ریحانه اسکندری _ ساموئل خاچیکیان را اغلب با لقب «هیچکاک ایران» میشناسند؛ عنوانی که به علاقه او به داستانهای جنایی و تواناییاش در ساختن تعلیق اشاره دارد، اما همه کارنامه این فیلمساز را توضیح نمیدهد. خاچیکیان در سینمای ایران فقط به سراغ جرم، قتل و راز نرفت؛ او در دورهای که بخش مهمی از تولیدات سینمایی کشور بر الگوهای آشنای ملودرام و سرگرمی استوار بود، کوشید امکانات فنی سینما را جدیتر بگیرد و داستان را با تصویر، صدا، حرکت و تدوین پیش ببرد. او که کارش را از تئاتر آغاز کرده بود، در طول چند دهه فعالیت به کارگردان، فیلمنامهنویس و تدوینگری پرکار تبدیل شد؛ فیلمسازی که آثارش هم مخاطب گسترده پیدا کردند و هم بحثهایی درباره نسبت سینمای تجاری ایران با الگوهای جهانی سینما به راه انداختند. سرگذشت حرفهای او، در عین حال، داستان هنرمندی است که پس از سالها حضور در متن سینمای ایران، در دورهای دیگر با محدودیت و فاصله گرفتن از جریان اصلی تولید روبهرو شد.
از تبریز و تئاتر تا نخستین تجربههای سینمایی
ساموئل خاچیکیان در سال ۱۳۰۲ خورشیدی در تبریز و در خانوادهای ارمنی به دنیا آمد. خانواده او پیش از استقرار در ایران، تجربه مهاجرت و گسست از سرزمین پیشین را پشت سر گذاشته بود. پدرش، آرسن خاچیکیان، پس از رخدادهای سیاسی و خشونتهایی که ارمنیان عثمانی با آن روبهرو شدند، به قفقاز رفت و سپس به ایران مهاجرت کرد و در تبریز به تجارت قالی پرداخت. این پیشینه خانوادگی، بهویژه روایتهایی که پدر از خشونت و سرگذشت ارمنیان برای فرزندانش نقل میکرد، در برخی تفسیرها از جهان تاریک و پراضطراب آثار ساموئل مورد توجه قرار گرفته است؛ هرچند نمیتوان تمام انتخابهای هنری او را به یک تجربه خانوادگی فروکاست.
خانهای که خاچیکیان در آن رشد کرد، از کتاب و موسیقی و رفتوآمد به تئاتر و سینما خالی نبود. پدرش کتابخانهای شخصی داشت و مادرش فرزندان را به تماشای نمایش و فیلم میبرد. علاقه به اجرا خیلی زود در ساموئل شکل گرفت. او در نوجوانی وارد تئاتر شد و در تبریز هم بازیگری را تجربه کرد و هم به نوشتن و کارگردانی نمایش پرداخت. تجربهای که در این سالها به دست آورد، بعدها در میزانسنهای دقیق، هدایت بازیگران و توجهش به جایگاه هر عنصر در قاب سینما دیده شد.
با جابهجایی خانواده به تهران در پی تحولات سیاسی و نظامی دهه ۱۳۲۰، مسیر زندگی او نیز تغییر کرد. خاچیکیان فعالیتهای تئاتریاش را ادامه داد و با گروهی از هنرمندان ارمنی همکاری کرد. تئاتر برای او تنها یک مرحله مقدماتی نبود؛ فرصتی بود برای شناخت روایت، ریتم، حرکت بازیگر و رابطه اجرا با تماشاگر. در سینما، البته، این عناصر باید با ابزارهایی دیگر بازآفرینی میشدند. دوربین میتوانست به چهره نزدیک شود، تدوین میتوانست زمان را فشرده کند و صدا میتوانست چیزی را که هنوز دیده نشده بود، به حضوری تهدیدآمیز تبدیل کند. خاچیکیان بهتدریج به این امکانات علاقهمند شد.
