ایالات متحده -برابر سال‌های طلایی حضور یک‌جانبه و سراسری- دیگر قادر به نقش‌آفرینی انفرادی در آمریکای لاتین نخواهد بود و این مطلب را نئولیبرال‌های دمکرات ایالات متحده بهتر درک کرده‌اند.

همه پیش‌بینی‌ها و نگرانی‌های هنری آلفرد کیسینجر در قرن بیست‌ویکم درباره چین در حال تحقق است، او که علاقه‌ای خاصی به چین داشت و مبدع برقراری رابطه کشورش با چین و دیپلماسی پینگ پنگ در 1972بود، همواره بر نظرش با نوشتن کتابی پرفروش به نام چین پافشاری کرده است و حتی بعدها واکنش نرم این کشور را عالی توصیف کرده است و اکنون، ناگهان آمریکایی‌ها، که پس از انهدام برج‌های دوقلو نگاهشان به خاورمیانه و تروریسم متمرکز و معطوف شده، با بهت و حیرت به چینی‌هایی توجه کردند که با قدرتی نرم چگونه با وسعتی تمام بازارهای آمریکای جنوبی (همچنین کارائیب تا مرکزی) را تسخیر کرده است.

بر این اساس می‌توان سفر دوره‌ای رکس تیلرسون وزیر خارجه ایالات متحده به آمریکای جنوبی را با کانون اولیه آن چین آغاز کرد. این سفربه کشورهای آرژانتین، مکزیک، پرو و توقفی کوتاه در جامائیکا انجام شد. آمریکای جنوبی همواره مرکز مباحث متعدد تصمیم‌سازان این کشور بوده است. برای درکی عمیق از نگاه آمریکای شمالی به آمریکای لاتین به پژوهش استفان ای شریم با عنوان: میان منطقه‌گرایی نیمکره‌ای: قدرت، منافع داخلی و باورها در حوزه تجارت آزاد آمریکا استناد می‌کنم: "از زمان اعلام آیین مونروئه روابط دورن قاره‌ای و سیاست آمریکایی‌ها موثر از دو نظر متفاوت بوده است، ابتدا نیمکره‌گرایی که برتجربه‌های تاریخی مشترک کشورهای آمریکای شمالی، مرکزی و لاتین درجریان مبارزه برای استقلال از قدرت‌های استعمارگرو نیز سنت‌های مشترکی چون قوانین اساسی جمهوری خواهانه و فرایندهای جوان ملت سازی در نیمکره‌غربی تاکید دارد و دوم ضدنیمکره‌گرایی کوئینسی آدامز (رئیس جمهور اوایل قرن19) که بر تفاوت‌های بین آمریکای شمالی و آمریکای لاتین تاکید داشت. بر اساس این نگاه آمریکای شمالی برمبنای حقوق مدنی، کنترل دولت از سوی جامعه، آزادی‌های فردی و اصول بازار آزادشکل گرفته بودند. در برابر کشورهای آمریکای لاتین بیشتر تحت تاثیر ساختار فئودالی، مداخله گرایی دولتی و حکومت اقتدارگرا قرار داشتند. از نگاه ضدنیمکره‌گرایان، به دلیل سنت های متفاوت ایالات متحده با آمریکای لاتین و نیز فساد، دولت های ناکارآمد، بی ثباتی سیاسی و همگرایی ضعیف اجتماعی آن ، همکاری سیاسی اقتصادی این دو منافع چندانی دربرنخواهد داشت. این آیین بی حاصلی رابطه با آمریکای لاتین ، دربی توجهی ملایم ایالات متحده در دهه 1970، مخالفت با تصویب پیمان تجارت آزاد آمریکای شمالی در سال های 1993 و 94 بوده و هنوز هم بر بحث های حوزه تجارت آزاد آمریکا سایه می افکند."

