ریحانه اسکندری - گاهی یک جزئیات کوچک در فیلمی بزرگ، داستانی مستقل برای خودش دارد. در «پدرخوانده»، ساخته فرانسیس فورد کاپولا، یکی از این جزئیات گربهای خاکستری و سفید است که در آغوش مارلون براندو، بازیگر نقش دون ویتو کورلئونه، آرام گرفته و هنگام گفتوگو با مراجعهکنندگانش نوازش میشود. این گربه نه در فیلمنامه پیشبینی شده بود و نه برای ایفای نقشی مشخص انتخاب شده بود؛ کارگردان آن را در محوطه استودیو دید و بدون مقدمه به براندو داد. اما همین حضور اتفاقی، به یکی از تصاویر شناختهشده فیلم تبدیل شد؛ حضوری که حتی ضبط صدای صحنه را هم با مشکل مواجه کرد.
گربهای که از محوطه استودیو به قاب فیلم رسید
«پدرخوانده» در ۲۴ مارس ۱۹۷۲ در آمریکا اکران شد. این فیلم به کارگردانی فرانسیس فورد کاپولا و با بازی مارلون براندو، آل پاچینو، جیمز کان، رابرت دووال و دایان کیتن، بر اساس رمان ماریو پوزو ساخته شد؛ نویسندهای که همراه کاپولا نگارش فیلمنامه را بر عهده داشت. داستان فیلم درباره خانواده کورلئونه و مناسبات قدرت، وفاداری و خشونت در دنیای تبهکاران است.
فیلم با نمایی از آمریگو بوناسرا، مردی که برای درخواست کمک نزد دون ویتو آمده، آغاز میشود. جمله نخست او، «من به آمریکا اعتقاد دارم»، مخاطب را وارد فضایی میکند که در آن اعتماد به قانون و جستوجوی عدالت، با سازوکارهای غیررسمی قدرت گره خورده است. دوربین بهتدریج از بوناسرا فاصله میگیرد و دون ویتو را در اتاق کارش نشان میدهد؛ مردی که پشت میز نشسته و با آرامش به درخواست او گوش میدهد.
در همین صحنه است که گربه دیده میشود. فرانسیس فورد کاپولا بعدها درباره منشأ این حضور توضیح داد که گربه را در استودیو دیده و بیآنکه از قبل برای آن برنامهای داشته باشد، آن را در دستهای براندو گذاشته است. مؤسسه فیلم آمریکا نیز در مطلبی درباره «پدرخوانده» همین روایت را نقل کرده است.
بنابراین، برخلاف تصور احتمالی مخاطب، گربه بخشی از طراحی اولیه شخصیت دون ویتو نبود. این بازیگر بود که در لحظه با حضور حیوان کنار آمد و آن را وارد کنش صحنه کرد. کاپولا در گفتوگویی درباره فیلم، توانایی براندو در استفاده از اتفاقهای پیشبینینشده را ستوده است؛ او توضیح داده بود که براندو حتی اگر در میانه صحنه با اتفاقی غیرمنتظره مواجه میشد، میتوانست آن را در چارچوب شخصیت خود بپذیرد و به بازی ادامه دهد.

مشکل غیرمنتظره صدابرداران: خرخر گربه
گربه خیلی زود برای گروه فیلمبرداری به مسئلهای فنی تبدیل شد. صدای خرخر حیوان هنگام ضبط صحنه بهاندازهای بود که شنیدن دیالوگهای براندو را دشوار میکرد. مجله «تایم» در گزارشی درباره نکات کمتر شناختهشده فیلم نوشته است که گروه صدا هنگام شنیدن صدای ضبطشده با مشکلی جدی مواجه شد؛ بهطوری که حتی احتمال استفاده از زیرنویس برای دیالوگهای براندو مطرح شده بود. خرخر گربه در نسخه نهایی فیلم نیز شنیده میشود.
این اتفاق از یک جهت جالب است: صدایی که در پشت صحنه مزاحم ضبط دیالوگ بود، در نسخه نهایی به بخشی از بافت صوتی صحنه تبدیل شد. البته روایتهای مربوط به میزان اصلاح صدا در مرحله پستولید یکسان نیستند؛ بنابراین نمیتوان بدون سند دقیقتر ادعا کرد که تمام دیالوگهای براندو در این صحنه دوباره ضبط شدهاند. آنچه منابع معتبرتر تأیید میکنند، حضور برنامهریزینشده گربه و دردسر خرخر آن برای ضبط صداست.
