«جنگیر» یک کمدی برای خنداندن است و این هم خود هنر است. از آنجا که تماشاگر ایرانی به هر چه نمیخندد و یا دیر میخندد، بنابراین خنداندن این تماشاگر خود یک هنر بزرگ است.
البته گاهی بهای این خندان هم به قیمت ابتذال پیش خواهد رفت که نمونههایش را در تئاترهای بلواری، فیلمهای سوپر مارکتی و سریالهای به اصطلاح طنز تلویزیونی به وفور دیدهایم. این هم خود افراطی است که خنداندنش مصرفی و لحظهای است که خود ضد هنر است. خنداندنش هم ابتذال محض است.
اما کوروش نریمانی بنابر پیشینه درستش هرگز به سمت ابتذال نرفته و نخواهد رفت! بنابراین «جنگیر» میخنداند و هنرمندانه هم میخنداند و از ابتذال هم اجتناب میکند، به خصوص در اجرای فعلی که نسبت به تئاتر شهر همه چیز در سیطره کارگردان است تا بازیگر یک لحظه هم به بیراهه نرود.
«جنگیر» نمایشی درباره پولدار شدن یک خیاط و مانکنساز است که روزگارش به جنگیری افتاده تا هر چه زودتر به آرزوهایش برسد. پول که در دنیای امروز مسئله اکثریت است، در «جنگیر» به سمت مجردات رفته تا آرزوهای بشری که در شکل معمول خود محقق نمیشود، در توهم و خیال آدمی محقق شود. یک خیاطخانه و یک زن و شوهر بیاولاد که دوست دارند صاحب فرزندی شوند و پولی به دست و بالشان بیاید تا با رفاه و راحتی بیشتر زندگی کنند.
جنابی و پری زن شوهری هستند که با دو جن به نامهای منگنه و مرمر رفیق میشوند. بخشی از نمایش به ارتباط گرفتن با این جنها میگذرد که توأم با ترس و خنده است. نوعی گروتسک ملایم که در برگیرنده باوری درست از یک ذهنیت لازمالاجراست. قبل از آن هم رابطه پری و جنابی را دیدهایم که در خلوت خود چیزی کم دارند و این همانا خلاء نداشتن کودک است.
آنها همچنین درصدد توسعه کار و بار خود هستند و همه اینها جمع میشود تا آمدن جنها را با منطق بکری روبهرو کند. آنها میآیند تا زندگیشان از این رو به آن رو شود. جنها برایشان پول مهیا میکنند و رفاقتشان میگیرد و آنقدر این دوستی بالا میگیرد که حتی پری میپذیرد بچه جنها را به جای فرزندان خود بزرگ کند.
اما فانتزی و تخیل وارد بر نمایش «جنگیر»، کار دستشان میدهد چرا که جنها زودی بزرگ و پیر میشوند و در نهایت میمیرند.
در اینجا یک لایه مهم در اثر تزریق میشود که شکل و بسط نهایی نمایش بر آن سوار شده است؛ اقتصاد در جامعه ما با توجه با بحرانها موجود دستخوش اتفاقاتی میشود که بستر چنین جریاناتی را در زندگی واقعی آدمها فراهم میکند. اگر همه به درستی و به کفایت پول درآورند هیچگاه خود را درگیر بازیهایی این چنینی نخواهند کرد که از طریق جنگیری به ناگهان پولدار شوند.
منطق، ذهن را به سمت پولدار شدن درست و حقیقی سوق میدهد و بودن چنین اتفاقی بر بیمنطقی اذهان عمومی تأکید میکند که ریشه در معضلات اقتصادی جامعه دارد. خود اجتماع و نحوه پرورش و تربیت آدمها نیز دلالت بسیار بر بودن چنین جریاناتی تأکید خواهد کرد.
بنابراین از همسویی معضلات اقتصادی و کمبود بار فرهنگی در جامعه طنزی بارز به وقوع میپیوندد. کوروش نریمانی هم همین را بهانه قرار میدهد تا تماشاگر را از دیدن آن به خنده وا دارد و البته به اندیشه وا دارد. یعنی هدف صرفا خندیدن نیست بلکه باید تماشاگر آگاه شود که در کدام نقطه قرار دارد و نباید در این مسیر بحرانی خود را به هر آزمون و خطای باطلی برنجاند.
این وادی باطل سرانجامی ندارد و بیهودگی را بر آدم تحمیل خواهد کرد و همان بهتر که آدم بنا بر صبر و حوصله خود را به سرانجامی درستتر رهنمون سازد. در اینجا لایهای بارز تحت سیطره اخلاق تماشاگر را در بر خواهد گرفت تا نمایش را انگیزهای برای خودآگاهی قرار دهد چرا که هنر تقلید و محاکات است و چون آینه تماشاگر را از خود آگاه میسازد. هدف از ارائه بخشی از هنر برای مخاطب هم ایجاد چالش فکری برای تزکیه و پرهیز از کجیهاست. نریمانی هم غیرمستقیم بر همه این لایهها تاکید میکند.
بازیگران در این نمایش نقش مؤثری دارند تا همه چیز رنگ و بوی طنز بگیرد و خنده هم بهانهای شود برای یک ارتباط راحتتر، اما آنچه نمایش «جنگیر» را برای برخی از منتقدان مطرود میسازد، قیاس این اثر با مابقی آثار نریمانی است چراکه او در این نمایش بیشتر از دیگر از آثارش میخنداند و از سوی دیگر به لحاظ معنایی نیز «جنگیر» عمق و ابعاد کمتری نسبت به بقیه آثار این هنرمند دارد.
آنچه نریمانی در «شبهای آوینیون» و «والس مردهشوران» میگوید مطمئنا فضای تکاندهندهتری دارد و در عین حال هر سه نمایش تماشاگر را به لحاظ برخورداری از شرایط غیرمعمول شگفتزده خواهد کرد، اما این قیاس راه به جایی نخواهد برد چراکه یک اثر در هر کجا که ایستاده باشد، کارکرد خود را دارد.
رضا آشفته
کد مطلب 94278







نظر شما