عبدالله آل بوغبیش:

برای پی بردن به علل و عوامل حمله اسراییل به نوار غزه و بررسی پیامدهای آن، گریزی از عقب گرد به حداقل چند ماه گذشته نیست.

پرونده حمله به نوار غزه زمانی بر روی میز ترویکای امنیتی اسراییل گذاشته شد که رایزنی ها، لابی ها و نیز مانورهای نظامی فراوانی پیش از آن صورت گرفته بود.

پیش از حمله به نوار غزه، ایهود اولمرت نخست وزیر مستعفی (نوامبر گذشته) و ایهود باراک وزیر جنگ اسراییل در رأس هیئتی نظامی(جولای گذشته) هر کدام به صورت جداگانه عازم واشنگتن شده بودند و تزیپی لیونی وزیر خارجه، با رایس در قدس اشغالی دیدار کرده بود و همگی سعی بر آن داشتند تا در روزها و ماه های آخر ریاست جمهوری جورج دبلیو بوش، مجوز حمله به تاسیسات هسته ای ایران را اخذ کنند.

اما بوش به رغم تمام تهور خود و به توصیه مشاوران امنیتی و دفاعی خود چنین اجازه ای به رهبران اسراییل نداد اما قول کارشکنی در فعالیت های هسته ای ایران را به آنان داد. دلیل آن هم احتمال راندن بازرسان آژانس اتمی از ایران و درگیر شدن نظامیان آمریکایی خسته از جنگ در جنگی جدید با ایران بود.

پیش از مخالفت بوش با این خواسته اسراییل، نیروی هوایی این رژیم مانوری نظامی را در حریم هوایی یونان برگزار کرده بود و حتی هواپیمای قادر به پرواز در مسافتی دور و مواردی از این قبیل را آزموده بود. اما بالاخره با مخالفت واشنگتن  مواجه شد.

در این میان، سایه گزارش وینوگراد همچنان بر سر این رژیم سنگینی می کرد، خاصه اینکه سالگرد ارایه این گزارش اندک اندک نزدیک می شد و می توانست بر روند انتخابات پارلمانی اسراییل که قرار است در همین فوریه آتی برگزارشود، تاثیر گذارد.

رهبران اسراییل برای جلب آرای به اصطلاح افکار عمومی این رژیم می بایست اقدامی تاثیر گذار و قابل توجه صورت می دادند. نارضایتی های داخلی حاکم به دلیل شکست از حزبی به نام حزب الله و نه از ارتش یک کشور و مبادله اسرا آنهم در مقابل دو جسد، بالا گرفتن اختلافات و منازعات سیاسی و حزبی بر سر قدرت در اسراییل، ناتوانی در آزاد کردن جلعاد شالیط نظامی اسیر در دست حماس پس از 936 روز و حرکت به سوی مبادله ای اسرایی مشابه با گزینه لبنان، اقدام ایهود اولمرت برای صلح با سوریه و پس دادن جولان اشغالی و آغاز سر و صداهای احزاب تندرو و رادیکال اسراییلی مخالف این اقدام می توانستند فشار کمر شکنی را برای رهبران اسراییل به بار آورد.

این را از یاد نبریم که روانشناسی ساکنان اراضی اشغالی با ساکنان بومی و دیگر کشورهای منطقه متفاوت است و از آنجا که اغلب مهاجر و از دیگر کشورهای اروپایی اند، سقوط موشک در اطراف آنان و عدم توانایی اسراییل در رویارویی با یک حزب یا جنبش تاثیر روانی منفی سنگینی بر آنان می گذارد.

افزون بر این، دوره ریاست جمهوری محمود عباس رئیس حکومت خودگردان فلسطین کم کم به روزهای آخر خود می رسید و وی براساس قانون اساسی می بایست خود را برای برگزاری انتخابات ریاست جمهوری آماده می کرد و بی تردید از نتایج این انتخابات - در صورت برگزاری- پیشاپیش مطلع بود، خاصه اینکه بیش از 15 دور برگزاری نشست با ایهود اولمرت هیچ نتیجه و دستاوردی را نصیب فلسطینیان نکرده بود و کنفرانس هایی نظیر آناپولیس و دیدارهای سه گانه در قاهره نه برگ برنده بلکه عامل اساسی شکست وی در انتخابات می شد و در این میان، ادامه محاصره نوار غزه و شکاف و گسست میان رهبران فلسطین و عدم انجام اقدامی جدی برای برداشتن محاصره از این باریکه می توانست شکست عباس در انتخابات را سنگین تر کند و کفه انتخابات را به نفع احزاب مخالف وی پایین آورد.

در کنار تمامی این شرایط منطقه ای، جورج بوش خود را برای تحویل کاخ سفید به باراک اوباما آماده می کرد و حاکم شدن دوره فترت در ایالات متحده زمان مناسبی برای اقدام نظامی فراهم می آورد.

رهبران اسراییل زمانی که تمامی این عوامل را جمع زدند و خود را در برابر ایران دست بسته دیدند، به دنبال گزینه ای برای بازگرداندن ابهت نظامی خود یا همان تاثیر روانی حاکم بر افکار رهبران کشورهای عربی گشتند و در این میان، بهانه ای تحت نام مخالفت حماس با ادامه آتش بس شش ماهه برقرار شده با اسراییل و شلیک موشک به سوی شهرک های یهودی نشین بهترین گزینه بود.

از این رو، لیونی عازم قاهره شد و به محمد حسنی مبارک رئیس جمهور مصر وعده داد اسراییل حمله ای "سنگدلانه ولی در عین حال بسیار سریع" علیه نوار غزه آغاز خواهد کرد.