لذا این دو نگرش کلان از ابتدای مباحث مربوط به رابطه با آمریکای جنوبی در هر دولت وجود داشته است و دولت های مختلف بین دو نگرش در نوسان بوده و هریک مسیری مشخص و یا مختلط انتخاب کرده اند. این نگرش در دوره بوش پسر پس از حوادث 11 سپتامبر و تغییر مفاهیم سیاست خارجی و توجه به منطقه خاورمیانه (عراق و افغانستان) و مباحث حوزه تروریسم تغییر بنیادی کرد. سپس در دوره باراک اوباما و سیاست های لیبرال مسلک او تلاش شد با افزایش مشارکت ، بازیگران این منطقه رسمیت یافته و مشکلات با شیوه های مذاکرات دو یا چندجانبه مدیریت گردد. حل و فصل مشکلات با کوبا در این چارچوب قرار می گیرد که به عنوان مهم ترین دستاورد سیاست خارجی اوباما معرفی شد. اما شعارهای تبلیغاتی و سپس رویکرد دونالد ترامپ، مسیر کاملا متفاوتی را نشان داد. ترامپ از ابتدا بر حوزه مرزی، دیوارکشی با مکزیک، حمله به توافق با کوبا، انتقاد و تهدید به خروج از نفتا و حمله به لاتین تبارها به عنوان عناصری قاچاق چی و اختلال گر در امنیت ملی کشورش تاکید کرد و همه دستاوردهای نفتا را به یکباره به نفع اول آمریکا محکوم کرد. به قول باری بوزان دغدغه آمریکای شمالی از زمان تشکیل همواره مکزیک و مرزهایش بوده است. او نشان داد به عنوان نماینده منافع سفیدپوستان کشورش نگرش کاملا ضدنیمکره گرایی دارد و با تحقیر به این حوزه به عنوان مردمانی فرودست می نگرد که با حمل مواد مخدر کشورش را آلوده می کند. اکنون یک سال پس از راهبرد ضدنیمکره گرایی ، رکس تیلرسون سفر به منطقه را آغاز کرده است. سفر تیلرسون را می توان در چند حوزه و مورد مشخص تحلیل کرد:

1-اتحادیه اروپا: اروپایی ها حضور در آمریکای جنوبی را به دلایل مختلف و بسیار دیر آغازکردند،اما این روابط از ابتدای دهه 1990تاکنون ماهیتی ائتلاف سازانه داشته است و اروپا و آمریکای لاتین بر اساس اعلامیه ریو1999پیگیر جدی گسترش مشارکت راهبردی در حوزه های مختلف هستند،این فعالیت ها از 2007تاکنون گسترش زیادی داشته است و اتحادیه اروپا در صدد دستیابی جدی به بازارهای منطقه و یا تاثیرگذاری بر سیاست های این حوزه است،گرچه مشکلاتی نیز از جمله سیاست های کشاورزی و تعرفه های بین دو قاره وجود دارد،اما افزایش مراودات دیپلماتیک موید ایجاد فضای جدید است.تحریم های مقامات ونزوئلا برای اولین بار از سوی اتحادیه اروپا نشان می دهداتحادیه باب روابط جدیدی را شروع کرده است که کسب بازار منطقه یکی از نگرانی های آمریکایی هاست.اروپایی ها خواستار ثبات و تقویت منطقه برای افزایش مبادلات هستندو مدل 1990 با عنوان دوران طلایی روابط اقتصادی-اروپا و آمریکای لاتین از منظر اروپا مطلوب و قابل تکرار خواهدبود.

