روز دهم، دو فیلم دیدم و باز هم «ماهی و گربه» شهرام مکری را ندیدم صرفاً به این دلیل که کاخ جشنواره خیلی منظم بود و همه چیز در این جشنواره منظم بود و فقط ما نامنظم بودیم چون ما «رجوع» بودیم و دوستان مثل سال‌های قبل «ارباب» و به قول آن دیالوگ درخشان در «قصه‌ها»ی رخشان بنی‌اعتماد، نسبت ما و آنها در قصه‌ی «ارباب رجوع»، نیازی به توضیح ندارد.

صبح رفتیم «طبقه حساس» کمال تبریزی را ببینیم اما «عصبانی نیستم»رضا درمشیان را نشان‌مان دادند و بعد آنهایی که بعد ظهر آمدند «عصبانی نیستم» را ببینند «طبقه حساس» را نشان‌شان دادند! به هر حال قبول کنیم که سینما هم در این مملکت درهم معامله می‌شود و برج میلاد هم انتخاب شده که مأموران خوش‌تیپ و قوی‌هیکل و مردان فولادی دارد که بیشتر از فروشندگان میادین تره‌بار، حرف‌شان پیش می‌رود که:«دس نزن! گفتم که درهمه،نگفتم؟! یارو!»

از این‌ها که بگذریم [که مثل هر سال گزارش مفصل‌ترش را خدمت‌تان در متن دیگری نقل می‌کنم و البته تا به حال هم هیچ کدام از مسئولان وقت (چه دوره احمدی‌نژاد و چه دوره فعلی-علی الحساب-) گوش شنوایی نداشتند و نه برای گزارش‌های من، که برای اعتراض‌های علنی هم نه گشنیز خرد کرده‌اند نه شوید نه تره] می‌رسیم به «عصبانی نیستم» و «طبقه حساس». در مورد فیلم اول، بعد از اینکه از سالن بیرون آمدیم یکی از دوستان منتقد[نامش محفوظ و یادش گرامی!] به نقل از دوست نشریه‌ی تخصصی‌دار دیگری[عنایت الله عنه] می‌گفت که هفت دقیقه آخر فیلم را دوستان بخش نجات و صلاح وزارت ارشاد بریده‌اند یا امر و توصیه‌ی لبخندآلود فرموده‌اند به بریدن که شامل پدرزن‌کشی بوده و اعدام شدن و از این قبیل حوادث مورددار و 18- که قباحت دارد مخصوصاً برای کسانی که نان‌شان در ماست، مدیون شرکت‌ یا شرکت‌های لبنی و دامداری پدرزن است؛ من آن 7 دقیقه را ندیده‌ام اما خدا خدا می‌کردم که فیلم همان جا پشت خانه پدرزن تمام شود چون فیلم دیگر جای اطناب بیشتر و فریادهای بیشتر از این را نداشت. پایان فیلم در کاخ جشنواره با کف زدن‌های ممتد تماشاگران همراه بود اما به گمانم این کف زدن‌ها مال خود ِ فیلم نبود و مربوط به فرامتن و خشم تماشاگران از دوره هشت سال گذشته کشور بود که با لحن بیانیه‌وار فیلم و اضافه کردن چند سخنرانی کوتاه محمود احمدی‌نژاد به فیلم[امری که صدای جناح احمدی‌نژادی مجلس را که از روحانی نه تنها متشکر نبودند که اگر فرصت پیدا می‌کردند روحانی باید سرنوشت سزار را می‌آزمود برابر سنای رُم] آنها را ترغیب می‌کرد که هر چه فریاد دارند با تشویق‌شان، بر سر دولت قبل بزنند. من از فیلم لذت نبردم. نه این که درمشیان فیلم‌ساز بدی باشد یا نتواند در آینده دور یا نزدیک، کار خوبی ارائه بدهد، اصولاً سینما را از بیانیه و اطلاعیه و قصه‌های دیگر جدا می‌دانم و البته جدا هم هست. «قصه‌ها»ی رخشان بنی‌اعتماد هم، گواهی زمانه و سند روزگار است اما بیانیه نیست، سینماست و قصه‌اش را هم راحت تعریف می‌کند. از این وجه قضیه، من فرقی بین «پایان‌نامه» و «قلاده‌های طلا» و «عصبانی نیستم» نمی‌بینم چرا که هر سه کار، تک‌ساحتی هستند و سفارشی[فرقی نمی‌کند که دو کار اول، سفارش یک دولت باشند و آخری سفارش یک ملت؛ سفارش، سفارش است] و قدرت ماندگاری ندارند و خدابیامرزی هنری، در پی.
باران کوثری رضا درمیشیان

«طبقه حساس» با سر و صدای زیاد به جشنواره آمد اما من صدای کف زدن قابل توجهی را بعد از اتمام‌اش نشنیدم با اینکه کمدی بود و محتملاً باید در این جشنواره‌ای که همه سالاد کافکا در منوی نهایی داشتند و سُس ِ یونسکو به فیلم‌هاشان زده بودند، مورد توجه قرار می‌گرفت. «طبقه حساس»، در ژانر کمدی تعریف می‌شود اما لحظات کمدی‌اش به قدری نادر است و ریتم، آن قدر کُند، که چیزی از فیلم‌های امسال جشنواره کم ندارد. وقتی می‌گویم کمدی‌اش نادر است یک دفعه پیمان قاسم‌خانی بنده را به کوررنگی و کوری ساراماگو یا اصلاً ندیدن فیلم متهم نکند، منظورم مزه‌پرانی‌های فیلم نیست منظورم کمدی‌ست و موقعیت کمیکی که از سه مرحله تشکیل شده:استارت ملایم یا طوفانی، تداوم سریع و بدون وقفه و پایان غافلگیرکننده و ضربه‌زننده. این‌ها را فقط چند سکانس دارند مثل همان سکانس حرف زدن عطاران با مرده‌ی قاسم‌خانی در گورستان، که خیلی هم خوب درآمده؛ باقی ِ فیلم حتی با صحنه‌های خنده‌دار هم پر نشده[مثال معروف‌اش«مارمولک» کمال تبریزی و باز هم نوشته پیمان قاسم‌خانی] تا مخاطب عام را راضی کند.[حالا فردا اگر در این سینمای عبوس و تماشاگرفراری‌ده، این فیلم توانست خرج و دخل کند، نگویید فلانی غلط کرد که پیش‌بینی کرد!]

مطلب را با این حیرت تمام کنم که در شناسنامه فیلم مندرج در ویکی‌پدیا، نام نویسنده فیلمنامه، علی اصغری آمده اما در تیتراژ فیلم[ اگر چشمم درست دیده باشد!] و در سایت سوره سینما، پیمان قاسم‌خانی! برادران عزیز من! بگذارید لااقل نیم قرن بگذرد که به اختلاف نسخ برسیم. زیاده عرضی نیست. جانم فدایتان. جشنواره هم، خاکش توبره زیر پایتان!

 

کد مطلب 337889

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 4 =