود و در نهایت دوباره دست نیاز خود را به سمت آمریکا دراز کند.
بنابراین، در پاسخ به سؤال شما باید بگویم که خروج آمریکا قطعاً یک خلأ امنیتی ایجاد میکند؛ اما نکته اینجاست که حتی زمانی که آمریکا نیز در عراق حضور دارد، این خلأ بهطور کامل پر نمیشود، چراکه آمریکا اجازه نمیدهد خود عراقیها صحنهگردان این قضیه باشند.
آمریکا اجازه نمیدهد شروط گروههای مقاومت برای خلع سلاح اجرا شود/ عراق باید صاحب قرار سیاسی خودش باشد، نه اینکه آمریکا برایش تصمیم بگیرد
*** یکی از مهمترین چالشهای عراق در «روز بعد از خروج آمریکا»، مسئله سلاح گروههای مسلح و آینده حشدالشعبی و گروههای مقاومت است. با توجه به اینکه دولت بغداد بر انحصار سلاح تأکید دارد اما برخی گروهها با خلع سلاح مخالفت کردهاند، آینده این گروهها را چگونه باید ترسیم کرد؟ آیا احتمال ادغام بیشتر آنها در ساختار رسمی وجود دارد یا شاهد تقابل سیاسی با دولت خواهیم بود؟
بیشتر گروههای مقاومت شروط روشنی را برای خلع سلاح تعیین کردهاند. این شروط نیز بسیار روشن است و جامعترین مجموعه آنها در بیانیه ۱۰ مادهای است که «کتائب سیدالشهدا» منتشر کرده و عملاً همه گروههای مقاومت نیز از آن حمایت میکنند.
از سوی دیگر، دولت نیز مهلت تعیینشده را تمدید کرده است. پیش از این گفته میشد گروههای مقاومت باید همزمان با خروج آمریکا سلاحهای خود را تحویل دهند، اما این موضوع منتفی شد و اعلام کردند که این فرایند باید از پایان سال آغاز شود و یک فرایند هفتماهه نیز برای آن در نظر گرفته شده است؛ بهگونهای که تا پایان ژوئن ۲۰۲۷ باید خلع سلاح بهطور کامل انجام شود.
این بازه زمانی حدود ۱۰ ماهه، بهویژه سه ماه نخست مذاکرات، مشخص میکند که آیا دولت به سمت اجرای این شروط حرکت خواهد کرد یا خیر.
دقت کنید که هیچکدام از این شروط، امتیاز شخصی برای گروههای مقاومت نیست و حتی امتیاز باندی و سازمانی نیز در آنها مطالبه نشده است؛ بلکه همه این شروط ناظر بر تقویت نهاد دولت در عراق است. باید ببینیم آیا نهاد دولت به این سمت حرکت میکند که آنقدر تقویت شود تا کاملاً مقتدر، خوداتکا و برخوردار از یک توان درونزا باشد یا خیر. اگر دولت به این سمت حرکت کند، واقعاً گروههای مقاومت سلاحهای خود را تحویل خواهند داد.
اما تصور من این است که اساساً دولت به این سمت نخواهد رفت. برای مثال، یکی از شروط این است که عراق صاحب قرار سیاسی خودش باشد؛ یعنی عراقیها خودشان درباره مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشورشان تصمیم قطعی بگیرند. این تنها یک نمونه است. همین الان آمریکا دیکته کرده است که عراق مشمول تحریم هوایی شود و دولت عراق نیز آن را پذیرفته است. در حالی که این قرار باید یک قرار عراقی باشد، نه یک قرار آمریکایی.
اگر این توافق حاصل شود، بخشهای دیگر توافق نیز قابل حل خواهد بود. اینها فقط نمونههایی از شروط مطرحشده هستند و موارد دیگری نیز وجود دارد.
تصور من این است که آمریکا اجازه نخواهد داد این شروط اجرا شود. البته مسئله فقط آمریکا نیست؛ خود دولت نیز منافع جریانی و سیاسی خودش را دارد که لزوماً با منافع نهادی دولت عراق منطبق نیست. منافع سیاسی آقای زیدی نیز در تضاد با این موضوع قرار دارد و اجازه نخواهد داد این فرایند به آن سمت حرکت کند.