دون ویتو کورلئونه؛ شخصیتی که با فریاد زدن قدرتش را نشان نمیدهد
اهمیت این اتفاق فقط در بامزه بودن پشت صحنه نیست. صحنه آغازین «پدرخوانده» از نخستین لحظهها تصویری روشن از شیوه اعمال قدرت دون ویتو ارائه میکند. او در اتاقی کمنور نشسته، دیگران برای درخواست کمک نزدش میآیند و گفتوگوها با لحنی آرام پیش میروند؛ بااینحال، تماشاگر بهتدریج متوجه میشود که این آرامش به معنای بیقدرتی نیست.
بخش مهمی از این تأثیر به بازی براندو مربوط است. او دون ویتو را نه صرفاً به شکل یک رئیس خشن، بلکه بهعنوان مردی با عادتها، مناسبات خانوادگی و قواعد شخصی خودش بازی میکند. حضور گربه در آغوش او، در کنار صدای بم و رفتار کنترلشدهاش، تضادی دیداری ایجاد میکند: مردی که درباره موضوعاتی جدی و گاه مرگبار تصمیم میگیرد، در همان حال حیوانی کوچک را نوازش میکند.
بااینحال، اینکه گربه از ابتدا با هدف ایجاد چنین تضادی انتخاب شده باشد، با روایت کاپولا سازگار نیست. جذابیت ماجرا دقیقاً در همین تفاوت است؛ برداشتهای بعدی مخاطبان میتوانند برای این تصویر معنا پیدا کنند، اما منشأ حضور آن یک تصمیم از پیش طراحیشده نبوده است.
اتاق تاریک، میز بزرگ و نگرانیهای استودیو
گربه تنها نکته غیرمنتظره در صحنه آغازین فیلم نبود. ظاهر بصری این بخش نیز به انتخابهای مشخصی در فیلمبرداری وابسته بود. گوردون ویلیس، فیلمبردار «پدرخوانده»، از نورپردازی کمنور و سایههای سنگین استفاده کرد؛ رویکردی که به فضای رازآلود و قدرت پنهان خانواده کورلئونه کمک میکرد. ویلیس بعدها بهدلیل سبک نورپردازیاش به «شاهزاده تاریکی» شهرت یافت.
این انتخابها در ابتدا با نگرانیهایی از سوی مدیران استودیو روبهرو شد. در گزارشهای مربوط به ساخت فیلم آمده است که برخی مدیران پارامونت از تاریکی تصاویر و دشواری دیدن جزئیات دکور ناراضی بودند. آنها به جلوه بصری روشنتر و متعارفتری عادت داشتند، درحالیکه کاپولا و ویلیس میخواستند فضای فیلم با جهان بسته، مبهم و پرتنش داستان هماهنگ باشد.
در چنین شرایطی، گربهای که ناگهان وارد قاب شد، یکی دیگر از عناصر صحنهای بود که از برنامهریزی معمول فاصله داشت. تفاوت این بود که نورپردازی حاصل تصمیم هنری گروه سازنده بود، اما گربه بدون برنامه قبلی به صحنه آمد. هر دو، با وجود تفاوت منشأشان، در تصویری که مخاطب از اتاق دون ویتو به خاطر میسپارد حضور دارند.
چرا ماجرای گربه هنوز نقل میشود؟
«پدرخوانده» تنها بهخاطر یک صحنه یا یک بازیگر به جایگاه امروزش نرسیده است. فیلمنامه ماریو پوزو و کاپولا، بازی گروه بازیگران، موسیقی نینو روتا، طراحی صحنه و فیلمبرداری گوردون ویلیس، در کنار هم دنیایی ساختند که به یکی از آثار مرجع سینمای جنایی تبدیل شد. گربه در این میان نه عامل اصلی موفقیت فیلم، بلکه نمونهای از جزئیاتی است که در حافظه تصویری مخاطب جا میگیرند.
این ماجرا همچنین نشان میدهد که فیلمسازی، حتی در پروژهای با این میزان دقت و برنامهریزی، همیشه کاملاً قابل پیشبینی نیست. یک حیوان سرگردان میتواند وارد صحنه شود، بازیگر تصمیم بگیرد آن را در آغوش بگیرد و گروه صدا با مشکلی مواجه شود که هنگام نوشتن فیلمنامه هیچکس به آن فکر نکرده بود.
در نهایت، آن گربه نه نامی در تیتراژ داشت و نه نقشی در پیشبرد داستان؛ اما تصویرش در کنار دون ویتو کورلئونه باقی ماند. شاید جذابترین بخش ماجرا همین باشد: گاهی جزئیاتی که برای حضورشان در یک فیلم برنامهریزی نشده، سالها بعد به یکی از مشهورترین خاطرات پشت صحنه آن تبدیل میشوند.
مترجم: ریحانه اسکندری
منبع: موسسه فیلم آمریکا
۵۹۲۴۴





نظر شما