2-چین:
 جوزف نای از ترکیب سلاحی قوی با ترکیبی از قدرت نرم و قدرت زیرکانه سخن می گوید که چینی ها و روس ها با استفاده از فناوری و دیپلماسی آن را اجرا می کنند،همین ترکیب را چینی ها پس از دوره دوم ریاست جمهوری جیانگ زمین تحت عنوان استراتژی تاکنون به شدت پیگیری کرده و گسترش داده اند.براین مبنا چینی ها با نوعی راهبرد باز و کاملا نرم و منعطف در مواجهه با واکنش ایالات متحده و سازمان تجارت جهانی در قبال آمریکای لاتین تعقیب کرده اند.چینی ها با دکترین ظهور مسالمت آمیزکه اولین بار در اکتبر2003از سوی چین مطرح شداعلام کردندچین باید به دنبال محیط جهانی مسالمت آمیز برای توسعه اقتصادی خود باشدبه گونه ای که صلح جهانی را از طریق توسعه تضمین کند،درپی به چالش گرفتن قدرت هژمون نباشد و مواجهه جویی را پیشه نکند.این راهبرد کلان به روشنی گویاست که راهنمای عمل چینی ها در قبال جهان چگونه است.

سپس چینی هابااتخاذ راهبرد برد-برد و دستور کار توسعه و صلح،ترغیب چندجانبه گرایی و رویکردهای مبادلات اقتصادی وارد آمریکای جنوبی شدند.همین که در آمار ملاحضه کنیم چینی ها از 2/8میلیارد دلار در 1999به 102میلیارد در2007و به تجارت 241میلیاردی در 2011رسیده اند ،می توان به رشد سریع سالانه این مبادلات پی برد.ارزش مبادلات و صادرات ایالات متحده به مکزیک در 2016بالغ بر 303میلیارد دلار بوده است و در همین سال ارزش مبادلات چین با منطقه میلیارد دلاراست.چین به شکل مشخص با هر کشور حوزه آمریکای جنوبی روابط مشخص و هدفمندی را ایجاد کرده است.حتی شی جین پینگ سرمایه گذاری 250 میلیارد دلاری را تا سال 2025قابل دسترسی دانسته است.چینی ها درچرخه ای مشخص به سرمایه گذاری و تامین کالا برای منطقه می پردازند،این اقدام تسهیل گر چرخه توسعه در آمریکای لاتین خواهدشدو سپس به منابع انرژی و غذایی آمریکای لاتین و بازارهای مصرفی گسترده دست یافته و برای اقتصاد کشور سودمند خواهد بود.(چین والزامات توسعه روابط با امریکای لاتین،بهاره سازمند-ارغوانی پیرسلامی) چینی ها برابر برنامه ای 10 ساله سرمایه گذاری گسترده ای را در حوزه های مختلف در آرژانتین آغاز کرده و مشخصا با شیلی در بخش مس،با برزیل در انتقال گاز،با اکوادور در اکتشاف میادین نفتی ،با ونزوئلا در ساخت پالایشگاه مشترک و با اکثر کشورها به شکل تجارت آزاد روابط دارند.560میلیون جمعیت با 30کشور بازار بسیار متنوع و عالی برای چینی ها خواهد بود که تحت هیچ عنوان از آن چشم پوشی نمی کنند،براین مبناست که تیلرسون می گوید آمریکای لاتین بیش از حد به چینی ها متکی شد ه اند و ترامپ با عصبانیت از پولی می گویدکه کشورهای منطقه از ما می گیرند و به ریش ما می خندند!!آمریکای ها از این ورود نرم که بی شک جنگ نرم تجاری است به شدت نگران و آشفته شده اند،حتی اگر اشتباه استراتژیکی مرتکب شوند و از نفتا خارج شوند ،چینی ها در فضایی راحت به سرعت جایگزین خواهندشد.

3-ایران وحزب الله: تیلرسون بحث مفصلی با همتای آرژانتینی خود داشته است .محور مهم این بحث ها مهار و قطع شریان مالی حزب الله است و اکنون قصد دارد نفوذشبکه حزب الله در آرژانتین را کاملا مسدود کرده و از بین ببردو مقامات آرژانتین قول مساعدی برای مقابله مالی با اقدامات حزب الله به آمریکایی ها دادند.

