جایگاه ایران در تحولات جهانی به روایت آخوندی/ آمریکا همچنان یک قدرت بزرگ اقتصادی است، اما دیگر مطلق‌العنان نیست

آخوندی گفت: آمریکا همچنان یک قدرت بزرگ اقتصادی است، اما دیگر مطلق‌العنان نیست؛ یعنی آن یکه‌تازی مطلقی را که به‌ویژه در دهه ۱۹۹۰ میلادی داشت، به‌تدریج از دست داده است. البته مسئله فقط رقم نیست. نکته بسیار مهمی که به نظر من باید به آن توجه شود، تغییر رفتار آمریکاست.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، عباس آخوندی، وزیر سابق راه و شهرسازی، در نشست تخصصی بنیاد باران، به بیان نکاتی درباره تحولات جهانی و جایگاه ایران در این تحولات پرداخته است.

در ادامه مشروح اظهارات او آمده است:

مطلبی را با عنوان «گذارهای جهانی، زنجیره ارزش و معماری توسعه ایران» برای ارائه خدمت دوستان تهیه کرده‌ام. امیدوارم آنچه ارائه می‌شود بتواند چشم‌اندازی از تحولات جهانی پیش روی ما بگذارد و جایگاه ایران را نیز در آن تبیین کند.

در این بحث درباره سه موضوع کلی گفت‌وگو خواهم کرد. نخست، آشنایی با تحولاتی که در اقتصاد سیاسی جهان در حال وقوع است؛ اینکه در جهان چه می‌گذرد و ما تا چه اندازه این تحولات را رصد می‌کنیم و درک واقعی از آنها داریم. دوم، مفهوم امنیت؛ در این بخش درباره دوگانه امنیت و توسعه صحبت خواهم کرد. و سوم اینکه در چارچوب تحولات جهانی و دوگانه امنیت و توسعه، وارد بحثی کلی و راهبردی درباره توسعه ایران شویم.

بخش نخست: گذارهای جهانی و زنجیره ارزش

معادله توزیع ثروت جهان

اگر به جهان و معادله توزیع ثروت در آن نگاه کنیم، بر اساس آمارهای سال ۲۰۲۵ بانک جهانی، کل تولید ناخالص داخلی جهان حدود ۱۱۷ تریلیون دلار، یعنی ۱۱۷ هزار میلیارد دلار، است. از این رقم بیش از ۳۰ تریلیون دلار به آمریکا تعلق دارد؛ یعنی حدود ۲۶ درصد تولید ناخالص جهان در آمریکا تولید می‌شود. حدود ۱۹ تریلیون دلار (۱۶ درصد) به اتحادیه اروپا و حدود ۱۹.۴ تریلیون دلار (۱۶.۵ درصد) نیز به چین تعلق دارد.

اگر این سه رقم را با هم جمع کنیم، دو رقم ۱۹ تریلیون دلاری حدود ۳۸ تریلیون دلار می‌شوند و با ۳۰ تریلیون دلار آمریکا جمعاً به حدود ۶۸ تریلیون دلار می‌رسیم؛ یعنی حدود ۵۸ درصد از تولید جهان فقط در این سه قطب انجام می‌شود و باقی آن به کل جهان تعلق دارد. بنابراین نخستین نکته بسیار مهم این است که قطب‌های قدرت اقتصادی جهان را بشناسیم و ببینیم نسبت ما با این قطب‌ها چیست.

پایان جهان تک‌قطبی؛ گذار به قدرت مشروط

آمریکا همچنان یک قدرت بزرگ اقتصادی است، اما دیگر مطلق‌العنان نیست؛ یعنی آن یکه‌تازی مطلقی را که به‌ویژه در دهه ۱۹۹۰ میلادی داشت، به‌تدریج از دست داده است. البته مسئله فقط رقم نیست. نکته بسیار مهمی که به نظر من باید به آن توجه شود، تغییر رفتار آمریکاست.

در دهه ۱۹۹۰ تقریباً با جهانی تک‌قطبی مواجه بودیم. به دلیل همین تک‌قطبی شدن جهان، آمریکا که خود از بانیان و بنیان‌گذاران نظم لیبرال بود، به‌تدریج شروع به زیر پا گذاشتن همان نظم کرد؛ تا جایی که با آمدن فردی مانند ترامپ، اساساً خود را به هیچ‌یک از ارزش‌های جهان لیبرال پایبند نمی‌دانست و نمی‌داند و احساس می‌کرد ضرورتی برای این پایبندی وجود ندارد.

پیش از آن، آمریکا در رقابت با شوروی بر ارزش‌های جهان آزاد تاکید می‌کرد و خود را نگهاهبان و یا به‌عبارتی پدرخوانده‌ی این جهان می‌دانست. اما در دنیای تک‌قطبی دیگر نیازی نمی‌دید که خود را مقید به نظم لیبرال بداند. از نظر من آمریکا به‌تدریج به سمت نوعی نظم نومرکانتیلیستی رفت؛ نظمی شبیه دوره قرن‌های هفدهم و هجدهم و اوایل قرن نوزدهم، یعنی دوران پیشالیبرال. مبنای سیاست آمریکا به سمت سلطه مطلق بر جهان و بی‌اعتنایی به دیگران رفت.

اما این وضعیت دوام نیاورد، زیرا چین بالا آمد و اکنون جهان با قدرت دومی در جهان مواجه است که با امریکا ادعای هم‌سری دارد. درست است که اندازه اقتصاد چین هنوز حدود دوسوم اقتصاد آمریکاست، اما رشد آن چند دهه‌ی گذشته بسیار بیشتر از آمریکا بوده و هست. بنابراین یک قدرت دوم در حال تثبیت است.

برآمدن هند و چندقطبی شدن اقتصاد

اروپا همچنان یک قدرت بزرگ اقتصادی است و موقعیت خود را دارد. منن با نگاه کسانی که اروپا را در برابر امریکاه بلاموضوع (irrelevant) می‌دانند موافق نیستم. اما نکته بسیار مهم دیگری که کمتر به آن توجه می‌کنیم، رشد اقتصادی هند در سال‌های اخیر است. هند رشد بسیار بالایی داشته است (در حالی که آمریکا با نرخ زیر ۲ درصد و چین با نرخ حدود ۴ درصد رشد می‌کنند، پیش‌بینی می‌شود هند تا افق ۲۰۵۰ با نرخ ۵.۵ تا ۶ درصد رشد کند) و اگر به افقی بلندتر به آینده نگاه کنیم، احتمالاً شاهد آن خواهیم بود که تعادل موجود به‌کلی تغییر خواهد کرد و هند به‌عنوان قطب چهارم اقتصاد جهان احتمالاً از اتحادیه اروپا پیشی خواهد گرفت. یعنی اگر بخواهیم ارزیابی‌ای از تعادل قدرت اقتصادی کشورها در افق ۲۰۳۵ یا ۲۰۴۰ داشته باشیم، الزاماً با همین تعادل امروز مواجه نخواهیم بود. هر چند هنوز نه چین و نه هند از منظر قدرت نرم، دارای تولید جهان نیستند و یارای رقابت قدرت امریکا را ندارند. باید دید که در سال‌های آینده چه می‌کنند. به‌نظر می‌رسد که شی‌جین‌چین به این موضوع توجه دارد و در ابتکارهای جهانی که ارائه می‌کند در صدد است که این خلاء را پر کند. 

نخستین نکته‌ای که از این تحول‌های جهانی باید آموخت این است که درست است که روند هژمونیک آمریکا در حال کاهش است، اما آنچه در رسانه‌ی رسمی تحت عنوان «افول» تبلیغ می‌شود درست نیست. افولی در کار نیست و فرضیه افول درک ما از تحولات جهانی و به تبع آن سیاست‌های ما را به بیراهه می‌برد. ما با مهار سیستماتیک قدرت آمریکا توسط قدرت‌های نوظهور مواجهیم، نه نابودی آن. این نکته بسیار مهمی است که باید به آن توجه داشته باشیم.

