به گزارش خبرآنلاین روزنامه جمهوری اسلامی نوشت: حتی اگر از این مسأله بگذریم که حمله نشدن از جغرافیای یک کشور به خاک همسایه، یک تکلیف است نه ابزار امتیازگیری، باید به این پرسش پاسخ بدهیم که چرا از افغانستان تحت کنترل طالبان، تحرک چندان نظامی علیه ایران انجام نشد درحالیکه غالب کشورهای منطقه، بهنوعی درگیر جنگ و یا همراهی با آمریکا و اسرائیل بودند؟
پاسخ این پرسش، در میزان عمق نفوذ اجتماعی ایران در این کشورها نهفته است.
ایران در کشورهایی همچون عراق، پاکستان و افغانستان، بر خلاف کشورهای حوزه خلیج فارس و اردن، دارای سرمایه اجتماعی قابل توجه است و هر اقدام علنی علیه ایران از جغرافیای این کشورها، میتوانست با موجهای گسترده مخالفت مردمی مواجه شود. چنانکه در عراق، چنین اتفاقی افتاد.
طبیعی است که عمق نفوذ اجتماعی و وجود شبکههای انسانی همراه، میتواند هزینههای استفاده یک قدرت خارجی از جغرافیای یک کشور علیه کشور همسایه را بالا ببرد و در مورد افغانستان نیز استفاده آمریکا از جغرافیای کشور در جنگ علیه ایران، طبیعتاً میتوانست سرمایه اجتماعی ایران در افغانستان را هم علیه آمریکا و هم علیه طالبان به صحنه بیاورد.
در چنین شرایطی، اصل حرف این است که میزان عمق نفوذ اجتماعی ایران در میان مردم افغانستان تا چه سرحدی، میتواند اقدام علیه ایران را پرهزینه نماید؟ نه اینکه آیا طالبان با آمریکا همکاری کرده یا نه؟
اقدامات یکماه گذشته طالبان را از یک منظر میتوان از کار انداختن همین ظرفیتهای مرتبط با ایران دانست.
طالبان، تمام افراد و تمام نهادهایی را که ممکن است در یک جنگ تمامعیار، در کنار ایران بایستند نه آمریکا و اسرائیل، تحت فشار قرار داده و با دستگیری و ضبط اموال و امکانات آنها، عملاً همه را از شرایط اقدام خارج میکند.
این گروه حتی مجموعههایی که ساخته و پرداخته خود آنهاست اما ظن آن میرود که در وقت مقتضی، در زمین ایران بازی کنند (نظیر کمیسیون عالی شیعیان) را هم به طور کامل از کار انداخت.
در این میان، یک اشتباه مهلک ازسوی تهران، درحال تکمیل نقشه طالبان در منهدم کردن کامل ظرفیتهای ایران در افغانستان است.
بیعملی ایران نسبت به شیب تند تعطیل کردن مراکز علمی و فرهنگی و رسانهای شیعیان _که عملاً زدن سیلی به صورت ایران هم هست_ میخ آخر را بر تابوت ارتباط متحدین استراتژیک ایران در افغانستان خواهد زد.
اگر در تهران و به ویژه در وزارت خارجه، انسانهای عاقلی وجود داشته باشند که سستی دیپلماتهای خود در کابل را نسبت به حوادث اخیر به درستی ارزیابی کنند، به وضوح درک خواهند کرد که اینجا مسأله فقط تعطیل شدن چند مرکز علمی و فرهنگی و رسانهای همسو با ایران نیست بلکه مسئله از بین رفتن یک سرمایه اجتماعی است که ایران طی سالها در افغانستان ایجاد کرده و در شرایط بحران، میتواند برای تهران یک عمق اجتماعی و ظرفیت بازدارندگی ایجاد کند.
طالبان در پنجسال گذشته بارها به زبان حال و قال گفتهاند که دوست جمهوری اسلامی ایران نیستند و حالا هم پس از کج دهنی به معاون سفیر ایران در قندهار، در تلاش هستند بخشی از قدرت ایران که از پیوندهای اجتماعی، فرهنگی، مذهبی و زبانی با مردم افغانستان به وجود امده را از بین ببرند.
اما سکوت و بیعملی تهران در برابر ضرباتی که در افغانستان ازسوی طالبان دریافت میکند، یک آفت دیگر هم دارد.
اگر شیعیان و فارسیزبانان افغانستان در برابر اعمال فشارهای طالبان هیچ حمایت و حتی واکنش مؤثری را ازسوی تهران مشاهده نکنند، طبیعی است که اعتماد و احساس پیوند آنان با ایران تضعیف شود و در روز مبادا و گرفتاری، خود را مانند گذشته مکلف به حمایت از ایران ندانند.
شیعیان و فارسیزبانان، اکنون عملاً از یکسو با فشار طالبان، تمام ظرفیتهای خود را از دست میدهند و ازسوی دیگر، با تداوم بیخیالی متحدی که سالها برایش هزینه دادهاند، پیوند ذهنی خود با ایران را دچار گسست میبینند.
این همان نکته ظریفی است که تهران باید آن را جدی بگیرد و اگر به آن اهمیت کافی قائل نشود باید به این موضوع فکر کند که اگر روزی افغانستان به سکوی عملیات علیه ایران تبدیل شود، آیا ایران هنوز در جامعه افغانستان آنقدر پیوند اجتماعی دارد که بتواند چنین استفادهای از خاک افغانستان را برای دشمن پرهزینه کند؟
ایران هنوز در میان بخشی از جامعه افغانستان دارای سرمایه انسانی، اجتماعی، فرهنگی و مذهبی است.
اما اگر این سرمایه در نتیجه فشار طالبان از یکسو و بیعملی تهران ازسوی دیگر، از بین برود، دیگر نباید انتظار داشت که همان جامعه در روز مبادا، در کنار ایران بایستد.
17302





نظر شما