خروج آمریکا پایان نفوذ آمریکا در عراق نخواهد بود/ آمریکا میتواند بدون حضور نظامی مستقیم، نفوذ خود را در عراق حفظ کند
*** خروج آمریکا در شرایطی اتفاق میافتد که ایران همچنان یکی از مهمترین بازیگران سیاسی، امنیتی و اقتصادی در عراق است. آیا خروج واشنگتن به معنای افزایش نفوذ تهران در بغداد خواهد بود یا دولت عراق تلاش خواهد کرد برای جلوگیری از وابستگی به هر یک از دو طرف، موازنه جدیدی میان ایران، آمریکا و حتی ترکیه ایجاد کند؟
نفوذ آمریکا در عراق همچنان حفظ خواهد شد و اساساً نمیتوان گفت که این نفوذ کاهش پیدا میکند تا بخواهیم درباره پیامدهای کاهش آن صحبت کنیم. مسئله اصلی این است که خروج نظامی آمریکا، به معنای پایان نفوذ آمریکا در عراق نخواهد بود.باید توجه کنیم که این اتفاق حتی پیش از خروج کامل آمریکا و پس از توافقنامه خروج این کشور در سال ۲۰۰۸ نیز رخ داد. ما شاهد بودیم که از سال ۲۰۰۹، فضای سیاسی عراق به میزان محسوسی به سمت ایران چرخید. در انتخابات سال ۲۰۱۰ نیز میدانیم چه اتفاقاتی پس از انتخابات رخ داد و عملاً قدرت و نفوذ ایران افزایش پیدا کرد. از سال ۲۰۱۲ نیز این مسئله محسوستر شد.
اما این بار فکر نمیکنم چنین اتفاقی رخ دهد. درست است که دولت عراق پیشنویس جدید قانون را نیز همزمان به پارلمان ارائه کرده، اما مناسبات به گونهای چیده شده است که خروج نظامی آمریکا الزاماً باعث کاهش نفوذ این کشور نمیشود. حتی میخواهم بگویم که خروج نظامی آمریکا لزوماً به کاهش توان عملیات نظامی این کشور در عراق نیز منجر نخواهد شد، چه رسد به اینکه نفوذ آمریکا کاهش پیدا کند.
نظام نفوذ آمریکا در عراق به همان شکل سابق ادامه خواهد داشت و تغییر معناداری در این وضعیت رخ نخواهد داد. پایههای نفوذ آمریکا در عراق چندوجهی است، اما دو محور اصلی آن، درآمدهای نفتی عراق و نظام مالی این کشور است. همین دو حوزه باعث شدهاند عراق عملاً تا حد زیادی تحت سیطره آمریکا قرار بگیرد.
در کنار این موارد، آمریکا بر تأسیسات نفتی عراق نیز نفوذ دارد، آسمان عراق در اختیار آنهاست و وزارت برنامهریزی و بانک مرکزی عراق نیز تحت نفوذ آمریکا قرار دارند. به این ترتیب، عملاً بخش مهمی از فضای اقتصادی و راهبردی عراق همچنان در اختیار آمریکا باقی میماند.
از سوی دیگر، خروج نظامی آمریکا به معنای پایان مأموریت ائتلاف است، نه پایان فعالیت مستشاران آمریکایی و نیروهای اطلاعاتی این کشور. آمریکا در سالهای اخیر و از سال ۲۰۲۰ تاکنون، هر عملیاتی را که علیه گروههای مقاومت انجام داده، عمدتاً از طریق عملیات هوایی انجام داده است و در محیط پیرامونی عراق نیز پایگاههای هوایی آمریکا وجود دارد. بنابراین از این منظر نیز محدودیت جدی برای ادامه فعالیت آمریکا ایجاد نخواهد شد.