او برخلاف بسیاری از فیلمسازانی که در دورههای بعد از راه تحصیل در مدرسه سینما یا دستیاری طولانی وارد حرفه شدند، مسیرش را در شرایطی آغاز کرد که آموزش منظم سینمایی در دسترس نبود. آشنایی با کتابهای سینمایی و تماشای فیلمهای خارجی، در کنار تجربه عملی، بخشی از دانش او را شکل داد. در مصاحبهها و روایتهای مربوط به او، نارضایتی از فاصله فنی سینمای ایران با برخی آثار آمریکایی و اروپایی از انگیزههای ورودش به فیلمسازی معرفی شده است. او میخواست سینمایی بسازد که در آن، چگونگی روایت کردن به اندازه خود داستان اهمیت داشته باشد.
«بازگشت»؛ شروع مسیری که هنوز شکل نهایی خود را نیافته بود
خاچیکیان فعالیت سینماییاش را در اوایل دهه ۱۳۳۰ با فیلم «بازگشت» آغاز کرد؛ ملودرامی درباره تقابل اجتماعی و عاطفی میان جوانی سختکوش و پسری برخوردار از موقعیت اقتصادی بهتر. فیلم در روایت و مضمون از الگوهای رایج سینمای آن دوره فاصله زیادی نداشت، اما برای خاچیکیان نقطه شروعی بود تا تجربه تئاتری خود را به محیط تولید فیلم منتقل کند. «بازگشت» هنوز آن زبان بصری پرتحرکی را که بعدها با نام او شناخته شد، بهطور کامل نشان نمیداد؛ بااینحال، مسیر کارگردانی را برایش باز کرد.
فیلم بعدی او، «دختری از شیراز»، در شکلگیری هویت حرفهایاش اهمیت بیشتری پیدا کرد. این فیلم که در میانه دهه ۱۳۳۰ به نمایش درآمد، از نظر تجاری موفقتر بود و به خاچیکیان امکان داد در فرایند ساخت فیلم نقشهای بیشتری بر عهده بگیرد. یکی از نکتههای مهم درباره این اثر، ساخت آنونس برای معرفی فیلم است؛ اقدامی که در منابع تاریخ سینمای ایران از نخستین تجربهها و معمولاً بهعنوان اولین آنونس سینمایی ایران از آن یاد میشود. این ابتکار فقط یک اتفاق تبلیغاتی نبود؛ نشان میداد خاچیکیان به رابطه فیلم با مخاطب، شیوه معرفی اثر و ایجاد انتظار پیش از تماشا هم فکر میکند.
او در فیلمهایش تنها به کارگردانی بسنده نمیکرد و در موارد متعدد در نوشتن فیلمنامه و تدوین نیز دخالت داشت. این حضور چندوجهی به او امکان میداد از مراحل پیش از فیلمبرداری تا شکل نهایی اثر، بر ریتم و ساختار روایت نظارت کند. بعدها نیز همین تسلط بر مراحل مختلف تولید، یکی از ویژگیهایی شد که نامش را از بسیاری از کارگردانان همدورهاش متمایز میکرد.
«چهارراه حوادث»؛ وقتی جنایت به موتور روایت تبدیل شد
«چهارراه حوادث» که در میانه دهه ۱۳۳۰ ساخته شد، از فیلمهای مهم آغاز کار خاچیکیان است؛ اثری که در آن، رابطه جوانی عاشق با جهان جرم و خلاف، امکان بیشتری برای حرکت، تعقیب و موقعیتهای پرتنش فراهم میکرد. فیلم در زمان نمایش مورد توجه قرار گرفت و به تثبیت جایگاه خاچیکیان بهعنوان کارگردانی علاقهمند به روایتهای جنایی کمک کرد.
اهمیت «چهارراه حوادث» فقط در موضوع آن نبود. خاچیکیان میکوشید اتفاقها را از راه تصویر پیش ببرد، نه اینکه همه چیز را به گفتوگوهای طولانی بسپارد. در چنین رویکردی، حرکت بازیگر در فضا، جای دوربین، نحوه آشکار شدن اطلاعات و ترتیب نماها بخشی از روایت میشوند. تماشاگر بهتدریج اطلاعات به دست میآورد و همزمان با شخصیتها درگیر موقعیتهایی میشود که نتیجهشان هنوز روشن نیست. این همان ظرفیتی است که در سالهای بعد در آثار جنایی او پیچیدهتر شد.
