سرگذشت مردی که تاریخ را زندگی می‌کند/ سرابی اقدم؛ فرهیخته‌ گمنام معاصر آذربایجان!

استاد “رضا سرابی اقدم” گرچه به تنهایی، گنجینه ی تاریخ معاصر ایران و آذربایجان به شمار می آید اما وی را باید جزو معدود فرهیختگانی دانست که در میان آثار و مجموعه های بی نظیرش گمنام مانده است.

پریسا رضاپور: مجسمه ساز، نویسنده، مجموعه دار، کارشناس، صاحب نظر، هنرمند و ... اینها بخشی از عناوینی است که می توان رضا سرابی اقدم را با آن مورد خطاب قرار داد اما در واقع او کیست و از کجا به جایی رسیده که وی را تاریخ مجسم عصر قاجار می نامند؟!

برای رسیدن به پاسخ سئوالاتمان به سراغ او رفتیم تا بیشتر بشناسیمش؛ به جهانش راه یابیم و ببینیم او دنیا را چگونه نظاره می‌کند و بیاموزیم که چگونه می‌توان در این جهان، با همین قواعد و شرایط و ابزارها زندگی زیبایی داشت.

خانه ای که چندین موزه را در خود جای داده

وارد یکی از کوچه های قدیمی خیابان ملل متحد که می شوی، سمت چپ، خانه ای قدیمی در مقابل‌ات رخ می نماید؛ کارگاه استاد رضا سرابی و برادرش، یعقوب سرابی. از حیات مستقیم وارد زیر زمین می شوی، زیر زمینی پر از اشیایی که در نگاه نخست چندان توجهت را جلب نمی کنند، چون نه ریخت و قیافه شان به اشیای تاریخی می خورد و نه چینششان. ولی اندکی که نگاهت را تیزتر می کنی، ماجرا عوض می شود، طوری که ناگهان حس می کنی در دالان های تاریخ معاصر قدم گذاشته ای... اما هنوز به اوج ماجرا نرسیده ای، اوج آنجاست که استاد رضا سرابی با زبانی پر از احساس و با تسلطی کم نظیر به تاریخچه مرتبط با این اشیا، خیالت را در کوچه های تاریخ به پرواز در می آورد.

رضا سرابی؛ هنرمند نویسنده - نویسنده ی هنرمند!

رضا سرابی اقدم به سال ۱۳۴۲ در محله شتربانان(دوه چی) تبریز دیده به جهان گشود. او پیش از آنکه به هنرمندی کم نظیر بدل شود، زندگی معمولی داشت اما در سایه ی تلاش های تحسین برانگیزش برای رسیدن به اهداف بلند پروازانه ی خود، به مردی بدل شده که بخشی از موزه های راه افتاده و نیافتاده ی تبریز به وجود او مدیون است!

گنجینه ی کهن شهر تبریز سرشار از نوابغی است که با خدمات ارزنده ی خود، برگی زرین به تاریخ پرافتخار آن افزوده اند و در این میان، مجموعه داران متعهد و علاقمند تبریزی نقش بسزایی در بنیان های فرهنگی آن ایفا کرده اند. از برادران نخجوانی که با اهدای مجموعه ی کتاب های با ارزش خود، کتابخانه مرکزی تبریز را بنیان نهادند تا رضا سرابی اقدم که هرکدام از مجموعه هایش به تنهایی موزه ای ارزشمند به شمار می آید!

اگر رضا سرابی اقدم را یکی از نوابغ عرصه فرهنگ و هنر تبریز بنامیم سخنی به گزافه نگفته ایم چراکه کمتر انسانی می توان یافت که با سواد تحصیلی سوم راهنمایی، به اندازه ی یک دکترای تاریخ تاثیرگذار بوده باشد!

او یک محقق است؛ محققی که در مورد تمام آثار گردآوری شده ی خویش تک به تک مطالعه کرده و اطلاعات آن را در قالب کتاب در آینده ای نزدیک منتشر خواهد کرد. وقتی فقط ۲۵ سال داشت، نخستین اثر ترجمه ای خود را منتشر کرد؛ اثری که به سرعت نایاب شد! رضا سرابی اقدم در سال ۶۷ "بازگشت به دنیای کمدی گذشته" را ترجمه و منتشر کرد. "آخرین سفر کاپیتان اسکات(کاشف قطب جنوب)" در سال ۶۹ و برادران مارکس در سال ۷۱ کتاب های بعدی او بودند که یکی پس از دیگری ترجمه و انتشار یافتند.

