اگر قصد کرده اید جای عجیب و پاکیزه و در عین حال زیبا تجربه کنید، باید چه کیلومتری از تهران بیرون بزنید. جایی در شمال شرق تهران، پشت کوه های لشکرک، یکی از عجیب ترین مراکز دیدنی تهران قرار دارد، غار موزه وزیری.

امید سلیمی بنی: تهران جای دیدنی زیاد دارد، ولی جای عجیب، کم. جاهایی اسم در کرده اند که عجیبند، مثلا دره جنی ها در شمال این شهر که به اشتباه، معروف به جای عجیب شده، در حالی که دره ای زیبا و معمولی است، جاهایی هم عجیب است، ولی دیدن آن، دل شیر می خواهد مثل خلازیل و گردنه تنباکو که پر است از هرآنچه آدمی زاده عادی از آن می گریزد. پر از آشغال و پسماندهای متعفن که مانند طلا، می خرند و می فروشند.

ولی در آن سوی شهر، در پشت کوه های لشکرک و بعد از دره زیبایی که به لواسان می رسد، یکی از جاذبه های زیبای گردشگری در تهران قرار گرفته، غار موزه ای پر از افسانه و اسطوره.

آن سوی لواسان

آخر اتوبان ارتش، آنجایی که تابلوها هشدار می دهند بزرگراه به پایان می رسد، جاده ای کوهستانی، در میان تپه های سرسبز شمال شرق پایتخت، شما را پیچ و تاب می دهد تا می رساند به یکی از زیباترین ییلاقات تهران، لواسان.

توی لواسان زیاد خودتان را معطل نکنید. این شهر امروز پرشده از قلعه های هزار پنجره ای که روی کوه های شمالی آن ساخته شده و چشم انداز زیبای دره را به ازما بهتران فروخته اند. عوضش، وقتی در بلوار مرکزی این شهر، به سمت شرق می رانید، حواستان باشد جابه جا، وسط بلوار، سرعت گیرهای ایمنی گذاشته اند تا اگر سرعت خودروهای عبوری را نمی گیرند، لابد دل و روده ماشین و ماشین سواران را به حلقشان بریزند.

هنوز نرسیده به انتهای این بلوار، باید به طرف شمال بپیچید، درست تر، شمال شرق، درست سر سراهی که به سمت "کند علیا و سفلی" می رود. درست آخر پارک زیبای لواسان، به سمت شمال شرق، این جاده پرپیچ و خم شروع می شود که پس از حدود 7 کیلومتر به سه راهی بوجان می رسد. از سه راهی به سمت چپ، تابلو دارد، مشابه همان که در سه راهی کند علیا و سفلی بود: به طرف غار موزه وزیری.

اندکی جلوتر، شاید 3 کیلومتر آنسوی این تابلو، ورودی غار موزه با مجسمه های فراوانش پیداست. مجموعه ای که برای وارد شدن به آن، باید از روی پلی بزرگ و آهنین عبور کرد. مراقب باشید، جاده تنگ است و یک سو، دره رودخانه ای گود و بی رمق و سوی دیگر، کوهستان و باغات مردم، جای زیادی برای پارک خودرو نیست.

خوشامدگویی بز بالدار

ماشین را همانجا، گوشه کناری، کنار جاده باید پارک کنید. ورودی مجموعه، با مجسمه هایی از بز تک شاخ و بالدار، شیر عظیم بیشه زار و بالاتر، آلاچیقی بر فراز نرده بامی چوبی که از حیاط وسط غار موزه پیداست، به شما خوشامد می گوید. 

ورودی این مجموعه، حالا شده است 3 هزار و 500 تومان که نسبت به سایر گالری های مشابه، به نظر گران می رسد، ولی رسیدن به این سوی خوش آب و هوای تهران، حکم می کند، ورودی را بپردازید و داخل شوید.

در نگاه اول، مجموعه ای درهم و برهم از اشیا و مجسمه های شکیل و وزین در کنار یکدیگر تنیده شده است. اینجا حیاط مجموعه غار موزه وزیری است.

مردمی که برای دیدن این مجموعه می آیند، متعجب از خلاقیتی که در جزءجزء این مجموعه است، کنار آثار می ایستند و عکسی به یادگار می گیرند. گاهی از سر خستگی در فضای گروتسک و دوگانه تالار استراحت، می نشینند و به آن بخش از آثار هنری که به عنوان صندلی استفاده کرده اند خیره می شوند و می خندند. در مقابلشان، مجموعه ای در هم جوش از وسایلی است که هر روز با آن سر و کار داریم، شیر آب.

آبنمایی از جنس صدها شیر آب استیلی در هم تنیده شده، در اول این مجموعه، نگاه مخاطبان را جلب می کند. کمی آن سوتر، می بینید با پسماندهایی مانند بطریهای شیشه ای خالی، قوطی های فلزی آب میوه و نوشابه و حتی با خرده های شیشه، دیوار، آویز، حجم و اثر هنری ساخته اند. آدم را به یاد همان باغ معروف سیرجان، باغ سنگی درویش خان می اندازد که با اشیایی به ظاهر بی اهمیت و بی ارزش، اثر هنری ساخته است.

