در مرکز این نمایش، دو روایت عاشقانه در دو نسل قرار گرفتهاند؛ «پهلوانقلیچ» که برای رسیدن به دختری به نام «ایران»، راهی سفری پرماجرا میشود و از خانهای گوناگون عبور میکند و «کیانوش»، نواده او، که برای وصال «آهوخانم»، بیش از آنکه اهل تلاش و مبارزه باشد، چشم امید به کمک دیوی به نام «سنجدی» دوخته است؛ همان دیوی که روزگاری به دست «قلیچ» آزاد شده و اکنون همچنان در کنار این خاندان حضور دارد.
این تقابل نسلی، صرفاً دستمایهای برای خلق موقعیتهای طنز نیست؛ بلکه فرصتی برای بازنمایی تفاوت دو نگاه به عشق و رسیدن به خواستههاست. در یک سو، پهلوانی قرار دارد که خواستن را با حرکت، خطرپذیری و عبور از دشواریها معنا میکند و در سوی دیگر، نسلی که گویی میخواهد مسیر رسیدن به مطلوب را کوتاهتر و کمهزینهتر طی کند. هرچند نمایش با گفتوگوی «کیانوش» و «آهو» آغاز میشود، اما بهتدریج شخصیت «پهلوانقلیچ» و منش او به محور اصلی روایت تبدیل میشود؛ گویی اثر برای پاسخ به پرسشهای نسل امروز، مخاطب را به تماشای قهرمانی از گذشته دعوت میکند.
بازآفرینی پهلوانی؛ از اسطوره تا تجربه امروز
یکی از ظرفیتهای قابل توجه نمایش، استفاده از عناصر ادبیات کهن و فرهنگ پهلوانی بدون گرفتار شدن در بازنمایی صرفاً نوستالژیک آن است. «قلیچ»، بیش از آنکه قهرمانی متعلق به گذشته باشد، نماینده مجموعهای از ارزشهاست که همچنان در روابط انسانی امروز معنا دارند: وفاداری، رفاقت، فروتنی، ایستادگی و تلاش برای رسیدن به هدف.
در این میان، نمایش با فاصله گرفتن از لحن رسمی و سنگین روایتهای حماسی، شخصیت پهلوان را در فضایی طنزآلود و موزیکال قرار میدهد. این انتخاب فرمی، امکان ارتباط با مخاطبانی را فراهم میکند که شاید در مواجهه مستقیم با ادبیات پهلوانی و متون کهن، چندان همراه نشوند. به این ترتیب، سنت نه بهعنوان موضوعی دور از دسترس، بلکه در قالب تجربهای سرگرمکننده و قابل لمس بازآفرینی میشود.
البته اهمیت این انتخاب صرفاً در جذابتر کردن یک قهرمان کهن نیست؛ مسئله اصلی آن است که آیا میتوان ارزشهای فرهنگی گذشته را بدون تبدیل کردن نمایش به خطابهای اخلاقی، به نسل جدید منتقل کرد؟ «پهلوان قلیچ» با تکیه بر طنز و موقعیتهای نمایشی، میکوشد پاسخ خود را در دل روایت ارائه کند.
«سنجدی»؛ دیوی که بار کمدی نمایش را به دوش میکشد
در کنار «قلیچ»، شخصیت «سنجدی» یکی از مهمترین عناصر شکلدهنده جهان نمایشی اثر است. دیوی که ریشه در افسانهها و روایتهای کهن دارد، اما با زبان بدن، لهجه و گریم متفاوت خود، به شخصیتی زنده و کمدی تبدیل شده است. حضور او نهتنها بخش قابل توجهی از بار طنز نمایش را بر دوش میکشد، بلکه حلقه اتصال دو نسل و دو روایت عاشقانه نیز به شمار میرود.
این شخصیت از یک سو یادآور موجودات فراطبیعی در ادبیات کهن است و از سوی دیگر، با رفتار و گفتار خود به جهان امروز تعلق دارد. همین دوگانگی، یکی از شگردهای اصلی نمایش در پیوند زدن گذشته و حال است؛ پیوندی که بهجای توضیح مستقیم، از طریق شخصیتپردازی و موقعیتهای کمیک شکل میگیرد.
نگاهی به امروز؛ از فضای مجازی تا تنگه هرمز
«پهلوانقلیچ» در کنار بهرهگیری از عناصر فرهنگی گذشته، از نشانههای زندگی معاصر نیز غافل نمانده است. عباراتی مانند «پهلوان ایز تایپینگ»، اشاره به دبیرخانه و آبدارچی، استفاده از ترندهای فضای مجازی و ارجاع به سریالهای ترکیهای و فیلمهای هندی، جهان نمایش را به تجربه زیسته مخاطب امروز نزدیک میکند.
در این میان، اشاره به پیشنهاد اقامت در سرزمین اعراب با وعده درآمد مناسب یا شوخی با بسته بودن تنگه هرمز، از جمله موقعیتهایی است که با تکیه بر دانستهها و حساسیتهای مخاطب معاصر شکل گرفتهاند. این ارجاعات، بهویژه برای مخاطب بزرگسال، لایهای از طنز اجتماعی و روزآمد به نمایش میافزایند.
البته جذابیت این شگرد در آن است که نمایش برای فهمیده شدن، مخاطب را به شناخت تمام ارجاعات خود وابسته نمیکند. تعدد تلمیحات و شوخیهای بینامتنی ممکن است باعث شود هر مخاطب بخشی از ظرایف آن را دریافت کند، اما از دست رفتن برخی ارجاعات نیز مانع همراهی با خط اصلی داستان و لذت بردن از موقعیتهای نمایشی نمیشود.