شاید برای مخاطبان جالب باشد چگونه مردی بدون سواد آکادمیک توانسته سه کتاب ارزشمند ترجمه کرده و با جمع آوری مجموعه های بی نظیر، در بسیاری از حوزه های تاریخی به ویژه عصر قاجار به کارشناسی صاحب نظر بدل شود؟ استاد رضا سرابی اقدم در مورد این سوال پاسخ می دهد: "اکثر افرادی که در اوایل انقلاب مهاجرت می کردند اموال خود را با حداقل قیمت به پول نقد تبدیل می کردند و یک سری افراد هنر دوست و اهل مطالعه که از جمله یکی از آنها من بودم به خرید و جمع آوری کتاب های مرجع پرداختم. با همین کار تاکنون نزدیک به ۱۰۰۰ جلد کتاب مرجع جمع آوری کرده و با مطالعه خود آموز و کمک دوستان به تقویت علم خود پرداخته ام."

رضا سرابی در حوزه تاریخ ملل مطالعات بسیاری داشته ولی با این حال در مورد تاریخ آمریکا، روسیه تزاری و ترکیه مطالعات میدانی و موثق تری داشته است.

در نگاه نخست درهم فروغلتیدن آثار دلزدگی ایجاد می کند و با دیدنشان گمان میکنی که صاحب آثار چندان دل در گرو آنها ندارد، ولی وقتی پای صحبت، و در واقع درد و دلش، می نشینی، می بینی که یک تنه بار یک موسسات عریض و طویل را به دوش می کشد و با کمترین امکانات بیشتر از بسیاری از سازمانهایی که از بودجه های کلان بهره مندند کار مفید انجام داده است! از کم توجهی متولیان امر گله دارد: "اگر متولیان امر و کسانی که از امکانات بهرمندند، اندکی نظر لطف داشتند، این مجموعه در شرایطی به مراتب بهتر و آراسته تر نگهداری می شد" ولی غمی نیست، چون رضا سرابی خیال تو را چنان در کوچه های تاریخ به پرواز در می آورد که به یک باره شیفته این همه مجموعه منظم از بی نظمی ها می شوی!

در لابلای صحبت های سرابی نشانه هایی از خستگی هویدا بود و رگه هایی از رنجیدگی. اگر قدر ندانیم، آن ور آب کسانی هستند که پذیرایش باشند...

 

وقتی هنرمند زیر سایه ی اثر گم می شود

در عالم هنر یک تراژدی بزرگ وجود دارد که سایه تیره آن همواره روی هنرمندان سنگینی می کند و آن چیزی نیست جز سلطه اثر هنری بر خود هنرمند و در محاق بردن او... هرچند نام هنرمندان بزرگ بسیار برده می‌شود و بسی تکریم می‌شوند، اما خودشان به مثابه یک انسان، عموماً در سایه درخشش آثار خویش گم می شوند بنابراین پر بیراه نخواهد بود اگر بگوییم نخستین اجحاف در حق هنرمند از سوی اثر خودش صورت می‌ گیرد.

رضا سرابی اقدم هنرمندی است که تحسین همگان را برانگیخته و مجموعه‌ای عظیم گرد آورده است که هر ناظری را ساعتها محو خود می‌سازد. رضا سرابی کاری کرده است کارستان. اما خود او به عنوان یک هنرمند، در کجای این آثار ایستاده است؟ نسبت او با مجموعه‌ای که گرد آورده است چیست؟

در پیچ و خم های تاریخ، خاطره انگیزترین محله برای استاد سرابی، کوچه قاجار است؛ دوره ای طولانی از تاریخ معاصر ما که با انقلاب صنعتی در غرب مقارن بود. برخلاف تصوری که میان توده مردم از عصر قاجار وجود دارد، او بر جنبه ی مفعول از عصر قاجار انگشت می نهد، یعنی تلاشهای جدی در آن دوره برای انتقال به روز ترین فن آوری ها به ایران. اما شاهد او بر این ادعا چیست؟ کثرت و همچنین سرعت انتقال تکنولوژی های نوین به ایران که در این مجموعه مصادیق آن به فراوانی یافت می شود.

مجموعه هایی که از زندگی سخن می گویند

رضا سرابی یک اثر دارد و نه آثار. کثرت آثار او نباید ما را بفریبد و وحدت نهفته در پس آن‌ها را از دید ما پنهان سازد. به بیان دیگر، تا این وحدت را نبییم و درنیابیم، خود رضا سرابی را نیز نخواهیم دید و در نخواهیم یافت.