4-ونزوئلا: دولت ترامپ درباره ی رژیم حاکم بر ونزوئلا احتمالا به نتیجه تغییر رژیم رسیده،زیرا تمام علائم و نشانه ها از سخت تر شدن مواضع دولت ایالات متحده علیه مادورو و حزب سیوسیالیست حکایت دارد.فضا به شدت به سمت تنش گسترده در حال پیشرفت است.تیلرسون پس از دیدار از پرو و رفتن به کلمبیا مجددا از مادورو خواست به قانون اساسی کشورش احترام بگذارد.آمریکایی ها دو دستور کار را جدیدا مطرح کرده اند.ابتدا تلاش برای شکاف در نیروهای مسلح ونزوئلا،یارگیری از بخش میانی فرماندهان یا سربازان و تحریک به اقدام برای براندازی و تکرار این تجربه و تز که هرگاه حکومت ها در آمریکای جنوبی به ناتوانی ،ورشکستگی و بی کفایتی می رسند،ارتش وارد کار می شود و اوضاع را بهبود می بخشد.وزیردفاع ونزوئلا این اظهار نظر را به شدت محکوم کرده است،اما آمریکایی ها امید به کودتا از درون ارتش دارند،زیرا این کار البته از دهه 30تا 80 به شدت معمول و رایج بوده است.اما دراین زمان با توجه به وفاداری سران نیروهای مسلح به مادورو مشخص نیست تا چه حد کارایی داشته باشد، زیرا چاوز پس از کودتای نظامی 11آوریل 2002 تمام افسران ارتش متهم به عدم وفاداری را تصفیه کرد، دکترین جنگ نامنقارن را ایجاد کرد تا به تشکیل میلیشیای توده‌ای به عنوان وزنه‌ای در مقابل نیروهای مسلح مشروعیت بخشد (دیوید.جی.میرز)

لذا از 2003 به این سو هواداران چاوز و سپس مادورو مرتبا در نیروهای مسلح حضور یافته و به علاوه روند استفاده و نصب نظامیان در بوروکراسی اداری گسترش داشته است و لذا مشخص نیست تلاش برای شکاف در نیروهای مسلح دراین ساختار سوسیالیستی چگونه امکان پذیر باشد. استفاده از ابزار تحریم در قبال ونزوئلا قطعا تاثیر گسترده ای خواهد داشت.هرچند راهبرد چاوز و سلفش مادرور چندجانبه گرایی در تجارت نفت و یافتن شرکای متعدد و ابزارهای مالی و تجاری متنوع بوده است،اما با وجود صادرات تک محصولی 95درصدی و 60 میلیارد دلار بدهی به پیمانکاران و شرکت ها و ساختار کهنه نفتی و تنها با فعال بوده 50 سکوی نفتی بعید است از این نقطه بتواند پیروز شود.برابر گزارش اوپک در دسامبرسال گذشته 29درصد از کل تولید نفت کشور کاهش یافته است و فعالیت های دیپلماتیک مادورو برای افزایش بهای نفت در اوپک و با کشورها بی نتیجه بوده است و در صورت اعمال تحریم به استناد سرکوب و مسائل حقوق بشری اپوزیسیون و همراه کردن اروپا، بی تردید چینی ها از مشارکت و سرمایه گذاری در ونزوئلا عقب نشینی خواهند کرد.

در مجموع به نظر می رسد دولت ترامپ با توانی مضاعف برای پس راندن چین و سایر کشورها فرصت های جدیدی را پیگیری خواهد کرد و تلاش برای بازسازی اعتماد و ارتباط روزافزون خواهد داشت،اما احتمال به نتیجه رسیدن این راهبرد ضعیف به نظر می رسد،زیرا فضای کلی در آمریکای جنوبی کماکان به سمت ایجاد ارتباط با اتحادیه اروپا،چین،اتحادیه آسیا و اقیانوسیه خواهد بود و برزیل به عنوان مدعی رهبری منطقه این نقش را قدرتمندانه ایفا می کندو ایالات متحده -برابر سال های طلایی حضور یکجانبه و سراسری-دیگر قادر به نقش آفرینی انفرادی نخواهدبود و این مطلب را نئولیبرال های دمکرات ایالات متحده بهتر درک کرده اند.

کد خبر 755861

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 1 =