وقتی موسیقی و حرکت، زبان مشترک نسلها میشوند
فرم اجرایی نمایش نیز در ایجاد این ارتباط نقش مهمی دارد. تنوع لباسها، استفاده از لهجههای مختلف و بازنمایی قومیتها و طبقات اجتماعی گوناگون، به جهان اثر رنگ و تنوع بخشیده است. در کنار آن، حرکات موزون هماهنگ و طراحی بخشهای موسیقایی، یادآور اجراهای گروههای مطرح موسیقی پاپ جهان است؛ الگویی که در میان نوجوانان امروز طرفدارانی دارد.
استفاده از چنین الگوهایی را میتوان نشانهای از توجه گروه اجرایی به ذائقه مخاطب نوجوان دانست؛ مخاطبی که بخش مهمی از تجربه فرهنگی خود را از طریق موسیقی، تصویر و رسانههای دیجیتال به دست میآورد. نکته مهم آن است که موسیقی در این نمایش صرفاً عنصری تزئینی برای ایجاد شور و نشاط نیست؛ ترانهها عمدتاً در امتداد مضمون اصلی و در چارچوب زبان طنز اثر قرار میگیرند.
از سوی دیگر، بهرهگیری کوتاه از شعرخوانی به شیوه نقالی در آغاز و پایان نمایش، نمونهای از مواجهه سنجیده با یک سنت نمایشی ایرانی است. نقالی در اینجا نه به شکلی طولانی و مستقل، بلکه در اندازهای به کار گرفته شده که هم یادآور ظرفیتهای روایتگری ایرانی باشد و هم ریتم و حوصله مخاطب کمسنوسال را تحت تأثیر قرار ندهد.
طنزی که از بازی با کلمات فراتر میرود
طنز در «پهلوانقلیچ» تنها به موقعیتها، حرکات و گفتوگوهای کمیک محدود نمیشود؛ زبان نیز به یکی از ابزارهای اصلی خلق معنا تبدیل شده است. انتخاب نام «ایران» برای معشوق پهلوان، نمونهای از ایهامی است که در عین سادگی، میان عشق فردی و دلبستگی به وطن ارتباط برقرار میکند.
یا آنجا که نمایش با جمله «خوش به حال فرهاد که حتی تلخترین تجربه زندگیاش شیرین بود»، از ظرفیت شعر و ادبیات فارسی برای خلق طنز بهره میگیرد. این جنس از شوخی، علاوه بر ایجاد خنده، مخاطب را به کشف لایههای پنهان زبان دعوت میکند؛ ظرفیتی که میتواند برای نوجوانان، تجربهای فراتر از سرگرمی صرف باشد.
از عشق زمینی تا دلتنگی آسمانی
پایانبندی نمایش را میتوان یکی از بخشهای تأملبرانگیز آن دانست. در این بخش، نگاه مخاطب از زمین به آسمان معطوف میشود و روایت، در کنار یادآوری مفهوم دلتنگی و وفاداری در رفاقت، به رابطه انسان و خدا نیز نظر میکند.
این تغییر افق معنایی، به اثر اجازه میدهد از محدوده یک داستان عاشقانه و کمدی فراتر برود و در پایان، مخاطب را با پرسشی درباره نسبت انسان با امر متعالی مواجه سازد. به این ترتیب، مفاهیمی که در طول نمایش در قالب عشق، دوستی و وفاداری مطرح شدهاند، در پایانی با سویهای معنوی امتداد پیدا میکنند.
پهلوانی در روزگار کیانوشها
اگرچه نمیتوان «پهلوان قلیچ» را منحصراً نمایشی برای گروه سنی خاصی دانست، اما ترکیب محتوایی و فرم اجرایی آن ظرفیت همراه کردن کودکان بالای ۱۰ سال، نوجوانان و مخاطبان بزرگسال را دارد. عشق، رفاقت، وطندوستی، امید و تلاش برای رسیدن به هدف، در کنار پرهیز از دروغ، غلو، غرور و بیاعتنایی به قضاوت دیگران، مجموعهای از مضامین را شکل میدهند که با مسائل هویتی و اجتماعی دوران نوجوانی نیز ارتباط پیدا میکنند.
با این حال، اهمیت نمایش را نباید صرفاً در طرح این مفاهیم جستوجو کرد؛ چراکه ارزشهایی چون دوستی، امید و تلاش، زمانی در یک اثر نمایشی اثرگذار میشوند که در کنش شخصیتها و مسیر داستان تجسم پیدا کنند، نه آنکه تنها در قالب گزارههایی اخلاقی بیان شوند. «پهلوانقلیچ» با قرار دادن منش «قلیچ» در برابر رفتار «کیانوش»، تلاش میکند این مفاهیم را از سطح گفتار به سطح تجربه نمایشی منتقل کند.
در نهایت، «پهلوانقلیچ» را میتوان تلاشی برای بازخوانی فرهنگ پهلوانی در زبان و قالبی معاصر دانست؛ نمایشی که بهجای آنکه نوجوان را به بازگشت به گذشته دعوت کند، گذشته را به استقبال او میفرستد. شاید مهمترین پرسشی که پس از تماشای آن باقی میماند همین باشد: در روزگاری که بسیاری از مسیرها قرار است کوتاهتر و رسیدن به خواستهها آسانتر شود، هنوز چه جایگاهی برای تلاش، وفاداری و مرام پهلوانی باقی مانده است؟
نویسنده و پژوهشگر ادبیات داستانی*
۲۴۲۲۴۲





نظر شما