کمی که چشم بگردانید، پیرمردی، خوش صحبت و خوش سیما را می بینید که با ریش سفید، همان دور و برها، با بازدیدکنندگان خوش و بش می کند. او صاحب این باغ موزه است: استاد ناصر هوشمند وزیری.

مردی است هنرمند و به نهایت زنده دل. هر چند ممکن است سرو وضعش برای کسانی که سیمای هنرمند را کمتر از نزدیک دیده باشند، عجیب باشد، چون کم پیش می آید ببینی هنرمندی، با دستهای کار کرده از گرفتن چکش و ابزار مجسمه سازی، گوشه ای بنشیند و با دیگران درباره کارهایش گپ بزند، با هیجان و وسواس، انگار برای اولین بار است ساختن یک اثر هنری را تجربه کرده باشد.

استاد وزیری، چانه گرمی دارد، روی غلتک حرف زدن که بیفتد، از کسب و کارتان می پرسد، از اینکه از کجا آمده اید و غارموزه را چقدر می شناسید.

اگر با او گپ بزنی، اولین کلماتی که بین شما رد و بدل می شود، به سادگی به یادت می آورد با کسی همکلامی که رمز ارتباط با مردم را خوب می داند. از مجسمه های متعدد او گذشته، ناصر هوشمند وزیری به خوبی می داند چطور با ایرانیان، صحبت کند، هم به زبان فارسی و از راه حلق، هم به زبان اسطوره های فارسی و از راه سرانگشتانش که حجم های اساطیری را ساخته اند.
اینجا شانس دیگری هم به شما رو می کند، موبایل، آنتن نمی دهد. با خیال راحت از زنگ خوردن گاه و بیگاه تلفن همراه، می شود در سایه کلبه ایرانی که با آفتاب گیری کوچک ساخته اند، نشست و چای سفارش داد. بوفه ای کوچک آنسوتر است که نوشیدنی گرم و سرد دارد. اینجا تنها باغ-غار-موزه دنیاست که می شود در چند قدمی آثار هنری آن نشست و چای خورد و گپ زد.

بزرگانی که به شما خیره شده اند

در سراسر غار موزه وزیری، چه آن بخشی که در غار نگهداری می شود و چه قسمتی که در حیاط، درون کارگاه و حتی فضاهایی مانند سالن زنده یاد ایرج بسطامی قرار گرفته، روح اسطوره ای ایران، حاکم است. مردانی بزرگ و نام آور که زهره شیر داشتند و هر کدام در زمانه خود، شهرتی عالمگیر.

داخل یکی از تالارهای غار، وقتی از دهان شیر بگذری و قدم به فضای نیمه تاریک غار موزه بگذاری، رستم دستان را می بینی که با گرزه گاوسر خود، تکیه داده به زیر سقف و کوه را به دوش کشیده، انگار نسخه وطنی زئوس است که کیهان را بر گرده گرفته و می رود.

در تالاری دیگر، نیمتنه میرزاکوچک خان جنگلی، خیره به تماشاگران ایستاده و آن سوتر، نگهبانان گارد جاویدان، با نیزه هایی بلند و غول آسا به دیوارها تکیه داده اند و از لوتوس، گل افسانه ای هخامنشیان، نگهبانی می کنند.

بخشی از غار موزه، هنوز در دست ساخت است، کوهکن برقی، گوشه ای افتاده و تابلویی که با خط خوش روی آن نوشته اند "برای رفتن به طبقات بالا از راهروی سمت راست تشریف ببرید" هدایتتان می کند تا از پله کانی سنگین، به طبقه بالا بروید. طبقاتی که آنجا نیز برای خود، فضایی مجزاست، فضایی زیبا و درخور تحسین از حجمهایی باز هم با نام و نشان ایران و افسانه هایش.

از بلندای برج چوبی

اگر شانس بیاورید و خلوت باشد، اگر دل و دماغ داشته باشید، گوشه ای از باغ حیاط این غار موزه، برجی چوبی، شما را به بلندای چشم انداز جاده، می خواند. این آلاچیق بر چهار پایه عظیم چوبی استوار شده و در بلندای این ستونهای چوبی، استاد وزیری کلبه ای ساخته با چوب، سقفی شیروانی و نیمکتهایی در دورادور آن، چیده تا از فراز این آلاچیق، بشود خم جاده را از بالا و پایین دید و صدالبته، باز هم ویلاهای خوش ساخت و گرانقیمتی که مثل قارچ، از وسط باغها سردرآورده اند. 

اما طبقات بالای غار موزه، از این آلاچیق بلندترند. پله ها، طوری تعبیه شده اند که می چرخند و بالا می روند و بازدید کننده را در بالاترین نقطه بنا روی سقف بخشی از تالار آفتاب می رسانند. آنجاست که مجسمه عظیم دیگری از رستم زال را می شود دید و این سوتر، چهره افسانه ای سیمرغ را.