در نتیجه، نفوذ آمریکا در عراق همچنان حفظ خواهد شد و اساساً نمیتوان گفت که این نفوذ کاهش پیدا میکند تا بخواهیم درباره پیامدهای کاهش آن صحبت کنیم. مسئله اصلی این است که خروج نظامی آمریکا، به معنای پایان نفوذ آمریکا در عراق نخواهد بود.
فرآیند بازگشت تروریسم به عراق ممکن است این بار نیز تکرار شود
*** با توجه به تجربه سالهای گذشته و حضور داعش، حملات فرامرزی و همچنین تهدیدهای موشکی و پهپادی منطقه، آیا ارتش عراق از نظر پدافند هوایی، اطلاعات و توان مقابله با تهدیدات تروریستی برای دوره پس از خروج آمریکا آماده است؟ اگر این خلأها پر نشود، چه بازیگرانی ممکن است از آن استفاده کنند؟
باید بگویم که مسرور و مسعود بارزانی در اینباره صریحاً هشدار دادهاند. ما یکسری قرائن نگرانکننده نیز داریم که در ادامه به آنها اشاره خواهم کرد و بر اساس آنها میتوان احتمال داد که تروریستها دوباره فعال شوند؛ اما هنوز داده قابل توجهی در اختیار نداریم که بر پایه آن بتوانیم بگوییم حتماً چنین اتفاقی رخ خواهد داد. در حال حاضر بیشتر با قرائن مواجهیم و باید میان قرینه و داده قطعی تفاوت قائل شویم و تنها بر اساس احتمال صحبت کنیم.
اگر بخواهم تحلیلی و بر پایه احتمال این قرائن را بررسی کنم، باید به تجربه قبلی بازگردیم. در نوامبر ۲۰۰۸، آمریکا توافق خروج از عراق را امضا کرد و از سال ۲۰۰۹ روند آزادسازی زندانیان آغاز شد. در همان سال، زندان بوکا نیز تعطیل شد؛ زندانی که یکی از زندانیان آن، رئیسجمهور فعلی سوریه، آقای احمدی، بود. پس از آن، از سال ۲۰۱۰ به نظر میرسد دوباره خونی تازه به کالبد رو به افول تروریسم در عراق تزریق شد، تروریسم جانی دوباره گرفت و تعداد عملیاتهای آن افزایش یافت؛ در حالی که این روند پیش از آن رو به پایان بود.
این روند از سال ۲۰۱۱ جدیتر شد و در نهایت از سال ۲۰۱۲، جبهه النصره که در آن زمان شاخه سوری «دولت اسلامی عراق» بود، تأسیس شد و فعالیتهای خود را بهصورت رسمی دنبال کرد. بنابراین، فرایندی که طی شد تا تروریسم در عراق بار دیگر جان بگیرد، ممکن است این بار نیز تکرار شود.
اما در شرایط فعلی، قرائن در همین حد است که ما با یکسری داده مواجهیم. برای مثال، در سوریه تا سال ۲۰۲۲ مشخص بود که تعداد زندانیان داعشی، صرفاً در اردوگاه الهول، بیش از ۴۰ هزار نفر بوده است. همچنین تعداد مشخصی از نیروهای داعشی خطرناک در اردوگاه شدادی نگهداری میشدند و درباره تعداد آنها نیز آمارهایی وجود داشت.

اما اکنون، در ژانویه ۲۰۲۵ و سپس در ژانویه ۲۰۲۶، یعنی در همین دیماه سال گذشته، پس از آنکه این مناطق به تصرف جولانی درآمد، درباره اردوگاه الهول گفته شد حدود ۱۰ هزار نفر در آن حضور دارند و درباره شدادی نیز رقم حدود هزار و ۵۰۰ نفر مطرح شد. این اعداد عجیب است.
البته در این فاصله، تعدادی از داعشیها به کشورهای اولیه خود که تابعیت آنجا را داشتند تحویل داده شدند؛ چند صد نفر به جمهوری آذربایجان منتقل و تحویل داده شدند و چند هزار نفر نیز در فاصله سالهای ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۵ به دولت عراق تحویل داده شدند. البته این فرایند تا سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ متوقف شده بود.