البته کارنامه خاچیکیان را نباید از ابتدا تا انتها یک تجربه بینقص دانست. فیلمهایش، مانند بسیاری از آثار سینمای تجاری آن دوره، گاه با ضعف در گفتوگو، شخصیتپردازی یا پیوند میان بخشهای داستانی روبهرو بودند. اهمیت او بیش از آنکه در بیعیب بودن همه فیلمها باشد، در تلاش برای ساختن زبان بصری و ریتمی متفاوت در بستر صنعتی بود که امکانات تولید و قواعد بازار، محدودههای مشخصی برای فیلمسازان ایجاد میکرد.
«شبنشینی در جهنم»؛ تجربهای بیرون از قالب جنایی
یکی از نکتههایی که در معرفی خاچیکیان گاهی زیر سایه لقب «استاد دلهره» قرار میگیرد، تنوع تجربههای اوست. «شبنشینی در جهنم» نمونهای از همین وجه متفاوت کارنامه اوست؛ فیلمی که با ترکیب خیال، طنز، عناصر فانتزی و نمایش موقعیتهای غیرواقعی، از الگوی یک داستان جنایی متعارف فاصله میگرفت. محور داستان، کابوس و مواجهه شخصیت اصلی با جهنم است؛ فضایی که امکان ساخت دکورها و موقعیتهای بصری غیرمعمول را در اختیار فیلمساز قرار میداد.
این فیلم در سال ۱۳۳۶ ساخته شد و در سال ۱۹۵۸ در جشنواره برلین به نمایش درآمد؛ اتفاقی که جایگاه آن را در تاریخ حضور سینمای ایران در رویدادهای بینالمللی مهم میکند. «شبنشینی در جهنم» همچنین نشان میدهد که خاچیکیان به تجربه در ژانرهای مختلف علاقه داشت و از ظرفیت طراحی صحنه و جلوههای تصویری برای ساختن جهانی متفاوت استفاده میکرد. او تنها به بازسازی واقعیت روزمره قانع نبود؛ گاهی میخواست جهان فیلم را به صحنهای برای اغراق، کابوس و نمایش تبدیل کند.
«طوفان در شهر ما»؛ شکلگیری زبان دلهره
اگر قرار باشد از میان آثار اولیه خاچیکیان فیلمی را نام ببریم که تصویر عمومی او بهعنوان فیلمساز دلهرهآور را تثبیت کرد، «طوفان در شهر ما» یکی از انتخابهای اصلی است. فیلم در اواخر دهه ۱۳۳۰ ساخته شد و با داستانی درباره فرار یک مرد از آسایشگاه روانی و برخورد او با شخصیتهای مختلف، فضای شهری را به محیطی ناآرام تبدیل میکند. در این جهان، خطر تنها از یک شخصیت یا یک حادثه سرچشمه نمیگیرد؛ احساس ناامنی به تدریج در میان آدمها و مکانها گسترش مییابد.
خاچیکیان در این فیلم از نورپردازی کمنور، زاویههای نامتعارف، برشهای سریع و استفاده حسابشده از صدا برای ایجاد اضطراب بهره میبرد. دوربین به جای آنکه صرفاً اتفاقها را ثبت کند، اطلاعات را کنترل میکند: گاهی چیزی را در قاب نگه میدارد و گاهی از نشان دادن کامل آن سر باز میزند. تماشاگر با نشانههایی روبهرو میشود که هنوز معنای قطعی ندارند؛ در نتیجه، انتظار برای فهمیدن آنچه رخ خواهد داد، به بخشی از تجربه تماشا تبدیل میشود.
در «طوفان در شهر ما»، شهر نیز فقط پسزمینه حوادث نیست. برخورد شخصیتهایی از موقعیتهای اجتماعی متفاوت، تصویری از جامعهای در حال تغییر میسازد؛ جامعهای که در آن مدرنیته، فقر، تنهایی و بیثباتی در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. برخی تحلیلهای بعدی، فیلم را فراتر از یک داستان جنایی و بهمثابه تصویری تیره از اضطرابهای زندگی شهری خواندهاند. چنین خوانشی یادآوری میکند که حتی در سینمای عامهپسند نیز میتوان نشانههایی از دگرگونیهای اجتماعی را پیدا کرد.
موفقیت فیلم به شکلگیری استودیوی «آژیر فیلم» و تثبیت دورهای مهم در کار حرفهای خاچیکیان کمک کرد. او در این دوره، به یکی از نامهای شاخص سینمای جنایی ایران تبدیل شد؛ فیلمسازی که تماشاگران از آثارش انتظار داشتند با روایتی پرحادثه و فضایی متفاوت روبهرو شوند.
از «فریاد نیمهشب» تا «یک قدم تا مرگ»
در سالهای بعد، خاچیکیان مسیر فیلمهای جنایی و پرتعلیق را ادامه داد. «فریاد نیمهشب» و «یک قدم تا مرگ» از آثاری هستند که در تثبیت سبک او نقش داشتند. در این فیلمها، خطر بهتدریج نزدیک میشود و شخصیتها در موقعیتهایی قرار میگیرند که تصمیمهایشان پیامدهای جدی دارد. داستانها اغلب از دل راز، سوءظن، تعقیب یا برخوردهای خشونتآمیز پیش میروند، اما شیوه چیدمان این عناصر است که به فیلمها هویت میدهد.
خاچیکیان برای ساختن تعلیق، لزوماً به نمایش مستقیم خشونت متکی نبود. گاهی یک صدای خارج از قاب، مکث یک شخصیت، سایهای در گوشه تصویر یا قطع ناگهانی یک نما میتوانست انتظار تماشاگر را برانگیزد. در این شیوه، تدوین صرفاً ابزار اتصال نماها نیست؛ تدوین تعیین میکند چه چیزی چه زمانی دیده شود و مخاطب چه مقدار از اطلاعات را در اختیار داشته باشد. تعلیق از فاصله میان آنچه تماشاگر میداند و آنچه هنوز نمیداند شکل میگیرد.
«دلهره» و «ضربت» از مهمترین نمونههای این دورهاند. این فیلمها نشان میدهند که خاچیکیان چگونه میتوانست از فضای خانه، خیابان و محیطهای بهظاهر معمولی، مکانهایی پرخطر بسازد. در آثار او، تهدید همیشه از جایی دور و استثنایی وارد نمیشود؛ گاهی از دل روابط نزدیک و زندگی روزمره سربرمیآورد. همین انتخاب، فضای فیلم را برای تماشاگر آشناتر و در عین حال نگرانکنندهتر میکند.
«هیچکاک ایران»؛ لقبی جذاب، اما ناکافی
لقب «هیچکاک ایران» بهخوبی نشان میدهد که مخاطبان و منتقدان چگونه تلاش کردهاند سبک خاچیکیان را برای خود تعریف کنند. علاقه به جنایت، بازی با اطلاعات، ایجاد انتظار و استفاده از تصویر برای ساختن اضطراب، شباهتهایی میان بخشی از آثار او و سینمای دلهرهآور آلفرد هیچکاک ایجاد میکند. بااینحال، مقایسه این دو فیلمساز اگر به برچسبی ثابت تبدیل شود، ممکن است تفاوتهای زمینهای و شخصی کار خاچیکیان را پنهان کند.
خاچیکیان خود تأثیر مستقیم هیچکاک بر آثارش را نپذیرفته بود و در روایتهای مربوط به او، از داستانهایی که پدرش درباره کشتار و سرگذشت ارمنیان نقل میکرد، بهعنوان یکی از سرچشمههای تخیل تاریک خود یاد شده است. این نکته به معنای آن نیست که آثار او از سینمای جهان تأثیر نپذیرفتهاند؛ برعکس، فیلمهایش در گفتوگو با الگوهای سینمایی بینالمللی شکل گرفتند. اما استفاده از این الگوها، در بستر تولید و مخاطب ایرانی، به نتایجی متفاوت انجامید.
پرسش مهمتر آن است که خاچیکیان چگونه عناصر سینمای ژانر را وارد سینمای تجاری ایران کرد و در همان حال، آنها را با داستانها، بازیگران و محدودیتهای تولید داخلی تطبیق داد. او نه صرفاً نسخه ایرانی یک فیلمساز خارجی بود و نه در خلأ کار میکرد. او از امکاناتی بهره میگرفت که در دسترسش بود و در همان محدوده میکوشید شکل روایت را تغییر دهد. از این نظر، لقب «هیچکاک ایران» نقطه شروع مناسبی برای شناخت اوست، نه نقطه پایان آن.
تکنیک بهمثابه شیوه روایت
یکی از مهمترین ویژگیهای خاچیکیان، توجه مداوم او به جزئیات فنی بود. او از جمله کارگردانانی به شمار میرفت که پیش از فیلمبرداری، نماها و شیوه اجرای صحنهها را طراحی میکردند و با تصوری روشنتر از شکل نهایی فیلم سر صحنه حاضر میشدند. این رویکرد در دورهای که بسیاری از تولیدات سینمایی با شتاب و بر پایه فرمولهای آزمودهشده ساخته میشدند، اهمیت داشت.
در آثار او، نورپردازی فقط برای روشن کردن چهرهها و محیط به کار نمیرود؛ میتواند بخشی از اطلاعات داستانی را پنهان کند یا توجه مخاطب را به نقطهای خاص ببرد. زاویه دوربین نیز صرفاً انتخابی زیباییشناختی نیست؛ گاهی نسبت قدرت میان شخصیتها را نشان میدهد یا فضای یک صحنه را بیثبات میکند. تدوین سریع، جابهجایی میان نماها و استفاده از صدا، به فیلمهای او ضرباهنگی میداد که با بخشی از سینمای رایج آن دوره تفاوت داشت.
ستارهها، بازار و تغییر ذائقه تماشاگر
موفقیت خاچیکیان را نمیتوان جدا از شرایط سینمای ایران در دهههای ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ بررسی کرد. سینمای تجاری آن دوره به ستارهها، موسیقی، ملودرام و داستانهای پرحادثه وابستگی زیادی داشت. در چنین فضایی، ساخت فیلمی که هم از نظر فنی متفاوت باشد و هم بتواند مخاطب گسترده جذب کند، کار سادهای نبود. خاچیکیان توانست برای مدتی میان این دو نیاز حرکت کند: از یکسو به سرگرمی و کشش داستانی توجه داشت و از سوی دیگر میخواست شکل ساخت فیلم را از الگوهای تکراری فاصله دهد.
اما بازار سینما ثابت نمیماند. موفقیت فیلمهای عامهپسند تازه، تغییر ذائقه مخاطبان و دگرگونی در شیوه تولید، شرایط را برای فیلمسازان تغییر داد. در نیمه دوم دهه ۱۳۴۰، ملودرامها و فیلمهایی با ساختار متفاوت در بازار سینما جایگاه پررنگتری پیدا کردند. خاچیکیان نیز در این سالها به ژانرها و قالبهای گوناگون روی آورد و آثاری ساخت که از الگوی دلهرهآور محض فاصله داشتند؛ از جمله «خداحافظ تهران»، «ببر مازندران» و «قصه شب یلدا».
در آثار او، شخصیتهای زن نیز گاه نقشهایی فعالتر از قالبهای معمول سینمای تجاری آن دوره داشتند. برای نمونه، در «خداحافظ تهران» زنی در موقعیت خطر قرار میگیرد و دست به کنش میزند؛ یا در «هنگامه» الگوهای روابط عاطفی و رقابت میان شخصیتها به شکلی متفاوت بازآرایی میشوند. این ویژگیها را نباید بیواسطه به معنای رویکردی کاملاً پیشرو در همه آثار او دانست، اما نشان میدهند که خاچیکیان در چارچوب سینمای پرمخاطب نیز گاهی امکان تغییر نقشهای آشنا را میآزمود.
انقلاب و دورهای دشوار در کارنامه
انقلاب ۱۳۵۷ نقطه عطفی در زندگی حرفهای خاچیکیان بود. بسیاری از قواعد پیشین تولید و نمایش دگرگون شدند و شماری از فیلمسازانی که زبان و جهان آثارشان با سینمای پیش از انقلاب پیوند داشت، برای ادامه کار با دشواری روبهرو شدند. خاچیکیان نیز مدتی از جریان تولید دور ماند. شیوه فیلمسازی او، که بر الگوهای جنایی و سرگرمکننده و تأثیرپذیری از سینمای غرب تکیه داشت، در فضای تازه سینمای ایران با محدودیتهای جدی مواجه شد.
بااینحال، او کاملاً از سینما کنار نرفت. یکی از مهمترین آثار این دوره، «عقابها» است؛ فیلمی جنگی که در دهه ۱۳۶۰ ساخته شد و به یکی از پرفروشترین آثار سینمای ایران تبدیل شد. داستان فیلم درباره خلبانان و نیروهای نظامی در جریان جنگ ایران و عراق است و با تکیه بر حادثه، عملیات، خطر و تلاش برای نجات، از مهارتهای روایی خاچیکیان در سینمای پرتحرک بهره میگیرد.
موفقیت «عقابها» از این جهت قابل توجه است که نشان داد توانایی خاچیکیان در ساختن تعلیق و پیش بردن روایت، محدود به ژانر جنایی نبود. او میتوانست این مهارتها را در چارچوب داستان جنگی نیز به کار گیرد و مخاطبان گستردهای جذب کند. فیلم در حافظه عمومی سینمای ایران جایگاهی ویژه پیدا کرد و برای بسیاری از تماشاگران، مهمترین اثر او در دوره پس از انقلاب شد.
با وجود این موفقیت، بازگشت به سینما به معنای بازگشت کامل به جایگاه پیشین نبود. گزارشها و روایتهای مربوط به سالهای پایانی زندگی او از دشواری ادامه فعالیت، محدودیت فرصتهای فیلمسازی و فاصله گرفتنش از مرکز تولید حکایت دارند. موفقیت تجاری یک فیلم نتوانست همه موانع را از میان بردارد یا امکان ساخت پیوسته آثار مورد علاقهاش را فراهم کند. این تضاد، بخشی مهم از سرگذشت اوست: کارگردانی که در دورهای از چهرههای اصلی سینمای پرمخاطب بود، در دورهای دیگر برای ادامه حضور حرفهای با دشواری روبهرو شد.
پایان یک زندگی، ادامه یک پرسش
ساموئل خاچیکیان در سال ۱۳۸۰ در تهران درگذشت؛ اما پرسشی که کارنامه او پیش میکشد، همچنان برای تاریخ سینمای ایران اهمیت دارد: آیا سینمای پرمخاطب میتواند همزمان از نظر فنی خلاق باشد و به روایتهایی فراتر از فرمولهای تکراری برسد؟ خاچیکیان پاسخ سادهای به این پرسش نداد؛ او در برخی فیلمها به دستاوردهای قابل توجهی رسید و در برخی دیگر در محدودههای رایج زمانهاش باقی ماند. بااینحال، کوشش مداومش برای جدی گرفتن زبان سینما، او را به یکی از چهرههای مهم سینمای ایران تبدیل کرد.
میراث او فقط در لقب «استاد دلهره» خلاصه نمیشود. او از جمله فیلمسازانی بود که نشان دادند تعلیق را میتوان با تدوین، نور، صدا و طراحی دقیق قاب ساخت؛ آنونس میتواند بخشی از معرفی حرفهای فیلم باشد؛ و کارگردان میتواند در کنار نویسنده و تدوینگر، بر تمامیت شکل نهایی اثر نظارت داشته باشد. همچنین، مسیر زندگیاش یادآوری میکند که جایگاه یک هنرمند تنها با موفقیتهایش تعیین نمیشود؛ شرایط تاریخی، تغییر ساختارهای فرهنگی و امکان یا عدم امکان ادامه کار نیز در سرنوشت حرفهای او نقش دارند.
۵۹۲۴۴






نظر شما