اگر افق ۲۰۵۰ را در نظر بگیریم، تقریباً همه پیش‌بینی‌ها حاکی از آن است که تا آن سال تولید ناخالص چین قطعاً از آمریکا بیشتر خواهد بود. برخی پیش‌بینی می‌کنند که چین در ۲۰۳۵ به آمریکا می‌رسد و کسانی که بدبین‌ترند سال ۲۰۴۵ را پیش‌بینی می‌کنند. به هر روی، چین به‌عنوان یک اقتصاد جهانی و پیشرو در اندازه تولید اقتصادی، به‌عنوان رقیب جدی آمریکا در این دوران حضور یافته است و رشد اقتصادی آن بیش از رشد آمریکاست. بنابراین اگر بخواهیم جهان امروز را بشناسیم، نباید فقط به امروز و وضعیت ایران در این تنگنا نگاه کنیم؛ باید چشم‌انداز دست‌کم ده سال آینده را ببینیم و بپرسیم در دنیا چه اتفاقی در حال وقوع است، ما در کجای این جهان قرار داریم و می‌خواهیم کجا قرار بگیریم. این مسئله بسیار مهم است.

موضوع فقط میزان تولید نیست. تا امروز موتور محرک تولید جهان عمدتاً در غرب قرار داشت، اما اکنون این موتور به سمت آسیا و شرق حرکت کرده است. بنابراین جهان آینده با ژئوپلیتیکی متفاوت روبه‌رو خواهد بود: از چهار قطب بزرگ جهان، دو قطب در غرب و دو قطب دیگر در آسیا مستقر خواهند بود. پس نظام آینده الزاماً نظامی نخواهد بود که فقط یک مرکز تولید و قدرت، آن هم در غرب و در دو سوی اقیانوس اطلس، قرار داشته باشد. ژئوپلیتیک جهان در ده یا بیست سال آینده تغییری کلی خواهد یافت و فراآتلانتیک خواهد بود. بسیار مهم است که ما تصویری روشن از آن داشته باشیم.

مسئله «افول» و ظرفیت بازتولید نظم جهانی

درباره افول اشاره‌ای کردم. این بحث بسیار مهم است و اگر فهم درستی از آن نداشته باشیم، علامت بسیار نادرستی به ما می‌دهد. نگاه کنید؛ غرب، یا در واقع نظم جهانی، نخستین بار نیست که با مشکل مواجه می‌شود. بحران نخست آن پس از جنگ جهانی دوم بود. این نظم با بحرانی بسیار جدی روبه‌رو شد، اما توانست از آن عبور کند و سپس با ابداع دولت رفاه در برابر خیزش مارکسیسم دوام بیاورد و تسلیم آن نشود. رشد مارکسیسم در هفت‌دهه‌ی نخست قرن بیستم شگفت‌انگیز بود. این ایدئولوژی با سرعتی فوق‌العاده در حال گسترش بود. با این وجود نظم لیبرال از هم فرونپاشید. پس از آن نیز این نظم در بحران‌های دهه‌های ۱۹۸۰، ۱۹۹۰ و سپس بحران ۲۰۰۷ را جان سالم بدربرد.

بنابراین اگر می‌بینیم جهان غرب یا جهان لیبرال با چالش مواجه است، نباید شتاب‌زده این چالش را به افول تفسیر کنیم. قطعاً غرب با چالش مواجه است؛ هم از درون، یعنی از خود آمریکا و رفتار کاملاً ضدآزادی‌ای که امروز در آمریکا شاهدیم، و هم از بیرون ان در برابر رقبای جدید. اما این به آن معنا نیست که نظم لیبرال قدرت بازخوانی و بازتولید خود را ندارد.

نکته مهم‌تر این است که امروز ذی‌نفع نظم رسمی جهانی کیست؟ نکته بسیار جالب این است که اکنون در برابر آمریکا، کشوری که از جهان لیبرال و بازسازی آن دفاع می‌کند چین کمونیست است؛ چینی که هنوز تحت حاکمیت حزب کمونیست است، هر چند تغییر مشی و روش داده‌است. واقع‌گرایانه، چین اکنون به مدافع اصلی نظم لیبرال تبدیل شده است. در ادامه باز هم درباره اینکه در حوزه سیاسی جهان چه می‌گذرد صحبت خواهم کرد.

زنجیره‌های ارزش؛ میدان نبرد جدید جهانی

گفتین حه تولید ناخالص جهان در سال ۲۰۲۵ معادل ۱۱۷تریلیون دلار بوده‌است. مهم این است که فهمی از این موضوع داشته باشیم که این حجم از تولید در چه زنجیره‌هایی شکل می‌گیرد؟ در جهان سه زنجیره ارزش عمده وجود دارد؛ البته در کنار زنجیره‌های فرعی بسیار.

زنجیره نخست در نیمکره غربی و عمدتاً در قاره آمریکا قرار دارد؛ همان «نیمکره غربی» (Western Hemisphere) که آمریکایی‌ها می‌گویند هیچ‌کس حق ورود به آن را ندارد. این همان زنجیره‌ای است که آقای ترامپ گستاخانه درباره گرینلند می‌گوید تکه‌ای یخ است و به من تعلق دارد، من آنجا منافع دارم و دانمارک بی‌جهت آنجاست؛ یعنی حتی حضور یک قدرت اروپایی کوچک را هم در آن تحمل نمی‌کند. آن بلا را بر سر ونزوئلا آورد و سپس بحث‌های کوبا را به‌پیش کشیده‌است. اساساً نیروی خارجی را در این نیمکره غربی تحمل نمی‌کند.

زنجیره دوم در شمال جهان قرار دارد و بخش عمده‌ای از زنجیره تولید و ارزش جهان در آنجا شکل می‌گیرد و جابجا می‌گردد. اما عمده‌ترین زنجیره، زنجیره میانی است که از چین آغاز می‌شود و تا آفریقا امتداد می‌یابد. بنابراین، بخش اعظم این ۱۱۷ تریلیون دلار عملاً در این سه زنجیره تولید می‌شود. نکته‌ی این است که بفهمیم که این زنجیره‌ها نقاطی ازهم‌گسیخته نیستند، بلکه زنجیره‌ای به‌هم‌پیوسته‌اند: از تأمین انرژی تا تأمین مواد اولیه، دانش و فناوری، تولید، حمل‌ونقل و بازار مصرف. مفهوم زنجیره ارزش این است که تمام این چرخه باید با هم و به‌صورت یک زنجیره عمل کند.

زنجیره میانی اصلی‌ترین زنجیره‌ی جهانی است که ما هم در آن حضور جغرافیایی داریم و از قضا در یکی از نقاط گرهگاهی اساسی آن قرار گرفته‌ایم.

مهم این است که ما از این زنجیره چه می‌خواهیم؟ از این زنجیره برای ایران رفاه می‌خواهیم یا می‌خواهیم بر آن سلطه داشته باشیم؟ و از سلطه بر این زنجیره به‌فرض امکان چه انتطاری داریم؟ بسیار مهم است که روشن کنیم حال که در میانه و کانون این زنجیره قرار گرفته‌ایم نسبت ما با آن چیست؟ تابع هدف ما چیست؟ این هدف‌گذاری عمده‌ترین بحثی است که امروز می‌خواهم درباره آن گفت‌وگو کنم.

نکته بسیار مهم این است که وقتی بخش عمده‌ای از ارزش جهانی در قالب چنین زنجیره‌ای شکل می‌گیرد، آیا قدرت‌های جهان نسبت به امنیت آن حساس نیستند و در اندیشه نوعی نظام حکمروایی بر آن نیستند؟ آیا ما به‌تنهایی می‌توانیم این زنجیره را تهدید کنیم؟ این زنجیره‌ای است که همه، از بالا تا پایین، در آن ذی‌نفع‌اند. برای نمونه، فقط حجم تجارت چین با آفریقا ۲.۵ تریلیون یوان است. این تجارت از کدام مسیر عبور می‌کند؟ بخش عمده‌ی آن از همین زنجیره. آیا چین می‌تواند ناامنی درازمدت این زنجیره را تحمل کند؟ آمریکا و اروپا را کنار بگذاریم؛ آیا هند می‌تواند؟ طبیعتاً نه.