اولین هدفی که ترویکای امنیتی اسراییل در ابتدای حمله به نوار غزه ترسیم کردند، از بیخ برکندن حماس و دیگر جنبش های مبارز فلسطینی بود. نابودی حماس می توانست علاوه بر از بین بردن تونل ها در رفح و نوار مرزی با مصر و خاموش کردن آتش موشک های فلسطینی و جلب رضایت افکار عمومی اسراییل، قدرت در نوار غزه را دوباره به محمود عباس بازمی گرداند. در صورت بازگشت عباس به نوار غزه، دیگر بحث انتخابات مطرح نبود و وی می توانست تا سال 2010 یعنی زمان برگزاری انتخابات پارلمانی، چهره تخریب شده و شکست های خود را جبران نماید و به صورت همزمان انتخاباتی پارلمانی و ریاست جمهوری برگزار کند و اختیار پارلمان را به دست گرفته و دولتی یک طرفه و همراه با تفکرات اسراییلی شکل دهد. نتیجه نهایی آن نیز همان تشکیل دولت مستقل فلسطینی براساس افکار و طرح های اسراییل بود.

اما موافقت مصر با این طرح از آنجا ناشی می شد که نابودی حماس برابر با خاموش کردن صداهای اخوان المسلمین در این کشور و در نتیجه ادامه اداره یک طرفه قدرت و چه بسا آماده شدن شرایط برای انتقال قدرت به جمال مبارک در آینده ای چه بسا نزدیک را فراهم می آورد. کافی است اظهارات احمد ابو الغیط وزیر خارجه مصر را به یاد آورید که در جریان حمله به نوار غزه اعلام کرد: اسراییل نمی تواند حماس را از میان بردارد. از این اظهار نظر  ابو الغیط می توان فهمید هدف اساسی همان نابودی حماس بوده اما برای آنکه مصر به این اتهام متهم نشود، می بایست چنین اظهارنظری از سوی مصر ابراز می شد.

بر این اساس، اسراییل حملات خود به نوار غزه را آغاز کرد و به سرعت شمار شهدا سیری نجومی گرفت و هر لحظه خبرگزاری ها آماری جدید از شهدا و مجروحان ارایه می دادند. اسراییل تا توانست بمباران هوایی کرد. حملات هوایی متوالی به نوار غزه شصت کیلومتری هفت شبانه روز ادامه یافت و راهبرد زمین سوخته اتخاذ شد. پس از آن، عملیات زمینی آغاز شد و تانک ها و توپ های اسراییلی با هدف و بی هدف آتش خود را روانه باریکه غزه کرد. سه محور بیت لاهیا و جبالیا در شمال و شمال شرقی و رفح در جنوب برای پیشروی در داخل باریکه تعریف شدند اما اسراییل هر چه بر سر فلسطینی ها بمب ریخت و گلوله بارید، موشک ها متوقف نشد. اینجاست که اهمیت شلیک موشک هویدا می شود. هر چند که موشک ها تلفاتی در پی ندارد و گاه در مناطقی باز و یا ساختمان هایی خالی سقوط می کند. مهم آن است که این موشک ها شلیک می شوند.

نهم ژانویه یعنی موعد پایان ریاست جمهوری عباس نیز فرا رسید اما حماس نابود نشد و موشک ها متوقف نشد.لیونی مجبور شد سطح اهداف را کاهش داده و به متوقف کردن شلیک موشک ها و توقف "قاچاق" اسلحه به داخل نوار غزه بسنده کند. اما باز هم و به رغم شدت گرفتن حملات، نه تانک های اسراییلی توانستند وارد بیت لاهیا، جبالیا، شهر غزه و دیگر مناطق نوار غزه شوند و نه شلیک موشک ها متوقف شد بلکه حتی حماس به اسراییل هشدار داد تا وارد شهرها نشود زیرا آنها را به قبرستانی برای نظامیانش بدل خواهد کرد. اسراییل ترجیح داد تا در دورازه های شهرک ها و اردوگاه ها خیمه زند و از آن فراتر نرود. اما با این حال تلفات اسراییل قابل توجه بود.  یکی از نقاط ضعف اسراییل عدم توانایی در انجام عملیات زمینی در برابر افراد مسلح و پارتیزان بود. اسراییل در جنگ پارتیزانی بسیار ضعیف است، زیرا درگیر جنگی کلاسیک نیست و این یکی از عوامل اساسی شکست اسراییل در جنگ 2006 لبنان بود.

اکنون 22 روز از حمله می گذرد. اسراییل خود را دست و پا بسته در داخل باتلاقی می بیند که راه خلاصی از آن متوسل شدن به پدر خوانده خود یعنی ایالات متحده است. از این رو لیونی بی توجه به تمامی هم پیمانان عرب خود و نشست شورای امنیت عازم واشنگتن  می شود و قراردادی را در آخرین روزهای دولت بوش امضا می کند که کاخ سفید و طبعا دولت آتی اوباما را ملزم به نظارت بر مرزهای مصر و نوار غزه (فلسطین) می سازد.

این روزها دیگر آخرین روزهای عملیات اسراییل در نوار غزه است. بی هیچ دستاوردی مجبور است به زودی از نوار غزه عقب بنشیند. نه حماسی از میان رفت و نه شلیک موشکی متوقف شد. نتیجه گیری و پی بردن به دستاوردهای اسراییل از این حمله را به شما خواننده گرامی وامی گذارم.

کد مطلب 2327

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • نمين IR ۰۸:۰۳ - ۱۳۸۷/۱۰/۲۹
    18 1
    جستار جامعی است.از اینکه تحلیل نویسان ایرانی کم کم از اندرون اوضاع در اراضی فلسطینی مطلع می شوند، خوشحالم. با آرزوی موفقیت