با این حال، چنین کاهشی را نمیتوان صرفاً با این انتقالها توضیح داد. اینکه مثلاً تعداد ۴۰ هزار نفر به ۱۰ هزار نفر برسد، عدد معناداری است و نشان میدهد در این فاصله تعدادی از داعشیها فرار کردهاند یا بستر بهگونهای تعمداً باز گذاشته شده تا آنها بتوانند فرار کنند. حتی در بدبینانهترین حالت، ممکن است آمریکا آنها را به نقاط دیگری هدایت کرده باشد.
در هر صورت، آنچه اکنون در اختیار داریم این است که در مقایسه با سال ۲۰۲۲، بخش قابل توجهی از داعشیها طی چهار سال گذشته ناپدید شدهاند. قاعدتاً اگر این افراد از هسته تروریستی خود خارج نشده باشند، به نقاطی رفتهاند که محل حضور آنها اعلام نشده است و ممکن است در «ساعت صفر» دوباره فعال شوند.
این قرینه بسیار مهمی است، اما فراتر از قرائن، من هنوز داده مشخصی که بتوان بر اساس آن بهعنوان یک فکت قطعی گفت چنین اتفاقی حتماً رخ خواهد داد، ندیدهام.
اگر وتوی آمریکا نبود، الزیدی هرگز به نخستوزیری نمیرسید/ دولت عراق در مسائل مختلف، تصمیمات آمریکا را تنفیذ و اجرا میکند
*** به نظر میرسد عراق اکنون در حال بازتعریف نقش خود در منطقه است؛ از خروج آمریکا و مذاکره درباره سلاح گروههای مسلح تا نزدیکشدن بیشتر به ایران و همزمان تلاش برای حفظ رابطه با واشنگتن و ترکیه. آیا عراق در حال تبدیلشدن به یک کشور با تصمیمگیری امنیتی مستقلتر است یا ممکن است پس از خروج آمریکا، از صحنه رقابت واشنگتن و تهران به صحنه نفوذ بیشتر یکی از آنها تبدیل شود؟
حقیقتش این است که من با این برداشت موافق نیستم. معتقدم دولت آقای علی الزیدی، دولتی کاملاً آمریکایی است و هم علت موجده آن آمریکا بوده و هم علت مبقیه آن در ادامه، آمریکا خواهد بود.
اجازه بدهید توضیح بدهم. ببینید از زمان تأسیس این دولت، اساساً این دولت چگونه شکل گرفت؟ طبق قانون اساسی، بزرگترین فراکسیون پارلمان باید نخستوزیر را انتخاب میکرد. بزرگترین فراکسیون پارلمان که همان چارچوب هماهنگی بود، گزینه خود را برای نخستوزیری بهصورت رسمی و علنی اعلام کرد و گفت ما میخواهیم آقای مالکی نخستوزیر شود. اما آمریکا آمد و این انتخاب را وتو کرد.
وقتی آمریکا چنین انتخابی را وتو میکند، این اقدام چه دلالتی دارد؟ جدای از سایر دلالتهای این اتفاق، یک نکته روشن است: نخستوزیر بعدی، اگر مالکی نباشد و حتی اگر منتخب همان جریانی که مالکی را معرفی کرده نیز نباشد، نخستوزیری خواهد بود که وامدار این مداخله آمریکا است.
ما شاهد بودیم که پس از آن وتویی که ترامپ انجام داد، جریان سیاسی مربوطه دچار دوپارگی شد و بعد از طی فرایندی طولانی، نهایتاً آقای علی الزیدی بهعنوان نخستوزیر انتخاب شد. بنابراین، اگر آن وتوی آمریکا اتفاق نمیافتاد، قطعاً این فرد هرگز به نخستوزیری نمیرسید. این، علت موجده دولت است.