بگذارید پرسش را به نحو دیگری طرح کنم. آیا غایت قدرت خلق رفاه برای ملت‌هاست یا تهدید این زنجیره و اعمال قدرت و کنترل بر آن؟ پرسش مهم این است که چگونه می‌توان از طریق صیانت از امنیت این زنجیره برای ملت‌ها رفاه خلق کرد؟ درست در همین نقطه است که باید درباره مفهوم جدید قدرت گفت‌وگو کرد. قدرت در قرن بیست‌ویکم کنترل سرزمین نیست؛ قدرت یعنی صیانت از جریان پایدار، امنیت و امکان افزایش ظرفیت این زنجیره‌ها و خلق ارزش افزوده برای ملت‌ها.

واقعیت سخت: مخارج نظامی جهان

پرسش بعدی این است که آیا از این زنجیره دفاع نظامی هم می‌شود؟ ودر صورت ناامنی مداخله نظامی صورت می‌گیرد؟ پاسخ: بله است. کافی است به ارقام هزینه‌های نظامی در جهان توجه کنیم. هزینه‌های نظامی جهان رقمی بسیار بزرگ است و برای سال ۲۰۲۵ حدود ۲.۸۸۷ تریلیون دلار (با رشد سالانه ۲.۹ درصد) گزارش شده است. به جدول زیر نگاه کنید:

حدود یک‌سوم این هزینه‌ها، یعنی حدود ۹۵۴ میلیارد دلار (۳۳ درصد)، به آمریکا مربوط است. سرمایه‌گذار و هزینه‌کننده دوم چین است. چین با اینکه درباره قدرت نظامی خود تبلیغی نمی‌کند و تصویری که از خود در جهان ساخته عمدتاً تصویر «کارخانه جهان» است، در عمل فقط در سال ۲۰۲۵ حدود ۳۳۶ میلیارد دلار (۱۲ درصد) هزینه‌های نظامی جهان را داشته و دومین کشور جهان از این نظر است.

پس از آن روسیه قرار دارد که اکنون درگیر جنگ است و زمانی دومین قدرت نظامی جهان به شمار می‌رفت. هزینه نظامی روسیه حدود ۱۹۰ میلیارد دلار (۶.۶ درصد) است؛ یعنی تقریباً ۶۰ درصد هزینه نظامی چین. نکته بسیار مهم دیگر رشد اروپاست. اروپایی که سهم هزینه نظامی‌اش از تولید ناخالص داخلی به کمتر از ۱.۵ درصد کاهش یافته بود، اکنون با رشدی ۱۴ درصدی که پس از جنگ سرد بی‌سابقه است، به حدود ۸۶۴ میلیارد دلار هزینه نظامی رسیده است. ناتو را هم در نظر بگیرید که سهم عمده‌ای دارد: سهم ناتو به‌تنهایی ۵۵ درصد کل مخارج نظامی جهان، یعنی ۱۵۸۱ میلیارد دلار، است. اینها نشان می‌دهد جهان نسبت به امنیت زنجیره ارزش حساس است و مسئله را فقط از زاویه ژئوپلیتیک نمی‌بیند.

نکته بسیار مهم دیگر، رشد سرمایه‌گذاری نظامی در هند و همچنین در آلمان است؛ هزینه نظامی آلمان به ۱۱۴ میلیارد دلار رسیده است.

مسابقه تسلیحاتی خاورمیانه و جایگاه ایران

اگر به مسابقه تسلیحاتی در خاورمیانه نگاه کنیم، این منطقه نیز رشد قابل توجهی در هزینه‌های نظامی داشته است. کل مخارج نظامی خاورمیانه در سال ۲۰۲۵ حدود ۲۱۸ میلیارد دلار است که در یک دهه اخیر ۳۶ درصد رشد داشته است.

عربستان سعودی با حدود ۸۳.۲ میلیارد دلار (رتبه هشتم جهان و ۶.۵ درصد تولید ناخالص داخلی) در صدر منطقه قرار دارد و پس از آن اسرائیل با ۴۸.۳ میلیارد دلار (رتبه یازدهم جهان و ۷.۸ درصد تولید ناخالص داخلی). ترکیه نیز رقم بالایی در حدود ۳۰ میلیارد دلار دارد و رقم رسمی ایران حدود ۷.۴ میلیارد دلار (رتبه ۳۸ جهان و ۲.۱ درصد تولید ناخالص داخلی) عنوان شده است. امیدوارم هزینه واقعی دفاعی ایران بسیار بیش از این رقم رسمی باشد. اما در هر صورت، ایران توانسته با همین رقم اندک در برابر بزرگ‌ترین قدرت جهان مقاومت کند.

در هر صورت باید این ارقام را در مقایسه با بزرگ‌ترین قدرت‌های جهان دید. این اعداد را از این جهت عرض کردم که وقتی درباره «امنیت شبکه‌ای» صحبت می‌کنیم، به معنای فراموش کردن امنیت نظامی نیست. امنیت نظامی در جای خود اهمیت دارد و هیچ‌کس نمی‌خواهد در ضرورت افزایش قدرت دفاعی کشور تردید کند. قدرت دفاعی همچنان باید در دستور کار باشد و اگر به رشد هزینه‌های نظامی در جهان نگاه کنیم، متوجه می‌شویم این موضوع همچنان در دستور کار جهان است و از آن خارج نشده است.

اما در عین حال، مفهوم امنیت از امنیت نظامی صرف بسیار فراتر رفته است.

بخش دوم: مفهوم جدید امنیت و تلازم امنیت و توسعه

چرخش راهبردی چین و دکترین ابتکار امنیت جهانی

در کنار امنیت نظامی، دکترین‌های تازه‌ای مطرح شده که عمدتاً از سوی چین طرح شده است. گفتیم که چین در کنار قدرت سخت در اندیشه ابتکارهایی به منظر خلق قدرت نرم نیز هست. در این ارتباط از جمله می‌توان به چهار ابتکار جهانی چین که شی جین‌پینگ مطرح کرده است اشاره نمود:

  1. ابتکار توسعه جهانی (Global Development Initiative – GDI)، سپتامبر ۲۰۲۱، در مجمع عمومی سازمان ملل؛ با محوریت توسعه و تحقق دستور کار ۲۰۳۰.
  2. ابتکار امنیت جهانی (Global Security Initiative – GSI)، آوریل ۲۰۲۲، در مجمع بوآئو؛ با محوریت امنیت مشترک و تفکیک‌ناپذیر.
  3. ابتکار تمدن جهانی (Global Civilization Initiative – GCI)، مارس ۲۰۲۳؛ با محوریت احترام به تنوع تمدن‌ها و گفت‌وگوی میان آنها.
  4. ابتکار حکمرانی جهانی (Global Governance Initiative – GGI)، سپتامبر ۲۰۲۵، در نشست «سازمان همکاری شانگهای به‌علاوه» در تیانجین؛ با محوریت برابری حاکمیت‌ها، حاکمیت حقوق بین‌الملل، چندجانبه‌گرایی و اصلاح نظام حکمرانی جهانی.

به‌هرروی، در سال ۲۰۲۲ شی جین‌پینگ اصول ابتکار امنیت جهانی را منتشر کرد که چند نکته مهم در آن مطرح شد. نخست اینکه مسئله اصلی امنیت زنجیره‌های تأمین و بازار مصرف است و امنیت فقط در شکل سنتی آن تعریف نمی‌شود. نکته دوم، که بسیار مهم بود، تأکید صریح بر کار در چارچوب نظم لیبرال جهانی و قواعد بین‌المللی بود.

این را در زمانی به‌صراحت مطرح کرد که ترامپ در حال خروج از بخشی از سازمان‌های نظم لیبرال بود و از سازمان‌ها و سازوکارهایی که آمریکا خود در شکل‌گیری نظم جهانی مستقر کرده بود فاصله می‌گرفت. در جهتی کاملاً معکوس، هم چین کمونیست و هم هند سوسیالیست وفاداری به نظم لیبرال و سازمان‌های جهانی، نظام دولت ـ ملت‌ها، رعایت مرزهای بین‌المللی و احترام به کشورها را در دستور کار اصلی خود گذاشته‌اند؛ دقیقاً همان چیزی که از دستور کار آمریکا خارج شده است. این حرکت متعارض که بسیار شگفت‌انگیز به‌نظر می‌آید کانون تحولات روز جهان است.