از بلندای این سازه، از کنار شاخ های کلاه خود رستم هم همه جا را می شود دید، همان جاده، همان کوهی که گویی با اره ای مویین بریده اند و همان کاخهای ییلاقی.

آن سوی تالار آفتاب، سالن زنده یاد ایرج بسطامی است. سالنی با ظرفیت بیش از 50 نفر که با سلیقه، در آن صندلی چیده اند. وزیری درباره این سالن می گوید: معمولا تورهایی که از مدارس می آیند یا دانشجویان هنر، در این سالن جمع می شوند تا برایشان از تجربیات خود بگویم، البته گاهی هم گروه هایی هستند که می آیند تا موسیقی اجرا کنند یا برنامه ای، شب شعری بگذارند و از همنشینی با یکدیگر لذت ببرند.

او، خود معتقد است کسانی که می خواهند اینجا را ببیند، ترجیح می دهند در روزهای تعطیل یا آخر هفته، سری به اینجا بزنند و بگذرند، ولی خودش 7 سال است، شبانه روز در این غارموزه مشغول کار و فعالیت است، البته گاهی هم برای ساختن مجسمه ها و مجموعه های تجسمی مانند سیمرغ بوستان جمشیدیه، کار در غار موزه شخصی خود را ترک گفته و به محل پروژه اش رفته، اما می گوید دلش نمی آید از مجموعه ای که به وجود آورده، دل بکند.

با حسرت از روزی می گوید که اولین کلنگ را به تن کوه آشنا کرد تا غار موزه ای بسازد، مثال زدنی، آنگونه که امروز شده: "سال 84 شروع به کندن دیوارها کردم تا فضای مناسبی برای حجم هایی که ساخته بودم، ایجاد کنم. این غار هم جزء آثار هنری این مجموعه محسوب می شود، هر چند کسانی که برای بازدید می آیند بیشتر مجسمه ها و سردیس ها را دوست دارند و کمتر به فضایی که در دل کوه ایجاد شده، دقت می کنند."

راست می گوید. به اطراف که نگاه کنید، متوجه می شوید حق با اوست، بازدید کنندگان، بیشتر برای دیدن مجسمه هایی عجیب آمده اند. مجسمه ای مانند ورودی اصلی غار که شیری است دهان گشوده، یا بر بلندای آلاچیق، نگهبانی که به دور دست خیره شده یا یونیکویی (اسب بالدار تک شاخ) یکدست سفید سفید که نشانه معماری این مجموعه است. اینجا همه چیز منحصر به خودش است، منحصر به مجموعه ای دیدنی که هر کس نبیند، بخشی از دیدنیهای عجیب تهران را از دست داده.

غار موزه وزیری شاید در نگاه اول، در مقایسه با موزه های مطنطن و معظم دیگر تهران مانند موزه فرش، موزه هنرهای زیبا، گالری های فراوان سطح شهر، شیک به نظر نرسد، ولی چیزی در آن است که در کمتر گالری و موزه ای در تهران امروز می توان سراغ گرفت. هنرمند خالق این آثار، پز و پرستیژ هنرمندی به کسی نمی فروشد. کف دستش از کار کردن بسیار با ابزار مجسمه سازی، پینه بسته و انگشتانش قاچ قاچ شده. از خالق غار موزه وزیری حرف می زنم. از ناصر هوشمند وزیری که 43 سال پیش از دانشگاه هنرهای زیبای دانشگاه تهران، مدرک مجسمه سازی گرفت و بعدها 20 سال پیش، دکترای افتخاری و نشان درجه یک هنر را از دست وزیر فرهنگ و ارشاد وقت، دریافت کرد.

اثر به یادماندنی او در سال 74 به عنوان رتبه نخست بی ینال مجسمه سازی کشور برگزیده شد و از آن سالها تاکنون، خود را به دور از همه افه های این روزگار به دامان هنر سپرده است. به دامان هنری که نتیجه اش، خلق این اثر عظیم و قابل توجه شده، غار موزه وزیری.


47231

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 5 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 4
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 1
  • رضا A1 ۰۴:۵۴ - ۱۳۹۳/۰۲/۲۶
    3 13
    تهران کجا جای دیدنی زیادی داره ؟ اگه داشت فقط تعطیلات اینقدر خلوت نمیشد
    • بی نام IR ۲۰:۵۸ - ۱۳۹۳/۰۲/۲۶
      6 1
      خبر ندارى
  • بی نام IR ۰۶:۵۲ - ۱۳۹۳/۰۲/۲۶
    8 1
    خیلی ممنون از ارائه این مقاله خوب و زیبا. من یکی که از این غار خبر نداشتم و حتما با خانواده به آنجا خواهم رفت و به دیگران هم توصیه میکنم. فرهنگ گردشگری این گونه شکل میگیرد و رسانه ها به وظیفه خود به خوبی عمل میکنند. با سپاس فراوان
  • مهسا A1 ۱۷:۵۳ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۱
    1 2
    من رفتم ، عالیه... حتما برین کلی انرژی میگیرید