اگر بخواهم درباره علت مبقیه نیز مثال بزنم، باید به ساختار مدیریتی دولت توجه کنیم. آقای علی الزیدی سابقه مدیریت دولتی ندارد و فعال بخش خصوصی و بنگاهدار بوده است. اساساً او فاقد شبکه لازم برای مدیریت کلان در حوزههای مختلف است. در یک کشور، بهویژه در حوزههای کلان، معمولاً کشور را صرفاً خود افراد اداره نمیکنند، بلکه شبکه اطراف آنهاست که امور را پیش میبرد؛ یعنی نخستوزیر و شبکه اطرافیان او هستند که کشور را اداره میکنند.
ما بهویژه در حوزههای امنیتی و نظامی شاهد تحولاتی هستیم که تردیدی باقی نمیگذارد درباره اینکه شبکه اطراف نخستوزیر، متشکل از چهرههای نزدیک به آمریکا است.
یک مثال دیگر اینکه همین الان که با هم صحبت میکنیم، حدود ۴۰ درصد کابینه عراق بلاتکلیف است. عراق ۲۳ وزارتخانه دارد؛ از این تعداد، ۱۴ وزارتخانه در حال حاضر وزیر دارند و ۹ وزارتخانه با سرپرست اداره میشوند.
ایالات متحده آمده و برای ورود برخی جریانها به دولت وتو گذاشته و اعلام کرده که فلان جریان و فلان جریان نباید وارد دولت شوند. همین وتوی آمریکا باعث شده نخستوزیر نتواند دولت خود را تکمیل کند. بنابراین، در اینجا نیز خود نخستوزیر در حال همراهی با این روند است و این یک واقعیت دیگر است.
در مسائل مختلف، از موضوع خلع سلاح گروههای مسلح گرفته تا مسئله پروازهای ایران و موارد دیگر، شاهد هستیم که مداخله آمریکا و تصمیمات این کشور از سوی دولت عراق تنفیذ و اجرا میشود.
یک قرینه دیگر نیز وجود دارد که به نظرم باید به آن توجه کرد. آقای علی الزیدی فاقد فراکسیون پارلمانی و فاقد حزب تابع خود است. نکته جالب اینجاست که حتی درباره احزاب فعلی نیز نمیتوان گفت حزبی وجود دارد که بهطور کامل و صددرصد با نخستوزیر هماهنگ باشد.
اگر بخواهیم نزدیکترین جریانها و چهرهها به آقای زیدی را بررسی کنیم، برای مثال آقای سید عمار حکیم را داریم. قرار بود ایشان وزیر ورزش و جوانان شود، اما با وجود لابیای که خود نخستوزیر نیز در آن نقش داشت، پارلمان به او رأی اعتماد نداد.
یا درباره آقای قیس خزعلی نیز گفته میشود که به نخستوزیر نزدیک است، اما در همین حال، خود نخستوزیر از حذف منصب معاونت نخستوزیری حمایت کرد؛ منصبی که عصائب اهلالحق خواهان تصدی آن بود.
بنابراین، هیچ جریان سیاسیای بهطور کامل در ائتلاف آقای زیدی قرار ندارد و هیچکدام نیز صددرصد با او همسو نیستند.
ببینید، چنین فردی در نظام پارلمانی عراق که در آن پارلمان نقش بسیار مهمی دارد و رئیس قوه مجریه همهکاره نیست، در حالی که حتی یک نماینده مجلس سابق نیز متعلق به جریان سیاسی خودش ندارد و هیچ فراکسیون همسو با خود در پارلمان ندارد، برای مواجهه با جریانهای سیاسی و فراکسیونهای پارلمان باید ابزار دیگری برای ایجاد موازنه داشته باشد.
اینجاست که مشخصاً آمریکا اهمیت پیدا میکند. بنابراین اگر بخواهم جمعبندی کنم، در سال پنجم، عراق اساساً به سمت استقلال، شکلگیری یک دولت قدرتمند، خوداتکا و خودبنیاد حرکت نخواهد کرد و عراق در دوره آقای علی الزیدی همچنان تابع آمریکا خواهد بود.
۲۱۹





نظر شما