اغلب آثاری که رضا سرابی جمع آوری نموده و بدان‌ها علاقه پیدا کرده است ابزار زندگی روزمره‌اند، چیزهایی که انسان برای زیستن بدانها نیاز دارد.

وقتی در میان مجموعه وی نفس می‌کشید و توضیحات پر احساسش را درباره آن اشیاء می‌شنوید، آنگاه که چیدمان اشیاء در کنار هم را می‌بینید و این سخن او را در ذهن خود برجسته می‌سازید که "پیش از یافتن و تهیه و چینش اشیاء در ذهن خویش جای هرکدام از آنها را معین ساخته ام" به ذوق و هنری پی می برید که فقط با مشاهده این آثار می توان پی به آن برد.

با دیدن این پیوستگی های هنرمندانه یقین حاصل می‌کنید که در پس این کثرت، وحدتی نهفته که معطوف به زیستن است. آری اثر او یکی است و نه بیشتر و آن چیزی نیست جز بازسازی زندگی، آن هم نه زندگی آرمانی و فیلسوفانه و ناشدنی، بلکه زندگی ای که تحقق یافته است. برخلاف حافظ که معتقد است برای زیستن خوب و خوش «عالمی دیگر به باید ساخت و ز نو عالمی»، رضا سرابی نشان داده که در این عالم و با همین مختصات نیز می توان حیات را به گونه‌ای چید که خوبی و خوشی را برایمان فراهم سازد.

انسان موجودی است که حیات و بقایش وابسته به ابزار و اشیاء و لوازم است، به گونه‌ای که به قول هایدگر، گاه انس طولانی مدت با یک ابزار آن را همچون یکی از اعضاء و اندام او درمی‌آورد. ابزارها حیات آدمی را میسر و ممکن ساخته اند و بخشی از هستی اویند؛ بلکه فراتر از این، جهان انسان را فقط کوهها و دشت‌ها و انسان‌های دیگر نمی‌سازند، بلکه ابزارها نیز در این میان مولفه‌ای تعیین کننده اند.

مردی که یک تنه جهان زیبایش را ساخته است

رضا سرابی با نبوغی خیره کننده و علاقه‌ای خارق‌العاده، یک تنه جهان زیبایش را ساخته است، جهانی واحد که هرچیزی در آن در جای خود قرار دارد. نقطه حیرت انگیزتر ماجرا این است که جهانی که او ساخته چنان منظم است که حتی جای خالی چیزهایی را که باید می‌بودند و اکنون به هردلیلی در دسترس نیستند، قابل تصور و درک ساخته است.

جهانی که وقتی پای به آن می گذاری فارغ از دنیای پر هیاهوی امروزی، جایی است که به آرامش سالهای نه چندان دور گذشته پدرانمان می برد و جالب ترین چیزی که ذهن مخاطب را به خود آغشته می کند صدای مغازه های نجاری و تلگراف خانه ها و ... ای که در موزه مشاغل به دست سرابی گرد هم آمده اند.

خود انسان بزرگترین اثر هنری است

همانگونه که گفته شد، خود رضا سرابی در سایه درخشش آن چه ساخته محو شده است. او در این راه گرچه همراهی خانواده را با خود داشته ولی یادآور می شود که بخاطر پروسه ی طولانی و هزینه بر جمع آوری این آثار، زندگی اش با دشواری هایی همراه بوده است.

وقتی رضا سرابی و آثار و مجموعه هایش را دیدم این جمله ی فوکو در ذهنم نقش بست و او را بزرگترین مصداق این جمله یافتم که: "خود انسان بزرگترین اثر هنری است".

رضا سرابی خود شاه بیت منظومه‌ای است که سروده است. به حق انتظار دارد که خود او را به نظاره بنشینیم، چون فقط از این راه است که رضا سرابی‌های آینده زاده خواهند شد و این راه را ادامه خواهند داد.

بسیاری از آثار ارزشمند تاریخی که به دست رضا سرابی اقدم نجات یافته و همینک در کنج این خانه ی دنج آرام گرفته اند در انتظار یاری مسئولانی هستند که به غیر از انداختن عکس یادگاری، اقدامی علمی برای جاودان کردنشان صورت گیرد چراکه به قول استاد: "معلوم نیست پس از من، چه بر سر مجموعه ها خواهد آمد..."

 

46

 

کد خبر 757831

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 1 =