منطق این رویکرد روشن است. چین می‌گوید می‌خواهم ریسک بازارها به سمت صفر کاهش یابد. کسی که می‌خواهد ریسک بازار را به سمت صفر کاهش دهد، باید در چارچوب نظم لیبرال و برای ثبات کار کند و نمی‌تواند در چارچوب نظمی تهاجمی حرکت کند. نکته بعدی زمان‌سنجی است. چین هنوز در ارزیابی درونی از قدرت خود، خود را در آن موقعیت نمی‌بیند که با امریکا دست‌وپنجه نظامی نرم کند و نیروی خود را متوجه این موضوع نماید. او هنوز در فرایند خلق و افزون‌ساختن قدرت خود است. از این‌رو است که در این رویکرد دستِ‌کم تا اطلاع ثانونی اساساً هدف، هژمونی نیست؛ رویکردی که تقریباً معکوس استراتژی تهاجمی و مداخله‌گرایانه آمریکاست. حتی اگر به چین بگویید تو کشور بسیار بزرگی هستی، سهم بزرگی از تولید ناخالص جهان به تو تعلق دارد و این سهم بیشتر هم خواهد شد، پس باید قدرت هژمونیک داشته باشی، پاسخ می‌دهد که اساساً به دنبال هژمونی نیست. اساس کار بر مشارکت، گفت‌وگو و ثبات قرار می‌گیرد و با هر نوع هرج‌ومرج مخالفت می‌شود. کشوری که می‌خواهد کارخانه جهان باشد، ناچار است چنین رویکردی داشته باشد؛ کارخانه جهان بودن لازمه‌اش ثبات است. رویکرد امنیت جهانی چین را در چهار اصل می‌توان خلاصه کرد:

  • امنیت امری مشترک و تفکیک‌ناپذیر: امنیت یک کشور نباید به بهای ناامنی کشور دیگر تأمین شود؛ ترتیبات منطقه‌ای علیه هیچ کشوری ساخته نمی‌شود.
  • احترام به حاکمیت و چندجانبه‌گرایی: تمامیت ارضی و عدم مداخله، نقش محوری منشور ملل متحد، و مخالفت با یک‌جانبه‌گرایی و بلوک‌بندی.
  • گفت‌وگو و همکاری، نه تقابل: کانال‌های دائمی تماس و سازوکار حل اختلاف.
  • نگاه جامع به امنیت و پیوند آن با توسعه: امنیت فقط نظامی نیست و حوزه‌هایی چون سایبری، زیستی، فضا، هوش مصنوعی و سلامت عمومی را دربرمی‌گیرد؛ امنیت پایدار در گرو توسعه پایدار و رفع ریشه‌های ناامنی است.

حال باید پرسید آیا این تقابل وارونه‌ای که در جهان شکل گرفته، برای ایران فرصتی ایجاد می‌کند؟ این پرسشی است که باید در ذهن ما باشد تا اندکی بعد دوباره به آن بازگردیم.

تغییر پارادایم: از موازنه تهدید به مدیریت ریسک

با این بحثی که چین مطرح می‌کند، اساساً تعریف امنیت در جهان تغییر کرده است. در دوران جنگ سرد تعریف امنیت «تعادل تهدید» بود: شوروی آمریکا را تهدید می‌کرد و آمریکا شوروی را، و همین تعادل تهدید امنیت را پدید می‌آورد. اما اکنون بحث اساساً این نیست. امروز مسئله اصلی «مدیریت ریسک» زنجیره ارزش است: زنجیره‌ای که این حجم از تولید ناخالص جهان در آن در گردش است، چگونه مدیریت شود تا با کمترین ریسک مواجه باشد؟ چه ریسک‌هایی متوجه آن است؟

نخستین مخاطره، ریسک فناوری است؛ یعنی تراشه‌ها و هوش مصنوعی. به همین دلیل است که آمریکا از رفتن به گرینلند سخن می‌گوید. برای چه؟ برای اینکه دسترسی چین به مواد معدنی کمیاب را که در ساخت تراشه‌ها به‌کار می‌آیند از میان ببرد تا خود در حوزه تراشه‌ها و هوش مصنوعی اول باشد.

از سوی دیگر، چین نیز توسعه هوش مصنوعی را استراتژی نخست خود قرار داده است. اما آیا هوش مصنوعی در محیطی ناامن می‌تواند شکل بگیرد؟ برای داشتن هوش مصنوعی ناگزیر باید به ریسکی نزدیک به صفر دسترسی داشته باشید. بنابراین دسترسی به مواد اولیه و منابع راهبردی و ارتقای ظرفیت رقابت‌پذیری به یک مسئله امنیتی تبدیل شده است.

مخاطره دوم، تأمین انرژی است. اگر خاطرتان باشد، ترامپ به محض اینکه سر کار آمد به عربستان رفت. چرا؟ دو دلیل داشت. نخست اینکه می‌خواست از ثروت عربستان برای توسعه هوش مصنوعی و فروش صنایع آمریکا از جمله صنایع نظامی استفاده کند. دوم اینکه اگر قرار باشد کل هوش مصنوعی در داخل سرزمین آمریکا تأمین و تولید شود، آمریکا با کمبود انرژی برق مواجه می‌شود؛ چراکه انرژی مورد نیاز این پردازش‌ها بسیار بالاست. ما به جنبه انرژی مورد نیاز پردازنده‌های هوش مصنوعی کم‌توجه بوده‌ایم. بنابراین آنها ناگزیرند بخش عمده‌ای از این تأسیسات را به این منطقه بیاورند؛ هم به دلیل انرژی و هم به دلیل تأمین مالی. از این رو تأمین انرژی و کاهش مخاطرات مرتبط با آن به یکی از مسائل عمده جهان تبدیل شده است.

مخاطره سوم، مخاطرات بازار (از جمله تحریم‌ها) است. اقتصادی ۱۱۷ تریلیون دلاری به بازاری باثبات نیاز دارد؛ بازار پرریسک نمی‌تواند این حجم از فعالیت را پشتیبانی کند. برای اینکه ببینیم مسئله امنیت چقدر مهم است، به پیش‌بینی صندوق بین‌المللی پول نگاه کنید: پیش‌بینی رشد جهانی برای ۲۰۲۶، ۳.۴ درصد بود و آخرین پیش‌بینی آن ۲.۹ درصد است. یعنی ناامنی در یک منطقه توانسته نیم درصد از پیش‌بینی رشد جهانی بکاهد. نیم درصد رقم کمی نیست؛ نیم درصد از ۱۱۷ تریلیون دلار حدود ۶۰۰ میلیارد دلار می‌شود.

بنابراین امنیت دیگر فقط دفاع نیست؛ امنیت به امنیت فناوری، انرژی، بازار و لجستیک بازمی‌گردد و فقط در مرز یک کشور تعریف نمی‌شود. در نهایت باید بتوان از این منطقه هم انرژی تأمین کرد و هم بازار داشت. فقط تجارت چین با کشورهای جنوب خلیج فارس سالانه حدود ۳۰۰ میلیارد دلار است. بنابراین ناامنی در منطقه به زیان بلندمدت چین است.

عده‌ای در ایران می‌گویند چینی‌ها برنده این جنگ‌اند. به نظر من چنین نیست؛ اگر جنگ ادامه پیدا کند، بازنده اصلی آن چین است و چینی‌ها آن را تحمل نخواهند کرد. ممکن است در کوتاه‌مدت معاملاتی انجام دهند و نفت ارزان به دست آورند، اما اگر در نهایت بازارهایشان از دست برود، این زیانی بلندمدت است که به این سادگی جبران‌پذیر نیست.

و سرانجام، مخاطرات مالی و سیستم‌های پرداخت نیز مطرح است.

