بازگشت به دیپلماسی و رها کردن توهم تغییر رژیم / فیلیپ گوردون: آمریکا اگر می‌خواهد در خاورمیانه بماند باید چک سفید امضای تل‌آویو را باطل کند

جنگ فرسایشی با ایران و بحران بی‌سابقه انسداد خطوط انرژی در خلیج فارس، بار دیگر مناقشه‌ای کهنه را در واشنگتن زنده کرده است که آیا ایالات متحده باید تمام پایگاه‌های نظامی خود را برچیند و خاورمیانه را به حال خود رها کند؛ با این حال، مشاور امنیت ملی پیشین کامالا هریس در یادداشتی راهبردی برای نشریه فارن افرز استدلال می‌کند که خروج کامل از منطقه خطایی به مراتب خطرناک‌تر از درگیری نظامی است و کاخ سفید باید به جای دو رویکرد افراطی «تداوم جنگ بی‌پایان» یا «ترک سراسیمه منطقه»، راه سومی مبتنی بر دیپلماسی واقع‌گرایانه، کاهش تمرکز پایگاه‌های نظامی، پایان دادن به چک سفید امضا به تل‌آویو و تنوع‌بخشی به مسیرهای دور زدن تنگه هرمز در پیش بگیرد.

به گزارش خبرآنلاین، فیلیپ گوردون، پژوهشگر ارشد اندیشکده بروکینگز و مشاور امنیت ملی معاون رئیس‌جمهور در دولت بایدن در مقاله‌ای تفصیلی برای نشریه فارن افرز نوشت که جمله معروف مایکل کورلئونه در فیلم پدرخوانده ۳—«درست زمانی که فکر می‌کردم خارج شده‌ام، دوباره مرا به داخل می‌کشند»—می‌تواند شعار تمام روسای جمهور سه دهه اخیر آمریکا درباره خاورمیانه باشد.

بیل کلینتون قصد داشت تمرکز خود را لیزروار روی اقتصاد داخلی بگذارد اما پایان ریاست‌جمهوری‌اش در کشمکش اسرائیل و فلسطین و مهار صدام حسین سپری شد؛ جورج بوش با شعار سیاست خارجی فروتنانه آمد و به اشغال افغانستان و عراق انجامید؛ باراک اوباما راهبرد چرخش به آسیا را کلید زد اما در پیامدهای بهار عربی، داعش و مذاکرات ایران غرق شد؛ جو بایدن تلاش کرد اولویت منطقه را بکاهد اما طوفان الاقصی دوره او را بلعید؛ و در نهایت دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا که علیه جنگ‌های بی‌پایان شعار می‌داد، روی قماری بی‌پروا در جنگ علیه ایران دست گذاشت که می‌تواند کل دوره دوم او را تحت‌الشعاع قرار دهد.

این تحولات بحث‌های گسترده‌ای را در واشنگتن پدید آورده و منتقدانی مانند مایکل فوکس خواستار برچیدن کامل پایگاه‌ها و پایان دادن به نقش تضمین‌کننده امنیت از سوی آمریکا شده‌اند تا توان کشور به سمت رقابت با چین و مهار روسیه هدایت شود.

گوردون معتقد است اگرچه این تشخیص که آمریکا بیش از حد در منطقه تعهد نظامی داده کاملاً درست است، اما نسخه تجویزی رها کردن منطقه و واگذاری آن به سرنوشت خود اشتباه است؛ چرا که جنگ اخیر نشان داد منافع حیاتی واشنگتن همچنان پابرجاست اما روش‌های پیگیری آن دیگر قابل دوام نیست.

صورت‌حساب گزاف توهم نظامی‌گری و پایگاه‌های آسیب‌پذیر

جنگ‌های افغانستان و عراق هر یک بیش از ۲ هزار میلیارد دلار هزینه در پی داشت و جان هزاران نظامی آمریکایی و صدها هزار غیرنظامی را گرفت.

اکنون جنگ با ایران هزینه‌های سرسام‌آور جدیدی افزوده است: ده‌ها میلیارد دلار مخارج مستقیم، کشته و زخمی شدن هزاران نفر، انحراف تجهیزات از آسیا و اروپا، اتمام ذخایر مهمات استراتژیک، سود بادآورده روسیه از نفت گران، روی کار آمدن رهبری سرسخت‌تر در تهران و بزرگ‌ترین اختلال عرضه در تاریخ بازار نفت.

حضور پایگاه‌های غول‌پیکر نظامی که پس از جنگ اول خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ ساخته شدند، اکنون نه یک عامل بازدارنده، بلکه هدفی آسیب‌پذیر در برابر موشک‌های بالستیک و پهپادهای ایران هستند.

این پایگاه‌ها روسای جمهور را به سمت راه‌حل‌های نظامی سوق داده و نیاز به دفاع از آن‌ها چرخه‌ای خودویرانگر ایجاد کرده که حضورشان را صرفاً برای حفاظت از خودشان توجیه می‌کند.

از سوی دیگر، حمایت بی‌قیدوشرط از اسرائیل یک مخاطره اخلاقی پدید آورده؛ نوعی بیمه‌نامه رایگان که تل‌آویو را به ریسک‌پذیری‌های خطرناک و کشاندن پای آمریکا به جنگ‌هایی ناخواسته تشویق می‌کند؛ روندی که در کنار چشم‌پوشی بر سرکوب‌های داخلی شرکای حاشیه خلیج فارس و دخالت‌های آنان در سودان و یمن، به خشم عمومی نسل جوان در آمریکا دامن زده است.

منافعی که با فرار از منطقه محو نمی‌شوند

با این حال، نادیده گرفتن واقعیت‌های خاورمیانه ناممکن است.

نخستین عامل، انرژی است؛ این ادعا که آمریکا به دلیل صادرات نفت نیازی به نفت منطقه ندارد، توهمی بیش نیست زیرا نفت کالایی با قیمت جهانی واحد است.

هنگامی که تنگه هرمز—شاهرگ عبور ۲۵ درصد نفت و ۲۰ درصد گاز مایع جهان—بسته شد، بهای بنزین در آمریکا بیش از ۴۰ درصد و دیزل بالای ۷۰ درصد جهش کرد و نرخ تورم را اوج داد؛ شوکی که نشان می‌دهد افت یک درصدی رشد اقتصادی آمریکا بر اثر بحران نفت، بیش از ۳۰۰ میلیارد دلار خسارت مستقیم می‌زند.

دومین محور، پرونده هسته‌ای است؛ خروج آمریکا مانع دستیابی به بمب نمی‌شود، بلکه عربستان سعودی را که پیمان‌های دفاعی با پاکستان و ترکیه امضا کرده، به سمت سلاح اتمی سوق می‌دهد و خاورمیانه‌ای چندقطبی با کلاهک‌های هسته‌ای پدید می‌آورد.

سومین مؤلفه، خطر بقایای داعش پس از سقوط دمشق و لزوم همکاری‌های ضدتروریستی است، و در نهایت دارایی‌های عظیم صندوق‌های ثروت عربی با سرمایه‌گذاری ۲ هزار میلیارد دلاری در خاک آمریکا و صدها میلیارد دلار سرمایه‌گذاری مشترک در مراکز داده هوش مصنوعی، پیوندهای عمیقی ایجاد کرده است.

گوردون هشدار می‌دهد خروج دفعی مشابه سال ۲۰۱۱ در عراق، خلأیی ساخت که به ظهور خلافت داعش منتهی شد و ارتش آمریکا را ناچار به بازگشتی پرهزینه‌تر ساخت.

راهبرد میانه: گذار به بازدارندگی هوشمند و لغو چک سفید به تل‌آویو

نویسنده مقاله تاکید می‌کند راهکار منطقی، ادامه مسیر کنونی تندروهایی مانند تام کاتن، سناتور جمهوری‌خواه برای ادامه بمباران تا سرنگونی حکومت ایران نیست؛ سیاستی متوهمانه که نیازمند بودجه‌های دفاعی ۱.۵ هزار میلیارد دلاری است و حامی چندانی میان افکار عمومی ندارد.

در مقابل، چارچوب «مشارکت هوشمندانه» بر پنج ستون استوار است:

  1. کنار گذاشتن توهم تغییر رژیم با زور: بازگشت به هدف واقع‌بینانه بازدارندگی و پرهیز از تکرار فاجعه عراق و جنگ کنونی.
  2. اصلاح آرایش ۵۰ هزار نظامی: تبدیل پایگاه‌های غول‌پیکر و هدف‌پذیر منطقه به تاسیسات کوچک، پراکنده، زیرزمینی و محافظت‌شده، و انتقال سامانه‌های فرماندهی به خاک آمریکا (نظیر کارولینای جنوبی)، اروپا یا دیه‌گو گارسیا تا پرواز بمب‌افکن‌های استراتژیک از خاک آمریکا نیاز به استقرار ثابت را کاهش دهد.
  3. بازگشت به دیپلماسی به عنوان ابزار مهار اتمی: گوردون تصریح می‌کند جنگ اخیر نه تنها انگیزه تهران برای گریز هسته‌ای را بیشتر کرد و ذخایر اورانیوم غنی‌شده بالایی در اختیارش گذاشت، بلکه بازرسان را نیز بیرون کرد؛ بنابراین پس از پایان جنگ، توافقی دیپلماتیک مبتنی بر بازرسی‌های راستی‌آزمایی‌شده و مشوق‌های اقتصادی، تنها جایگزین بمباران‌های متوالی چندساله خواهد بود.
  4. کاهش آسیب‌پذیری تنگه هرمز: حمایت از خطوط لوله دورزننده خلیج فارس، نظیر مسیرهای عربستان و امارات (برای انتقال روزانه ۹ میلیون بشکه) و احیای خط لوله عراق به مدیترانه، که به مراتب ارزان‌تر از گسیل ناوها به تنگه پرمخاطره هرمز است.
  5. باطل کردن چک سفید امضا به اسرائیل: واشنگتن باید با اجرای قوانین داخلی، ارسال سلاح را به رعایت حقوق بشر و موازین امدادرسانی مشروط کند؛ اسرائیل باید بداند سلاح برای دفاع دریافت می‌کند، نه برای ماجراجویی‌های ترور، آغاز جنگ‌های ناخواسته و کشتار فاجعه‌بار در نوار غزه.

گوردون در پایان نتیجه می‌گیرد که شکست کارزارهای گذشته و خستگی ملت آمریکا از جنگ‌های پرهزینه، زمینه مناسبی برای رقابت‌های انتخاباتی ۲۰۲۸ ایجاد خواهد کرد تا آمریکا نه با فرار پرخطر، بلکه با بازتعریف هوشمندانه و منضبط منافعش، به چرخه معیوب دهه‌های گذشته پایان دهد.

۴۲/۴۲

کد مطلب 2287670

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 11 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین