از سال ۸۰ با کانون صنفی معلمان آشنا شدم و اندکی بعد بعنوان عضو به آن پیوستم و در یک مسیر دو-سه ساله در گرایشی از این نهاد قرار گرفتم که به آن صنفی-آموزشی میگویند. این گرایش در کنار توجه به خواستههای صنفیِ معلمان، پیگیر گرفتاریهای آموزشی، مشکلات دانشآموزان و در کل ساختارِ آموزشیِ کشور بوده و هست. شماری از افراد این گرایش بر این باور بوده و هستند که در مسیر پیگیریِ خواستههای صنفی-آموزشی باید با کاربدستان در تعامل و گفتوگوی همیشگی بود و چانهزنی را بخش جدایی ناپذیری از کنشهای صنفی بر سر گرفتاریهایِ پرشمار ساختار آموزشی میدانند. این رویکرد زمینه دیدارهایِ پرشمار و تا اندازهای موثر میان اعضای کانون و مسئولان در ردههای گوناگون را پدید آورد؛ گرچه این دیدارها تنها به خواستِ ما انجام نمیشد و سوی دیگر داستان، کاربدستانی بودند که به چنین دیدارهایی میل و باور داشتند؛ که خود داستان دیگری است!
یکی از کسانی که چنین باور و میلی در او بود زنده یاد "دکتر علی اصغرفانی" بود. در بیش از دو دهه گذشته که نگارنده پیگیر آموزش کشور بوده دکتر فانی یکی از تاثیرگذاران در این حوزه بودهاست؛ از معاونتهای گوناگون گرفته تا وزارت، از فردی موثر در تصمیمگیریهای مهم تا کنشگری علاقمند در این گستره.
در این سالها چندین دیدار با موضوعات گوناگون با دکتر فانی داشتیم، چه در جایگاه مسئولیت و چه در قامت فردی مهم در حوزه آموزش؛ شاید مهمترین ویژگی او بردباری در برابر دیدگاه مخالف و منتقد بود. او آرام به سخنان گوش میداد و سپس با همان آرامش هم پاسخ میداد؛ به دور از تندی و پرخاش و بد خلقی؛ که بیگمان کار هر کسی نیست! ما در کانون آموخته بودیم که سخنانمان تند و برنده باشد اما او همچنان آرام و بردبار میماند. این جا نمیخواهم درباره کارهای فانی و پیامدهای آنها بگویم که بیگمان نقدهای جدی بر آنها وارد است. از این رو تنها به یادآوری دو خاطره خوب از ایشان بسنده میشود.
- در دوره بازداشت (تابستان ۹۴) با پیگیریِ دوستانی از کانون و برخی مسئولان وزارتخانه، دیداری با خانوادههای معلمان بازداشتی و زندانی با وزیر (دکتر فانی) ترتیب دادهشدهبود. آن زمان فرزند دوم من کوچک بود و همسرم مجبور شده که او را با خود ببرد؛ البته تنها کودک حاضر در جمع نبوده. (به روایت همسرم) پس از آن که خانوادهها از گرفتاریهای زندانیان و بازداشتیها گفتند و وزیر هم با احترام و خوشرویی قول پیگیری داد، بخش پایانی نشست هدیههایی از سوی فانی به فرزندان برخی از دوستان زندانی که در کنکور پذیرفته شدهبودند، دادهشد. او وقتی که میبیند فرزند من و یکی-دوتایِ دیگر از بچههای کوچک هم آنجا هستند با مهربانی به آنها نیز هدیههایی میدهد. این کار او خاطرهای شیرین، به ویژه در آن سنوسال برای او و همسرم میسازد.
- در یکی از نشستهای مهم که درباره عدالت آموزشی برگزار شدهبود و از کم شمارترین نشستها از این جنس بود به عنوان سخنران یکی از پنلها دعوت شدهبودم. موضوع سخنان من کمبود نیرو و تاثیر آن بر عدالت آموزشی بود. دکتر فانی (که دیگر وزیر نبود) نیز در آن پنل بود- و همه میدانند ایشان سر سلسله یکی از بدترین تصمیمهای آموزشوپرورش در تعدیل نیرو و پیامدهای ویرانگر آن بوده و هست. همان جا بود که با شدیدترین واژهها، دورهی مدیریت ایشان را نقد کردم و او را مسبب اصلی کمبود شدید نیرو و آسیبهای فراوان آن در سالهای آینده دانستم. پس از سخنان من از مدیر پنل (دکتر احمد میدری، وزیر کنونی رفاه) زمان خواست تا پاسخ بگوید. او پاسخ خود را در نهایت خونسردی و آرامش داد و این مایه شگفتی من بود که با آن نقدهای تند ایشان همچنان آرام ماند! پس از پایان پنل نیز آن پیرمرد آرام، چند ده دقیقه وقت گذاشت و به شکل فردی دلایل خود برای آن کارها را توضیح داد و ...
در پایان میخواهم تاکید کنم که میشود مخالف کسی بود و به شدیدترین واژهها (در حوزه نظر) نقدش کرد و در همان حال به او احترام گذاشت. دکتر فانی در چندین دههای که در آموزشوپرورش بود کارهای خوبی انجام داد- از آن میان راه اندازی پژوهش سراها- و البته برنامههای پر اشکالی در راستای پولی سازی آموزش- و البته به تاکید خودش به ناگزیر- را پیش برد اما همواره در برابر نقد، بردبار بود و تا واپسین روزهای زندگی دل در گرو آموزش داشت. کارنامه او و همهی ما باید همچنان نقد شود تا نسلهای آینده خوبیها را تکرار کنند و از خطاها بپرهیزند اما این نباید مانع محترم شمردن او شود، چراکه فرد محترمی بود.
یاد و نامش گرامی
*کارشناس آموزش





نظر شما