پس اگر بخواهیم امروز درباره امنیت بحث کنیم، دیگر امنیت همان بحث جنگ سرد، موازنه قدرت نظامی، بلوک‌بندی و بازی صفر و یک نیست. بازی دیگری در جریان است و برای این بازی باید در ایران به فهمی مشترک برسیم. هنوز تصور ما این است که بازی فقط بازی قدرت نظامی است؛ در حالی که اصلاً چنین نیست.

ژئواکونومی به‌مثابه غایت ژئوپلیتیک

حتماً در رسانه‌ی رسمی و جاهای مختلف شنیده‌ایم که ایران در موقعیت ژئوپلیتیک بی‌نظیری قرار دارد. بله، موقعیت ژئوپلیتیک ما بسیار مهم است؛ اما ژئوپلیتیک برای چیست؟ برای رفاه مردم یا برای چیز دیگری؟ اگر بحث رفاه است، تولید ناخالص اسمی ما حدود ۳۵۰ میلیارد دلار است، در برابر ثروت انباشته ده صندوق ثروت ملی کشورهای جنوب خلیج فارس که به حدود ۵.۲ تریلیون دلار می‌رسد. روشن است که این تعادلی ناپایدار است. مگر می‌شود شمال و جنوب خلیج فارس تا این اندازه با هم فاصله داشته باشند؟ بحث من این است که اگر ژئوپلیتیک به کارایی ژئواکونومیک منجر نشود، بیشتر یک شعار است. در نهایت همه این داستان باید به افزایش رفاه مردم بینجامد.

نکته مهم دیگری نیز در بحث امنیت وجود دارد. تاکنون متخصصان توسعه ما امنیت را مفروض می‌گرفتند و بنابراین فقط راه‌حل‌های اقتصادی برای توسعه ایران ارائه می‌کردند. اکنون معلوم شده است که امنیت حتی برای عربستان و کشورهای جنوب خلیج فارس نیز مفروض نیست. به نظر من مفروض گرفتن امنیت فرضیه‌ای اشتباه بوده است.

عبور از توهم هژمونی به سوی امنیت مشارکتی

ما باید ابتدا ببینیم تصورمان از امنیت چیست. ما در ایران تصوری تاریخی داریم، به‌عنوان وارثان امپراتوری ایران، که می‌گوید ما هژمون منطقه‌ایم. این از مواردی است که قاعدتاً باید در آن تجدیدنظر شود. اگر به چین بگویید هژمون منطقه است، می‌گوید هژمون نیستم؛ کارخانه منطقه یا کارخانه جهانم. ایا ما می‌خواهیم با تولید ناخالص ۳۵۰ میلیارد دلاری، در برابر حجم تجارت و تولید منطقه، هژمون منطقه شویم؟

بحث هژمونی منطقه‌ای بحث جدیدی هم نیست. در دوره نیکسون و سیاست امنیتی دوستونی نیز چنین تصوری وجود داشت و شاه هم گمان می‌کرد هژمون منطقه است. اما این اندیشه که باید هژمون منطقه باشیم، به یکی از موانع فهم ما در مکان‌یابی و موقعیت‌یابی درست ایران در جهان تبدیل شده و برای ما مشکل رفتاری ایجاد کرده است.

اکنون دیگر آن نظم به هم خورده و نظم هژمونیک از میان رفته است. همین که ما می‌توانیم در برابر آمریکا بایستیم، نشان می‌دهد آمریکا دیگر هژمون نیست؛ اگر هژمون بود، امکان مقاومت در برابرش را نداشتیم. این نشان می‌دهد داستان نظم هژمونیک به پایان رسیده است. ما باید به سوی نظمی شبکه‌ای برویم که در آن همه با هم کار کنند؛ و لازمه «با هم کار کردن» تصوری بسیار متفاوت با تصور هژمونیک از منطقه است.

امنیت شبکه‌ای

آنچه من پیشنهاد می‌کنم این است که در نهایت باید وارد بحث هفت لایه امنیت شویم. این هفت لایه امنیت به معنای ایجاد ناتو یا تشکیل یک قدرت نظامی جدید نیست؛ نه اینکه قدرت نظامی نداشته باشیم، اما چیزی شبیه ناتو یا کاری که ترکیه، پاکستان و عربستان انجام دادند و همان ماه اول شکست خورد، دیگر کارایی ندارد. دوران این الگوها گذشته است. خود ناتو نیز دیگر کارایی گذشته را ندارد. گفته می‌شود ناتو توانسته در برابر روسیه عمل کند، اما از سوی دیگر خود آمریکا کل سیستم ناتو را نقض می‌کند؛ چون اساساً فهم جهان از امنیت عوض شده است. بسیار مهم است که ما نیز فهم جدیدی از امنیت پیدا کنیم.

بنابراین، در رویکری که من ازارائه می‌کنم ائتلاف نظامی وجود ندارد.هیچ ائتلاف نظامی دیگر کارایی گذشته را ندارد. اما ما باید به دنبال همکاری برای مدیریت ریسک باشیم. نظریه مدیریت ریسک‌های امنیتی با شکل‌دی ائتلاف‌های نظامی تفاوت بنیادین دارد. ما در پی آن هستیم که ریسک مالی، ریسک فناوری و ریسک بازارها را در منطقه کنترل کنیم. برای مدیریت ریسک به سیستم تبادل اطلاعات، سیستم هشدار و سیستم اقدام پیش از بحران نیاز دارید. یعنی اساساً مدل امنیت و ساختار سازمان امنیت متفاوت می‌شود؛ و این همان چیزی است که هنوز در ایران درباره آن بحث نکرده‌ایم.

فرض کنید جنگ نبود؛ این درگیری را برای لحظه‌ای کنار بگذارید. در نهایت ما چگونه می‌خواهیم امنیت این منطقه را حفظ کنیم؟ در جهانی که هر روز فناوری امکانی تازه ایجاد می‌کند و همزمان مخاطره‌ای جدید نیز می‌آفریند، هر لحظه با یک «امکان ـ مخاطره» مواجهیم. آیا برای مهار همه این امکان‌ها و مخاطره‌ها باید فقط به دنبال قدرت نظامی برویم، یا در نهایت به شبکه‌سازی نیاز داریم؟

ما هنوز در ایران با مفهوم «امنیت شبکه‌ای» کار نکرده‌ایم و نمی‌دانیم امنیت شبکه‌ای چگونه شکل می‌گیرد. پیشنهاد راهبردی من در این زمینه، تشکیل «شورای همکاری مدیریت ریسک خلیج فارس» است. هسته منطقه‌ای این شورا را ایران، کشورهای جنوب خلیج فارس، ترکیه، مصر و پاکستان تشکیل می‌دهند و چین و هند چتر جهانی آن خواهند بود. هدف بنیادین این شورا جایگزینی ائتلاف‌های نظامی تهاجمی با پیمان‌های پشتیبانی لجستیکی و عدم تجاوز است و دستور کار آن، مدیریت مشترک مخاطرات پنج‌گانه است: ترانزیت، انرژی، سایبری، مالی و فناوری.

فکر می‌کنم بزرگ‌ترین اتفاقی که باید رخ دهد این است که ابتدا در ذهن خودمان این تغییر را ایجاد کنیم. لازم نیست منتظر بمانیم تا ابتدا ذهن حاکمیت تغییر کند. همین ذهن ما، همین جمع و جمع‌های دیگر باید بتوانند تصویری تازه از مفهوم امنیت داشته باشند؛ مفهومی بسیار فراتر از امنیت نظامی و متکی بر اطلاعات، ارتباطات و شبکه‌های منطقه‌ای.

تلازم گسست‌ناپذیر امنیت و توسعه

رویدادهایی که در ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ در منطقه رخ داد، یک نکته را برای ما روشن کرد: دیگر نمی‌توانیم بدون داشتن مدلی برای امنیت درباره توسعه صحبت کنیم. اگر به بحث‌هایی که درباره توسعه ایران شده و به برنامه‌های توسعه، از برنامه اول تا هفتم، نگاه کنید، همه آنها در این ۳۵ سال امنیت را مفروض گرفته‌اند و با این فرض درباره توسعه صحبت کرده‌اند. اکنون معلوم شده است که امنیت امری مفروض نیست.

از این پس باید امنیت و توسعه را دو روی یک سکه ببینیم. اگر چنین نگاهی داشته باشیم، اصلی‌ترین پرسش این می‌شود که چگونه می‌خواهیم در ایران ریسک را مدیریت کنیم. بنابراین به نظر من بنیان توسعه اقتصادی از این پس «مدل مدیریت ریسک» است و پس از آن، بر اساس این مدل، می‌توان به سراغ بحث‌های دیگر رفت.

این بخش دوم بحث من بود. در بخش نخست درباره منطقه، جهان و گذارهای جهانی صحبت کردم و در بخش دوم درباره مفهوم جدید امنیت و نسبت امنیت و توسعه. بحث سوم به موقعیت خودمان در ایران بازمی‌گردد.

بخش سوم: ایران؛ از جمهوری اول تا جمهوری سوم

سیر تحول انگاه‌های حکمرانی در ایران

نگاهی به سیر تحول جمهوری اسلامی بیندازیم: از کجا شروع کرده‌ایم، اکنون کجا هستیم و چه چشم‌اندازی را می‌توانیم به‌عنوان معماری توسعه در ایران تعریف کنیم.

جمهوری اول

نخستین مرحله همان است که من آن را «جمهوری اول»، در دوران رهبری امام، می‌نامم. فهم من، اگر بخواهم در یک جمله بگویم، این است که امام در نهایت به دنبال حکومت در همین سرزمین بودند و قصد نداشتند قلمرو حکومت را از مرزهای ایران فراتر ببرند. هر چند امام جمهوری اسلامی را بر مبنای نظریه ولایت فقیه بنیان گذاشتند، می‌توان سنت ایشان را در ادامه «اندیشه تاریخی سلطنت شیعی در ممالک محروسه» طبقه‌بندی کرد.

همگان نیک می‌دانید که امام با اعزام نیرو به لبنان مخالفت کردند و هنگامی که نیروهای نظامی می‌خواستند وارد عراق شوند، ایشان در ابتدا مقاومت داشتند و می‌گفتند اگر وارد عراق شوید، صدام و نیروهای عراقی در برابر شما یکپارچه و متحد می‌شوند و بقیه کشورها نیز به دنبال صدام می‌روند. بنابراین فهم من از جمهوری اول این است که قرار بود در محدوده ممالک محروسه باقی بماند و از آن فراتر نرود. بحث عمده دیگر، شیعی بودن نظام بود که تنها در ایران امکان تحقق داشت و خارج از ایران امکان تحققش نبود.

خاطره‌ای بگویم که شاید برای شما جالب باشد. به خاطر دارم سید عبدالعزیز حکیم برای جلب حمایت آمریکا در جهت نابودی صدام به آمریکا رفته و با مقام‌های آمریکایی ملاقات کرده بود. آن سال به حج مشرف شده بودم و سید محمدباقر حکیم را دیدم. به او گفتم: اخوی به آنجا رفته چه کند؟ شما چه می‌کنید؟ گفت: ما برای جنگیدن با صدام کمک همه را جلب می‌کنیم و کمک آمریکا را هم می‌خواهیم. گفتم: اگر پیروز شدید، چه می‌خواهید بکنید؟ گفت: قطعاً جمهوری اسلامی تشکیل نمی‌دهیم. گفتم: پس این همه تلاش برای چیست؟ گفت: عراق کشوری عربی است. درست است که ما در عراق اکثریت شیعه داریم، اما در جهان عرب در اقلیت هستیم. اگر بخواهیم در عراق حکومتی شیعی تشکیل دهیم، جهان عرب در برابر ما می‌ایستد. بنابراین قطعاً به سمت حکومت شیعی حرکت نمی‌کنیم. این نکته بسیار مهمی بود که از ایشان شنیدم و تصور من این است که مرحوم امام نیز به این نکته بسیار دقت داشتند که در نهایت باید در سطح ممالک محروسه حکومت داشته باشیم.

جمهوری دوم

در جمهوری دوم نیز نظریه بنیادین همان ولایت فقیه بود. البته با یک تغییر استراتژیک. در گذر زمان، به تدریج  این نظریه شکل گرفت که امنیت ایران را باید فراتر از سرزمین ایران تأمین کرد؛ به یمن، لبنان و جاهای دیگر رفت و اساساً دایره دفاع و امنیت ایران را از مرزهای جغرافیایی کشور فراتر برد.

جمهوری سوم

اکنون پرسش بسیار مهم این است که در جمهوری سوم چه می‌خواهیم بکنیم؟ چه ایده‌ای برای توسعه و امنیت ایران داریم؟ فعلاً با وضعیتی نامعین مواجهیم و هنوز نمی‌دانیم نظریه غالب چیست.

اما بحث من این است که همین جمع می‌تواند صاحب نظریه باشد و دست‌کم بگوید نظریه‌اش برای آینده امنیت و توسعه ایران چیست و چه تصویری از آن دارد. پیشنهاد من این است که بگوییم ما به حفظ امنیت شبکه ارزش کمک می‌کنیم و می‌خواهیم از منافع آن بهره‌مند شویم. یعنی شعار امنیتی ما باید این باشد: اقدام مؤثر و مثبت در جهت امنیت زنجیره ارزشی که از این کشور و این منطقه عبور می‌کند، و در عین حال بهره‌برداری از منافع آن و تأمین رفاه ملت ایران. اگر این را به‌عنوان استراتژی بپذیریم، آن‌گاه داستان تا حدی متفاوت می‌شود.

لایه‌های امنیت ملی

اگر این را بپذیریم، باید افزون بر لایه دفاعی، شش لایه امنیتی دیگر برای ایران در نظر بگیریم. از این پس وقتی درباره امنیت صحبت می‌کنم، دیگر فقط امنیت نظامی یا امنیت اطلاعاتی مراد نیست؛ امنیتی است که با اقتصاد پیوند خورده و امنیت و توسعه را به مفهومی واحد تبدیل کرده است. من درباره توسعه‌ای صحبت می‌کنم که روی دیگر سکه‌اش امنیت است.

امنیت سیاسی

نخست اینکه حکمرانی پایدار می‌خواهیم. دوم اینکه باید بتوانیم کالای عمومی باکیفیت خلق کنیم. قانون باکیفیت و مبتنی بر وجدان عمومی می‌خواهیم؛ قانونی که در برابر افکار عمومی اکثریت قرار می‌گید و از همان روز تصویب معلوم است اجرا نمی‌شود، قانونی بی‌کیفیت است. باید بتوانیم همگرایی نهادی و نهادهای مدنی را داشته باشیم. بنابراین باید فهمی روشن از امنیت سیاسی داشته باشیم.

امنیت اجتماعی

بحث بعدی امنیت اجتماعی است. در امنیت اجتماعی یکی از نکات بسیار مهم، در نهایت، «هویت ملی» است؛ همان چیزی که می‌تواند نخ تسبیح و گردآورنده کل ملت ایران باشد. هویت ملی بحث بسیار مهمی است که باید نسبت آن با ملت و دولت ایران مشخص و نسبتش با «ایده ایران» روشن شود. ایده ایران در این ۴۵ سال از ابتدای انقلاب یا تا حد زیادی غایب بوده یا بسیار ضعیف مطرح شده است؛ البته در یکی دو سال اخیر تا حدی وارد دستور کار شده است. و هنوز معلوم نیست که تا چه حد نسبت به این ایده ایمان واقعی وجود دارد. به‌هرروی، در نهایت باید بدانیم بر کدام مبنا می‌خواهیم سرمایه اجتماعی را بازسازی کنیم.

امنیت اقتصادی

مؤلفه سوم ثبات اقتصاد کلان و مهار تورم است. امروز اقتصاددانانی که درباره اقتصاد ایران در این روزگار جدید بحث می‌کنند، به این نکته واقف‌اند که موتور محرکه تورم دیگر پایه پولی به‌تنهایی نیست و نظریه مقداری پول نمی‌تواند وضع موجود را توضیح دهد. وقتی در یک روز یا مدتی کوتاه بیش از ۳۰ درصد ارزش پول ملی سقوط می‌کند، روشن است که پایه پولی در یک روز به این اندازه افزایش نیافته است. پس مسئله دیگری در کار است و باید به دنبال ثبات اقتصاد کلان و مهار تورم برویم.

بحث تضمین مالکیت خصوصی نیز مطرح است. بپذیریم که مالکیت خصوصی نمی‌تواند با مالکیت نهادهای عمومی غیردولتی رقابت کند. مگر ممکن است؟ تمام ریسک نهاد عمومی غیردولتی در نهایت به خزانه بازمی‌گردد؛ اگر یک نهاد عمومی ورشکست شود چه اتفاقی می‌افتد؟ زیان توسط خزانه‌ی ملت جبران می‌گردد. اما اگر یک بنگاه خصوصی ورشکست شود، تمام ریسکش به جیب صاحب سرمایه بازمی‌گردد. پس این رقابت اساساً بی‌معناست.

اگر توسعه می‌خواهیم، در نهایت باید تکلیف نهادهای عمومی غیردولتی روشن شود. مگر می‌شود نهاد عمومی غیردولتی داشت و توسعه هم داشت؟ این همان جایی است که به نظر من جمعی مانند جمع حاضر باید درباره آن نظریه روشنی داشته باشد و نمی‌تواند به‌سادگی از کنارش عبور کند و بگوید مسئله‌ای نیست.

امنیت دفاعی

درباره امنیت دفاعی پیش‌تر صحبت کردم. نظر خودم این است که سرمایه‌گذاری و هزینه‌های دفاعی ایران حتماً باید افزایش یابد و رقم ۷.۴ میلیارد دلاری که رسماً اعلام می‌شود، رقمی بسیار پایینی است. در هر صورت در این منطقه ما نیازمند بنیه‌ی دفاعی بسیار قوی هستیم.

امنیت منابع حیاتی

بحث بعدی منابع حیاتی است. تعارف که نداریم. در همین تهرانی که در آن زندگی می‌کنیم، از آب تجدیدپذیری که باید ۶۰ درصدش مصرف ‌شود، اکنون ۸۵ درصدش را مصرف می‌گردد. بخش اعظم آب حوضه‌های آبریز کرج، قزوین، طالقان، لار و ماملو را به تهران منتقل می‌شود. چاه‌های عمیق حفر می‌شوند و نه تنها سفره‌های زیرزمینی را تغذیه نمی‌گردند که آبهای استراتژیک چند میلیون ساله نیز صرف مصرف روز می‌گردد. در نتیجه لایه‌ها خاک فشرده می‌شوند و دشت تهران دچار فرونشست شده‌است. فقط در تهران بسته به‌موقعیت فرونشستی از ۵ تا ۶۰ سانتی‌متر وجود دارد.

به اصفهان بروید و ببینید؛ بخش عمده‌ای از بناهای تاریخی اصفهان در معرض مخاطره بسیار جدی ناشی از فرونشست قرار دارند. همدان، که شهری پرآب بود، دو سال پیش در یک لحظه آبش به‌کلی قطع شد. منابع حیاتی کشور واقعاً دچار مشکل‌اند.

تنها یک نکته دیگر هم بگویم و زیاد در این بحث متوقف نمی‌شوم. در دهه ۱۳۴۰ این مساله مورد شناسایی قرار گرفته یود و در طرح جامع تهران در سال ۱۳۴۷ سقف حمعیتی تهران ۵.۵میلیون نفر پیش‌بینی گشته‌بود. و در سال ۱۳۵۲ قانون منع گسترش شهر تهران تصویب شد، اما امروز در این منطقه ۱۷ میلیون نفر زندگی می‌کنند. پارسال در اوج نگرانی اب در تهران گفتند ۷۰ میلیون مترمکعب آب از طالقان می‌آوریم؛ امسال از آن هم خبری نیست. آن‌قدر گرفتار مسائل روزمره شده‌ایم که اصلاً متوجه نیستیم در حوزه‌های واقعی ایران چه اتفاقی در حال رخ دادن است و نمی‌بینیم با چه واقعیتی دست‌وپنجه نرم می‌کنیم.

در همین شرایط، تهران همچنان به‌شدت در حال گسترش است و به ساخت‌وساز مداوم در آن افتخار هم می‌شود. اخیراً گفته‌اند می‌خواهند در اطراف ۸۷ ایستگاه برج بسازند؛ یعنی گویی جمعیت کنونی کم است و می‌خواهیم جمعیتی دیگر هم بر آن بیفزاییم. می‌خواهم بگویم در بحث امنیت منابع حیاتی واقعاً گرفتار شده‌ایم.

به دریاچه‌های مختلف نگاه کنید؛ معروف‌ترینشان دریاچه ارومیه است، اما بیشتر دریاچه‌های ما خشک شده‌اند از جمله هامون سیستان، هامونجازموریان، دریاچه بختگان و در یاچه پریشان. بنابراین، این‌طور نیست که فقط دریاچه ارومیه خشک شده باشد. هوا را در نظر بگیرید؛ چند روز هوای سالم در تهران و شهرهای دیگر داریم؟

به خاطر دارم در سال ۱۳۷۴، وقتی طرح جامع اصفهان تصویب شد، حداکثر ظرفیت جمعیت‌پذیری اصفهان یک میلیون و ۳۰۰ هزار نفر پیش‌بینی شده بود؛ اکنون منطقه اصفهان نزدیک به چهار میلیون نفر جمعیت دارد. در همان سال‌ها کل جمعیتی که برای دشت مشهد پیش‌بینی شده بود یک میلیون و ۹۰۰ هزار نفر بود و اکنون فکر می‌کنم حدود شش میلیون نفر جمعیت دارد. واقعاً منابع حیاتی ایران در مخاطره جدی قرار دارند.

امنیت فناوری

و در نهایت، بحث هوش مصنوعی و امنیت فناوری. پیش‌تر گفتم که امروز یکی از مخاطرات اصلی زنجیره ارزش، مخاطره فناوری است و رقابت آمریکا و چین بر سر تراشه‌ها، هوش مصنوعی و مواد معدنی کمیاب از همین‌جا ریشه می‌گیرد. امنیت فناوری برای ایران فقط به معنای حفاظت از شبکه‌ها در برابر حملات سایبری نیست؛ به معنای دسترسی پایدار به فناوری‌های پیشرو، حضور در شبکه‌های جهانی دانش و نوآوری، و ساختن محیطی است که سرمایه انسانی ما در آن بماند و بیافریند. فناوری در انزوا شکل نمی‌گیرد. همان‌طور که گفتم، هوش مصنوعی به محیطی با ریسک نزدیک به صفر، انرژی پایدار و تأمین مالی نیاز دارد. بنابراین امنیت فناوری نیز به همان مدل مدیریت ریسک و همان پیوند با زنجیره ارزش منطقه‌ای بازمی‌گردد. در جهانی که هر فناوری هم‌زمان امکان و مخاطره می‌آفریند، اگر این لایه را تأمین نکنیم، تنها مصرف‌کننده مخاطرات خواهیم بود، نه بهره‌بردار امکان‌ها.

معماری امنیت هفت‌لایه شبکه‌ای

در هر حال، تصور من این است که به امنیتی هفت‌لایه و شبکه‌ای نیاز داریم. یک لایه آن دفاعی است و درباره آن هیچ تردیدی نداریم؛ اما باید درباره شش لایه دیگر نیز فکر کنیم: لایه‌های ساختاری شامل لایه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، لایه‌های مرزی شامل لایه‌های دفاعی، منابع حیاتی و فناوری و لایه هفتم، امنیت شبکه‌ای و منطقه‌ای.

اصلاحات نهادی: «یک ملت، یک دولت» (دولت مسئول)

نکته بسیار مهمی که فکر می‌کنم اگر توسعه می‌خواهیم باید در نهایت به آن برسیم، شعار «یک ملت، یک دولت» است. مگر می‌شود یک ملت داشته باشیم و دولت‌های متعدد؟ روشن است که به نتیجه نمی‌رسیم. بدون توجه به این امر همه‌ی اقدامات اصلاحی بی‌نتیجه خواهند بود.

نگاه کنید اصل ۵۳ قانون اساسی ما چه می‌گوید: کشور باید یک خزانه داشته باشد و تمام درآمدهای دولت باید به خزانه برود. آیا همه درآمدها به خزانه می‌رود؟ آشکار است که خیر. شگفت آن‌که حتی در بودجه رسمی کشور، محل ورود و تجمع برخی از منابع درآمدی را خارج از خزانه تعیین کرده‌است. بعد پرسیده می‌شود که فلان تراستی چه شد و چند هزار میلیارد فساد کجا رفت. وقتی یک خزانه ندارید و به جای آن ۵۰ تراستی و بیشتر نشسته است، عدم وقوع فساد مایه‌ی تعجب خواهد بود. به‌واقع، هر یک از این تراستی‌ها خود به یک خزانه تبدیل شده‌اند. به‌نظر من، باید درباره این موضوع نظر رسمی و روشن داشته باشیم. اینها را نمی‌توان فقط به‌عنوان درد دل گفت؛ اینها درد دل نیستند و باید به بحثی عملی و سیاستی تبدیل شوند.

نکته بعدی انحصارهای شبه‌دولتی است. چقدر انحصار داریم؟ بیشتر بازارهای ما انحصاری‌اند. مگر بازار مخابرات ما، که به ظاهر خصوصی شده، انحصاری نیست؟ آیا کسی می‌تواند بپرسد چرا قیمت و هزینه خدمات مخابرات این مقدار است؟ با انحصاری کامل در دست مجموعه‌ای غیردولتی روبه‌روییم. بحث بعدی امنیت غذایی است. به هرروی، این رشته سرِ دراز دارد. شایسته است که بحث جمع‌بندی شود.

جمع‌بندی

در نهایت، آخرین جمله من این است که آینده ایران از پیش تعیین‌شده نیست؛ ما ملت باید آن را بسازیم. نباید آینده را امری مفروض بپنداریم؛ آینده به این بستگی دارد که چه تلاشی می‌کنیم و چه ایده‌ای برای آینده ایران داریم. آینده یک معماری است که باید با شجاعت، دقت و عقلانیت ساخته شود.

مهم این است که گذاری قطعی از «بقای تهدیدمحور» به «رفاه توسعه‌گرا» داشته باشیم. بله، ما باقی مانده‌ایم، اما در فقر. باید به سمت توسعه حرکت کنیم و ایران تنها با بنای داخلی شیشه‌ای (شفاف) و دولت مسئول می‌تواند این مسیر را ادامه دهد.

خیلی عذر می‌خواهم؛ فکر می‌کنم بیش از اندازه وقت شما را گرفتم، اما امیدوارم توانسته باشم جان‌مایه بحثی را که می‌خواستم با شما در میان بگذارم منتقل کنم.

پ ن:

جناب آقای خاتمی در انتهای سخنرانی من، چند نکته را در قالب توضیح و پرسش طرح کردند از جمله گفتند:

  1. من می‌خواهم بگویم می‌توانیم به نظم جهانی انتقاد داشته باشیم و حتی از درون خود نظم جهانی هم آن را نقد کنیم. اما اینکه راه نجات ما پذیرش این نظم است و باید خود آن نظم را بپذیریم نه. اگر این‌گونه باشد از زمان عقبیم.
  2. در اقتصاددان‌های خود ما هم کسانی هستند که می‌گویند بعضی معیارهای سوسیالیستی درست است. مشارکت، تعاون و مسائل دیگری که وجود دارد. به هر حال بخش خصوصی را هم می‌شود تا حدی محدود کرد. البته این نکته به مطالب اصلی شما لطمه نمی‌زند.

من معتقدم یک فرق اساسی وجود دارد میان پذیرفتن نظم لیبرال و اینکه در درون این نظم لیبرال با ضوابط، موازین و نهادهایی که در دنیا هست همکاری کنیم تا مصالح و منافع خودمان را تأمین کنیم. این دومی کاملاً درست است....فقط می‌خواهم بگویم اگر این تلقی ایجاد شود و فردا بیایند بگویند آقای دکتر آخوندی عزیز ما گفته‌اند نظم لیبرال باید حاکم باشد لااقل اگر احساس می‌کنید این تلقی ممکن است پیش بیاید آن را اصلاح بفرمایید.

و اما پاسخ من به توضیحات جناب خاتمی:

اول از روشنگری آقای خاتمی سپاسگزارم. چند نکته توضیحی را عرض کنم که مهم است. خواهش می‌کنم سکوت بفرمایید.

اصلاً من بحث ارزشی نکردم که چه چیزی ارزش دارد و چه چیزی ارزش ندارد. بحث ارزشی یک بحث دیگر است. بحث من بحث واقع‌گرایی بود نه بحث ارزشی. اصلاً هیچ بحث ارزشی نکردم که این نظم واجد ارزش‌های اخلاقی است. به هیچ وجه چنین بحثی را مطرح نکردم. اساساً نظم جهان متأسفانه بر مبنای قدرت است و به هیچ وجه نمی‌توانیم برای آن ارزش‌گذاری اخلاقی کنیم. ولی نکته بسیار مهم این است که همان‌طور که شما فرمودید هم از جهت فلسفی و هم از جهت عمل می‌توانیم حتماً منتقد نظم موجود باشیم. ولی حواسمان باشد دامنه اقداممان چیست. آیا می‌خواهیم با ۳۵۰ میلیارد دلار ۱۱۷ تریلیون دلار را جابه‌جا کنیم؟

اگر بخواهیم مقداری واقع‌نگر باشیم آن وقت واقع‌نگری به ما می‌گوید منافع تاکتیکی ما این است که در چارچوب این نظم عمل کنیم. الان چه کسی دارد این نظم را به هم می‌زند؟ آیا حزب کمونیست چین دارد آن را به هم می‌زند یا آمریکا؟ بنابراین اینکه تصور کنیم آمریکا مدافع یک نظام لیبرال است اتفاقاً درست نیست. اصلی‌ترین مشکل این است که آمریکا دیگر مدافع نظام لیبرال نیست. به همین خاطر گفتم برگشته به سیستم نومرکانتیلیستی دوره استعمار. الان اتفاقاً کشورهای کمونیستی و کشورهای سوسیالیستی بیشتر طرفدار این هستند که برای خودشان حوزه‌ای امن ایجاد کنند و در آن زندگی کنند. بنابراین بحث من بیشتر بحث واقع‌گرایی و سیاست‌های عملی بود...البته ما مدافع حقوق بشر هستیم که قرار بوده نظام لیبرال بر مبنای حقوق بشر بنیاد پیدا کند ولی در عمل حقوق بشر در خیلی جاها توسط همین نظم زیر پا گذاشته شده است.

دو نکته کوتاه دیگر بگویم. بحثی که آقای خاتمی درباره سیستم‌های سوسیالیستی گفتند نیز مهم است. امروز هیچ‌کدام از سیستم‌های سوسیالیستی منکر مالکیت خصوصی نیستند. سیستم‌های سوسیالیستی بیشتر در تأمین کالاهای عمومی و خدمات اجتماعی فعال‌اند. ولی کدام سیستم سوسیالیستی است که بخواهد خودش کالا تولید کند و با بخش خصوصی رقابت کند؟ این همه کشورهای سوسیال‌دموکرات در اروپا هستند. اینها اساساً دنبال این نیستند که با بخش خصوصی‌شان رقابت کنند. این نکته بسیار دقیقی است و باید خیلی به آن توجه کنیم. وقتی درباره سوسیال‌دموکراسی صحبت می‌کنیم سوسیال‌دموکراسی مدرن به هیچ وجه منکر مالکیت بخش خصوصی نیست.

۲۹۲۱۵

کد مطلب 2288761

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 3 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین